داورانی به ریاست مردی سفید پوست، مسن و با عقاید ارتجاعی

نگاهی به هفتادمین جشنواره فیلم برلین

 

این جمله ای بود که پیش از شروع جشنواره برلین و با مشخص شدن جرمی آیرونز به عنوان رییس هیئت داوران هفتادمین دوره این جشنواره از سوی "آندرآس بوشه"، منتقد معروف روزنامه سراسری "تاگس اشپیگل" درباره داوران فیلم های برگزیده امسال جشنواره برلین نوشته شد. جشنواره ای که به طور محسوس و واضحی بسیار خلوت تر از سالهای گذشته بود. عملیات تروریستی هفته قبل از آغاز جشنواره در حوالی فرانکفورت و همچنین شایع شدن ویروس و بیماری کرونا باعث شد که بسیاری از علاقمندان همیشگی جشنواره برلین عطایش را به لقایش ببخشند و البته اغلب فیلمسازان و دست اندرکاران فیلم های متعلق به آسیای شرقی بخش های مختلف نیز به دلیل شیوع بیماری کرونا در کشورشان، اساسا اجازه ورود به آلمان را نیافتند!

برخی کارشناسان و منتقدان سینمایی از جمله نویسندگان روزنامه معتبر "تاگس تسایتونگ" (تاتس) با توجه به اظهارات جرمی آیرونز (هنرپیشه آمریکایی که دیری است از رونق افتاده) درباره زنان، انتخاب او را برای ریاست داوران جشنواره برلین "اشتباه" خواندند و همین نویسنده "تاکس اشپیگل" نوشت که "خرس های برلیناله امسال، از سوی هیئتی به سینماگران جهان اهدا می شود که ریاست آن را مردی سفید پوست، مسن و با عقاید ارتجاعی" بر عهده دارد.

اسامی سایر اعضای هیئت داوران هم نشان از آن داشت که امسال این جشنواره قدیمی اروپایی با یکی از ضعیف ترین ژوری های دوران خود مواجه است. هیئت داورانی که نقاط قوتش دو بازیگر تاریخ گذشته بودند: جرمی آیرونز و برنیس بژو! و البته "کنت لونرگان" با فیلم های مهجوری همچون "منچستر بای د سی" !!

 

سفارش فیلم های سیاسی برای جشنواره ای سیاسی

 

اینکه چرا چنین هیئت داورانی برای هفتادمین جشنواره برلین انتخاب شد تا آنجا که برای اولین بار صدای رسانه های آلمانی را هم درآورد، شاید به تغییر مدیریت این جشنواره بازگردد که پس از 16 سال، "دیتر کاسلیک" جای خود را به دو تازه وارد به نام های "کارلو چاتریان" و "ماریته ریسنبک" داد که البته چهره های ناشناخته ای در عرصه فیلم و جشنواره نیستند، چنانچه ریسنبک فعالیت طولانی در بخش بازاریابی بین المللی فیلم و چاتریان هفت سال مدیریت جشنواره فیلم لوکارنو را برعهده داشت.

روزگار حکومت دیتر کاسلیک بر جشنواره برلین یکی از سیاسی ترین دوران تاریخ این جشنواره به شمار رفت، چنانچه خودش نیز سال گذشته و در جریان آخرین کنفرانس مطبوعاتی اش در پایان شصت و نهمین دوره جشنواره فیلم برلین، صریحا به آن اذعان نمود. اما اینکه با مدیریت جدید، جشنواره برلین دست از رویه سابق خود بردارد، انتظاری بیهوده بود. چنانچه امسال نیز کارلو چاتریان در مصاحبه مطبوعاتی خود بر همان رویه سیاسی کاسلیک تاکید کرد. (معلوم نیست با این همه اعترافات صریح علت تکذیب برخی فیلمسازان ایرانی مانند عباس امینی درباره غیر سیاسی بودن جشنواره برلین چیست؟! مگر آنها سخنگوی این جشنواره بوده و یا فراتر از مدیران جشنواره وظیفه سخنگویی و روابط عمومی را برعهده دارند؟!! داوری یک بخش جنبی در این جشنواره چه ارتباطی دارد به سخنگویی مدیران جشنواره؟!!!)

