گذری بر تاریخ معاصر در سینمای علی حاتمی

 

 به بهانه چهاردهمین سالگرد سفر به دیار باقی

 

 

حکایت سلاطین سایه نشین

 

 

 

سینمای علی حاتمی در پس زمینه تصویر همه آن قصه‌ها و افسانه‌های دور و نزدیک ،‌اسطوره‌ها وقهرمانها،‌ آداب و سنت‌های دیرین،‌ رسوم کهن، عشق‌های سوخته، رفاقت‌هاو نارفیقی‌ها،‌تقدیر و سرنوشت آدم‌ها و به تاریخ  و پدیده‌های تاریخی نگرشی  ویژه  داشت. نگرشی که دیدگاهی جستجو گر ،  عمیق ، تحلیلی و حتی فلسفی از ورای آن رویت می‌گردید.

علی حاتمی در خانواده‌ای سیاسی و مبارز بزرگ نشد . در بطن مسایل سیاسی هم قرار نداشت اما از 9 سالگی‌اش کودتای 28 مرداد و شعارهای مرگ برشاه و زنده باد مصدق را به خاطر می‌آورد و همچنین در کوران مبارزات خرداد 42 به تحصیل در دانشگاه که آن روزها کانون گرم مبارزه  و سیاست بود،‌اشتغال داشت.

شاید همین که از کنار گود، وقایع تاریخی را دنبال می‌کرد ، به او دیدگاهی ژرف و تحلیل‌گر در این زمینه بخشید که پس زمینه این وقایع را ورای کلیشه ها و شعر و شعارها و حتی کتب و نوشته جات رایج ببیند  و از موضعی غیر جانبدارانه وسلیم بااینگونه پدیده‌ها برخورد کند. خودش معتقد بود که اگر تاریخ و یا انگاره‌های تاریخی معاصر این سرزمین را درآثارش مورد مداقه قرار می‌دهد ، قصدش تنها بیرون کشیدن روابط انسانی از زوایای تاریک آن است که در سایه شعرو شعارها و قهرمان‌سازی‌ها و اسطوره‌پردازی‌ها همواره پنهان مانده.

اما  به واقع نگاه او به تاریخ سیاسی و مبارزات انقلابی و حتی زندگی شاهان و شاهزادگان این سرزمین نه نگاهی تاریخ نگرانه صرف بلکه  تحلیل‌گرانه‌ و اندیشمند بود .او  با نگاهی هنرمندانه و دیدگاهی کاوشگر به دنبال حقایقی از این تاریخ بود که ورای تحریفات و حتی واقعیات گفته شده  قرار می گرفت. او به حق معتقد بود که تاریخ این سرزمین را اغلب،  درباریان و ستایشگران شاهان نوشته اند .  برای دریافت تاریخ واقعی بایستی به سراغ مردم و محفوظاتشان رفت و تاریخ مردمی را به نگارش درآورد. این همان تاریخ نگاری جدید است که اگرچه در سنت های دیرین سرزمین ما قرار داشت اما با ورود فراماسون ها به عرصه فرهنگ و کتاب و تاریخ نگاری کشورمان (از عهد قاجار و دوران صدراعظمی میرزاحسین خان سپهسالار) این سنت نکو ، منسی گشت و منابع اصلی مورخان ، کتب درباری و یا اسناد رسمی منتشره از سوی کشورهای خارجی (که جز آنچه خود می طلبیدند را به خورد مخاطبانشان نمی دادند) شد.

