مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ امرداد ۱۳۸٥
 

نگاهی به فیلم "طالع نحس"

 

The omen

 

ناقوس شیطان به صدا درآمده...

 

 

 

دقیقا 30 سال پیش در روز ششم ژوئن 1976 ، فیلم "طالع " ( که با نام "طالع نحس" در ایران به نمایش درآمد ) به کارگردانی ریچارد دانر روی پرده رفت و کمپانی سازنده اش برای نمایش آن بر روی تاریخ نمایش فیلم عنی 6/6/ 1976 تاکید فراوانی کرد تا به عدد 666 در سمت راست تاریخ مزبور برسد. همان کاری که امسال هم برای بازسازی آن انجام شد و علیرغم اینکه عنوان اصلی فیلم "طالع 666" است ، اما برروی تاریخ نمایش آن یعنی 6/6/2006 (به صورت 6/6/06) تبلیغات مفصلی صورت گرفت تا تمرکز مخاطب را بر عدد فوق هدایت نمایند.

شاید بسیاری از تماشاگران آثار سینمای آمریکا مطلع باشند که در برخی فیلم های هراس  ماورایی که به داستان شیطان و اعوان و انصارش می پردازد ، شماره 666 همواره به عنوان علامت و عدد شیطان معرفی شده است. حتی در فیلم کمدی "مسحور" با بازی برندن فریزر که معامله ای فاوست گونه با شیطان (با ایفای نقش الیزابت هرلی) انجام می داد ، هرگاه که می خواست توسط خانم شیطان از دنیای رویایی اش به جهان واقعیت برگردد و ناچار بود با وی تماس بگیرد ، بوسیله دستگاه موبایلی که در اختیارش گذاشته شده بود ، شماره 666 را می گرفت!!

در بسیاری از مناطق آمریکا و یا اروپا ، بنا بر اعتقاداتی که در بخش مکاشفه رویدادهای آخر زمان از عهد جدید کتاب مقدس هم آمده است ، شماره 666 ، عددی نحس به شمار می آید (  جملات کتاب مقدس چنین است : سپس جانور عجیب دیگری دیدم که از داخل زمین بیرون آمد ...بزرگ و کوچک ، فقیر و غنی ، برده و آزاد را وادار کرد تا علامت مخصوص را برروی دست راست یا پیشانی خود بگذارند و هیچ کس نمی توانست شغلی به دست آورد تا چیزی بخرد مگر این که علامت مخصوص این جانور ، یعنی اسم یا عدد او را برخود داشته باشد . این خود معمایی است و هرکه باهوش باشد می تواند عدد جانور را محاسبه کند. این عدد ، اسم یک انسان است و مقدار عددی حروف اسم او به 666 می رسد.)  .

 حتی امسال در خبرها آمد که عده زیادی از مردم در روز ششم ژوئن یعنی همان 6/6/2006 به سرکار خود نرفته و برای دور ماندن از بلایای آسمانی در خانه مانده اند!! در همان خبرها هم آمده بود که برعکس این عده ، تعدادی دیگر عدد فوق را خوش یمن قلمداد نموده و حتی اجرای  برنامه های مهم خود از قبیل برگزاری مراسم عقد و عروسی را به  روز مربوطه انداخته اند!!

اما برای درک بهتر مطلب ناچارم به کتاب و فیلم "رمز داوینچی" ارجاع بدهم که در مقاله مربوط به آن (در همین روزنامه و در همین صفحه)  نوشتم ، کلید رمز گشایی بسیاری از آثار سوال برانگیز سینمای هالیوود بوده ، هست و خواهد بود.

