واقعا در دوران طلایی شاه چه خبر بود؟ (قسمت دوم)

کشاورزی ایران نابود شد


اما از جمله منابع مهم ایران که در آن دوران به نابودی گرایید کشاورزی و دامپروری بود که از مزیت های سرزمین ما محسوب می شد اما متاسفانه با برنامه و طرحی ضد ایرانی، رو به نابودی رفت. براساس اسناد و مدارک معتبر به آن نگاهی بیندازید: مهمترین فعالیتی که در زمینه کشاورزی ایران طی سالهای دهه 40 و 50 انجام گرفت، طرحی موسوم به اصلاحات ارضی بود که از سوی محافل آمریکایی همچون والت ویتمن روسو به ایران دیکته شد و توسط عوامل اسراییل مانند موشه دایان به عنوان وزیر کشاورزی رژیم صهیونیستی اجرا شد اما برای نتایجش به خاطرات اولین سفیر اسراییل در ایران مراجعه می کنیم. مئیر عزری (نخستین سفیر اسراییل در ایران) در صفحات 124 و 125 از جلد دوم خاطراتش (چاپ اورشلیم – سال 2000) اعتراف می کند که سرانجام در اواسط دهه 50 شمسی و دهه 70 میلادی ، فعالیت های کشاورزی و دامپروری اسراییلی ها در ایران با شکست مواجه شد (البته وی تقصیر این شکست را به گردن طرف ایرانی می اندازد!) و می نویسد در همان زمان هزاران تن میوه و گوشت و تخم مرغ و مرغ از اسراییل وارد ایران می شد!!!

از نتایج اجرای قانون اصلاحات ارضی و انقلاب سفید ، همین بس که در سال 1356 کشاورزی ایران براساس آمار موجود به نابودی کامل رسید .طبق آمار ارائه شده در کتاب "اقتصاد سیاسی ایران مدرن" از همایون کاتوزیان، در سال 1350 یعنی 10 سال پس از اجرای قانون اصلاحات ارضی، ارزش کل تولیدات کشاورزی ایران ،حتی نسبت به میزان مصرف روستاییان 3/7 میلیارد ریال کسر داشت!! در همان کتاب "اقتصاد سیاسی ایران مدرن" درباره میزان پیشرفت اقتصادی رژیم شاه درسالهای پایانی حکومتش آمده است :

"... در استراتژی توسعه اقتصادی شاه ،...رشد عواید نفت به سقوط سهم صادرات غیر نفتی انجامید، به طوری که در سال 1356 سهم صادرات غیرنفتی به 2 درصد کاهش یافت. به بیان دیگر، در آستانه دروازه های" تمدن بزرگ "، صادرات کالای کشاورزی و صنعتی ایران ، تنها 2 درصد کل صادرات کشور بود!!"


دکتر محمدقلي مجد ، استاد دانشگاه پنسیلوانیا و تاریخ نگار معاصر نیز در "کتاب خرده‌مالکان و اصلاحات ارضي در ايران: 1962-1971"، قرباني اصلی اصلاحات ارضی شاه را کشاورزي ايران می داند. او می نویسد :

"... در سال 1960 ميلادي، ايران از نظر توليد محصولات کشاورزي کاملاً خودکفا بود. در سال 1963 ايران 56 هزار تن غله وارد کرد که هنوز رقم قابل توجهي نبود و تنها يک در صد مصرف داخلي را تشکيل مي‌داد. تا سال 1977، واردات غله ايران به 43/ 2 ميليون تن افزايش يافت..."


مارک گازیورسکی استاد علوم سیاسی دانشگاه لوییزیانای آمریکا نیز در کتاب "سیاست خارجی آمریکا و شاه" درباره نزول سطح کشاورزی ایران در طی سالهای اجرای قانون اصلاحات ارضی می نویسد:

"...تولید کشاورزی از 29/1 درصد تولید ناخالص ملی ایران در 1960 به 19/4 درصد در 1970 و فقط 9/1 درصد در 1977 تنزل کرد..."


