ته و توی جشنواره سی و هفتم

شرح عکس : صحنه ای از فیلم متری شیش و نیم ساخته سعید روستایی


یادداشت های سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر

 

روز دهم

 

طلا

فیلمی که پس از یکساعت شروع می شود!

 

پرویز شهبازی همچنان پس از فیلم "دربند"، سقوطی را که در فیلم "مالاریا" در پیش گرفته بود، در فیلم "طلا"، به شکل غیرقابل باوری ادامه می دهد. فیلم "طلا" را شاید بتوان یکی از غیر سینمایی ترین آثار جشنواره سی و هفتم دانست، از آن جهت که اولا فیلم پس از حدود یکساعت، تازه شروع می شود.

به این معنی که در طول یکساعت اول فیلم، تنها شاهد تلاش 4 جوان هستیم که برای راه انداختن یک رستوران، هر یک وظیفه ای را برعهده می گیرند. در واقع این قسمت های فیلم "طلا" بیشتر به یک فیلم سفارشی وزارت کار و یا سازمان بهزیستی برای ساخت فیلمی درباره کارآفرینی شبیه است. کش دادن سکانس های این یکساعت و تاکید برروی مکان هایی که این 4 جوان می روند و بحث هایشان برای بدست آوردن پول و انجام کاری که به هریک واگذار شده و حتی مکث طولانی برروی آسانسوری که از آن استفاده می کنند، فیلم را در این حدود یکساعت به یک اثر ملال آور بدل می سازد.

بعد از گذشت این یکساعت، با مردن پدر یکی از 4 جوان که شبهه حضور یکی دیگر از آنها در صحنه مرگش وجود دارد، فیلم تازه شروع می شود و طی حدود نیم ساعت بعد، فیلم حول و حوش فراری دادن و انجام کار آن می چرخد و البته در این میان داستانک ها وماجراهای بی ربطی فیلم را دچارمشکل بیشتری می نماید مثل تعقیب زن برادر یکی جوان ها که شبهه رابطه نامشروع دارد و یا باردار شدن نامشروع یکی از این 4 نفر از دیگری و ...  که در واقع کم شدن آنها، هیچ کمکی به قصه فیلم نمی کند و بالاخره دختر بچه ای به نام "طلا" که دختر برادر یکی از آن 4 جوان بوده و به نظر    می آید تنها نام او مورد استفاده برای عنوان فیلم قرار گرفته است!

 

 

غلامرضا تختی

یک قدیس یا کشتی گیر؟!

 

بالاخره پس از سالها شاهد یک فیلم اتوبیوگرافیک درباره یکی از قهرمان های این کشور یعنی غلامرضا تختی هستیم که قبل از این نیز دو تن از فیلمسازان این سینما، سعی کرده بودند، فیلمی درباره اش بسازند. مرحوم علی حاتمی در سال 1375 و در اواخر عمرش کلید ساخت فیلمی درباره تختی به نام "جهان پهلوان" را زد که پس از چند جلسه فیلم برداری، به دلیل تشدید بیماری اش، نتوانست ساخت آن را ادامه دهد. پس از وی بهروز افخمی سعی در تکمیل فیلم یاد شده داشت که در سال 1376، آن را تحت عنوان "تختی" منتها با موضوع خودکشی یا قتل تختی جلوی دوربین برد.

فیلم"غلامرضا تختی"، براساس یک فرمول قدیمی و کلیشه ای، از لحظه مرگ تختی شروع شده و با فلاش بک به کودکی وی رفته و پس از طی فراز و نشیب های زندگی او مجددا به همان صحنه شروع فیلم برمی گردد. یعنی از همان لحظه نخست، فیلمساز براساس یک قضاوت نه چندان موثق، شایعه خودکشی تختی را می پذیرد. این در حالی است که اسناد و مدارک و شواهد متعددی مبنی بر قتل وی توسط ساواک و یا ایادی غلامرضا پهلوی وجود دارد. نکته جالب اینکه علیرغم همه این تردید ها اما مرحوم حاتمی بر باور مردم تکیه داشت و همچنانکه مردمی بودن غلامرضا تختی از وجوه بارز شخصیتی وی به شمار می آمد، او را بیش و پیش از هر ویژگی و خصوصیتی، "تختی مردم" می دانست و مرگ او را آنچنان که مردم باور داشتند، یعنی همان قتل تحلیل می کرد که در واقع خودکشی او را هیچکس هنوز باور ندارد.

