مستغاثی دات کام

 
یادداشت های جشنواره فیلم فجر سی و چهارم - بخش چهارم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٤
 

 

وقتی فیلمفارسی ساز، آوانگارد می شود!

 

 

"خفه شو کثافت!"

با عرض پوزش و عذرخواهی از خوانندگان محترم این مطلب به خاطر به کار بردن چنین عبارت زشت و کلام رکیک در مطلع این مقاله و طلب حلالیت. اما متاسفانه می توان گفت که این عبارت زشت یکی از رایج ترین دیالوگ های سینمای این روزهای ما در جشنواره فیلم فجر است که در بسیاری از فیلم های حضرات مدعی فیلمسازی اجتماعی به گوش می رسد (و البته یکی از ساده ترین و معمولی ترین آنهاست!) شاید هم به نظر این جماعت اصلا چنین عبارتی فحش نیست!

کاربرد عبارت زشت فوق در تعداد قابل توجهی از به اصطلاح فیلم های امروز این سینما، معمولا از جانب دختری است که درگیر روابط نامشروع شده، از سوی معشوق خود خیانت یا عملی نابهنجار مشاهده و یا لمس کرده و حالا با تمام خشم و غیض، این عبارت را معمولا پشت گوشی موبایل خود فریاد می زند! دخترانی با سر و وضع نامطلوب، رفتار نابهنجار و اغلب سیگار بر لب، هد فون یا "هندز فری" موبایل بر گوش یا در حال شنیدن آهنگ های آنچنانی در اتومبیل های گران قیمت در کنار پسران اجق وجق و بعضا هم در حال استعمال مواد مخدر و ... در مراسم و پارتی های خاص و بعد از آن هم یک سری اعمال خلاف از قبیل دله دزدی و رد و دل کردن مواد مخدر و ...!! که اغلب هم با فضاسازی های ظاهرا جذاب و حتی طنز و همراه موزیکی ریتمیک ، اینگونه اعمال و صحنه ها را برای مخاطب دلپذیر و قابل قبول پرداخته می شود!


فرد مدعی فیلمسازی اجتماعی، معمولا اثر خود را مملو از چنین کاراکترها و شخصیت های کرده و 90 تا 99 درصد آن را به چنین ماجراهایی اختصاص می دهد و در 1 تا 10 درصد بقیه سعی می کنتد با بیانی الکن و بعضا شعاری ظاهرا بگوید چنین کارهایی آخر و عاقبت ندارد!!

و تازه وای به آن وقتی که این مدعی سینمای اجتماعی بخواهد واکاوی جامعه شناسانه هم برای قصه بی سر و ته خود انجام دهد که داستان از یک تحلیل خاله زنکی سردستی بدون منطق و ریشه یابی فراتر نمی رود!!

 

سقوط آزاد مدعیان فیلمسازی

 

به عنوان مصداق فرمول فوق می توان به دو تولید"بارکد" و "آب نبات چوبی" اشاره کرد ؛ یکی ساخته جوانی که متاسفانه تحت تاثیر بعضی فضاهای به اصطلاح سینمایی ، از فیلم اولش به نام "ضد گلوله" تا کنون، سال به سال و فیلم به فیلم سقوط کرده و دیگری از اخلاف رسمی فیلمفارسی سازان اولیه که مدعی سرگرمی و بهره گیری از جیب مبارک بوده و هست اما همواره و در هر دولتی اعم از به اصطلاح سازندگی و اصلاحات و اصول گرایی ، از بودجه ها و رانت های دولتی بهره گرفت (و حتی در دولت قبل از یاران غار رییس وقت سازمان سینمایی شد و به صنف سازی فرمایشی هم پرداخت) و فیلم های مبتذلی مانند "آواز قو" و "کما" (درکسوت تهیه کننده) و "خصوصی" را به عنوان کارگردان از قوطی خود بیرون کشید!!

از میان دو فیلمساز یاد شده ، اولی بیشتر مدعی سینما و هنر است اما متاسفانه اثر وی به لحاظ ساختار سینمایی نیز سقوط فاجعه انگیزتری نشان می دهد. او همچنان که در فیلم قبلی خود یعنی "عصر یخبندان" از پس و پیش کردن زمان استفاده ای نابجا کرده بود که برخلاف فیلم های مورد تقلید ایشان همچون "پالپ فیکشن" (کویینتین تارانتینو) هیچ تاثیر دراماتیکی در کلیت اثر نداشت و بیشتر به یک بازی سرخوشانه شبیه بود در فیلم "بارکد" نیز با حرکت از آخر به اول قصه، سعی کرده بود که مثلا کپی فیلم "یادگاری" (کریستوفر نولان) را ایرانیزه نماید ولی بازهم ذوق زدگی استفاده از این نوع ساختار (که تقریبا در سینمای جهان دیگر پیش پا افتاده شده) او را از تاثیرات دراماتیک شیوه یاد شده غافل کرده و تنها در حد و حدود یک بازی تنزل داده بود.