براساس تحقیقات برخی مورخان و کارشناسان تاریخ در دو سه دهه اخیر ،  بایستی گفت که اگر تاریخ باستان ایران را اهالی دربار و مداحان سلاطین نوشتند ، تاریخ معاصر را نیز عده ای فراماسون به رشته تحریر درآوردند. همان ها که از سال 1870 همراه حسین خان سپهسالار و مانکجی هاتریا (از پارسیان سرمایه دار هندی)و میرزا ملکم خان ، پای فراماسون ها را به سرزمین ما بازکردند(1) و برای قلب هویت اسلامی – ایرانی مردم این سرزمین به تاریخ سازی پرداختند تا تحت عنوان "باستان گرایی" یا "آرکاییسم" ، آنها را از ارزش های دیرین خود خالی ساخته و آماده پذیرش تجددی تحمیلی گردانند که به دنبالش استعمار و استثمار و استحمار در این مملکت ورود کرد.(2) کسانی همچون اردشیر جی ریپورتر ، میرزا فتحعلی آخوند زاده ، جلال الدین میرزا قاجار و ...پس از آنها میرزا حسن خان مشیرالدوله (حسن پیرنیا) ، احمد کسروی ، احسان یارشاطر ، فریدون آدمیت ، عباس اقبال و سعید نفیسی ، حرکت نوشتاری عظیمی را آغاز کردند و  تا پایان دوران سلطنت 53 ساله پهلوی ، کتاب های متعددی در زمینه تاریخی و فکری به چاپ رساندند  تا نظام مورد نظر کانون های ماسونی را تئوریزه نموده و بسان یک ایدئولوژی ، مشروعیت صعود رژیم پهلوی را ثابت نمایند.(3)

از جمله اهداف فرهنگی این طرح ، ترویج باستان گرایی (آرکائیسم) در فرهنگ ایرانی یعنی تقدیس تاریخ ایران منهای اسلام ، حمایت و هدایت فرقه ها و مسلک های استعماری مانند بابیه و بهاییت  و تاسیس سازمان فراماسونری بود . آنچه که قرار بود ایران را به عنوان پایگاهی استراتژیک برای اهداف بلند مدت استعمارگران و سرمایه داران جهانی به خصوص کانون های صهیونیستی درآورد.(4)

در کتاب های یاد شده بسیاری از خادمان ملت ، خائن جلوه داده شدند و بسیاری از خائنان را خادم  قلمداد کردند. متاسفانه بخشی از بنیان های نظری این نوع تاریخ نگاری  هنوز دوام آورده و در دانشگاهها و دیگر مراکز علمی و تحقیقی کشور تدریس شده و یا ماخذ قرار

می گیرد و بر پایه آنها ، تئوری ها و نظریه ها صادر می گردد! مثلا در زمینه تاریخ نگاری باستان ، هنوز همان دیدگاهی در جریان است که میرزا حسن خان مشیرالدوله (حسن پیرنیا) در کتاب 3 جلدی "تاریخ ایران باستان" رواج داد.(5)

مرحوم علی حاتمی در مصاحبه اش با حمید نعمت الله پس از دومین نمایش سریال "هزار دستان" ، در مورد نگاه تحقیرآمیز این نوع تاریخ نگاری به فرهنگ و سنت های ایرانی گفت :

"...من این کتاب را نگاه کردم واین حس تحقیر که شما به آن اشاره کردید را ناخودآگاه حس کردم. یعنی آیا مردمان ایرانی همه مردمانی آبله رو ، تراخیم و کثیف بودند و همه چیز آن دوره تا این حد فاجعه آمیز بوده است؟ بخشی از حرف های کتاب را که در مورد عدم بهداشت و این گونه مسایل بود ، من هم قبول دارم ، اما آن شخص نویسنده اصلا از آن دوران متنفر بوده است ، ایران و ایرانی و فرهنگ آن دوره را مشخصا تحقیر می کند..."(6)

 

سینمای ملی؛ هنر اسلامی – ایرانی

 

از همین روست که حاتمی از همان نخستین فیلم هایش سعی دارد براین هویت باختگی فرهنگی از یک سو و آرکایسم مورد نظر رژیم شاه و گردانندگان فراماسونش از سوی دیگر فائق آمده و اندیشه و سنت های اسلامی را بخش تفکیک ناپذیر و ارزش دهنده فرهنگ ایرانی به شمار آورد.

به بخشی از اولین مونولوگی که به عنوان آغاز روایت قصه "حسن کچل" (نخستین فیلم سینمایی بلند حاتمی ، اکران شده  در سال 1349) توسط مرتضی احمدی و به صورت ریتمیک خوانده شد ، توجه کنید:

"...اما آسمون اون وقتا آبی تر بود ، روبوما همیشه کفتر بود . حیاطا باغ بودن ، آدما سردماغ بودن ، بچه ها چاق بودن ، جوونا قلچماق بودن ، دخترا با حیا بودن ، مردما باصفا بودن ، حوض پرآبی بود ، مرد میرآبی بود ، شبا مهتابی بود ، روزا آفتابی بود ، حالی بود ، حالی بود ، نونی بود ، آبی بود ، چی بگم ، نون گندم مال مردم اگه بود  نمی رفت از گلو پایین به خدا ، اگرم مشکلی بود ، آجیل مشکل گشا حلش می کرد. بچه ها بازی می کردن تو کوچه ، جمجمک برگ خزون ، حمومک مورچه داره ، بازی مرد خدا ، کو ، کجاست مرد خدا؟..."