در آن فیلم و داستان در قالب یک ماجرای معمایی ، بسیاری از علائم و نشانه های منتسب به شرک و شیطان را جعل کلیسای قرون وسطی و پادشاهانی همچون کنستانتین می داند که برای مخفی کردن اصل و حقیقت مسیحیت ، علامتها و نشانه های مهم مذاهب پیش از آن همچون ستاره پنج پر را منتسب به شیطان دانستند و بالعکس نشانه های شرک آمیز را با دین مسیح درآمیختند.  جالب اینکه در همین کتاب ، شیطانی خواندن اینگونه علائم را نتیجه فیلم ها و آثار سینمای هالیوود می داند!  در بخشی از نخستین دیدار مشترک بازرس فرانسوی و پروفسور آمریکایی با جسد مرموز در موزه لوور ، بازرس به پروفسور می گوید:"آقای لنگدن ، ستاره پنج پر باید مربوط به شیطان  باشد. شما آمریکایی ها با فیلم های ترسناک خود این را ثابت کردید." لنگدن اخم کرد. حق با او بود . هالیوود ستاره پنج پر را سمبل شیطان نشان می داد، در حالی که ریشه ستاره ، خدایی بود...

و حالا در کتاب و فیلم فوق که از دل همان هالیوود به در آمده ، پرفسور لنگدن می گوید :" من به شما اطمینان می دهم ، بی توجه به آنچه در فیلم ها دیده اید ، تفسیر شیطانی ستاره پنج پر غلط و نادرست است. هر چند سمبل زنانگی است ، در گذر سالها مفهوم آن تحریف شده است . خیلی عادی است که در زمان شکل گیری قدرتی جدید سمبل های قدیمی تغییر ماهیت بدهند ، برای مثال سه شاخه قدرت به چنگال دو شاخه شیطان ، کلاه نوک تیز مرد عاقل به نشان جادوگری و سمبل های الهی به علامت های شیطانی تبدیل شوند..."

در دنباله همین نشانه شناسی "رمز داوینچی" است که به همان عدد معروف 666 هم برخورده و در پایان فیلم  ، به تعبیر متفاوتی از آن می رسیم . در همان ابتدای ورود پروفسور آمریکایی به موزه لوور پاریس ، با هرم هایی شیشه ای مواجه می شویم که هر یک از 666 قطعه شیشه ساخته شده اند و در کتاب تاکید می شود که لنگدن می خواست در این باره نظر بازرس را بداند که آیا آن را عدد شیطان می داندیا خیر؟

در پایان فیلم ، همین هرم های 666 قطعه ای ، پروفسور را به نهانگاه ابدی جام مقدس  و راز مسیحیت حقیقی  (به زعم نویسنده و سازندگان فیلم ) رهنمون می سازد و در حقیقت این علامت پاگان (شرک آمیز و شیطانی) را نشانه ای مقدس و رهایی بخش تلقی  می کند.

حالا به خوبی می توان ورای آثاری همچون "طالع نحس" و امثال آن را تحلیل نمود و حلاجی کرد. به خاطر دارم در همان زمان( در سالهای اول پیروزی انقلاب )  که فیلم های "طالع نحس" ، به خصوص قسمت دوم آن را برروی نوارهای ویدئویی بتاماکس   می دیدیم ، بعضی تحلیل می کردند  که در این فیلم ها ، قصد سازندگان ، به نوعی تبلیغ صهیونیسم و شکست ناپذیری آن و همچنین سرنوشت محتومش برای غلبه بر دنیا بوده است ، اگرچه دیمین یعنی شخصیت اصلی فیلم به عنوان سمبل این تبلیغ ، ظاهرا کودکی معصوم است که حتی از سرنوشت خود متنفر نشان داده می شود(  در صحنه ای از قسمت دوم فیلم "طالع نحس" که در سال 1978 به کارگردانی دان تیلر و بابازی ویلیام هولدن روی پرده  رفت ، دیمین که در این قسمت ، نوجوانی 13-14 ساله شده و تحت سرپرستی عمویش قرار دارد، در مدرسه نظام از زبان مسئولش می شنود که ماموریتی خاص دارد و نشانه آن ماموریت ، عدد 666 در فرق سرش است ، وقتی آن عدد را در میانه موهایش می یابد ، به شدت ناراحت شده و حتی قصد خودکشی دارد که همان مسئول ، وی را از این کار بازداشته و تقدیرش را چنین می داند.) از قضا معصوم نشان دادن عامل اصلی اجرای فرامین شیطان و تلاشش برای گریز از این طالع ناخواسته ، به نوعی توانست  حس ترحم و هواداری برخی مخاطبین فیلم را به شکل عجیبی برانگیزد. (همانطور که در نسخه 2006 ، در سکانسی که پدر ، دیمین را برای کشتن به کلیسا برده و بچه در زیر چاقوی آخته  او   دست و پا می زند و کمک می خواهد ، تماشاگر ناخودآگاه نسبت به کودک  احساس ترحم می نماید! این همان جادو و سحر هالیوود است که حتی موحدین و خداپرستان را هواخواه قطب شیطانی می گرداند!!) همچنین یافتن تصویر آن کودک توسط عمو خوانده اش بر دیوار اسراییل در اورشلیم  (در همان فیلم دهه 70 ) در حالی که دست موجودی عجیب و غریب برسرش قرار داشت ، تایید دیگری بر نظریه صهیونیستی بودن درونمایه فیلم تعبیر و تفسیر می شد.