تقریبا اغلب (بنا به گزارش بی بی سی، 85 درصد) کارهای بخش مسابقه جشنواره امسال هم ، فضا و درونمایه سیاسی داشتند هر چند رویدادهای سیاسی خالص را دستمایه قرار نداده ، ولی داستان فیلم در متنی سیاسی به تصویر کشیده شده بود:

مانند فیلم های"برلین میدان الکساندر" ساخته برهان قربانی که به زندگی مهاجران در آلمانِ پس از فروپاشی دیوار برلین می پرداخت؛ "همه مرده‌ها" از "کائتانو گوتاندو" و "مارکو دوترا" که دوران پس از لغو برده داری در برزیل را به تصویر درآورد؛ "دی آ او ناتاشا"، ساخته "ایلیا خرژانوفسکی" و "یکاترینا اورتل" که یک انستیتوی تحقیقاتی مخفی شوروی سابق را در قالب کانون رویدادهای اسرارآمیز کیهانی نشان می داد؛ همچنین فیلم "شیطان وجود ندارد" از محمد رسول‌اف که پیرامون موضوع اعدام چرخ می زد و با وجود رواج این موضوع در بسیاری از کشورهای جهان مثل آمریکا، اما ایران را زمینه داستانش قرار داده که طی سالهای اخیر در این باب بسیار مورد هجمه کانون های نظام سلطه قرار داشته است.

اما آنچه چاتریان را حتی نسبت به دیتر کاسلیک متفاوت ساخت، لابی قوی با دولت آلمان و شهرداری هایی مانند شهرداری هامبورگ است که با سرمایه هنگفت آنها، یک سری از فیلم ها (مثل فیلم "شیطان وجود ندارد")را برای جشنواره سفارش داد و در بخش مسابقه خود گنجاند. همان شیوه ای که سالهاست جشنواره کن انجام می دهد.

 

یک تاریخ حاکمیت تفکرات نژادپرستانه بر جشنواره برلین

 

اما بالاخره این سیاسی بودن جشنواره برلین، امسال رسوایی دیگری هم برای آن به همراه آورد که مجددا افشای همکاری اولین دبیر این جشنواره یعنی "آلفرد باوئر" با آلمان هیتلری و دستگاه تبلیغاتی گوبلز باعث شد تا جایزه ای که سالها تحت نام او به سینماگران داده می شد را لغو کرده و بابت حاکمیت یک تفکر فاشیستی و نژادپرستانه بر این جشنواره از عموم مخاطبان این جشنواره هم عذرخواهی نمایند!! یک رسوایی به قول برخی مطبوعات آلمانی ویرانگر که انتظار می رفت یکی از نخستین اقدامات مدیریت جدید باشد ولی سیستم نوین اداره جشنواره برلین، گویی کپی دست چندمی از همان مدیریت قبلی است، اساسا متوجه قضیه هم نشد! از همین روی برخی از رسانه های آلمان، "بی اطلاعی" مدیریت دونفره فستیوال را از تاریخ برلیناله و همچنین گذشته نخستین مدیر آن، به عنوان "نشانه ای ناخوش آیند" برای آغازی نوین ارزیابی کردند.

به ویژه که یک بار دیگر نیز حدود 47 سال پیش، ولفگانگ بکر، نویسنده و سینماگر آلمانی (سازنده فیلم هایی چون "زندگی یک ویرانه است" و "خداحافظ لنین") در سال ۱۹۷۳، وقتی باوئر هنوز مدیریت برلیناله را به عهده داشت، در کتاب "فیلم و حکومت" خود، همکاری او را با دستگاه تبلیغاتی هیتلر فاش کرده و باوئر را به عنوان "عضو فعال گروه حمله ضربتی حزب ناسیونال سیوسیالیست" که به "پیراهن قهوه ای ها" هم معروف بودند، معرفی نمود. افشاگری های او  با این حال پیامدهای منفی برای باوئر به همراه نداشت و این مدیر سرسخت تا هنگام بازنشستگی در سال ۱۹۷۶، همچنان به عنوان دبیر اول جشنواره در مقام خود باقی ماند!

