دیدن این فیلم ها جرم نیست؟!

شرح عکس: مهدی زمین دار در صحنه ای از "دیدن این فیلم جرم است"


یادداشت های جشنواره فیلم فجر

 

روز هشتم

 


خون خدا

 تجربه گرایی سنگین

 

دومین ساخته مرتضی علی عباس میرزایی پس از فیلم "انزوا" در سال 1395، کاری کاملا تجربی به نظر می آید. اگرچه فیلم "انزوا" یک اثر عادی به سبک و سیاق سینمای مسعود کیمیایی بود اما فیلم "خون خدا"، اساسا سازی دیگری در فیلمسازی مرتضی علی عباس میرزایی، محسوب می شود.

قصه فیلم، ماجرایی بسیار عادی است؛ یک معتاد بازپروری شده، در یک غذای نذری شب های محرم، پاکتی پیدا می کند که درونش یک چک با رقم بسیار بالایی وجود دارد و حالا از این پس قرار است نحوه برخوردش را با این چک مشاهده کنیم. اما داستان از این پس در مونولوگ های افراد مختلف با این شخصیت اصلی ادامه پیدا می کند و خود او، کلمه ای برزبان نمی آورد. مانند افرادی که در فیلم هایی مانند "همشهری کین" یا "چه کسی امیر را کشت؟" هریک بخشی از واقعه را تعریف می کنند.

کارگردان، این تجربه گرایی اش را به دیگر عناصر ساختار فیلم، از جمله اندازه نماها، تصویر مونولوگ گویی افراد مقابل کاراکتر اصلی و رنگ صحنه ها و ....نیز گسترش می دهد. اما به نظر می آید همه این سعی در نوگرایی تصویری به طور مناسب نمی تواند در خدمت قصه و ماجرای فیلم قرار بگیرد و در نقاط متعددی در فیلم، به صورت گل درشتی روی موضوع و محتوا سوار شده و فرصت بروز آن را نمی دهد.

شاید از همین رو، فیلم حدود 70 -75 دقیقه بیشتر کشش ادامه پیدا نمی کند و خوشبختانه فیلمساز به درستی این موضوع را درک کرده و فیلمش را پایان می دهد.

 

دیدن این فیلم جرم است

 آژانس شیشه ای 2

 

اولین موضوعی که در حتی شنیدن داستان یک خطی فیلم "دیدن این فیلم جرم است"، به ذهن متبادر می شود، شباهت بلافصل آن با فیلم معروف 20 سال پیش ابراهیم حاتمی کیا یعنی "آژانس شیشه ای" است.

بازهم یک گروگان گیری، این بار یک ایرانی تبار تبعه انگلیس که در یک شب مستی، بدون دلیل و ناگهان به اذیت و آزار زنی چادری می پردازد که از قضا، همسر فرمانده یک پایگاه بسیج است و موجب سقط جنین وی می گردد. همین موضوع خون فرمانده را به جوش می آورد تا وی را بازداشت کند، بازداشتی که با حکم پلیس و درخواست های فرمانده ارشد پایگاه و سپس حضور ماموران امنیتی نیز پایان نمی باید و به دستگیری همه این افراد می انجامد و باعث می شود تا بسیاری از دیگر نیروهای امنیتی هم به میدان کشیده شوند تا آن حد که مسئله به یک معضل ملی برای کشور تبدیل گردد.

فیلمساز که اولین تجربه سینمایی بلندش را انجام می دهد، براثر یک اتفاق غیر منطقی و تا گذشت دو سوم فیلم، ماجرای گروگانگیری خود را بر یک دلیل شخصی (آسیب دیدن همسر و سقط بچه) استوار می کند. در صحنه های متعددی، کاراکتر اصلی را می بینیم که با عکس همسرش و برزبان آوردن نام دختر بدنیا نیامده اش، گریه می کند و حتی در پاسخ یکی از همرزمانش و این سوال که چرا چنین کاری می کند، می گوید که باید برای زن و بچه اش کاری انجام دهد. تقریبا در یک سوم انتهایی است که مسئله کلی تر وطن و زنان کشورش را مطرح می سازد. از این لحاظ فیلم "دیدن این فیلم جرم است" از "آژانس شیشه ای" عقب می ماند.

