خوشا حافظ و آب رکناباد شیراز

حمداله مستوفی مورخ قرن هشتم (حدود 750 هجری) درباره شیراز می نویسد:

"...شیراز دارای برج و بارویی بوده که در قرن چهارم صمصام الدوله فرزند عضدالدوله دیلمی آن را بنیان نهاده است. در این زمان (میانه قرن هشتم) شیراز 17 محله و 9 دروازه دارد. هوای شیراز معتدل و در غایت خوشی بوده و آبش از قنوات تامین می شود و بهترین کاریز آن، رکناباد بوده است که رکن الدوله حسن ابن بویه دیلمی استخراج کرده و حافظ در اشعار خویش از آن یاد می کند:

شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم

عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است

از میوه هایش انگور مثقالی به غایت نیکو بوده و در این جا درخت سرو، خوب می روید و فراوان بوده است. اهل شهر درویش نهاد و پاک اعتقاد بوده و فقیر در این شهر کم است و شیرازی متمول به نادر افتد. شهر هرگز از اولیاء خالی نبوده و بدین سبب آن را برج اولیاء نام نهاده اند. در این شهر جامع عتیقی هست که عمرولیث صفاری ساخته و نیز مسجد جدیدی (مسجد نو) که اتابک سعد بن زنگی سلغری، و دارالشفایی که عضدالدوله ساخته است و سایر ابواب الخیر، از خانقاه و مدرسه و مسجد که در آن شهر هست، همانا از پانصد بقعه درگذرد که موقوفات بیشماری وابسته به آنهاست.


شیراز در قرن هشتم، کانون مهم فرهنگی ایران و جهان اسلام و دارالعلم بود. این شهر دارای دارالقرآن و مدارس علمیه بسیاری بوده که دانشمندانی چون "میر سید شریف جرجانی" (استاد حافظ)، شمس الدین عاملی، مولف "نفائس الفنون"، در آن درس می گفته اند و در رباط شیخ ابوعبدالله خفیف، ابوسعید بلیانی به بیش از هفتاد کس درس می داده است. در این مدارس علوم متداول عصر به ویژه علوم قرآنی و مخصوصا علم قرائت و تفسیر، تدریس می شده است که عمده ترین تفسیر قرآن در محافل علمی عصر حافظ، "کشّاف زمخشری" بوده و بی جهت نیست که ابن بطوطه سیاح و جهانگرد معروف مسلمان می گوید: در روی زمین هیچ جا قرآن را به خوبی شیرازی ها نمی خوانند

و حافظ نیز در اشعارش از درس قرآن سخن می گوید:

حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن، غم مخور

 

و خواجه شیراز، شمس الدین محمد ملقب به حافظ در قرن هشتم و در چنین شهری دیده به جهان می گشاید که تذکره نویسان نوشته اند نیاکان او از کوهپایه اصفهان بوده اند و نیای او در روزگار حکومت اتابکان سلغری از اصفهان به شیراز آمد. نوشته اند پدرش بهاءالدین محمد، بازرگانی می کرد و مادرش از اهالی کازرون و خانه ایشان در دروازه کازرون شیراز واقع بود.

پس از مرگ بهاءالدین، شمس الدین محمد که خردسال بود با مادر خود در شیراز ماند و روزگار به تهیدستی می گذشت تا آنکه عشق به تحصیل، او را به مکتب خانه کشانید و به تفصیلی که در تذکره میخانه آمده، وی چند گاهی ایّام را بین کسب معاش و آموختن سواد می گذرانید. بعد از آن، زندگانی حافظ تغییر کرد و در جرگه طالبان علم درآمد و مجلس های درس عالمان و ادیبان زمان را در شیراز درک کرد و به تتّبع و تفحص در کتاب های مهم دینی و ادبی از قبیل: "کشّاف زمخشری"، "مطالع الانفطار" قاضی بیضاوی، "مفتاح العلوم" سکاّکی و امثال آنها پرداخت.

"محمد گلندام"، معاصر و جامع دیوان حافظ، او را چندین بار در مجلس درس "قوام الدین ابوالبقاء"، "عبدالله بن محمود بن حسن بن اصفهانی شیرازی" (772 هجری) مشهور به "ابن الفقیه نجم"، عالم و فقیه بزرگ عهد خود دیده و درس ها و غزل های او را در همان محفل علم و ادب شنید و آموخت.

چنان که از سخن "محمد گلندام" برمی آید، حافظ در دو رشته از دانش های زمان خود یعنی علوم شرعی و علوم ادبی کار می کرد و چون استاد او، قوام الدین، خود عالم به قرائت های هفتگانه قرآن بود. طبعا حافظ نیز در خدمت او به حفظ قرآن با توجه به قرائت های چهارده گانه ممارست کرد و خود چندین بار در شعرهای خود بدین اشتغال مداوم به کلام الله مجید اشاره نموده است:

عشقت رسد به فریاد، ار خود به سان حافظ

قرآن ز بَر بخوانی در چارده روایت

یا

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

 

و به تصریح تذکره نویسان، اتخاذ تخلص "حافظ" نیز از همین اشتغال، نشات گرفت.

شیراز در دوره ای که حافظ تربیت می شد، مرکزی بزرگ از مرکزهای علمی و ادبی ایران و جهان اسلام محسوب می شد و مجمع عالمان و ادیبان و عارفان و شاعران بزرگ بود.

وفات حافظ به سال 792 هجری اتفاق افتاد. او دارای زن و فرزندان بود.

/ 0 نظر / 50 بازدید