 

فیلم سفارشی برای جایزه نخست جشنواره

به هر حال سیاست جدیدی که کارلو چاتریان و مدیریت جشنواره برلین برای سفارش ساخت فیلم جهت بخش های مختلف این جشنواره در پیش گرفتند باعث شد جشنواره ای که سال گذشته حتی یک فیلم ایرانی هم برای بخش های گوناگون خود نپذیرفته بود، امسال 4-5 فیلم ایرانی در این بخش ها بگنجاند و برروی یکی از آنها یعنی فیلم محمد رسول اف (که ظاهرا ممنوع الکار و ممنوع الخروج هم بوده) سرمایه گذاری ویژه ای بکند.

این موضوع وقتی شک برانگیزتر می شود که بدانیم اساسا کارلو چاتریان به سیاست های ضد ایرانی و مخالفت با فیلم های ایرانی معروف بوده و حتی "بی بی سی" و "دویچه وله" هم به این غلظت ضد ایرانی بودن چاتریان در گزارشات اخیر خود اشاره داشته اند که او در دوران مدیریتش بر لوکارنو حتی اجازه نداد یک فیلم ایرانی که در ایران ساخته شده بود، به این جشنواره راه پیدا کند. اما اینک در هفتادمین دوره جشنواره برلین فیلم هایی از ایران حضور دارند که هیچکدام در داخل کشور مجوز ساخت یا نمایش نداشته و از میان آنها تنها فیلم "یلدا" بود که در جشنواره فیلم فجر نمایش داده شد و البته آن هم به دلیل تولید با بودجه شهرداری هامبورگ برخلاف قوانین و ضوابط جشنواره برلین علیرغم تولید در سال 2018 و نمایش در جشنواره های مختلف، در این جشنواره پذیرفته شد!!!

حالا اینکه با وجود این سیاست های واضح ضد ایرانی جشنواره، چرا بازهم کاروانی بیش از صد نفر از مدیران و مسئولان و دست اندرکاران سینمایی و هنری راهی جشنواره برلین می شوند، سوالی بی پاسخ است که سالها مطرح شده، اما هیچ مسئول و مدیری به آن جواب نداده است. کاروان هایی که در طول این سالها همواره به راه بوده اند اما هیچگاه دستاورد یا کارنامه مشخصی ارائه نکرده اند!

 

سفارش فیلم و تامین بودجه تحت عنوان "فاند"

 

اینکه گفته می شود رسول اف با سرمایه ای (تحت عنوان "فاند" به معنی و مفهوم بلاعوض) که از سوی این جشنواره و همچنین شهرداری هامبورگ تامین شده، امسال 3 فیلم "هاچ بک قرمز"، "مادر-پسر" و "شیطان وجود ندارد" را جلوی دوربین برده (که در دو فیلم اول به عنوان نویسنده و تهیه کننده حضور داشته)  تا یکی از آنها برای بخش مسابقه انتخاب شده و پیشاپیش جایزه نخست جشنواره یعنی خرس طلایی هفتادمین دوره را برایش رزرو کنند، موضوعی است که به راحتی می توان صحت وسقم آن را از اظهار نظرها و صحبت ها و نوشته های مسئولان جشنواره و رسانه ها و منتقدین دریافت.