اما ماجرای فیلمفارسی ساز قدیمی خودمان از این بامزه تر است . او و همپالکی هایش که ( به دلیل ناتوانی در کاربرد و کارکرد شیوه های غیر خطی سینمایی) همواره از به کارگیری سبک های به اصطلاح آوانگارد و هنری در سینما انتقاد داشتند، این بار به سیم آخر زده و سعی کرده افه و ژست کارگردانی خود را با شیوه های به اصطلاح آوانگارد کامل نماید! مثلا دوربین در اتومبیلی چرخش 360 درجه می کند که  تصاویر و حرکات با آهنگی روی اعصاب، برعکس حرکت می کنند و این نمای نامفهوم و بی مناسبت ، چندین بار در میان فیلم نشان داده می شود که مثلا  مخاطب شیر فهم شود اولا ماجرایی که تعریف می کنیم ، توالی زمانی نداشته و ثانیا در تمامی این شهر امکان وقوع دارد و موردی و استثناء نیست!

اما متاسفانه به دلیل کاربرد نادرست این عنصر نمایشی و همچنین جابه جا کردن زمان ها ، تقریبا روال اصلی ماجراها از دست تماشاگری که جناب کارگردان مدعی فیلمسازی برای اوست (و ایضا خود کارگردان) در رفته تا جایی که معلوم نیست بالاخره درون آن قبری که به اسم نگین، مادری کنارش گریه می کند، مرده ای وجود دارد یا خیر؟ آیا نگین داستان ما همان نگین است؟ (یا این فقره را هم فیلمساز به کار برده تا بازهم به تماشاگر به زور حقنه کند که فیلم من درباره یک نفر و دو نفر نیست ، بلکه راجع به همه جامعه است!!) آیا نگین قبل از دختر اصلی داستان، کشته شده یا برعکس؟! آنچه در بخش های مختلف داستان روایت می شود، نتایج تناقض آمیزی به دست می دهد!!( فقط نگویید که از همه این تناقض ها و پس و پیش کردن ها و ...منظوری داشته اید!!)

 

تحلیل های آبکی اجتماعی

 

اما همه این موضوعات ابتر و ساختار ناقص در آن هنگام که جناب فیلمساز می خواهد تحلیل اجتماعی صادر کند (و ظاهرا هم قصد دارد این تحلیل خیلی ظریف در اثر جاری گردد! اما متاسفانه جیغ زده می شود!!) کمیک تر می شود!!

در خانواده ای پریشان و درب به داغان و به اصطلاح گل و بلبل فیلم که داماد خانواده، هم شوهر یک خواهر است و هم خواهر دیگر را باردار کرده!! والبته به عنوان انسانی شریف و متین مورد احترام تمامی اعضای آن خانواده است!!! دختر فریب خورده در آستانه خروج از کشور، توسط برادر غیرتی و خواهری که در واقع هووی غیر رسمی اش است، افشاء شده و تحت فشار قرار می گیرد و از خانه فرار می کند. نسخه حضرت فیلمساز این است که تقصیر اصلی متوجه خانواده بوده که با دختر فراری تعامل نکرده و وی را درک نکرده اند!!  استاد فیلمفارسی معتقد است که آنها نتوانسته اند نسل جدید را بفهمند!!!

البته ایشان در ادامه نسخه خود، توصیه ای دیگر برای درمان دردهای اجتماع دارند که اگر هم درک نکردید اشکال ندارد، پس از وقوع فاجعه مانند خانواده فیلم "آب نبات چوبی" می توانید "قیصری" ماجرا را فیصله داده و خود راسا به محاکمه و مجازات بپردازید!!!

با این نسخه هایی که امثال جناب فیلمفارسی ساز برای مردم می پیچند و مدعی هستند که باید از ایشان و فیلمهایشان آموخته شود! به تدریج بایستی با بزهکاران و خلافکاران و گردنه بگیران و ... هم تعامل برقرار کرد و به حرف دلشان گوش داد! البته در این صورت کار پلیس و آگاهی و دستگاه قضاء هم سهل تر می شود و میدان هم برای حضرات مجرم باز می گردد که طفلک ها اینقدر دچار مشکل و مانع نشوند!!!

واقعا باید در اینجا برای فیلمفارسی سازان کهن این دیار درود فرستاد که نه تنها در آثارشان تا این حد زشتی و پلشتی و

نابهنجاری پخش نمی کردند که بالاخره حرمت بزرگترهای خانواده را نگاه می داشتند و لااقل آنها را چاقو کش نشان نمی دادند!!!