شباهت های اسکارلت اوهارا با دولت تدبیر و امید

این صحنه پایانی فیلم معروف "برباد رفته" محصول 1939 #هالیوود است که رت باتلر (#کلارک_گیبل) پس از فراهم آوردن زندگی خوب و مرفه برای زن مُتلَوّن و عاشق پیشه ای به نام #اسکارلت_اوهارا (ویوین لی) سرانجام به دلیل نمک نشناسی و سبکسری و بی مسئولیتی او، ناگزیر به ترک خانه و کاشانه اش می شود. کمی قبل از این نما، اسکارلت به دنبال "رت" دویده و با التماس فریاد زده: " نرو، رت، اگر تو بری من کجا برم؟ من چه کار کنم؟"

پاسخ "رت" در اینجا جالب توجه است که می گوید: "راستش را بخوای، برام اصلا مهم نیست"!

اسکارلت پس از شنیدن این جمله و رفتن رت باتلر در میان غبار و مه که صحنه را فراگرفته، گریه کرده و می گوید باید برای برگشتن رت راهی پیدا کند و سرانجام جمله همیشگی اش در برخی لحظات سخت را با خود تکرار می کند که:

" ... امشب نمی توانم درباره اش فکر کنم، اگر این کار را بکنم، حتما دیوانه می شوم، فردا به این موضوع فکر می کنم..."

نمی دانم چرا وقتی امروز از اخبار شنیدم که دولت برای تصمیم گیری درباره منع مسافرت ها و رفت و آمد بین شهرها، فردا جلسه گذارده و به آن فکر می کند، بی اختیار به یاد این جمله اسکارلت اوهارا در فیلم "#برباد_رفته" افتادم که همواره در مهمترین بزنگاه های تصمیم گیری از جمله همین صحنه پایانی فیلم که تنها امید و بازمانده همه آرزوها و زندگیش، در حال ترک او بود، چنین جمله ای را می گفت که "فردا به آن فکر می کنم"!

موکول کردن تصمیم درباره منع مسافرت ها از سوی #دولت به فردا، درحالی که بحرانی ترین شرایط #کرونایی در کشور از ابتدای شروع آن برقرار است، یعنی رکورد ابتلا به 6000 نفر در روز نزدیک شده و رقم قربانی های روزانه بالای 300 نفر است و 30 استان در وضعیت قرمز به سر می برند، بی شباهت به تصمیم گیری های تاخیری اسکارلت در لحظات مهم زندگیش نیست. این درحالی است که اگر قرار بود تصمیمی گرفته شود، بایستی چند روز پیش اتخاذ می گردید، چراکه #تعطیلات آخر این هفته از امروز بعداز ظهر شروع شده و تا دوشنبه ادامه دارد! این خبر مضحک آنچنان غلیظ بود که حتی گزارشگر اخبار #رادیو را هم به فغان آورد تا از یکی از اعضای #ستاد #بحران کرونا همین سوال را بپرسد که آیا فردا دیر نیست؟! و او ناتوان پاسخ دهد که دست من نیست و ما بارها همه مشکلات و معضلات را یادآور شده ایم!

البته این گونه تصمیماتِ با تاخیر فاز دولت در شرایط بحرانی منحصر به این مورد نبوده، و در طی بحران کرونا، وقتی تعداد تلفات از 200 نفر فراتر رفت، اعلام کردند، دولت هفته آینده درباره اجبار کردن ماسک، تصمیم می گیرد و هنگامی که بحران مسافرت ها عنقریب اتفاق می افتاد، باز فرمودند دولت هفته دیگر در این باره تصمیم گیری می کند!!

تهیه واکسن آنفولانزا به همین طریق هفته به هفته به تاخیر افتاد تا به بن بست امروزیرسید و البته در موراد دیگر مانند پی گیری آخر و عاقبت میلیاردها دلار ارز 4200 تومانی و هزاران میلیارد وام بدون بازگشت و حقوق معوقه کارگران و تعطیلی کارخانه ها و نظارت بر دان مرغ و کنجاله و خوراک گاو و گوسفند و بازار فولاد و وارادات بی رویه اقلام لاکچری ویا مشابه تولیدات داخلی و رها کردن قیمت ها و بازار مسکن و اتومبیل و مواد مصرفی خانوارها و ... از جمله موارد بیشماری بود که البته بیشتر آنها دیگر حتی فکر و تصمیم گیری تاخیری نیز درموردشان انجام نپذیرفت و همین جور رها شده اند تا چه پیش آید!

البته حال که صحبت مقایسه دولت فعلی با "اسکارلت اوهارا" شد، بی انصافی است که از قابلیت های اسکارلت علیرغم همه سبکسری ها و بی مسئولیتی ها و ندانم کاری ها و عاشق پیشگی هایش نگوییم که در زمان ها و لحظاتی توانست گلیم و خود و حتی دیگران را از آب بیرون بکشد، بالاخره او بود که دست تنها، "ملانی" باردار را از میان جنگ و خون و آتش و تهدیدات مختلف، به مزرعه "تارا" رساند، او بود که به کمک مجروحان جنگ شتافت، او در غیاب مادر فوت شده و پدر بیمارش، مزرعه تارا را اداره نمود و برای برپا ماندن آن زیر بار مالیات های شکننده، با فرانک کندی ازدواج کرد و بعد از مرگش نیز مدیریت کارخانه وی را برعهده گرفت و او بود که سرانجام وارث تارا شد و به وصیت پدرش عمل نمود. ضمن اینکه وجاهت ظاهری اسکارلت و بازی قابل تامل ویوین لی در نقش او نیز اساسا قابل قیاس با دولتمندان ما نیست!

اما اسکارلت هم از همان لحظات اول به دنبال آرزوهای دور و دراز خود، نگاهش را از استعدادهای داخلی و ظرفیت های مزرعه تارا که میراث خانوادگی اش بود و مدام پدرش درمورد آن توصیه می کرد، برید و به دنبال دیگرانی همچون اشلی ویلکز و چارلی همیلتون بود. اسکارلت به اعتلای خانواده و مزرعه اش نمی اندیشید و با افکار کودکانه به دنبال خودخواهی هایش می رفت و حتی عشق خواهر خود را نیز ربود. اسکارلت اساسا نمی توانست به امور فراتر از این تمایلات خودپرستانه فکر کند و درگیری های مردان آتلانتا را درک نمی کرد و زخمی شدن اشلی و پنهان شدنش را متوجه نمی شد. حتی مانند زنان دیگر همچون ملانی نمی فهمید که برای بقای شهر و کشورش باید از آنها حمایت کند.

فقط خدا کند سرنوشت دولت ما به این صحنه فیلم "برباد رفته" شباهت پیدا نکند که مانند اسکارلت در برزخی مبهم و ناپیدا رها شده و دیگر حتی برای تنها حامیانش، بود و نبودش فرقی نکند، اگرچه اسکارلت توانست لااقل مزرعه پدری اش یعنی "تارا" را حفظ کند

/ 0 نظر / 56 بازدید