واقعا در دوران طلایی شاه چه خبر بود؟ (قسمت سوم)

هنر و سینما


در حالی که تبلیغات بسیاری در مورد هنر و سینما در سالهای پیش از انقلاب شده و بعضا آثاری از آنها نمایش داده می شود اما بایستی گفت سینما به عنوان هنر هفتم و هنر مدرن، در سالهای پیش از انقلاب جایگاه چندانی نداشت. آنچه که در سالهای پیش از انقلاب تحت عنوان سینمای ایران به خورد این ملت داده شد، تنها شکل و شمایل عقب افتاده و ناقص الخلقه ای از سینما بود.

محمد علی فردین ، از بازیگران سینمای پیش از انقلاب ، خود در گفت و گویی با عباس بهارلو درباره فرمول های آن سینما می گوید:

"... آن موقع همه ما می دانستیم که فیلم های فارسی یک فرمول مشخص دارند: چهارتا آهنگ، دو تا زد و خورد و یک کاباره..."

ناصر ملک مطیعی یکی دیگر از چهره های سینمای قبل از انقلاب نیز در گفت و گویی در سالهای پیش از انقلاب با مجله فیلم آن روزگار ، سینمای آن روزگار را زیر علامت سوال برده بود:

"... حالا می فهمم که سینما یک کار زد و خوردی است. زد و خورد و رقص شکم و اینجور چیزها باید در فیلمی باشد تا فروش کند و با فروش فیلم، ارزش هنرمند معلوم شود (!) حالا کسی کارش می گیرد که هرکاری لازم شد در فیلم انجام بدهد. نه اینکه بگوید نمی رقصم، آواز نمی خوانم، پنجه بکس نمی کشم ..."

سینمای طاغوت اساسا از سواد و علم سینمایی خالی بود؛ نه کارگردانانش، سینما را می شناختند و نه بازیگرانش که به شکل و فرم آکادمیک آموزش ندیده بودند و اغلب بی سواد بوده به نحوی که بعضا حتی از حفظ کردن یک دیالوگ نیز ناتوان خوانده می شدند. زنان با استفاده از عریان گری و نمایشات جنسی و مردان با حرکات مبتذل به اصطلاح موزون یا تقلید محض از هنرپیشگان خارجی سعی می کردند خود را به عنوان بازیگر نشان دهند درحالی که فرد دیگری به جای آنها حرف می زد و کس دیگری هم به جایشان آواز می خواند و آنان فقط لب می زدند و خود را تکان می دادند!! در گفت و گوها و خاطرات برخی دست اندرکاران سینمای آن روزگار آمده که برخی از این بازیگران حتی قادر به حفظ و بیان ساده ترین دیالوگ ها نبودند، از همین روی به آنها گفته می شد که به جای دیالوگ (که نمی توانستند بگویند) فقط اعداد را از یک به بعد بشمارند و سعی کنند که چهره شان زیاد در مقابل دوربین ثابت نشود که بعدا بتوانند با دوبله دیالوگ های فیلم را بر لب های آنان بنشانند!

کارگردانان در دکوپاژ و هدایت کار چندان نقشی نداشتند ( بهتر است گفته شود اصلا تخصص آن را نداشتند) و حداکثر به راهنمایی بازیگران می پرداختند. این فیلمبرداران بودند که اکثرا کار کارگردانی و بعد از آن مونتاژ را انجام می دادند. محمد علی فردین در همان گفت و گویش با عباس بهارلو در مورد معلومات و توانایی فیلمسازان و کارگردانان سینمای آن روزگار چنین می گوید:

"... متاسفانه کلیه کارگردان هایی که ما در سینما داشتیم...هیچ نوع تجربه ای درکارشان نداشتند یعنی به معنای دیگر کارشان را بلد نبودند....گاهی اوقات دیالوگ ها را که بایستی با حال و هوای کار جور درمی آمد، اشتباهی استفاده می کردند... مثلا نمی توانستند تشخیص بدهند که هنرپیشه بایستی در حال ایستاده جیغ بزند یا بنشیند، باید تو تاریکی باشد یا لب پرتگاه باشد، دراغلب موارد حالتش را نمی توانستند حس کنند که به قول تئاتری ها بتوانند میزانسن بدهند. این از جنبه کارگردانی، از جنبه تکنیک هم به قدری عاجز بودند که اصلا دوربین را نمی شناختند. مثلا حتی نمی دانستند برای فلان پلان ، اندازه سه پایه دوربین بایستی چقدر باشد. برداشت ها در بسیاری موراد اشتباه بود. اگر یک زاویه را از این جا می گرفتند، نمی دانستند برای زاویه بعد دوربین باید کجا قرار بگیرد. شانسی و اتفاقی کارهایی می کردند که گاهی اوقات پس از چاپ، پشت میز موویلا ، امکان مونتاژ نداشت..."