در بازسازی فیلم فوق که همین ماه پیش برپرده سینماهای جهان رفت ، دقیقا همان وقایع و سیر اتفاقیه فیلم 30 سال پیش ، البته با بازیگران و دست اندرکاران تازه ای به نمایش درآمد.

نوزاد  رابرت تورن ، سفیر آمریکا به طور مرموزی در بیمارستان جان می سپارد و او برای اینکه همسرش دچار ناراحتی نشود ، به پیشنهاد کشیشی در همان بیمارستان ، نوزاد دیگری را به فرزندی قبول می کند و نام وی را "دیمین" می گذارد. به تدریج رفتارهای عجیب و غریبی از دیمین سر می زند و پرستارش نیز در مراسم تولد پنج سالگی اش به طرز تکان دهنده ای خودکشی می کند. کشیشی به نام پدر برنان به رابرت تورن هشدار می دهد که دیمین فرزند انسان نیست ولی رابرت باور نمی کند تا اینکه ابتدا همسرش در حادثه ای مجروح شده و سپس به شکل مرموزی میمیرد. عکاسی ، حقایق باورنکردنی را برای تورن شرح می دهد و برای کشف ماجرا همراه او راهی فلسطین و اسراییل می شود . دیگر برای تورن ثابت شده که باید دیمین را با خنجرهای مقدس از بین ببرد ، خصوصا که عکاس نیز در حاثه ای جان می سپارد . اما تلاش رابرت تورن برای کشتن دیمین در کلیسا ، با دخالت پلیس و به قتل رسیدن تورن بی نتیجه می ماند.

البته واضح است که یکی از مهمترین دلائل این بازسازی نعل به نعل ، حضور دیوید سلتزر به عنوان فیلمنامه نویس است و فقط 30 سال بعد ساخته شدن فیلم "طالع 666" و پیروی از کلیشه های روز سینمای هالیوود ، باعث شده که کارگردان آن یعنی جان مور از نماهای شوک آور همراه افکت های رایج (که به هیچ وجه در نسخه دهه 70 سابقه نداشت) استفاده کند. و دیگر اینکه قطعا لیو شرایبر در نقش رابرت تورن ، سفیر آمریکا ، هرگز نتوانسته به گوشه ای هم از نقش آفرینی گریگوری پک در فیلم قبلی برسد.

اما حالا شاید با توجه به فیلم "رمز داوینچی" خیلی راحت تر بتوان  در مورد "طالع نحس " صحبت کرد. در دو صحنه فیلم همان عدد 666 مشاهده می شود. یکبار توسط عکس های همان عکاس مذکور از جسد پرستاری که خودکشی کرد و عدد 666 بر قسمتی از دست راستش  نقش بسته بود. و دیگری وقتی تورن ، آن را در میان موهای دیمین و بر فرق سر او مشاهده می نماید.