این نمونه جملاتی است که به هیچوجه با آن فرهنگ ماسونی  غرب زده محمد رضا شاهی و حتی تمسک به شاهنشاهی 2500 ساله تحمیلی سازگار نبود و کاملا با نگاه تحقیر آمیز تاریخ نویسی مذکور ، در تضاد قرار داشت.

این نگاه دینی – ملی را مرحوم علی حاتمی تقریبا در تمامی آثارش به نمایش گذارد ، نگاهی که می تواند تعبیری از همان سینمای ملی باشد که این روزها بسیاری  در پی تفسیر و تبیینش جلسه وکنفرانس وهمایش برگزارمی کنندولی به رویکردی راهبردی دست نمی یابند ، غافل از اینکه مصداق و نمونه گویایش همین بیخ گوشمان و در سینمای مرحوم علی حاتمی به وفور به چشم می خورد. از نگرش علی حاتمی (برخلاف آنچه از محافل و افکار غرب زده و وارداتی می آمد) اندیشه و تفکر اسلامی در طول تاریخ این مرز و بوم ، بخش مهم و اصلی فرهنگ ملی ایرانی محسوب شده و در بن و اساس آیین ها و سنت های این سرزمین ریشه دوانیده است به طوری که بدون فرهنگ دینی به خصوص شیعی در این مملکت ، ایرانی بودن به شیری بی یال و دم و اشکم بدل می گردد. قرن های متمادی است که آیین هایی مانند عزاداری عاشورا و دهه فاطمیه و عید غدیر و نیمه شعبان و انتظار حضرت مهدی موعود (عج) و به طور عام تر تفکر شیعه ، بیشتر ایرانی می نمایاند تا متعلق به ملیت ها و کشورهای دیگر. چنانچه چندی پیش نیز یکی از نشریات معتبر خارجی در نظرخواهی از اقلیت های شیعه در برخی از کشورهای اسلامی ، نوشته بود که "بسیاری از اعضای این اقلیت ها ، تمایل دارند به دلیل شیعه بودن ، خود را ایرانی بدانند"!

نگاه کنید که در اوایل دهه 50 و در شرایطی که کارگزاران کانون های استعماری در رژیم شاه ، غوغای جداساختن ایران از اسلام را با باستان گرایی افراطی به راه انداخته بودند ، در قسمت ششم از سریال "سلطان صاحبقران"(4-1353) و در آخر ماجرای امیرکبیر ، علی حاتمی چگونه این اصلاح طلب بزرگ تاریخ ایران را با واقعه عاشورا و حماسه حسینی مربوط کرد. در بخش فوق در حالی که ملکزاده خانم (همسر امیر کبیر با بازی زهرا حاتمی) مشغول روایت چگونگی قتل امیر است ، چنین حکایت می کند :

"...بدن پاره پاره امیر را به گورستان پشت مشهد کاشان بردم ، خاک کردم ، اما می دانستم آنها از مرده امیر هم دست بردار نبودند. نعش امیر را چند ماه بعد به کربلا بردم تا این شهید هم ، جدای از شهدای کربلا نباشد..."

در اینجا تصاویری از تکیه دولت و مراسم تعزیه امام حسین (ع) نشان داده می شود ،صدای تعزیه خوان می آید :

"...رویم سوی جنگ گروه جرار

غلام و پسر را به همره بیار ..."

آوای سنج و طبل همه صحنه را فرا می گیرد.

همین علی حاتمی است که در اوج ترویج لاییسیته فرهنگی توسط عوامل فراماسونی و دیگر کارگزاران استعمار ، در شروع فیلم "سوته دلان"(1356) ، عبارت "بسم الله الرحمن الرحیم" را قرار می دهد که به شکلی طبیعی توسط میرزا حبیب ظروفچی هنگامی که اول صبح ، دکانش را باز می کند ، قرائت می شود ، چنانچه درپایان ، همچنان پناهگاه دشواری ها و نابسامانی های زندگی او و برادر عقب افتاده اش آستانه مقدس امامزاده داوود است ، اگرچه معتقد است که همه عمر به آن دیر رسیده.

