تمدن اسلامی در شبه قاره هند

شرح عکس: بنای "تاج محل" مربوط به دوران تمدن اسلامی در هند که طی 15 سال در قرن یازدهم هجری به دستور "شاه جهان" برای همسرش "ممتاز محل" توسط معماران ایرانی در شهر آگرا واقع در 200 کیلومتری جنوب دهلی ساخته شد


تمدن اسلامی در شبه قاره هند از اوایل قرن هفتم هجری (قرن سیزدهم میلادی) با سلسله هایی به نام های غوریان، ممالیک، غلامشاهیان و معزیان از شمال شکل گرفت و پس از آنها از اواخر این قرن تا اوایل قرن هشتم هجری، ترکان خلجی برای اولین بار این تمدن را به جنوب شبه قاره برده و مسلمانان پای به سرزمین دکن گذاردند. ادامه نیمه اول قرن هشتم با حاکیمت "تغلیقیان" و محمد بن تغلق، همه شبه قاره از کشمیر تا دکن یعنی از شمال تا جنوب در اختیار تمدن اسلامی گرفت.

نیمه اول قرن نهم حکومت سادات یا "خضرخانیه" سپس تا یک سوم قرن دهم سلسله "لودیان" و بالاخره تا سال 962 هجری، پادشاهان سوری بر این شبه قاره حکمفرما بودند. در هند مرکزی و مرز میان شمال و دکن سلاطین گجرات، پادشاهان مالوه و حاکمان خاندیش طی سالهای اواخر قرن هشتم تا اوایل قرن یازدهم هجری، سهم عظیمی در گسترش تمدن اسلامی داشتند. تا پیش از حاکمیت حکومت مغولی هند در سال 932 هجری، سلسله "بهمنیان" در مناطق گلبرگه و دکن و بیدر حکم راندند و همچنین "عادلشاهیان" در بیجابور، "مشاهیان" در احمد نگر، "عمادشاهیان" در برار و "قطب شاهیان" در گلکنده حکم راندند.

حکومت مغولی هند یا "گورکانیان" که توسط "ظهیرالدین بابر" در 933 هجری که با تصرف دهلی بر هندوستان حاکم شد، در واقع هیچ نشانی از مغولان نداشت. آنها اگرچه از نوادگان تیمور به شمار می آمدند، اما گویی بیشتر از فرزندان عالم و دانشمند تیمور همچون الغ بیگ و شاهرخ، وام گرفته بودند. از همین روی حکومتی شیعی و ایرانی تبار در شبه قاره برقرار ساختند.  حکومت گورکانیان در شبه قاره هند در نیمه سده ۱۷ میلادی و در زمان "شاه جهان" بزرگ‌ترین و ثروتمندترین امپراتوری جهان بود و آخرین دوران طلایی امپراتوری‌های اسلامی به‌شمار می‌رود. زبان رسمی در دربار حکومت های پیش از گورکانیان هند و بعد از آن فارسی بود و فرهنگ اسلامی شیعی، نفوذ قابل توجهی در این دربارها داشت و همین باعث گسترش زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در شبه قاره هند شد .

همزمان با برپایی حکومت مسلمانان در هند، بسیاری از شیعیان ایران اعم از علمای حوزه های علمیه (که با رواج اخباری گری در حوزه ها دیگر نمی توانستند به فعالیت خود ادامه دهند به خصوص در قم) و هنرمندان و شاعران پارسی گوی راهی هند شدند و از همین جا بود که سبک هندی در شعر فارسی متولد شد و شاعران توانایی در این سبک به عرصه آمدند. امروزه هزاران نسخه خطی فارسی که در کتابخانه های هند و پاکستان نگاه داری می شود ، نسخه هایی است که در طول 500 سال حاکمیت تمدن اسلامی، در سرزمین هند کتابت شده است. شمار شاعرانی که در کاروان هند حضور داشتند، در مجموع دوران صفوی ، نزدیک به 750 نفر شاعر است که شمار قابل توجهی است.