به نظر می رسد که دیمین و حامیانش در جهت عملی ساختن همان تفکر 666 که در "رمز داوینچی" رازش برملاشد ، تصویرمی شوند و البته نمایش پی درپی  این دوفیلم نیز نمی تواند خالی از تعبیر و تفسیر مربوطه باشد. تفکری که بنا به اظهار همان فیلم ، از "انجمن سری خانقاه یهود" و از اوائل هزاره دوم میلادی برمی آید که امروزه در برخی از فرقه های تصوف یهود همچون "کابالا" تبلور یافته است. تفکری که اندیشه صهیونیسم را برای دستیابی به اهدافش یاری می دهد.

در جملاتی که پدر برنان در صحنه ای از فیلم به نقل از کتاب مقدس نقل می کند و بعدا هم در صحبت های مابین رابرت تورن و عکاس برای گشودن راز دیمین چند بار نقل می شود ، گفته می شود که : " وقتی قوم یهود به صهیون باز گردد و ستاره دنباله داری آسمان را بشکافد و...او از دریای ابدی برمی خیزد و ارتشی در کرانه های آن به وجود می آورد تا هرکس در مقابل برادرش بایستد ..."

این نوع تفکر آخرالزمانی که بهتر است (همچنانکه در همان اول فیلم هم از قول کشیشی گفته می شود) در اینجا باور "آرماگدونی" نامیده شود ، در بسیاری از آثار به اصطلاح ترسناک هالیوود به انحاء گوناگون تبلیغ شده و هرگونه مقابله با آن بیهوده تلقی می شود.

در ابتدای همین فیلم "طالع نحس" از قول کشیشی که برروی نشانه های آخرالزمان تحقیق کرده ، همه آن نشانه ها به نقل از بخش "مکاشفه رویداد های آخرالزمان " عهد جدید کتاب مقدس با ذکر مصادیق روشن از وقایع روز ، نشان داده  می شود . فی المثل در بخش بیان رویای هفت شیپور ، وقتی می گوید:"...فرشته دوم شیپور را نواخت ، ناگاه چیزی مثل کوهی بزرگ و آتشین به دریا افتاد ..." ، تصاویر انهدام برج های تجارت جهانی نیویورک در 11 سپتامبر 2001 را می بینیم . یا هنگامی که از شیپور سوم می گوید که :"...وقتی فرشته سوم شیپور را به صدا درآورد ، ستاره ای شعله ور از آسمان برروی یک سوم رودخانه ها و چشمه ها افتاد ...و هنگامی که وارد یک سوم آبهای زمین شد ، آنها تلخ گردیدند و بسیاری به علت تلخی آن جان سپردند..." صحنه هایی از فاجعه سونامی  اخیر آسیای جنوب شرقی یا توفان کاترینا در سواحل لوییزیانا را شاهد هستیم .

حرف های کشیش عمدا بر اثبات نشانه های آخرالزمان و آزاد شدن جانوری خبیث یا همان شیطان دلالت دارد ولی از بیان بخش آخر "رویای هفت شیپور" به نقل از همان "مکاشفه رویدادهای آخر زمان" که حکایت از پایانی خوش و "سلطنت ابدی خداوند " دارد ، خودداری کرده و به واقعه پس از شیپور ششم و آزاد شدن جانور عجیبی که می تواند به تعبیر فیلم همان نیروهای حامی دیمین باشد ، بسنده می نماید تا تماشاگر را در هراس و ناامیدی از آخر کار دنیا  رها سازد. پدر برنان و عکاس و بالاخره رابرت تورن و همسرش که به نوعی بر واقعیت دیمین آگاه شده اند ، هریک به طریق وحشتناکی به قتل می رسند و در نهایت این دیمین است که دست در دست رییس جمهور آمریکا در جلوی دوربین لبخند می زند تا سرنوشت محتوم حاکمیت نیروهای شیطانی (البته به زعم سازندگان فیلم) را بر جهان مورد تاکید قرار دهد. آنچه که در واقع مغایر با آرمان آخرالزمانی کلیه ادیان الهی و موحدین در انتظار برای منجی و حاکمیت خدا  به شمار می آید.