بقعه امامزاده ها که در عمق فرهنگ کهن مردمی این مرز و بوم جای دارند ، در فیلم "طوقی"(1350) نیز پناهگاه آسید مرتضایی می شود که در جریان سوء تفاهمی حتی از مادرش رانده شده و از خشم و غضب دایی مصطفی و نوچه هایش به امامزاده پناه می برد . جایی که دیگر محل انتقام نیست و حتی اراذل و اوباش را هم سر براه می کند. نگاه کنید به دیالوگ های جواد و عباس (نوچه های دایی مصطفی) که در جلوی صحن امامزاده مانده اند و جرات داخل شدن ندارند:

"...عباس : ببینم چیکار می کنی ، مومن مسجد ندیده؟

    جواد   : فاتحه می خونم اوستا .

   عباس  : گربه گشت عابد و مسلمانا ...واسه کی؟

    جواد   : می خوام برسه به روح بابام.

   عباس  :  مگه خاک بابات اینجاست؟

    جواد  :   نه ، خاک بابام تخت پولاده ، اینجا قبر رفیقش تقی ساچمه ایه.

   عباس  : فاتحه را حواله کردی به تقی ساچمه ای؟

     جواد  : آره اوسا ، آره .

    عباس : ...اگه این پسره نخواد بیاد بیرون ، ما میریم تو...

    جواد   : خدا کنه به حق امام رضا ، خودش بیاد بیرون...

...مصطفی : شهیدت می کنم ، لامصب.

    جواد   : امون بده ، آسید مصطفی ، امون بده ، به امام غریب من ، دست از پا خطا نکردم ، اوسا گفت برو تو خفش کن ، چشمم که افتاد به ضریح ، پشتم لرزید ، دویدم بیرون ، دروغکی گفتم کشتمش ، آسید مرتضی زنده اس..."

 

نقبی به تاریخ معاصر

 

اگرچه علی حاتمی در 5 فیلم نخستش یعنی  "حسن کچل" ، "طوقی" ، "باباشمل" ،

"قلندر" و "خواستگار" به مایه های دیرین فرهنگ  ایرانی – اسلامی کوچه پس کوچه های این آب و خاک پرداخته بود و در هرکدام به نوعی و در ژانرهای مختلف موزیکال و ملودرام و کمدی و تراژدی ، برجسته اش ساخته بود ، اما پس از آن مستقیما به سراغ تاریخ ایران رفت، تا از دل تاریخ ، ریشه ها و مصادیق آن فرهنگی که در کوچه و بازار و در دل پدربزرگ و مادر بزرگ ها و سر سفره های افطار و هفت سین  و سحری جاری بود را بیرون بکشد و ریشه های انحراف از این فرهنگ را دریابد. خودش این فراز را در دوران فعالیت سینمایی اش، نوعی جدی شدن کار می خواند. گویی پیش از آن در حرفه اش چندان جدی نبوده است!

حاتمی در گفت و گویی که پس از نمایش "دلشدگان" توسط محمد سلیمانی انجام شد و در مجله هفتگی سینما به چاپ رسید ، گفت :

"حسن کچل هم در آن زمان الگویی نداشت،ولی زبان فیلم قاطع نبود.در طوقی هم می بینید که بخشی از آن برای جذب تماشاگر ، در کنار موضوع اصلی قرار داده شده است. اما بعد از فیلم خواستگار ، کار جدی تر می شود. نمی خواهم بگویم نقش تماشاگر در سینما مهم نیست . ولی پس ار فیلم خواستگار دیگر درپی راضی کردن تماشاگر نبودم. در پی آن چیزی بودم که فکر می کردم باید به تماشاگر داد..."