بنابراین تدوین گران متخصص نیز راهی به پشت میزهای موویلا نداشتند. تخصص هایی مانند صدابرداری ، صداگذاری، موسیقی متن، طراحی صحنه ، چهره پردازی و جلوه های ویژه تقریبا در سینمای ایران وجود نداشت. طراحی صحنه و چهره پردازی به دکوراتوری و گریم تئاتری ختم می شد و از همین روی اگر در فیلمی طراحی صحنه و یا چهره پردازی وجود داشت، آن را سازندگان دکور و گریمورهای تئاتر انجام می دادند. از صدا برداری و ساخت موسیقی متن (به جز موارد خیلی معدود) خبری نبود و همه این مراحل فنی را با استفاده از صفحات موسیقی خارجی و صدای دوبلورها و مقداری افکت (که اغلب با دست ساخته می شد) توسط یک نفر صداگذار یا متخصص فنی انجام می گرفت!

جلوه های ویژه نیز چه از نوع میدانی و یا تصویری محلی از اعراب نداشت. (به جز برخی انفجارات در فیلم هایی مانند ستارخان و یا افه های تصویری بسیار ناشیانه در فیلم هایی مانند "امیر ارسلان نامدار" و یا "ماه پیشونی"). حتی کسی مانند اسماعیل کوشان که پدر سینمای ایران محسوب شده و به عنوان کارگردان، فیلم های متعددی در کارنامه اش ثبت شده، نیز چندان سررشته ای در کار فیلمسازی و کارگردانی نداشت.

محمد علی فردین که سالها با کوشان کار کرده بوده، درباره کارگردانی او به عباس بهارلو می گوید:

"... دکتر حتی در فیلمی که نامش به عنوان کارگردان می آمد، زیاد دخالت نداشت. حتی در همین امیرارسلان نامدار (که به کارگردانی اسماعیل کوشان ثبت شده) دکتر کمتر سر صحنه فیلمبرداری بود و بیشتر محمود کوشان سناریو را دست می گرفت و کارها را انجام می داد. بعضی جلسات فیلمبرداری هم خود دکتر می آمد، یک ساعتی می ماند و نگاهی می کرد و می رفت! حکایت آن ضرب المثل است که می گفتند: حضورش برای این است که بفهمد زنه شوهر دارد!! او هم می خواست نشان بدهد که این فیلم کارگردان دارد!!!..."

اما در سالهای پس از انقلاب در واقع تمامی رشته های سینمایی در جای خود قرار گرفت و گونه ها و انواع فیلم هایی که اساسا در سینمای طاغوت جایی نداشتند، به میدان آمدند. سینمای پس از انقلاب اسلامی، کارآمدترین متخصصان سینمایی و تکنیسین های هنری را تربیت کرد تا جایی که امروزه سینمای ایران از این جهت در سطح سینمای استاندارد جهان ارزیابی می شود. جوایز متعدد جشنواره ها و فستیوال های جهانی به طور عمده در سالهای پس از انقلاب نصیب سینمای ایران شد و این سینما علیرغم تمامی کاستی های محتوایی و موضوعی اما به لحاظ فنی جایگاه مناسبی در سطح بین المللی کسب کرد.


صنایع دفاعی و نظامی

ایران در زمان های پیش از انقلاب کاملا و تمام و کمال وابسته به غرب و به خصوص آمریکا بود. خرید دهها میلیون دلار اسلحه های ریز و درشت از آمریکا و انگلیس با حضور 50 هزار مستشار آمریکایی که از تمامی حقوق خاص دیپلماتیک و فراتر از آن برخوردار بودند. به جز برخی گلوله های تفنگ های شخصی ام یک که در اسلحه سازی سلطنت آباد ساخته می شد و تعمیر برخی اسلحه های سبک، هیچگونه صنایع دفاع در ایران فعال نبود و حتی استفاده از برخی سلاح های پیچیده تر مانند هواپیماهای جنگی و موشک های زمین به هوا یا هوا به هوا تنها در سطح مستشاران آمریکایی بود، چنانچه پس از ترک ایران، تا مدتها نظامیان ایرانی، نحوه استفاده از سلاح های فوق را نمی دانستند و پس از مدتها با مرارت و پیگیری موفق شدند تا آن را بیاموزند. در عین اینکه ایران در آن زمان به ژاندارم آمریکا در منطقه بدل شده بود اما با این حال، آمریکا حاضر نبود برخی سلاح های پیچیده تر همچون زیر دریایی یا هواپیماهای رد یاب آواکس را در اختیار ایران بگذارد. برخی از سلاح های پیشرفته هم که به ایران آورده شد، تنها با نظارت مستشاران و مثلا برای جاسوسی از شوروی سابق یا برای استفاده در عملیات منطقه ای آمریکا مورد بهره برداری قرار می گرفت مانند سایت جاسوسی در کبکان و یا هواپیماهای جنگی که برای سرکوب انقلابیون ظفار (یمن امروزی) و ویتنام مورد استفاده قرار گرفت.