در کتاب مقدس درمورد سرنوشت آن  جانور عجیب که با شیپور ششم آزاد می شود ، اول در باب  شانزدهم مکاشفه آخرزمان آمده است :" ...پس فرشته اول بیرون رفت و وقتی جام خود را برزمین خالی کرد ، در بدن کسانی که نشان آن جانور خبیث را داشتند ...زخم هایی دردناک و وحشتناک بوجود آمد...فرشته پنجم جامش را بر تخت آن جانور خبیث ریخت به طوری که تاج و تخت او در تاریکی فرو رفت..."

و سپس در باب  بیستم همان مکاشفه کتاب مقدس نوشته شده :"...شیطان که ایشان را فریب داده بود ، به دریاچه آتش افکنده خواهد شد. دریاچه آتش همان جایی است که با گوگرد می سوزد و آن جانور خبیث و پیامبر دروغین او شبانه روز تا به ابد در آنجا عذاب می کشند..."

تا پیش از "طالع نحس" در دهه هفتاد ، تنها فیلم "بچه رزماری" (رومن پولانسکی- 1969) را به خاطر می آورم که پیروزی نهایی با نیروهای شیطانی تصویر شده بود (از قضا حضور "میافارو" که در آن فیلم بالاخره بچه ای برای شیطان به دنیا آورد ، در فیلم 2006  "طالع نحس" به نقش پرستار دیمین که از وی در مقابل نیروهای ضد شیطانی محافظت می نماید ، بسیار پرمعنی است و نشانه ای دیگر برای افکار سازندگان فیلم می تواند محسوب شود!). حتی در فیلم "جن گیر" نیز سرانجام ، پدر روحانی بر شیطان و ارواح اهریمنی فائق می آید اگرچه خودش نیز کشته می شود. اما در همه قسمت های فیلم طالع نحس ، غلبه با نیروهای اهریمنی است و جبهه خدایی (که در این فیلم ها متعلق به کلیسای کاتولیک است) ، هراسان و مضطرب در مقابل اهریمنان مغلوب می شود. حتی وقتی در قسمت سوم فیلم با نام "مواجهه نهایی" دیمین می میرد اما در قسمت چهارم (که برای تلویزیون ساخته شده بود) روح شیطانی در وجود دختری به نام "دالیا" حلول کرده و توسط او اهدافش را دنبال می نماید.

اما ترس انداختن در دل انسانها و ناامید ساختنشان از آینده آنهم توسط رسانه پرنفوذی همچون سینما ، می تواند برای آنان که همواره در مقابل ادیان الهی پرقدرت همچون اسلام و مسیحیت ، منزوی بودند ، فرصتی روانی در ذهن انسانها بوجود آورد تا برای مقابله با آینده تاریک بشریت به نیروی دیگری پناه ببرند یا راهی برای خاضع شدن و کنار آمدن با همان نیروی اهریمنی پیدا کنند.

فراموش نکنیم که اعتقاد به وقوع آرماگدن یا حضور موعود با تغییر ورود به هزاره سوم و رفتن از برج حوت به دلو ، متعلق به یهودیانی است که هیچیک از دو موعود قبلی یعنی حضرت عیسی مسیح (ع) و پیامبر اسلام(ص) را نپذیرفتند و شاید بیش از پیروان سایر ادیان خود را مستحق ظهور منجی می دانند. در همان "رمز داوینچی" پروفسور آمریکایی "لنگدن" به سوفی ، دختری که به دنبال راز کشته شدن پدر بزرگش در موزه لوور پاریس است ، می گوید :"پایان برج حوت و آغاز برج دلو ، علامت های تاریخی هستند. خانقاه (یعنی همان انجمن مخفی یهودی صهیون) می خواست در آن هنگام سندها را برای دنیا افشا کند ولی هزاره آمد و هیچ اتفاقی نیفتاد..."