ابتدا این توضیح ضروری است ازجمله تغییرات جشنواره امسال برلین، برخلاف قوانین و آیین نامه جشنواره (که فیلم های بخش مسابقه نبایستی پیش از نمایش در جشنواره برلین هیچ نمایش دیگری داشته باشند) قائل شدن امتیاز خاص یا در واقع نوعی "حق وتو" برای فیلم های آمریکایی بود که باعث شد دو فیلم آمریکایی به نام های "هرگز، به‌ندرت، گاهی اوقات، همیشه" (Never Rarely Sometimes Always) به کارگردانی الیزا هیتمن و "نخستین گاو" First Cow ساخته کلی ریچارت و به تهیه کنندگی اسکات رودین (یکی از تهیه کنندگان اصلی هالیوود) علیرغم نمایش در جشنواره هایی مانند ساندنس و نیویورک در بخش مسابقه جشنواره برلین هم جای بگیرند.

از میان دو فیلم آمریکایی یاد شده فیلم الیزا هیتمن به نام "هرگز، به‌ندرت، گاهی اوقات، همیشه" علیرغم اینکه حتی جایزه جشنواره ساندنس را هم گرفته بود، جایزه بزرگ هیئت داوران را دریافت نمود و در لیست اغلب منتقدان و نشریات معتبر مانند نشریه اسکرین هم با امتیاز بسیار بالا، به عنوان بهترین فیلم جشنواره هفتادم معرفی شد.

لازم به ذکر است در عرف جشنواره های معتبری مانند ونیز و کن و همین برلین، به دلیل اعطای جایزه اول مانند نخل طلا یا شیر طلایی ویا خرس زرین براساس یک سری مصالح و سیاست های فراجشنواره ای، جایزه ویژه هیئت داوران در واقع جایزه اصلی هنری و سینمایی محسوب می شود.

ضمن اینکه تقریبا در هیچکدام از لیست ها و جدول های امتیاز بندی منتقدین و نشریات و صاحب نظران، فیلم "شیطان وجود ندارد" در صدر قرار نگرفت و فی المثل در جدول امتیازات منتقدین نشریه معتبر "اسکرین" در جای هشتم قرار گرفت و اغلب منتقدین بین المللی این نشریه، آن را یک فیلم متوسط ارزیابی کردند. یا نشریه "ایندی وایر" از میان 10 فیلم برگزیده خود در جشنواره برلین، آن را در جای نهم قرار داد. حتی هیئت داوران منتقدان بین المللی (فیپرشی) نیز جایزه خود را به فیلم دیگری به نام اوندین (Undine) به کارگردانی کریستیان پتزولد محصول مشترک آلمان و فرانسه اعطا کرد. فیلمی که جایزه بهترین بازیگر زن را نیز دریافت نمود.

دبورا یانگ منتقد مشهور هالیوود ریپورتر درباره فیلم "شیطان وجود ندارد" نوشت که این اثر ۲ ساعت و نیمه از چهار اپیزود تشکیل شده که به نوعی متوازن نیستند و از این نظر فیلم تا حدی طولانی به نظر می‌رسد. او در ادامه توضیح داد که اپیزود آخر فیلم ضعیف‌ترین بخش آن است و مخاطب چندان قادر نیست با آن ارتباط برقرار کند.

منتقدانی مانند دبورا یانگ از هالیوود ریپورتر و لی مارشال از نشریه اسکرین دیلی امتیاز ۶۰ از ۱۰۰ را به این فیلم دادند.

فیلم "شیطان وجود ندارد" در سایت معتبر "متاکریتیک"، امتیاز ۷۹ را کسب کرد اما فیلم «هرگز به ندرت، گاهی همیشه» در همین سایت، امتیاز ۹۲ را بدست آورد و سه منتقد از جمله «اندرو بارکر» از نشریه ورایتی امتیاز ۱۰۰ را به این فیلم دادند.