از طرف دیگر اگرچه ماجرای فیلم در یک پایگاه بسیج اتفاق می افتد ولی جغرافیای مشخص دراماتیک ندارد و از همه مهمتر، مردم (بازهم برخلاف "آژانس شیشه ای") در این جغرافیا حضور ندارند که البته فیلمساز آن را با قرق شدن مکان توسط نیروهای امنیتی توجیه می کند.

این جغرافیای نامشخص در برخی صحنه های داخلی نیز توی ذوق می زند و فی المثل در سکانس اولین درگیری با مامورین امنیتی که به درون پایگاه آمده و با قلدری در صدد خلع سلاح افراد و آزاد سازی گروگان ها هستند، نماهای درستی از درگیری فرمانده پایگاه با سر دسته مامورین امنیتی داده نمی شود. اگرچه فیلمساز سعی کرده در برقراری ارتباطات مابین کاراکترها، از نماها و برش ها و دکوپاژ دقیق تری بهره بگیرد.

در صحنه های مذاکره و هجوم مامورین به پایگاه و درگیری های درون پایگاه، نامشخص بودن هویت نیروها و توانایی عملکرد آنها به شدت به منطق کار ضربه وارد آورده و هدف اصلی سازندگان اثر را ابتر می گذارد.

البته هدف و جسارت کارگردان در طرح مسائل عدالت طلبانه و ضد تبعیض و قضیه آقازاده ها و لابی های آنها، همچنین ارتباط ماجرا به مذاکرات با خارجی ها و باج دادن به آنها، تامل برانگیز است اما متاسفانه این رویکرد آرمان گرایانه، در بی تجربه گری های فیلمساز تا حدودی از میان رفته است.

 

سال دوم دانشکده من

این یک فیلم نیست!

 

رسول صدر عاملی پس از گذشت 8 سال از فیلم بسیار ضعیف "در انتظار معجزه"، بار دیگر به عرصه فیلمسازی بازگشته و شاید با این تصور که در ادامه سه گانه به اصطلاح نوجوانانه یا تین ایجری خود فیلم بسازد، "سال دوم دانشکده من" را جلوی دوربین برده است. اثری که تنها نمایش یک موقعیت در طول حدود 95 دقیقه است. فیلمی که در واقع نه شروع می شود و نه پایان می پذیرد.

دختری با مصرف بیش از حد قرص های مخدر، در یک اردوی دانشجویی به کما می رود و دوستش، مادر و پدر و نامزدش در انتظار بهبودش هستند تا ....

فیلم نه نمایشی از دختران دانشجوی امروز است، نه معضلات آنها را تصویر می کند، نه فیلمی عشقی است و نه اجتماعی و نه انسانی و نه ... در واقع "سال دوم دانشکده من" یک فیلم نیست یا به عبارتی در حد و اندازه حتی یک فیلم کوتاه هم نمی توان به آن نگاه کرد. اتفاقی نمی افتد، درامی شکل نمی گیرد، گره ای زده نمی شود، حسی ایجاد نمی کند و ... و همه موضوعات بر زبان ها جاری می شود؛ رابطه دختر با نامزد یا دوست پسرش، ارتباط دوست دختر با نامزدش یا با دوست پسر آن دختر و ....

کاراکترها، کمترین حس و حال را ارائه می دهند و حتی نحوه صحبت نیم خورده و بی تفاوت دوست دختر در حال کما که در واقع شخصیت اصلی فیلم نیز هست، تماشاگر را کلافه کرده و حتی اعمال مالیخولیایی و سادیستیک او، تماشاگر را به حیرت می اندازد. خصوصا در لحظاتی که گفته اند، دوستش در حال کما، صداها را می شنود و او عمدا در گوشش از ارتباط با دوست پسر آن دختر، سخن می گوید!

به هر حال "سال دوم دانشکده من"، مثل بسیاری از دیگر آثار جشنواره امسال، پس از یک واقعه قابل انتظار تمام می شود و البته پایان نمی گیرد و مخاطب همانطور که در انتظار آغاز فیلم مانده بود، از تیتراژ پایانی نیز متعجب می شود!


/ 0 نظر / 123 بازدید