ابوریحان بیرونی پانصد سال پیش از کپرنیک

اما تحقیقات و یافته ها و کشفیات ابوریحان بیرونی (973-1048 میلادی) از نظر نوع فکر نجومی، پیشرو سلسله مراتب حرکتی بود به سوی دوران کپرنیکوس در اروپا در همان سالهای 1000 میلادی که در تاریخ نویسی علم در دوران جدید سانسور شده و به بی توجهی دچار گردید. آنچه زمانی "آریستاک فون زاموس" و صد سال بعد، شخصی کلدانی در شهر بابل به نام "سلیکوس" می دانست و در دوران رنسانس، نابغه آلمانی ها یعنی "کپرنیکوس" تازه درک کرد، همان را پانصد سال قبل از او، یک دانشمند معروف اسلامی به نام ابوریحان بیرونی کشف کرده بود و آن این بود که:

"آفتاب، گردش شب و روز را سبب نمی شود، بلکه خود زمین که برمحور خود می گردد و با سیارات دیگر به دور خورشید می چرخد و همین باعث پدید آمدن شبانه روز است "

ولی هرگز کسی آن زمان به این فکر نیافتاد که اجاق مقدس آسمان را جا به جا کند، بنابراین در آن زمان بیرونی تنها ماند، چون اروپایی های آن زمان نمی توانستند او را درک کنند.

یوهانس کپلر Johannes Kepler در آلمان، در اواخر قرن 16 میلادی، موقعی که قوانین فیزیکی را مورد بررسی قرار می داد که براساس آن، دوربین گالیله ستاره های تا آن زمان ناشناخته را به پیش چشم نزدیک کرد، متوجه شد که کارهای گالیله و قوانینش زیر سایه "حسن بن الهیثم" انجام گرفته است. حتی مسائل فیزیکی و ریاضی که او به کمک معادله چهارمجهولی حل کرد و قدرت ریاضی او را نشان می دهد، امروز مسائل الحسن Alhasans Problem نام دارند. مثلا محاسبه کردن نقطه ای در یک آینه فضایی که از آن نقطه، یک جسم از فاصله معینی به سوی تصویر معینی منعکس   می شود.

اروپاییان تا رنسانس در مقابل علومی که در تمدن اسلامی و توسط مسلمانان کشف و طرح شده بود، مقاومت کرده و ایستادند و پس از رنسانس نیز وقتی قرار شد نهضت به اصطلاح علمی به راه بیندازند از همان کشفیات مسلمین بهره گرفتند ولی بدون آنکه کوچکترین اسم یا نام و نشانی از مسلمانان ببرند. آنها بی محابا به تحریف تاریخ پرداختند و به گونه غیر منصفانه هر آنچه از مسلمانان بدست آورده بودند را به نام خود معرفی کرده و از کوشش ها و تلاش های علمی خویش به شمار آوردند. استاد رحیم پور ازغدی در این مورد توضیح می دهد:

"...بروید مطالعه کنید که 1000 سال پیش در کتاب ابوریحان بیرونی هست که ایشان نقل می کند با "ابن جوزی" درباره مسائل مختلف فلسفی و همچنین فیزیک و ریاضیات، مناظره مکتوب دارد . می نویسد که ایشان دستگاهی ابداع کرده و با دستگاه ثابت می کند که زمین کروی است و به دور خورشید می چرخد. می گوید فاصله زمین تا خورشید را محاسبه کرده است. سطح کره زمین، مساحتش و محیطش را به طور کامل محاسبه کرده است. عین عبارت این است که می گوید : "نیروی وارد از طرف خورشید به زمین را محاسبه کرده ام". سپس ابوریحان می گوید "بعضی که فقط آثار یونانی را ترجمه کردند، معتقدند که زمین ثابت است ولیکن من چنین چیزی را باور ندارم و هم به لحاظ فلسفی درباره اش بحث می کنم و هم به لحاظ نجوم و فیزیک و قوانین حرکت اثبات می کنم که زمین به دور خورشید می چرخد."

آنچه اصل و اساس دعوت اسلام به علم آموزی و دانش اندوزی بود، آنچنان که صریحا در قرآن هم آمده، تعقل و تدّبر در خلقت و آثار صنع الهی بود. از همین روی در واقع عالمان دین به دنبال شناخت عمیق تر و دقیق تر از وجود و هستی و ذات حق تعالی به سوی آموختن علوم دیگر روی می آوردند.دکترمهدی گلشنی (بنیانگذار گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف) دراین باره ازابوریحان بیرونی مثال می آورد:

"... شما ببینید ابوریحان بیرونی در موضوعات مختلف کتاب نوشت. ولی همواره اشاره می کند که هدف ما از مطالعه طبیعت، فهمیدن آثار صنع الهی است و اشاره می کند به آیه قرآن و یتفکرون فی الخلق السماوات والارض، در آیات خدا برروی زمین فکر بکنند، ربنا ماخلقت هذا باطلا ، خدایا این را باطل نیافریدی. یعنی متوجه بودند چرا علم را فرا می گیرند، برای چه فرا می گیرند و یک هدف مقدس تلقی می کردند. یعنی مطالعه طبیعت را عبادت تلقی می کردند. روایت مستقیم هم از امیرالمومنین هم داریم که مطالعه آثار صنع الهی عبادت است، عبادت مخلصین است. همین ها بود که مسلمانان را وادار کرد که به دنبال علم بروند، علم روز به معنای عام آن..."

/ 0 نظر / 100 بازدید