 

دکان ممنوع الخروجی و نان ممنوع الکاری

 

بنابراین با توجه به ارزیابی متوسط اغلب صاحب نظران و حتی هیئت داوران از فیلم "شیطان وجود ندارد"، این واقعیت که مسائلی فراتر از خود فیلم و قوت هنری و سینمایی اش در اعطای جایزه به فیلم محمد رسول اف مد نظر بوده، تایید می شود. خصوصا اینکه چنین رویه ای در سالهای گذشته هم سابقه داشته و برای فیلمسازانی که به خاطر موانع سیاسی یا امنیتی (مثل مورد جعفر پناهی) نمی توانستند در جشنواره برلین شرکت کنند، حق ویژه ای در نظر گرفته شده و برخلاف شعارهای هنری و غیر سیاسی بودن جوایز، حق بسیاری از فیلم های شایسته را پایمال کرده و جایزه های برتر خود را به رغم ضعف شدید به اینگونه فیلم ها اعطا نمودند.

چنین موضوعی به قول امیرکبیر در سریال سلطان صاحبقران "دیگر ریشش درآمده"و حتی منتقدین و روزنامه نگاران خارجی هم در نقدها و نوشته هایشان به آن اشاره کردند. برخی از نویسندگان نشریات معتبر اروپایی، این امتیاز را نوعی "آپارتاید هنری" و از طرف دیگر "دکانی" برای عده ای دانستند که اثرشان آن قدرت و ظرفیت دریافت جایزه و حتی شرکت درجشنواره را نداشته وحالا با جو سازی و مانور برروی عدم شرکت درجشنواره، آن حق ویژه رابرای خود می خرند.

بنابراین چندان عجیب و غریب نبوده و نیست که فیلم "شیطان وجود ندارد" به جایزه اول هفتادمین جشنواره برلین دست یابد، چراکه افزون بر موضوع سفارش جشنواره و کمک های مالی (فاند) شهرداری هامبورگ، ممنوع الخروجی کارگردان فیلم و قادر نبودن به شرکت در جشنواره (به عنوان یک امتیاز ویژه) هم باعث شده فیلم یاد شده با موضوعی به شدت سیاسی و ضد ایرانی، حتی حق وتوی فیلم آمریکایی الیزا هیتمن را پشت سر گذاشته و خرس طلایی که پیش از این هم به فیلم بسیار ضعیف "تاکسی" با همین امتیاز آپارتایدی اعطا شده بود، را دریافت کند! که ویدئو کنفرانس رسول اف با گروهی از ضدانقلابیون فراری در برلین و در حاشیه جشنواره، این وجه قوی ضد امنیتی و ضد ایرانی فیلم و جایزه آن را بسیار موکد گردانید.

اینکه چگونه چنین فیلم ها و پروژه هایی برای فیلمبرداری در ایران و در خیابان ها و کوچه پس کوچه هایش با تجهیزات کامل و حرفه ای مجوز دریافت می کنند درحالی که حتی برای ده دقیقه فیلمبرداری با موبایل بایستی مجوز و پروانه ساخت ارائه نمایید، از سوالاتی است که باید وزارت ارشاد و سایر سازمان ها و موسسات فرهنگی و انتظامی پاسخ دهند. اما ساخت چنین آثاری برای اولین بار نیست که اتفاق می افتد سالهاست کانون های وابسته به قدرت های سلطه جهانی همگام با تحریم های اقتصادی و جنگ و تجاوز و توطئه های نظامی، با پرداخت پول های هنگفت به تولید فیلم های ضد ایرانی و ضد انقلابی البته با ضعف ساختاری شدید اقدام ورزیده و آثار سخیف و سطحی و شعاری همچون "بدون دخترم هرگز"، "سنگسار ثریا"، "پرسپولیس"، "کرگدن" و ... ساخته اند.

 اما آنچه که در آن فیلم های ضد ایرانی وجود نداشت، عواملی بود که مقیم ایران باشند و فیلمسازی که علیرغم محکومیت امنیتی به راحتی و آزادانه فراتر از قدرت همه فیلمسازان این سینما، 3 فیلم در یک سال تولید کند، از بودجه خارجی و بیگانه استفاده نماید، به سهولت مجوز فیلمبرداری و تولید در ایران را دریافت کند ، با دریافت حکم ممنوع الخروجی بتواند اثر بسیار ضعیف خود را نه تنها در جشنواره های جهانی به نمایش درآورده بلکه به عنوان یک فیلم تحت ستم قرار گرفته به جایزه اول آنها برساند و آسان تر از همه اینها برخلاف حکمی که برایش صادر شده، به راحتی با معاندترین شبکه های رسانه ای خارج کشور دهها مصاحبه انجام داده و حتی با ضدانقلابیون فراری آن سوی مرزها، ویدئو کنفرانس برگزار نماید و هیچ کس هم در این مملکت نباشد که به او بگوید خرت به چند من!!