بسیاری از بزرگان ایرانی که در دربارهای هند (بیجاپور ، گلکنده و احمد نگر) و نیز دربار مغولان هند به مناصبی دست یافته بودند، حامی شعرای از راه رسیده ایرانی بوده و آنها را در پناه خود داشتند. ایرانیان شیعه در واقع نیروی اداری آن سامان را درآن روزگار تامین می کردند وهیمنه فرهنگی خاصی بر شبه قاره داشتند. برای نمونه می توان از میر محمد امین یاد کرد که اصل وی از سادات شهرستانی اصفهان بود و عموی او میرزا رضی زمانی منصب صدارت داشت. وی در جنوب هند، وزیر "قطب شاه" در گلکنده شد. امرا ، وزراء و چهره های فرهنگی زیادی با القاب گیلانی، اصفهانی، مازندرانی، شیرازی، استرآبادی، شوشتری و ...از جمله شیعیانی بودند که به هند مهاجرت کردند که در آن میان باید از رادمردی بزرگ به نام شهید سید قاضی نورالله شوشتری یاد کرد که نه تنها در رواج تشیع در آن دیار بلکه در تمامیت تمدن اسلامی تاثیر عمیق از خود برجای گذارد.

از دیگر علماء و دانشمندانی که در هندوستان، در گسترش تمدن اسلامی، تاثیر بسیاری داشت، "محمود گاوان" بود که از گاوان گیلان به هندوستان رفت و در آنجا 50 سال، مدرسه علمی اداره می کرد. مدرسه ای که هنوز مخروبه های آن از 400 سال پیش باقی است. مدرسه ای که فلسفه و ریاضیات و نجوم و علوم اسلامی در آن تدریس می شد و در آن زمان، طلبه اروپایی داشت. به این ترتیب بخش مهمی از تمدن اسلامی را می توان در شبه قاره هند جستجو کرد.

پرفسور اقتدار حسین صدیقی، استاد تاریخ دانشگاه دهلی:

"... وقتی پادشاهی مسلمانان در دهلی تشکیل شد، مردم بسیاری از خراسان و آسیای مرکزی به هند آمدند، این مردم یا سرباز بودند یا از افسران سپاه و یا دبیر و صاحب دیوان بودند و به کارهای اداری می پرداختند. در گستره این حکومت اسلامی، نیاز به ساخت مساجد و آرامگاه ها روز به روز بیشتر احساس می شد..."

 

پرفسور شریف حسین قاسمی، دبیر انجمن شعر و ادبیات فارسی در هندوستان:

"... تقریبا 800 سال، زبان فارسی، زبان فرهنگی و زبان درباری هند بوده است. پس از اسلام، عربی و فارسی هر دو وارد هند شدند، اما عربی فقط زبان دینی و علمی بود و برای کارهای دیگر مانند امور فرهنگی یا کارهای دولتی و درباری، زبان فارسی مورد استفاده همه مردم هند، چه هندو و چه مسلمان، چه عیسوی و چه سیک قرار می گرفت. این زبان را یاد گرفتند، با آن شعر گفتند و کتاب ها نوشتند و دستور زبان و لغت و فرهنگ نوشتند. در آن 800 سال آن خزانه بزرگ که در هند از زبان فارسی ایجاد شده بود، به نظرم از دیگر کشورها بسیار فراتر بود..."

 

زبان فارسی اساسا در هندوستان، یک فرهنگ ایجاد کرد، به گونه ای که همین امروز براساس نظر کارشناسان زبان در این سرزمین، زبان اردوی هندی، بیش از 35 درصد از زبان فارسی وام گرفته است. لطافت زبان فارسی در هندوستان به حدی بود که اشعار بسیار نغزی درباره اهل بیت علیهم السلام توسط شاعران پارسی گوی این سرزمین سروده شد.

