مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم اکسدوس : خدایان و پادشاهان
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٤:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ دی ۱۳٩٤
 

 

Exodus: Gods and Kings

 

حکایت سامری از پیامبری حضرت موسی(ع)

 

 

براساس آمار موجود ، در طول حدود 120 سالی که از پیدایش سینما و تاریخ این هنر صنعت سپری شده ، در حدود 120 فیلم درباره حضرت موسی (ع) ساخته شده است، یعنی یک حساب سرانگشتی حکایت از آن دارد که به طور میانگین هر سال در سینمای غرب ، یک فیلم درباره این پیامبر اولوالعزم الهی جلوی دوربین رفته ، اما اینکه این تعداد فیلم تا چه اندازه توانسته به حضرت موسی ادای دین نموده و واقعیات رسالت آن نبی گرامی خداوند را بازنماید ، نیاز به بررسی تک تک آثار نامبرده دارد که از حوصله این مطلب خارج است اما عجالتا بحث ما راجع به اخیرترین این دسته آثار است یعنی فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان" ساخته ریدلی اسکات که اکران عمومی اش از 3 دسامبر 2014 در کره جنوبی آغاز شد و پس از نمایش در 85 شهر و کشور ، آخرین نمایش عمومی خود را از 29 ژانویه 2015 در ژاپن شروع نمود در حالی که به دنبال اظهار نظر اساتید دانشگاه الازهر قاهره مبنی بر تحریف شخصیت حضرت موسی (ع) و تاریخ رسالت ایشان و همچنین وهن نشانه های الهی ، برخی کشورها مانند مصر ، مراکش ، قطر و امارات متحده عربی با نمایش این فیلم در سالن های سینما خود مخالفت کردند.

ریدلی اسکات ، کارگردان مشهور هالیوود ، بیست و دومین فیلم بلند سینمایی خود را با فیلمنامه ای مشترک از آدام کوپر، بیل کالج، جفری کین و استیون زیلیان ساخته که این آخری برای فیلم های"هانیبال"و"گنگسترهای آمریکایی" نیز با اسکات همکاری داشته است و البته معروفتر از 3 تای دیگر است که در کارنامه اش آثار قابل بحثی مانند "لیست شیندلر" (استیون اسپیلبرگ) ، "دار و دسته نیویورکی" ( مارتین اسکورسیزی) ، "دختری با خالکوبی اژدها" ( دیوید فینچر) و "مانیبال" ( بنت میلر) به چشم می خورد.


اما پیش از این معروفترین فیلمی که درباره حضرت موسی (ع) ساخته شده بود ، "ده فرمان" نام داشت که دوبار در سالهای 1923 و 1956 توسط کارگردان معروف هالیوود سیسیل ب دو میل جلوی دوربین رفت و تقریبا در آن ها اغلب داستان ها و حکایاتی که درباره زندگی و دوران پیامبری حضرت موسی (ع) از کتب عهد قدیم و جدید وجود داشت ، تصویر شده بود. از زمانی که به دلیل تهدیدات فرعونی مبنی بر قتل همه پسران بنی اسراییل ، مادر حضرت موسی ، او را در زمان نوزادی در صندوقچه ای قرار داده و بر رود نیل روان می کند تا به دربار فرعون رسیده و توسط همسر فرعون از آب گرفته شده و در همان دربار رشد کرده و بزرگ شود تا وقتی که مورد وحی الهی قرار می گیرد و تا هنگام دعوت قومش به دین الهی و تا سفر به کوه طور و نزول الواح دهگانه بر وی و تا فریب کاری سامری و برپا داشتن گوساله از طلا و جواهرات قوم بنی اسراییل و تا گذشتن از رود نیل و رسیدن به سرزمین کنعان و ....

از صحنه های مشهور فیلم "ده فرمان" (1956) که در خاطر بسیاری از سینما دوستان باقی مانده است، صحنه گذشتن حضرت موسی (ع) و قوم بنی اسراییل از دریای نیل و غرق شدن فرعون و سپاهش است  که اگرچه در مقابل جلوه های تصویری امروز سینما و همین فیلم "اکسدوس: خدایان و پادشاهان" بسیار ابتدایی و پیش پا افتاده می نمایاند اما به دلیل تنیده شدن در دل داستان فیلم و به تصویر کشیدن یکی از روایات معروف دوران پیامبری حضرت موسی (ع) ، هنوز از صحنه های ماندگار تاریخ سینما به شمار می آید.

اما داستان فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان" برخلاف فیلم "ده فرمان" و اغلب آثاری که راجع به زندگی و دوران پیامبری حضرت موسی (ع) ساخته شده اند از زمان کودکی ایشان شروع نشده و از هنگامی روایت می کند که وی پیش از مبعوث شدن به پیامبری در دربار فرعون ، از دوستان نزدیک پادشاه آینده مصر یعنی رامسس دوم به شمار آمده و آنچنان که فرعون این فیلم می گوید آن دو تن همچون دو برادر ، پشت به پشت یکدیگر در زندگی و جنگ ها حضور داشته اند اگرچه در فیلم چندان این برادری فرصت ظهور و بروز پیدا نکرده و یا اینکه تماشاگر، آن را در قاب دوربین ریدلی اسکات مشاهده نمی کند و آنچه اغلب میان این دو رویت می شود بیشتر نوعی رقابت و حسادت و کینه ای درونی (خصوصا از جانب رامسس) است که اساسا آنها را مانند دو دشمن مهار شده و در حال صلح به نمایش درمی آورد.