آیا در این صورت هر فیلمسازی انگیزه پیدا نمی کند که به جای این همه زجر و بدبختی و تحمل رنج فیلمسازی در این مملکت از طریق کنار آمدن با دهها سلیقه دمدمی مسئولین گذرا و بدست آوردن بودجه و سرمایه از هفت خوان موسسات مختلف و قبول انواع و اقسام سانسور و رانت های اکران و باج گیری و ... مثل افرادی همچون رسول اف و پناهی و ... بودجه سهل و آسان از سفارت ها و موسسات و کشورهای بیگانه بگیرند و به بهانه کار زیرزمینی از همه ابزار و ادوات و وسایل تولید بگذرند و با دم دست ترین وسایل مثل یک موبایل در یک تاکسی فیلمبرداری کنند و با دریافت یک مهر ممنوع الخروجی، نه تنها خود را از دردسر مسافرت به خارج از کشور خلاص کرده که ثبت چند جایزه را هم به نام خود در جشنواره ها تضمین کرده و صندلی خالی و آه و افسوس و اشک و ناله حاضرین در جشنواره ها را هم برای خود بخرند و به عنوان یک فیلمساز در زنجیر زبانزد جهانیان شوند؟

این سوال و پرسش گزارشگر رادیو فردا نیز بود که با زبان و بیان دیگری، جایزه برای امثال فیلم محمد رسول اف را موثر در روند آتی سینمای ایران دانست. فقط کافیست شرف و عزت خود را بفروشند که البته در این راه تسامح و تساهل برخی مسئولین و متولیان هنری و سینمایی نیز محرک چنین انگیزه هایی شده که علاوه بر همه آنچه گفته شد تازه بی خیال تعرض جشنواره یادشده به همه سینما و هنر و فرهنگ کشورشان و بی خیال احیانا اعتراض و انتقادی نسبت به آن، با لشکری از مدیران بی خاصیت راهی همان جشنواره هتاک شده و صدایشان هم در نیاید که نکند از جشنواره بیرونشان بیندازند!!

بازهم خدا پدر و مادر آن مسئولی را بیامرزد که زمانی به دلیل همین طرز رفتار ضد ایرانی جشنواره برلین، نامه ای اعتراض آمیز به مدیر آن نوشت و جشنواره آن سال را به طور کلی تحریم کرد!!

 

فیلمی تقلیدی و شعاری

 

فیلم "شیطان وجود ندارد" از 4 اپیزود درباره 4 ارتشی که مامور اعدام هستند، تشکیل شده و در هر اپیزود ماجرای یکی از آنها روایت می شود. افرادی که حداقل 3 نفر از آنها برای انجام ماموریت خود، دچار شک و تردید هستند. شرایط به گونه ای است آنکه ماموریت اعدام را می پذیرد، موقعیت مطلوبی پیدا کرده و آنها که نپذیرفته و به ماموریت اعدام، نه گفته ، شرایط نامطلوبی شامل حالش می گردد.