 

بعد از "ظهیرالدین بابر" و فرزندش همایون، "اکبرشاه" سپس "جهانگیر" یا "شاه جهان" و بعد از وی، "اورنگ زیب" تا اوایل قرن دوازدهم هجری بر سراسر شبه قاره هند، تمدن اسلامی را حاکم ساختند. نقل است که کسی مانند "اورنگ زیب" با آن قدرت و وسعت حاکمیت، نه از راه پادشاهی و حکومت، بلکه با تحریر کلام الله مجید، گذران زندگی می کرد.

قدرت و هیمنه امپراتوری اسلامی در شبه قاره هند به گونه ای بود که همه کشورهای اروپایی در برابر آن، حقیر به نظر می رسیدند. نقل شده وقتی اولین سفیران بریتانیا به حضور اورنگ زیب، حاکم شیعه هندوستان رسیدند، او وقتی دریافت بریتانیا بیش از جزیره ای کوچک در شمال اروپا نیست، ملاقات با نمایندگان انگلیس را در شان خود و حاکم سرزمین وسیعی همچون شبه قاره هند ندانست ، از پذیرفتن آنها سرباز زد و دیدار با آنها را به یکی از فرماندارانش واگذار کرد.

 

دکتر محمد حسین ریاحی، استاد دانشگاه هنر اصفهان:

"... شما اگر به هند بروید، آثار متعددی از شمال هند، کشمیر و دهلی تا جنوب هند، دکن و شهرهای آن مثل حیدرآباد، در شرق هند، بنگال، از این طرف در غرب هند، ایالت سند، آثار متعددی از نقش و خلق هنرها و صنایع و ترویج علوم و فنون توسط ایرانی ها را می بینید..."

 

پرفسور اقتدار حسین صدیقی، استاد دانشگاه دهلی:

"... در دوره های بعد با پدیده دیگری روبرو بودیم، و آن عظمت چشمگیر بناهای اسلامی بود، مسلمانان هند به این فکر افتادند که باید مساجد یعنی خانه خدا، از ساختمان های معمولی، باشکوه تر و با عظمت بیشتری جلوه کند، در نتیجه ساختمان های اسلامی را به صورت دو طبقه می بینیم که مساجد بویژه از سطح زمین دارای ارتفاع بیشتری هستند..."

 

دکتر محمد باغستانی، استاد دانشگاه و عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد و دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی:

"... حسینیه ای مربوط به شیعیان در کلکته وجود دارد که مرحوم سید جمال الدین اسدآبادی در آنجا سخنرانی ها و خطابه هایش را انجام می داده است. حتی مقدمات مجله "عروه الوثقی" را هم در همین جا انجام داده است. این حسینیه 7000 متر مربع است که در دل بازار کلکته 160 سال پیش در 4 طبقه توسط مرحوم علی محمد کاشانی ساخته شده است، از شاهکارهای این بنا، آینه کاری آن است که اولا سخنران از طریق آن تمامی مجلس را می توانسته ببیند و دوم، حاضران در هر کجای مسجد می نشستند حتی در پشت ستون ها، از طریق این سیستم آینه کاری می توانستند خطیب و سخنران را مشاهده کنند..."

 

دکتر شما میترا جنو، استاد تاریخ دانشگاه دهلی:

"... طاق نمای هلالی و گنبد برای هنرمندان هندی، پدیده ناشناسی بود، با این حال هنرمندان هندی نهایت سعی خودشان را به کار گرفتند و گنبد و طاق نمای هلالی را ساختند و آنها را با آمیزه ای از نقش و نگارهای هندی و ایرانی زینت بخشیدند و در نتیجه تعداد زیادی از غیر مسلمانان، مشرف به دین اسلام شدند..."

 

عرفا همراه پادشاهان وارد هند شدند، پادشاهان برنامه سیاسی خود را دنبال کردند و عرفا به تالیف قلوب پرداختند.