در همان زمان بود که منصور روحانی ( وزیر بهایی کشاورزی) بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و رسما از نابودی عمدی کشاورزی ایران طی برنامه اصلاحات ارضی سخن گفت. وی با تبختر و کبر و غرور احمقانه ای گفت که نباید کشاورز و دهقان سرزمین ایران با این ثروت عظیم نفتی ، به زحمت بیفتد و مثلا پرتقال و سیب بار بیاورد و مرغ و تخم مرغ تولید کند! منصور روحانی ادامه داد که کشاورز ایرانی باید استراحت کند و آرامش داشته باشد، چراکه ما می توانیم با پول نفت، هر میوه و دام و محصول کشاورزی که بخواهیم از خارج کشور وارد نماییم!! اینچنین بود در سالهای میانی دهه 50 در کشوری که همواره به پرتقال شهسواری و بمی و انواع مرکبات و دیگر میوه ها و همچنین برنج و گندم و صیفی جات و ...معروف بود ، پرتقال واشنگتنی بازار میوه ایران را اشغال کرد و سیب و تخم مرغ اسراییلی و برنج آمریکایی و ... سبد خانوارهایی ایرانی را پرکرد.

مئیر عزری در مورد واردات محصولات دامی و کشاورزی از اسراییل در خاطراتش می نویسد:

"...آوردن انواع خوراکی های گوناگون ، میوه تازه ، جوجه یک روزه ، گاو ، تخم مرغ ، ماهی و ...را می توان بخش هایی از آن سودهای دو سویه خواند که با پروازهای ال عال (شرکت هواپیمایی اسراییل) انجام می گرفت..."


به این ترتیب آنچه تحت عنوان اصلاحات ارضی با طرح و برنامه ریزی محافل آمریکا توسط عوامل اسراییلی در ایران به اجرا درآمد، در اواخر عمر رژیم شاه و در حالی که وی ادعا داشت کشور بر آستانه دروازه های تمدن بزرگ قرار داده است، سرانجامی تراژیک برای کشاورزی ایران برجای گذارد و یکی از محوری ترین نقاط قوت و مزیت های اقتصاد ایران را دچار رکود نمود. قابل ذکر اینکه علیرغم تمامی سوء مدیریت ها و واردات بی رویه و کاستی برنامه و طرح دقیق در زمینه کشاورزی اما در سالهای پس از انقلاب، مجددا تولیدات داخلی میوه های مختلف رونق گرفت چنانکه همین امروز می توان نشانه های آن را در مغازه ها و فروشگاهها رویت کرد و در زمینه گندم حتی در زمانی به خودکفایی هم رسیدیم.


صنعت؛ صنعت مونتاژ


صنعت ایران در دوران شاه، به صنعت مونتاژ معروف بود و نمونه بارز آن، اتومبیل پیکان محسوب می شد که کپی دست چندم اتومبیل های هیلمن انگلیسی بود. ژیان کپی سیتروئن فرانسه بود و آریا و شاهین کپی های رامبلر آمریکایی. در دهه 50 شرکت های اتومبیل سازی مانند شرکت جیپ (تولید کننده آریا و شاهین) به تولید مستقیم ماشین های آمریکایی با نام های شورولت ایران، دوج ایران و بیوک ایران و ... پرداختند. همین صنعت مونتاژ از عوامل کشیده شدن روستاییانی به شهر شد که زمین هایشان در اثر اصلاحات ارضی نابود شده بود و همین امر باعث تسریع روند نابودی کشاورزی ایران شد.

امروزه علیرغم کم کاری ها و نواقص بسیار در صنعت خودرو سازی و ادامه تفکر و طرح های مونتاژ اما بالاخره خودروهایی هم به نام خودرو ملی تولید شد که تمامی بخش های آن در داخل ساخته شد البته با وجود کاستی ها و کیفیت های نه چندان مطلوب. در زمینه صنایع بنیادی مانند فولاد، نهایت کار کارخانه ذوب آهن اصفهان بود که با یک کوره بلند تولید 500 هزار تن فولاد در سال داشت و قرار بود با راه اندازی کوره بلند دوم، 500 هزار تن دیگر به این میزان افزوده شود. امروزه براساس آمار رسمی حدود 17 میلیون تن فولاد خام در کشور تولید می شود. این آمار در زمینه تولید آلومینیوم و مس و انواع و اقسام فلزات دیگر نیز به چشم می خورد.

