اگر می خواهید در دنیا جنگ نباشد، باید روح انسانی را نابود کنید !

نگاهی به فیلم "تهاجم"

Invasion

 

جمله ای که عنوان این مطلب قرار گرفته ، نظر نگارنده نیست ، بلکه حرف اصلی فیلم "تهاجم" است که چهارمین برداشت از رمان معروف "ربایندگان جسد"  نوشته جک فینی محسوب می شود. فیلم نخست در سال 1956 با نام "هجوم ربایندگان جسد" توسط دن سیگل ساخته شد و فیلم دوم را با همین نام ، فیلیپ کافمن در سال 1978 ساخت. ابل فرارا ، کارگردان سومین نسخه بود و اینک الیور هرشبیگل ، کارگردان آلمانی الاصلی که او را با فیلم "سقوط" (مربوط به دوران حکومت و مرگ هیتلر ) در سال 2004 می شناسیم (که نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان هم شد) چهارمین ورسیون از رمان یاد شده را جلوی دوربین برده است.

 اما در کنار وی نام "جیمز مک تیگ" نیز به عنوان کارگردان به چشم می خورد که در بسیاری از فیلم ها مانند سه گانه "ماتریکس" کارگردان واحد دوم بوده( و احتمالا جوئل سیلور ، تهیه کننده که در "ماتریکس "ها هم همین سمت را داشت ، وی را به همکاری دعوت کرده) و گفته می شود ، بعد از اینکه هرشبیگل ، فیلم "تهاجم" را زیادی هنری از کار درآورده بوده ، جناب مک تیگ به کمک فراخوانده شده تا چند صحنه تعقیب و گریز و به اصطلاح اکشن هم به آن اضافه کند ، مبادا تماشاگر پاپ کورن خور آخر هفته ، وسط فیلم خوابش بگیرد. گویا صحنه های پر هیجان آخر فیلم ، یعنی اتومبیل رانی های نفس گیر قهرمان فیلم با آدم بدها را همین جناب طراحی و اجرا کرده است.

اما فیلم "تهاجم" از نوع آثار زامبی گونه است به این معنی که باز هم ویروسی خطرناک ، در میان جامعه اپیدمی شده و هر کس به راحتی و با عطسه یا آب دهان ، دیگران را مبتلا می سازد. اصل ویروس از سقوط ناگهانی یکی از شاتل های فضایی به کره زمین منتقل می شود. ولی ویژگی این ویروس این است که (برخلاف خصوصیت وحشی کردن آدم ها در فیلم های موسوم به زامبی) ، انسان ها را بسیار آرام ساخته ، بطوریکه از هرگونه احساس خالی می شوند و به تعبیری روح انسانی خود را از دست می دهند.

 نیکول کیدمن ( که این روزها کمتر در فیلمی رویت می گردد) در این میان ، نقش دکتر روانپزشکی به نام کارول را بازی می کند که از شوهرش (یکی از مسئولین برخورد با بیگانه های فضایی) طلاق گرفته و با پسرش ، الیور زندگی می کند به علاوه اینکه دوستی به نام بن (با بازی دنیل کریگ) دارد که احتمالا در آینده نزدیک مزدوج خواهند شد. اما ویروس مزبور همه را دچار می کند به جز کارول و پسرش ( که به دلیل ابتلا قبلی به سرخک دچار نوعی مصونیت شده و همین مصونیت ، راه حل مقابله با ویروس مزبور را به دکتر گالنو که برروی این پروژه تحقیق می کند ارائه می دهد)و کارول هم اگرچه مورد تهاجم مبتلایان قرار گرفته ولی از آنجا که در صورت نخوابیدن از تکثیر ویروس در خون جلوگیری به عمل می آید ، سعی می کند برای ممانعت از تکثیر ویروس در بدنش ، نخوابد که البته کار دشواری است و چندبار کنترلش را از دست می دهد.

اما اساس داستان اینجاست که با رواج ویروس مورد بحث که هرنوع احساسی را از انسان ها سلب کرده و آنها را همچون یک روبات در می آورد ، کم کم وقایعی مثل جنگ و کشتار و ترور از جهان رخت برمی بندد. اخبار تلویزیون اطلاع می دهد که کره شمالی ، آخرین کشوری است که قرارداد صلح امضاء کرده و همچنین نیروهای ارتش آمریکا از عراق و افغانستان ، شروع به عقب نشینی نموده اند. صلح و آشتی در بسیاری از نقاط جهان برقرار می شود. ولی تنها اشکالی که وجود دارد ، آدم ها دیگر هیچ احساس و عشقی ندارند. بن که خود نیز مبتلا شده ، خطاب به کارول می گوید :"...مگر تو نمی گفتی که آرزو داری همه آدم ها مانند ردیف درخت ها در کنار هم در آرامش و صلح به سر ببرند؟"!!! او ادامه می دهد :"حالا دیگه جنگ و کشتاری وجود نداره..."

اما کارول در مقابل او و همه مردم شهر مقاومت می کند. چرا؟ این پارادوکسی است که فیلمساز در فیلم برای تماشاگر بوجود می آورد. آیا آرامش را می طلبد با زندگی بدون روح و احساس یا اینکه به قول دکتر گالنو ، خوب یا بد همان آدم همیشگی باشد با جنگ و کشتار و ترور و وحشت؟

البته این تئوری و اندیشه ای است که سازندگان فیلم "تهاجم" ارائه می دهند که اگر بخواهیم همین آدم با روح و احساس باشیم ، بایستی جنگ ها و فجایع انسانی در عراق و یا قتل عام و نسل کشی دارفور سودان را نیز بپذیریم. آنها می خواهند این گونه به مخاطب خود القاء نمایند که اگر طالب صلح و آشتی و آرامش هستید ، بایستی از روح انسانی خود چشم بپوشید! در پایان فیلم ، این جنگ ها و تجاوزات و ایجاد وحشت ، جزیی از طبیعت انسان نمایانده می شود که بایستی آنها را پذیرفت.

 آیا این همان تئوری حاکمان جنگ طلب امروز آمریکا نیست که تجاوز خود به افغانستان و عراق و کشتارهای وحشیانه در این دو کشور را بخشی از طرح حفظ امنیت جهانی قلمداد می کنند؟ آیا این همان توجیه سردمداران میلیتاریست آمریکا نیست که خروج از عراق را (علیرغم خواست جامعه جهانی) مصادف با تقویت نیروهای شر و ضد بشری می دانند؟ همچنانکه در فیلم "تهاجم" نشان داده می شود،در صورتی  که آن ویروس بیگانه روح انسانی را نابود کرده ، ارتش آمریکا از عراق و افغانستان خارج می شود!

 آیا فیلم "تهاجم" صلح طلبی و مقابله با جنگ و تجاوز را همچون ویروسی فرض نکرده که آدم ها را از روح و احساس خالی می نماید. در واقع فیلم "تهاجم" نیز اگرچه ظاهری علمی – تخیلی دارد ولی از دیگر آثار توجیه گر حضور نظامی گرایانه آمریکا در خاورمیانه به شمار آمده  و هرگونه اندیشه و تئوری صلح را با برچسب ویروسی که از سوی بیگانه ها در جامعه تزریق شده ، سرکوب می نماید.


/ 0 نظر / 126 بازدید