برای تشریح و توضیح درباره هویت فرهیختگان و علماء و دانشمندان و هنرمندانی که به شبه قاره هند رفته و تمدن اسلامی را در آن سرزمین گسترده کردند، عصامی در مثنوی فتوح السلاطین چنین می سراید:

بسي سیدان صحيح النسب                             رسيدند در وي ز ملک عرب

بسي کاسبان خراسان زمين                             بسي نقشبندان اقليم چين

بسي عالمان بخارا نژاد                                   بسي زاهد و عابد از هر بلاد

زهر ملک و هر جنس صنعت گران                    زهر شهر و هر اصل سيمين بران

حکيمان يونان, طبيبان روم                             بسي اهلِ دانش زهر مرز و بوم

در آن شهر فرخنده جمع آمدند                        چو پروانه بر نور شمع آمدند


اما کانون های صهیونی ، ضلع سوم امپراتوری اسلامی قرن نهم و دهم میلادی در هند را نیز با جنگ نرم از بین بردند و تیر خلاص آن را توسط کمپانی صهیونی هند شرقی ( هدایت گر سیاست های استعمارگرانه انگلیس در آسیا) شلیک نمودند. در سال ۱۸۵۷ پس از سال‌ها نبرد سرانجام کمپانی صهیونی/انگلیسی هند شرقی توانست این امپراتوری را منقرض کرده و سرزمین‌های آنرا به تصرف ارتش بریتانیا درآورد.

اما کمپانی هند شرقی در هندوستان و برای تصرف این سرزمین، همچون صهیونیست ها در فلسطین عمل نموده و به تدریج شروع به خریدزمین های آن کرد و کم کم، با این عمل، شهر کلکته را برپا ساخته و به تقویت و تجهیز و تحریک اقوام هندو و دیگر آیین های سنتی اقدام کرد و جنگ های متعددی میان آنها و مسلمانان بوجود آورد. به تدریج نیروهای انگلیسی روانه هند شدند و تا نابودی حکومت گورکانیان از پای ننشستند.

"مرشد قلی خان"، یک مبارز 24 ساله اصفهانی که حکومت محلی بیحارو یا بنگال را برعهده داشت در سال 1775 میلادی وقتی انگلیسی ها برای نخستین بار به هندوستان حمله می کنند، با رشادت در کلکته مقابل آنها ایستاد و دوبار به انگلیسی ها شکست سختی وارد ساخت تا اینکه با نفوذ و هزینه، انگلیسی ها افراد پیرامون مرشد قلی خان را جذب خود کرده و انبار سلاح آنها را نابود کردند.. علاوه بر او "تیپو سلطان" هم در جنوب هند با ارتش متجاوز بریتانیا مقابله کرد. امروز امثال مرشد قلی خان به عنوان قهرمان ملی در هند شناخته می شوند و حتی یکی از ایالت های شمالی شبه قاره که اینک جزو کشور بنگلادش محسوب می شود، به نام وی، "مرشد آباد" نام گرفته است.

انگلیسی ها پس از سلطه بر شبه قاره زبان فارسی و عربی را تغییر دادند تا هرگونه پیوند مردم مسلمان را با گذشته و اسلام قطع کنند و آنها را به زبان های دوران پیش از اسلام یعنی سانسکریت و مانند آن و آیین های شرک آمیز بازگرداندند و از طرف دیگر با سلطه همه جانبه، زبان انگلیسی را در آن خطه حاکم ساختند.

انتقام غرب صلیبی/ صهیونی از هند مسلمان و شیعه سخت بود. امپراتوری بریتانیا تا سالهای سال تحت عنوان برده از هندیان به صورت گوشت دم توپ استفاده کرده و در تمامی لشکر کشی های استعمارگرانه خود، آنها را پیشقراول و فدایی ارتش خود ساخت.

انواع و اقسام زبان ها و ادیان غیر الهی و شرک آمیز را در میانشان رواج دادند تا هیچگاه نتوانند به دلیل اختلافات قومی و مذهبی، متحد شده و در مقابل استعمار انگلیس بایستند. جنوب هند و مهد اسلام شیعی ایرانی هند را دستخوش جنگ های دراز مدت کردند و شمال اسلامی را هم به اسم پاکستان جدا کردند تا تمامی پیوندهای دینی و میهنی و قومی از یکدیگر بگسلد و...

/ 0 نظر / 93 بازدید