در زمینه سدّ سازی در مقایسه با چند سدّ انگشت شمار در زمان شاه که آنهم توسط خارجی ها ساخته شده بود، حدود 600 سدّ بزرگ و کوچک در سراسر ایران توسط مهندسین ایرانی طراحی و اجرا شد. شاید برای عده ای باور نکردنی باشد اما اگر در سالهای جنگ و در جریان بمباران شهرها، به دلیل بمباران نیروگاههای اصلی کشور، خاموشی نوبتی برق اجرا می شد و بعضا 3 تا 6 ساعت در شهرهای بزرگ خاموشی داشتیم، در سال 1356 یعنی در اوج تمدن بزرگ شاه و درحالی که نه تنها هیچ جنگ یا تحریم و یا کمبودی در کشور وجود نداشت و همه کشورهای غربی به خصوص آمریکا تا بالاترین حد از رژیم شاه حمایت کرده و به او پول و امکانات می دادند اما در تابستان 1356 به دلیل سوء مدیریت ها و بی کفایتی ها خاموشی نوبتی اجرا شده و در همین تهران روزانه 3 ساعت خاموشی برق داشتیم! بله در پایتخت رژیم طلایی شاه، روزانه 3 ساعت در محله های مختلف خاموشی برق اجرا می شد.

اسداله علم در خاظراتش به این مسئله اشاره کرده و آن را ننگ دولت هویدا و کشور می داند. چرا که در حالی به قول او کشور مدارج ترقی و تمدن را یک به یک پیموده اما نتوانسته یک مسئله ساده برق و روشنایی را برای شهروندانش حل کند!! امروزه علیرغم همه تحریم ها و فشارهای اقتصادی نه تنها خاموشی برنامه ریزی شده در کشور نداریم (به جز موارد خرابی و فرسودگی دستگاهها) بلکه حتی برق به کشور های دیگر هم صادر می کنیم.


سواد و آموزش و دانشگاه

براساس آمار یونسکو، در اواسط دهه 50 یعنی در اوج به اصطلاح تمدن بزرگ شاه، میزان باسوادان در ایران زیر 30 درصد بود اما براساس همین آمار تا سال 1376 بیش از 90 درصد از مردم ایران باسواد شدند. یعنی سرزمین ما از یک کشور نیمه بی سواد در اواخر دوران شاه، به کشوری باسواد، در سالهای پس از انقلاب تبدیل شد. تعداد دانشجویان دانشگاههای اواخر دوران حکومت پهلوی حدود 160 هزار نفر بودند اما امروز بالغ بر 5/4 میلیون نفر دانشجو در دوره های مختلف آموزش عالی داریم. یعنی در حالی که جمعیت ایران دو و نیم برابر شده، اما تعداد دانشجویان حدود 30 برابر شده اند.

ممکن است گفته شود که تعداد بسیاری از آنان مربوط به دانشگاه آزاد اسلامی یا دانشگاه پیام نور و یا دانشکده های غیر انتفاعی می شوند (که البته این تعداد کمتر از نصف کل دانشجویان برآورد شده است) و مثلا ارزش علمی چندانی ندارند. این در حالی است که در زمان پیش از انقلاب هم همه دانشگاهها در سطح دانشگاه صنعتی و دانشگاه تهران و شیراز نبودند بلکه بسیاری از آنها همچون "مدرسه عالی ادبیات" و "مدرسه عالی ترجمه" و "مدرسه عالی پارس" و "مدرسه عالی اقتصاد" و .... و بسیاری از دیگر مراکز آموزش عالی که عنوان "مدرسه عالی" داشتند، از سطح آموزشی چندانی برخوردار نبودند. ضمن اینکه براساس آمارهای مراکز رسمی جهانی، رشد علمی ایران در سالهای اخیر در صدر کشورهای جهان قرار داشته است و اینک ایرانی که زمانی حتی از ساختن یک "سوزن" عاجز بود در بسیاری از رشته های علمی پیچیده و دقیق مانند نانو و سلولهای بنیادی، تکنولوژی هسته ای ، هوافضا و پزشکی و ... به درجات عالی پیشرفت رسیده و در زمره معدود کشورهای صاحب علم و صنعت قرار گرفته است.