دوست لنگدن یعنی "سر لی تیبینگ"(که از طرف انجمن سلطنتی انگلیس سالها درباره خانقاه صهیون و جام مقدس تحقیق کرده ) نیز می گوید :"...من می دانستم که خانقاه تصمیم گرفته است درآغاز هزاره ، حقیقت را به دنیا بگوید . اما هزاره بدون افشاگری گذشت ...خانقاه هدف مقدسی داشت ، قرن ها افرادی مانند داوینچی ، بوتچلی و نیوتن آن سرها را حفظ کردند..."

در کتاب مقدس درباره هزاره ها و وضعیت نیروهای الهی و شیطانی به شرح زیر آمده است :

"...فرشته ای را دیدم که از آسمان به پایین آمد . او کلید چاه بی انتها را همراه می آورد ...او اژدها را گرفت و به زنجیر کشید و برای مدت هزار سال به چاه بی انتها افکند...اژدها همان مار قدیم است که اهریمن و شیطان نیز نامیده می شود...آنانی را دیدم که جاندار خبیث و مجسمه اش را نپرستیده بودند و علامتش را بر پیشانی و دستهای خود نداشتند . اینان همگی ، زندگی را از سر نو آغاز کردند و با مسیح ، هزار سال سلطنت نمودند...پس از پایان آن هزار سال ، شیطان از زندان آزاد خواهد شد..." (عهد جدید، مکاشفه ، باب بیستم)

"پایان روزها" همان اعتقاد یهودیانی است که هنوز در انتظار مسیح موعود به سرمی برند و براین باورند که درآغاز هزاره و به اصطلاح پایان روزها ، یا مسیحای موعود ظهور می کند و یا شیطان بر جهان غالب می گردد. این را در برخی فیلم های این چند سال اخیر مانند "دروازه نهم" ، "پایان روزها" ، "کودک متبرک" ، "هفتمین گناه " و... به وضوح می توان رویت کرد. علائم هم یکسان است ، فی المثل در کتاب "هری پاتر 3: زندانی آزکابان" آمده است که سگ سیاه ، نشانه طالع نحس است و  در فیلم "طالع نحس" ، بارها و بارها سگ های سیاه را مشاهده می کنیم ، سگ هایی که از دیمین و حتی راز قبر مادرش حفاظت می کنند. نکته جالب اینکه در همان "هری پاتر 3: زندانی آزکابان " این پدر خوانده هری یعنی سیریوس بلک است که به شکل سگ سیاه درآمده و در واقع قرار است از هری پاتر در مقابل دشمنانش دفاع نماید . (دقیقا مانند سگ های سیاهی که از دیمین مراقبت می نمایند!!) حتما یادمان هم هست که در "رمز داوینچی" به وضوح از هری پاتر نام برده شده و قصه او را از جمله موضوعاتی تلقی می شود که در پی زنده نگاه داشتن راز جام مقدس و سلسله گمشده یا فراموش شده عیسی مسیح و مریم مجدلیه است .(ملاحظه می فرمایید که چگونه "رمز داوینچی" به طرز مشکل گشایی همه راز و رمز و ارتباط درونمایه ای برخی آثار و فیلم های سینمایی را بیرون می ریزد.)

اما نکته دیگر این که بارها در فیلم "طالع نحس" از جمله به نقل از کیت جنینگز عکاس به نقل از روایات باستانی نقل می شود که :"پسر شیطان از دنیای سیاست بیرون خواهد آمد"

رابرت تورن فردی است که حتی سودای ریاست جمهوری در سر داشت و برای مراسم خاکسپاری اش پرزیدنت ایالات متحده  شرکت کرد. اما تصویر رییس جمهوری آمریکا  که دست در دست دیمین دارد و از پشت سر در کادر دوربین قرار می گیرد ، به شدت دسته ای از کاریکاتورهای  معروف کاریکاتوریست شهید  فلسطینی ، "ناجی العلی"  را تداعی می کند  که همواره صهیونیسم را به شکل بچه ای با موهای سیخ شده و از پشت سر به تصویر می کشید که گاهی هم دستش در دستان عمو سام یعنی آمریکا بود!