نامه یک بیمار بستری متعلق به دوران تمدن اسلامی به پدرش

نامه ای به جا مانده از بیمار سلامت یافته یکی از بیمارستان های دوران تمدن اسلامی به پدرش ، توصیفی هرچند اجمالی و ناقص از بیمارستان های دوران تمدن اسلامی است. بیمارستانی که احتمالا متعلق به قرن چهارم یا پنجم هجری در بغداد بوده است و بیماری که گویا پس از سقوط از یک بلندی به آن بیمارستان انتقال یافته بود :

"... پدر عزیزم! تو می پرسی که آیا وقتی به ملاقاتم می آیی، برایم پول بیاوری؟! هرگاه من از بیمارستان مرخص شوم، یک دست لباس نو و پنج سکه طلا دریافت خواهم کرد. بیمارستان این کمک را به من می کند تا اینکه بلافاصله پس از بیماری مجبور نباشم سر کار بروم. بنابراین لازم نیست که تو از گله ات، حیوانی بفروشی.

ولی اگر بخواهی مرا ببینی باید به همین زودی ها بیایی. من در بخش ارتوپدی در جنب سالن جراحی بستری هستم. از درب اصلی که وارد شدی، از سالن بیرونی که در قسمت جنوب قرار دارد، رد می شوی. آنجا پلی کلینیک است، جایی که مرا بعد از سقوط به آنجا بردند. در آنجا هر بیماری ابتدا بوسیله طبیبان معاون و محصلین طب، مورد آزمایش اولیه قرار می گیرد. هر بیماری که بستری شدنش در بیمارستان ضرورت نداشته باشد، در همان جا برایش نسخه می نویسند که در همین کنار، به داروخانه بیمارستان می تواند مراجعه کند و نسخه اش را بپیچد. در آن پلی کلینیک، پس از اینکه مرا آزمایش کردند، نامم را در دفتر بیمارستان ضبط کردند و بعد پیش رییس بخش بردند. یک پرستار مرا به بخش مردانه بیمارستان حمل کرد. در آنجا مرا شست و لباس بیمارستان تنم کرد... دست چپ، کتابخانه و سالن بزرگ تدریس است، جایی که رییس بیمارستان محصلین را درس می دهد. از آنجا که گذشتی راهرو دست چپ مستقیما از حیاط بیمارستان می رود به بخش زنان. شما باید دست راست بروی و از بخش امور اداری بیمارستان و قسمت جراحی رد شوی ...

اگر صدای موسیقی یا آواز از یکی از اتاق ها به گوش رسید داخل آن اتاق شو، شاید من در آنجا باشم. آنجا اتاقی است که بیماران بهبود یافته دور هم جمع می شود، در آنجا با کتاب و موسیقی سر خودشان را گرم می کنند.

امروز صبح موقعی که رییس بیمارستان با معاونینش و پرستاران، بیماران را بازدید می کردند، به طبیبی که مسئول بخش ماست، چیزی دیکته کرد که من نفهمیدم. بعدا او برایم توضیح داد که من فردا اجازه دارم از جایم برخیزم و به همین زودی نیز مرخص خواهم شد. در حالی که دلم نمی خواهد از اینجا بروم...

اینجا هر کجا نگاه می کنی، روشن و نظیف است. رختخواب ها نرم و ملافه ها از پارچه سفید دمشقی و بالاپوش ها کرکی و ظریفند مثل مخمل. در هر اتاقی لوله کشی آب است که به منبع متصل است و همه اتاق ها دارای بخاری است که هروقت شب ها سرد شود، آن را روشن   می کنند.

تقریبا هرروز غذا از گوشت پرنده یا گوسفند داده می شود، البته به آنهایی که معده شان، تحمل چنین غذایی را دارد..."

پرفسور زیگرید هونکه (محقق و پژوهشگر معروف آلمانی) در کتاب خود به نام خورشید الله برفراز مغرب زمین که به عنوان رساله دکترایش انتشار یافت، با ذکر نامه فوق می نویسد:

"... نامه فوق گویای شرایطی است که در واقع می تواند با اوضاع بیمارستان های قرن بیستم قابل مقایسه باشد. گرچه در حقیقت شرح یکی از بیمارستان هایی است که در هزار سال قبل در همه شهرهای بزرگ کشورهای اسلامی وجود داشتند و تاسیسات آن جزو ملزومات بدیهی مراکز تمدن اسلامی بودند. تمدنی که بین هیمالایا و پیرنیه (برنات) گسترده شده بود. تنها شهر قرطبه (کوردوبا) در قرن دهم میلادی، دارای پنجاه بیمارستان بود. محل این بیمارستان ها با دقت و برحسب تناسب آب و هوا انتخاب شده بود. همچنین در بغداد به عنوان بزرگترین و زیباترین شهر در سرزمین های اسلامی، دهها بیمارستان فعالیت می کرد و از بدیهیات بود که آب دجله به وسیله لوله کشی، در داخل همه اتاق های آن بیمارستان ها جریان داشته باشد..."


/ 0 نظر / 195 بازدید