در اپیزود اول، فردی به نام حشمت، سوژه اصلی است که یک مرد به تمام معنا اهل خانواده به نظر رسیده و بسیار گرم و صمیمی با اعضای خانواده حتی مادرزنش که بیمار است، برخورد می کند. اما وجه دیگر ، شغلش اوست؛ مامور اعدام که با خونسردی آن را انجام می دهد. در اپیزود های بعدی، افراد دیگری با همین ماموریت اما هریک به نوعی با مسئله اعدام، مشکل داشته و حاضر نیستند آن را انجام دهند. مثلا در اپیزود دوم فردی به نام پویا به دلائل مختلف سعی دارد از زیربار آن شانه خالی کند و در اپیزود سوم جواد، عاشق یکی از منسوبین فرد اعدامی می شود. سوژه اپیزود چهارم، پزشکی به نام بهرام است که گوشه عزلت اختیار کرده و مادیات را یکسره به کناری نهاده و از این لحاظ با مسئله اعدام مشکل پیدا می کند.

محمد رسول اف در توضیح فیلمش گفته که فیلم او درباره اعدام نیست بلکه درباره اخلاق و وجدان است. لابد این اخلاق و وجدان از این جهت محک زده می شود که تا چه اندازه به فردی اجازه می دهد، فرد دیگری را اعدام کرده و بکشد، ولو آن فرد اعدامی یک جنایتکار باشد. فیلم محمد رسول اف با پاک کردن صورت مسئله به این شک و شبهه ها پاسخ نمی دهد. یعنی اینکه فرد محکوم به اعدام با اعمال خود تا چه اندازه به جامعه و افرادش ظلم و ستم روا داشته و مجازات وی تا چه حد، وجدان جامعه را در تقابل با متعرضین و متجاوزینش آرام و آسوده می گرداند. او تنها براساس آنچه این روزها در مجامع امپریالیستی و تحت نفوذ آمریکا و اسراییل علیه ایران مطرح شده را در کادر دوربینش قرار می دهد.

رسول اف افزون بر الهام و تقلید از امثال کیارستمی و جعفر پناهی در ساختار فیلم به خصوص میزانسن و قاب بندی ها و ریتم و همچنین جای دوربین، به لحاظ قصه و موضوع و درونمایه، به وضوح از فیلم معروف پاتریس لوکنت به نام "بیوه سن پی یر" محصول سال 2000 فرانسه تقلید کرده و نسخه دم دستی و سطحی و دست چندمی از آن فیلم ارائه نموده است.

در فیلم "بیوه سن پی یر" نیز موضوع داستان محکومیت یک فرد به نام نیل آگوستین (امیر کاستاریکا) به جرم قتل مطرح است که در جزیره ای دورافتاده از قلمرو فرانسه در سال 1849 به اعدام با گیوتین در شهری کوچک محکوم شده که نه گیوتین دارد و نه مامور اعدام.  ماهها طول می کشد تا گیوتین برسد و شخصی مستاصل و آواره و درمانده به عنوان مامور اعدام به کار گرفته شود. در طی این مدت فرمانده نظامیان شهر (دانیل اوتوی) از زندانی مراقبت کرده و همسرش (ژولیت بینوش) باعث می شود تا او ضمن کار و فداکاری برای اهالی شهر، مورد علاقه آنها قرار گرفته به نحوی که دیگر حتی حاضر نیستند دستگاه گیوتین را از روی کشتی پیاده کرده و یا علیرغم امتیازات فراوان و حقوق و مزایای استثنایی به عنوان مامور اعدام استخدام شوند.

در فیلم یاد شده، اخلاق و وجدان در عمق صحنه ها و روایت فیلم گنجانده شده و در پس زمینه موضوع اعدام و موقعیت گناه و صواب برای افراد مختلف، در فضای فیلم جاری می شود. بر خلاف فیلم رسول اف که بنا به نوشته ها و اظهارات اغلب منتقدین در جشنواره برلین، فیلمش کشدار و خسته کننده و سرشار از شعر وشعار می نمایاند به خصوص در اپیزود اول و آخر خود که بسیار کسالت بار توصیف شده است. برخی نوشته اند که کارگردان به طرز گل درشتی سعی داشته در سراسر فیلم، درس اخلاق بدهد و برخی دیگر هم حدود یک سوم فیلم را اضافی دانسته و قابل حذف به شمار آورده اند.


/ 0 نظر / 79 بازدید