سندی از کتاب تاج الملوک (مادر شاه) موجود است که شاه از بردن هواپیماهای ایران به ویتنام بدون اطلاع وی به مادرش شکایت کرده است: از خاطرات تاج الملوک (مادر محمد رضا پهلوی):

"... یک روز محمدرضا که خیلی ناراحت بود به من گفت: "مادر جان مرده شور این سلطنت را ببرد که من، شاه و فرمانده کل قوا هستم و بدون اطلاع من هواپیماهای ما را برده‌اند ویتنام" در آن موقع جنگ ویتنام بود و آمریکایی‌ها که از قدیم در ایران قوای نظامی داشتند هر وقت احتیاج پیدا می‌کردند از پایگاه های ایران و امکانات ایران با صلاحدید خود استفاده می کردند. حتی اگر احتیاج داشتند هواپیماها و یدکی های ما را برای پشتیبانی از نیروهای خودشان در ویتنام بکار می بردند. حالا بماند که چقدر سوخت مجانی می زدند و اصلا کل بنزین هواپیماها و سوخت کشتی هایشان را از ایران می بردند..."

در سال 1973 چند اسکادران هواپیمای جنگنده اف-5 ایران برای کمک به نیروی هوایی ژنرال تیو، رییس حکومت ویتنام جنوبی به سایگون فرستاده شدند همچنین، شاه در ارسال جنگ افزار به چاد با CIA همکاری کرد ، با ایجاد ایستگاههای شوروی در استراق سمع در شمال ایران به وسیله آمریکایی ها، برای اطلاع از فعالیت های شوروی در زمینه آزمایش های موشکی موافقت نمود.

به نوشته نیویورک تایمز در 9 جولای 1978 شاه ایران در ایجاد کلوب سافاری که یک اتحادیه ضد شوروی متشکل از چند کشور آفریقایی و خاورمیانه شامل عربستان سعودی ، مراکش ، مصر ، سنگال و ساحل ایوری بود و آمریکا از آن حمایت می کرد ، نقش کلیدی داشت. طبق آمار رسمی ، تعداد مستشاران نظامی آمریکا در ایران دائما رو به افزایش بود به طوری که تعداد این افراد که در سال 1351 (1972) 16 هزار نفر بود ، در سال 1355 (1976) به 24 هزار نفر رسید . در 1979 (1357) بالغ بر 50 هزار تن گردید ! ( یعنی این تعداد در دو سال پایانی رژیم شاه ، رشد 100 درصدی داشت.)

لس آنجلس تایمز در 2 دسامبر 1986 نوشت ، براساس گزارش کمیسیون کمک های خارجی وابسته به کمیته روابط خارجی سنای آمریکا ، در جولای 1976 ، ایران بزرگترین خریدار سلاح و تجهیزات نظامی ایالات متحده آمریکا بوده است. میزان فروش جنگ افزار آمریکا به ایران پیوسته سیر صعودی داشته، به طوری که از مبلغ 524 میلیون دلار در سال مالی 1972 به 3/91 میلیارد دلار در سال 1974 یعنی 7 برابر رسید. به بیان دیگر ، شاه طی 4 سال (1972 تا 1976) مبلغ 10/4 میلیارد دلار و در 10 سال آخر سلطنتش بیش از 17 میلیارد دلار جنگ افزار و تجهیزات از آمریکا خریداری کرد.

نیویورک تایمز در 8 اوت 1976 نظریه کیسینجر را درباره لزوم پشتیبانی از شاه درج نمود و از قول وی نوشت : "...پشتیبانی از شاه ایران که به صورت نقدی جنگ افزار خریداری می کند و نیز کمک به ایران در ایفای نقش حفظ امنیت خاورمیانه و جنوب آسیا ، به سود ایالات متحده آمریکا است..."