در واقع بعد از فیلم "خواستگار" ، حاتمی در می یابد که بایستی مستقیما به ماجراهای تاریخی ، آن هم تاریخ معاصر ایران ورود کند تا بتواند پس زمینه های انحراف فرهنگی و سیاسی دوران پهلوی را دریابد . او وقایع مشروطیت و کاراکترهای اصلی اش همچون ستار خان و باقر خان را برمی گزیند که از چالش برانگیزترین حوادث تاریخ یکصدساله ایران به شمار آمده و هنوز هم که هنوز است ، بسیاری از واقعیات آن مورد بررسی و تحلیل قرار نگرفته است.

نمایش فیلم "ستارخان" از 20 بهمن سال 1351 سر و صدای زیادی را از سینه چاکان مشروطه در آورد ،  خصوصا آنها که برای پوشاندن نقش امثال تقی زاده ها و ملکم خان ها ، ستار خان و باقر خان را با عناوین دهان پرکنی همچون سردار و سالار ملی ، علم کرده بودند و هیچگونه جسارتی به آنان را نمی بخشیدند. گروه کثیری از این دسته را فراماسون های معروف مجلس شاهی تشکیل می دادند که بخشی از تاریخ من درآوردی شان را خدشه دار شده می دیدند. از همین رو در جلسه غیرعلنی مجلس مورخ 15 اسفند 1351 بیانیه ای از سوی عده ای از وکلای فرمایشی قرائت و امضاء شد که در آن ، فیلم "ستارخان" را کاملا مردود و تحریف علنی تاریخ معاصر به شمار آورده بودند.(7) مفاد این بیانیه به سندیکای هنرمندان که در تیول وابستگان سیاسی / هنری رژیم پهلوی بود ، کشیده شد و آنها نیز علی حاتمی را به خاطر "ستارخان" و تحریف تاریخ ، مورد عتاب و نکوهش قرار دادند و حاتمی به خاطر همین برخورد غیر منصفانه برای همیشه سندیکای هنرمندان را ترک کرد. سرانجام نیز پس از جنجال های فراوان ، کمیته امور سینمایی وزارت فرهنگ و هنر سابق در صبح روز 17 اسفندماه طی بخشنامه ای ، پروانه نمایش فیلم را لغو و به استحضار تهیه کنندگان آن رساند و در 19 اسفندماه ، فیلم "ستارخان" به طور کلی توقیف و از اکران پایین کشیده شد.(8)

علی حاتمی در فیلم فوق ، ستارخان یعنی همان سردار ملی را یک دلال عادی اسب معرفی کرده بود که اگرچه روحیه جوانمردی و سلحشوری داشت ولی از مشروطه و مشروطیت بی اطلاع بوده و در اصل به خاطر 100 راس اسب ، به صفوف مجاهدان مشروطه می پیوندد.

حاتمی در "ستارخان" ، تروریست هایی مانند حیدرعمواغلی را در پشت پرده مشروطیت به تصویر کشید که خود از وابستگان کمیته های مخفی ماسونی – بهایی بود و در سالهای پس از سلطنت ناصرالدین شاه دست به ترورهای متعددی زدند.(9) صحنه معروف پایان فیلم که اسب ستارخان بدون او می آید و حیدرعمواغلی بااطمینان می گویدکه "من سوارش را پیدا می کنم" گویا ترین صحنه ای است که پشت پرده حوادثی همچون مشروطیت را در تاریخ ایران روشن می سازد.

حاتمی در دفاع از نگرشش به تاریخ و خصوصا نقش ستارخان در وقایع مشروطه ، در همان زمان اکران عمومی فیلم و در گفت و گویی با محمد ابراهیمیان گفت :

"...درباره ستارخان ضمن مصاحبه هایی که با مردم می کردیم ، چیزهایی به دستمان آمد، منتها به دردمان نمی خورد...من سعی کردم یک سناریو بنویسم برمبنای آنچه که در تاریخ هست ، طوری که چندان هم با تاریخ بیگانه نباشد. برای رسیدن به این هدف هم سعی کردم تا حدود زیادی دامنه مطالعاتم را در این زمینه گسترش دهم. با بسیاری از محققان که تخصص ایشان در تاریخ مشروطیت بوده ، گفت و گوها داشته ام. ...من می خواستم یک کار تالیفی کرده باشم...چراکه واقعا دنبال مطالب مارک دار به آن مفهوم نیستم..."

حاتمی نشان

/ 2 نظر / 264 بازدید
بابک

سلام. جالب بود. ممنون