صدها دانش آموز و دانشجوی المپیادی در سالهای گذشته، مقام های مختلف عالی جهانی را در رشته های گوناگون علمی کسب کردند. هزاران اختراع و ابداع علمی در رشته های مختلف به نام ایران در طول این سالها ثبت شد و البته بازهم این پیشرفت ها علیرغم سوء مدیریت های فراوان در زمینه جذب نخبگان علمی صورت گرفته است.


ورزش و مقام های جهانی


شاید آنهایی که تحت تاثیر رسانه های خارجی قرار دارند، مدام این ادعا را شنیده اند که تیم فوتبال ما 40 سال است به المپیک راه نیافته و به همین مدت هم قهرمان جام ملت های آسیا نشده است! اما گفته نمی شود در حالی که در طول زمان شاه تیم ملی فوتبال ایران تنها یک بار به جام جهانی راه یافت، در سالهای پس از انقلاب، 4 بار به این مهمترین لیگ جهانی فوتبال راه پیدا کرده است.

گفته نمی شود که سالهاست از نظر رنکینگ فیفا، تیم ملی فوتبال ایران از تمام تیم های آسیایی و همچنین استرالیا بالاتر قرار دارد. به جز فوتبال، ورزش ایران در اوج دوران شاه و در آخرین المپیک آن دوران که در سال 1976 در مونترال کانادا برگزار شد، با کسب یک مدال نقره و یک مدال برنز در رده های حدود 40 قرار گرفت اما در المپیک 2012 لندن با 5 مدال طلا و 6 نقره و دو برنز به مقام 15 جهان رسید که اگر دو سه مورد ناداوری اتفاق نمی افتاد حتی تا رتبه های زیر 10 هم پیش می رفت.کاروان ورزشی ایران در بازی های آسیایی 2010 نیز با کسب 20 طلا و 15 نقره و 24 برنز (در مجموعه 59 مدال) بعد از چین و ژاپن و کره جنوبی به مقام چهارم دست پیدا کرد. ایران در سالهای پس از انقلاب در ورزش های دسته جمعی که همواره تبلیغ می شد استعدادی ندارد، به مقام های بالایی رسید.

در بازی والیبال که زمانی سعی می کردند فقط یک ست از ژاپن بگیرند، نه تنها قدرت بلامنازع آسیا شد که پس از مقام چهارمی در لیگ جهانی و مقام ششمی در جام جهانی والیبال تا مقام سوم جهان هم پیش رفت و بارها تیم های برتر جهان مانند برزیل و ایتالیا و روسیه و لهستان و کوبا و آمریکا و ... را به زانودرآورد و در والیبال نوجوانان دوبار قهرمان جهان شد. در ورزش های دسته جمعی دیگر مانند بسکتبال و هندبال و ... نیز مقام های اول و دومی در آسیا بدست آورده و برای نخستین بار در مسابقات جهانی حضور یافتیم. و در فوتبال سالنی (فوتسال) و فوتبال ساحلی تا مرز قهرمانی جهان رفت. اینک در والیبال و فوتسال و فوتبال ساحلی در رنکینگ بالای جهانی قرار دارد. در ورزش هایی مانند دو میدانی و شنا و دوچرخه سواری و شیرجه و قایقرانی و حتی ژیمناستیک که همواره ضعیف بود، به مقام های بالای آسیایی و جهانی دست یافت و در عرصه ورزش های رزمی همچون تکواندو و ووشو و ... بارها قهرمان جهان شد.

زنان ورزشکار ایران پیش از پیروزی انقلاب علیرغم تمامی آزادی های ادعایی و دارا بودن میادین باز برای فعالیت، هرگز به مدال چه از نوع آسیایی یا جهانی دست پیدا نکردند. (تنها تیم شمشیربازی زنان ایران در بازی های آسیایی تهران توانست یک مدال تیمی بگیرد) اما زنان ورزشکار ایران پس از پیروزی انقلاب بارها و بارها در رشته های تکواندو و ووشو و تیراندازی و قایقرانی و دو میدانی و ... به مدال های آسیایی و جهانی دست یافتند و حتی به مقام قهرمانی جهان رسیدند، مدال المپیک بردند و برسکوهای قهرمانی جهان رسیدند و حتی در فوتبال و فوتسال در آسیا در رتبه های بالا قرار گرفتند.


ادامه دارد

/ 0 نظر / 95 بازدید