اما توکلی در شخصیت تختی بیش از هر موضوعی، وجه "کمک به دیگران" را برجسته می کند و در نمایش این خصوصیت، آنچنان افراط می کند که حتی حرفه کشتی گیری او نیز در سایه قرار می گیرد، چنانچه در طول این فیلم و از میان تمامی افتخارات و مسابقات تختی، تنها مسابقه نهایی وی با حریف آمریکایی در المپیک ملبورن را شاهد هستیم و بقیه را در حد خبر و گزارش فقط می شنویم! حتی تا یک سوم اول فیلم آنقدر که صحنه های متفرقه رویت می شود و اخبار و گزارشات پیروزی های تختی را تنها می شنویم و حتی جشن پیروزی در کافه های خارج کشور همراه رقص زنان و عرق خوری دوستان تختی را می بینیم، اثری از کشتی های تختی مشاهده نمی شود!!

این افراط فیلمساز در امدادگرنمایی تختی تا آنجا پیش می رود که شبهه حضور یک قدیس در وجود وی بوجود می آید، وجودی که هیچ نکته منفی حتی در حد یک عصبانیت کوچک نیز بروز نمی دهد! همه مشکلات را با خنده و رضایت پیش می برد و با کمال میل دارایی هایش را در اختیار فقرا قرار می دهد، اما همین تختی وارسته و فرهیخته آنچنانکه فیلمساز نشان می دهد وقتی در مقابل مشکلاتی همچون شکست در مسابقات و یا برخی محدودیت های رژیم شاه برای تمریناتش مواجه می گردد، به خودکشی روی می آورد!!

اینجاست که به نظر می آید همان وجه تلخ اندیشی بهرام توکلی بیرون می زند. وجهی که اساسا ازخصوصیات فیلم های قبلی اش در آثاری مانند "آسمان زرد کم‌عمق"، "اینجا بدون من"، "بیگانه"، "پابرهنه در بهشت" و "پرسه در مه" می آید و حتی در فیلم دفاع مقدسی وی یعنی "تنگه ابوغریب" نیز به شکل واضحی تکرار شد و حالا خود را از میان شخصیت قدیس گونه ای که فیلمساز از تختی ساخته، بیرون می زند.

البته این نگاه تلخ و سیاه از زمان کودکی تختی نیز در فیلم جلوه می کند و در حالی که وی در خانواده ای آبرومند و اگرچه فقیر اما با عزت و شرافت و با لباس های اگرچه کهنه اما تر و تمیز و در خانه ای کوچک و نقلی اما پاک و نظیف در محله خانی آباد تهران رشد کرد و بزرگ شد اما در فیلم گویا وی در حلبی آبادهای سیاه و کثیف و گویا صحاری آفریقا به همراه بچه های دیگر با لباس های مندرس و پاره پوره و دست و صورت هایی بیمارگونه در میان کثافت و خاک و لجن دست و پا می زند. این نگاه سیاه در واقع این بخش از فیلم را به شدت شعاری و گل درشت به سبک و سیاق آثار اولیه فیلمسازان کم مایه ای همچون مخملباف پیش برده است

البته این نگاه شعر وشعاری که دربرجسته نمایی شخصیت قدیس گونه تحتی هم خود رانشان می دهد،دردیگربخش های فیلم نیز حضور برجسته دارد مانند برخی حرف های به اصطلاح انسان دوستانه تختی یا کمک های او به دیگران و یا حتی منازعات فیلم (خصوصا دعوا در رختکن مسابقات جهانی تهران که معلوم نیست برای چی و به چه مناسبت انجام می شود)

 

متری شیش و نیم

منهای نیم ساعت آغاز و پایانی

 

سعید روستایی پس از فیلم پر غلط و سیاه و چرک و کم هزینه "ابد و یک روز"، به یک فیلم پرهزینه و پر تنش و با پروداکشن بزرگتری روی آورده است. موضوع مواد مخدر و پلیسی که با گروهش، به دنبال روسای باندهای قاچاق این مواد است و صحنه های خوش ریتم این تعقیب و گریز و زندان و بازپرسی و .... فیلم "متری شیش و نیم" را در وهله اول به یک فیلم سینمایی شبیه ساخته و تماشاگر را می تواند تا حدودی حفظ کند، البته اگر صحنه های اضافی مانند نیم ساعت آخر یعنی پس از محکومیت سرکرده باندهای مواد مخدر و شعاردادن های وی در دادگاه و پس از آن را حذف کند و اگر نیم ساعت ابتدایی فیلم یعنی همان صحنه های هجوم به معتادان در بیغوله های ناکجا آبادی که به گزارشات آیینه عبرتی بیشتر شبیه است را از فیلم در بیاورد وفیلم را به یک اثر حدود یک ساعت و نیم تبدیل کند، آن گاه یک فیلم جمع و جور و قابل قبولی از کار درمی آید که می تواند به عنوان یک اثر دزد و پلیسی خوش ساخت و بدیع در معرفی تلاش پلیس ضد مواد مخدر به شمار آید.

/ 0 نظر / 188 بازدید