وقتی که اروپاییان به استخوان های قدیمی التماس و دعا می کردند

در زمانی که اروپاییان برای درمان بیماری های خود، به استخوان قدیمی ها التماس و دعا می کردند، پزشکی مسلمان، تئوری نوآورانه ای را گسترش داد:

"سرایت امراض از طریق سازوارهای کوچک انجام می گیرد."

این پیش زمینه ای برای مطالعه مبحث میکروب به شمار رفت. آنها به این نتیجه رسیدند که افراد مریض را باید قرنطینه و بعد درمان آنها را آغاز کرد. این اصل اولیه هر موسسه اساسی علم پزشکی یعنی بیمارستان ها بود.

با اینکه بیمارستان های مسلمانان اغلب از طریق بخشش افراد مذهبی (وقف) حمایت می شد اما بخش های جداگانه ای هم برای بیمارانی که از امراض مختلف رنج می بردند وجود داشت. یافته های اطباء و دانشمندان اسلامی در آناتومی بسیار پیشرفته بود تا جایی که از آنها در طب اسلامی و اروپایی به مدت 600 سال استفاده می شد.

بیمارستان های بزرگ اسلامی، در واقع، نقش مدرسه عالی پزشکی را نیز به عهده داشتند. پزشکان و دانشجویان پزشکی در کنار بیماران، می توانستند تئوری را همیشه با عینیات و تجربه ها مقایسه کنند. پزشک با کار پزشکی، می توانست بیاموزد و مشکلات و راه علاج بیماری را پیدا کند. هنگام جراحی، مثل جراحی های اروپای امروزی، پزشک بیهوشی و پزشکی که متوجه نبض بیمار باشد، نیز وجود داشت. در بیمارستان های اسلامی، هر بیمار پرونده ای برای ثبت معاینه، نظریه پزشک، دستورات پزشک، تغییرات بیماری و تأثیر آن ها داشت. پزشکان اروپایی، از این پرونده ها صدها سال به عنوان کتب علمی استفاده می کردند. فقط در بغداد 50 بیمارستان و860 پزشک ودر قاهره حدود 1400 حمام وجود داشت.

ویل دورانت نویسنده معروفترین تاریخ تمدن در این کتاب درباره یکی از بیمارستان های دوران تمدن اسلامی می نویسد:

"... در سال 684 هجری، بیمارستان منصوری را در قاهره ساخته شد. درمحوطه این بیمارستان، حوض ها وجوی های آب و هوای خنک قرار داشت. برای بیماران، بخش های مختلفی به وجود آورده بودند، از جمله چند آزمایشگاه، یک داروخانه عمومی، کلینیک های کمک اولیه، چند آشپزخانه، حمام، کتابخانه، نمازخانه و یک سالن سخنرانی. برای بیماران روانی مناظر دل انگیزی با آب و فواره و گل فراهم شده بود. تمام بیماران از غنی و فقیر، آزاده و برده، به طور مجانی معالجه می شدند. به بیمارانی که باید در منزل استراحت کنند، به اندازه کافی پول پرداخت می شد. تا مجبور نشوند فورا به کار بپردازند. بیمارانی که به بی خوابی مبتلا بوند، به موسیقی و قصه گویی گوش می دادند. برای مراقبت از دیوانگان نیز تیمارستان ساخته شده بود..."

جرجی زیدان (نویسنده تاریخ تمدن اسلامی) نیز در این باره می نویسد:

"... بیمارستان های اسلامی، در کمال نظم و ترتیب اداره می شد و همه بیماران تحت معالجه قرار می گرفتند. آن ها حتی بیمارستان های سیار نیز داشتند. رشته هایی چون طب و داروسازی نیز در بیمارستان ها تدریس می شد..."

هر بیمارستان بزرگ در عین حال نقش مدرسه عالی پزشکی (دارالشفاء) را نیز به عهده داشت. طلاب و نوآموزان علم طب می توانستند عقاید بقراط و جالینوس و نظریه پزشکان بزرگ آسیایی، همه را در جلسه درس عمومی در شبستان مسجد یا به طور انفرادی وهمچنین در مدارس علمیه مخصوص طب که ریاستش بر عهده پزشکان بود و مهمتر از همه درسالن های وسیع بیمارستان بشنوند و بفهمند.

دکتر زیگرید هونکه (مورخ و پژوهشگر و نویسنده کتاب "خورشید الله برفراز مغرب زمین") درباره نحوه آموزش عملی محصلین و دانشجویان پزشکی می نویسد:

"...محصلین طب از همان ابتدا در بیمارستان و کنار بستر بیماران به وسیله تجربیات روزانه، با عمل پزشکی آشنا می گردیدند. بدین ترتیب بود که گروهی پزشک تعلیم داده می شد که در جهان نظیر نداشت و در این عصر جدید است که دوباره نظیر آن را می بینیم. چنانچه در اروپا به خصوص آلمان غربی تا سال 1970 که دانشگاه طب هانوفر شروع به کار کرد، محصلین طب تا اواخر سالهای تحصیلی شان چندان با مریض و بیمارستان در رابطه قرار نمی گرفتند. از 1970 به بعد بود که محصلین طب را در حین تحصیل در بیمارستان با بیمار و طرز معاینه و معالجه آشنا کردند...این بیمارستان به سبب این روش جدید، در نوع خودش در اروپا بی نظیر محسوب می شد..."

/ 0 نظر / 107 بازدید