گفته شده از اوایل دهه 50 که شاه قصد کرد مالکیت نفت ایران را در دست خود بگیرد ، ناگهان قیمت فروش آن از بشکه ای 2-3 دلار به بشکه ای 32-33 دلار رسید. اما واقعیت افزایش قیمت نفت ایران چه بود؟ اولین مطلب این بود که شاه برای خرید سلاح های پیشرفته تر، پول کافی بدست آورد و مقادیر زیادی از آن را روانه کارخانه های تسلیحاتی آمریکا کرد. اما این تنها کارخانجات اسلحه سازی نبودند که در معامله با ایران سودهای کلان بردند، بانکها و شرکت های آمریکایی نیز از این خوان یغما ، بی نصیب نماندند. درآمد بانک چیس مانهاتان و صاحب اصلی آن دیوید راکفلر که از دوستان قدیمی محمد رضا بود، پس از بالارفتن قیمت نفت از 6 میلیارد دلار در سال 1973 به بیش از 20 میلیارد دلار در سال 1974 رسید و به نوشته روزنامه واشینگتن پست در 13 ژانویه 1980، عملکرد آن در سال 1975 در ایران، سالانه حدود 2 میلیارد دلار بود. بسیاری از کمپانی های اسلحه سازی و پیمانکاران آمریکایی که باپایان گرفتن جنگ ویتنام در معرض کسادی و بی کاری قرار گرفته بودند با استفاده از سیاست کیسینجر و جاه طلبی های شاه ، بازار مناسبی برای فروش جنگ افزارهای نظامی خود پیدا کردند و به ایران هجوم آوردند.

نیویورک تایمز در شماره مورخ اول ژانویه 1975 خود نوشت :

"...بازار ایران ، کمپانی گرومن ، سازنده هواپیماهای اف 14 را از ورشکستگی مالی احتمالی نجات داد..."


همچنین شرکت های ساختمانی "براون اند روت" که از کمپانی های صاحب نفوذ آمریکایی به شمار می رفت و چند پایگاه بزرگ نظامی در ویتنام ساخت ، اجرای پروژه 8 میلیارد دلاری ساختمان بندر و پایگاه هوایی و دریایی چاه بهار را بدون رقیب برعهده گرفت. برای اینکه پایگاهی در خاک ایران بنا سازد تا بتواند واحدهای دریایی بزرگ متمرکز در اقیانوس هند را پذیرا شده و برای واحدهای نیروی دریایی آمریکا یک پایگاه ایده آل به شمار آید. در جریان امضاء قرارداد این پروژه، به چند تن از مقامات نظامی ایران ، رشوه های کلان داده شد که بعدا برخی آنها از جمله دریادار رمزی عطایی ، فرمانده نیروی دریایی وقت و چند تن دیگر از افسران به اتهام سوء استفاده و رشوه گیری دستگیر و محاکمه شدند.

اما در سالهای پس از انقلاب و با عزم جهادی و با استفاده از هوش ایرانی و عملیات مهندسی معکوس، ایران توانست بسیاری از سلاح های پیشرفته و پیچیده از جمله زیر دریایی، هواپیمای جنگی، موشک های بالستیک، تانک و نفربر زرهی، انواع و اقسام تفنگ و مسلسل ، ناو جنگی و قایق های توپدار، انواع و اقسام رادار و موشک های زمین به هوا و ... را بسازد و همچنین بسیاری از سلاح های خریداری شده در زمان شاه را بازسازی و حتی تا امروز با تغییر کاربردی مورد استفاده قرار دهد. پیشرفت های دفاعی و نظامی امروز ایران تا بدان حد رسیده و دوست و دشمن را وادار به اعتراف کرده است. چنانکه در همین اعترافات، یکی از مقامات نظامی آمریکا، قدرت دفاعی ایران را مهیب خواند. به راستی اگر همین قدرت تدافعی ایران از جمله موشک های بالستیک نبود، اسراییلی که بدون هیچگونه مانع و رادعی کشورهای مختلف را مورد تهاجم قرار داده و به هیچ مرجع و منبعی هم پاسخگو نیست، دست روی دست می گذاشت تا ایران پیشرفت کند؟ همین موضوع موشک های بالستیک، چنان حلقه تدافعی برای سرزمین ما ایجاد کرده که قدرت های افسارگسیخته ای مانند اسراییل را وادار به سکوت کرده است.


ادامه دارد

/ 0 نظر / 216 بازدید