این رقابت پنهانی پس از یک پیشگویی (مبنی بر ظهور پیامبر نابود کننده فرعونیان با مشخصه نجات رامسس از مرگ حتمی در یکی از جنگ ها) و نجات معجزه آسای رامسس در جنگی زود هنگام توسط کاراکتر حضرت موسی (با بازی کریستین بیل) به دشمنی آشکار بدل شده و رامسس به طور علنی قصد کشتن موسی را می کند که در هنگامه جنگ نجات می یابد.

ماجرای این رقابت کینه توزانه رامسس، بعد از مرگ فرعون و در زمان حاکمیت خودش هم ادامه می یابد اگرچه او به سختی می تواند منجی بودن حضرت موسی را باور کند (چنانچه در فیلم ریدلی اسکات به باور خود موسی نیز نمی نشیند!) اما سعایت و سخن چینی برخی اطرافیان رامسس و دشمنان موسی باعث می شود تا دیدارهای پنهانی وی با سران قوم عبرانی (که سابقه چندان روشنی نزد فرعونیان ندارند) لو رفته و حقیقت ریشه های بنی اسراییلیش آشکار شده و در یک تصمیم نه چندان خشونت بار به جای قتل ، موجب تبعیدش از مصر گردد.

در فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان" همین سران عبرانی هستند که با تکیه بر نشانه هایی به موسی می قبولانند ، همان پیامبر موعود و نجات بخش آنها از شر ظلم و ستم فرعونیان است اما بازهم موسی باور نمی کند!!

در این صحنه یکی از سران عبرانی به نام نون (با بازی بن کینگزلی) با شنیدن نام موسی، وی را همان موعود الهی خوانده اما موسی با شنیدن نام خدا، ماهیت او را زیر سوال برده و به نون توضیح می دهد که همه این صحبت ها ناشی از مشتی تعصبات غیر واقعی مذهبی است! که آن ها را به خود مشغول ساخته، وگرنه مسئله قوم برتر و سرزمین موعود افسانه و دروغی بیش نیستند!! اگرچه اسکات و فیلمنامه نویسانش در برخی صحنه های ابتدایی فیلم گرایش حضرت موسی را پیش از بعثتش به قوم بنی اسراییل (البته با برداشت های انحرافی خود) نشان می دهند.

مثلا در یکی از صحنه های اولیه، نایب السلطنه به حضرت موسی توضیح می دهد که اسراییل به معنای کسی است که با خدا می جنگد اما حضرت موسی، برداشت وی را تصحیح کرده و می گوید به معنی کسی است که با خدا کشتی گرفت! (تاکید بر همان جمله معروف تورات تحریف شده که روایت می کند یعقوب با خدا کشتی گرفت!!). در واقع در این صحنه علاوه بر نمایش تمایل حضرت موسی (ع) به بنی اسراییل(در حالی که در لفظ ، هیچ علاقه ای به آنان نشان نمی دهد) جملات تحریف شده تورات را که خود یهودیان نیز آن را از جانب پیامبرشان نمی دانند (یهودیان همچنان براین باورند که الواح اصلی تورات که بر حضرت موسی علیه السلام نازل شد مفقود شده و ناپیدا هستند) را به ایشان نسبت می دهد!!!

موسای تبعید شده در سفرش به کنعان با خانواده ای روبرو شده ، شبان گوسفندان آن خانواده شده و با یکی از دخترانشان ازدواج کرده و صاحب پسری می شود. در همین حین است که در شبی به دنبال گوسفندان در کوهستان راه گم کرده ودچار طوفان شده و بیهوش می گردد. پس از به هوش آمدن  پسربچه ای 10-12 ساله را بالای سر خود می بیند که به وی می گوید در انتظار ژنرالی بوده تا با فرعونیان بجنگد و قوم بنی اسراییل را از ظلم و ستم آنان نجات بخشد. وقتی موسی از وی می پرسد که کیست ؟ پسربچه پاسخ می دهد: من هستم. ( کلمه "من" ، در تورات بیانگر نام خداوند است)   حالا موسی باور می کند که رسالتی بردوش دارد. او به مصر بازگشته و پس از چند بار صحبت پنهانی با رامسس و نزول برخی بلاهای آسمانی مانند حمله تمساح ها و باران خون و وزغ و مرگ کودکان و نوزادان مصری ، سرانجام رامسس را متقاعد می کند تا اجازه خروج قوم بنی اسراییل را از مصر بدهد. اما رامسس به همراه سپاهیانش به دنبال قوم یاد شده و موسی که رهبری آنان را برعهده دارد می تازد. موسی که در پشت سر، فرعونیان را درحال تعقیب خود می بیند و در پیش روی دریایی بزرگ ، ناامید شب را در کنار دریا می گذرانند اما صبحگاهان متوجه می شوند که آب دریا پایین رفته به نحوی که به راحتی می توانند از آن بگذرند.

پس از گذشت قوم حضرت موسی (ع) ، سپاه فرعون نیز به دریای نیل می رسند و داخل آن می شوند اما امواج خروشان دریا آنان را در خود غرق می سازد. موسی(ع) هم همراه قوم بنی اسراییل به سرزمین کنعان (فلسطین امروزی) می رسد تا زندگی جدیدی را در آنجا آغاز نمایند.  

 

آنچه از داستان فوق برمی آید، تفاوت های آشکار فیلم ریدلی اسکات با روایات و حکایات معتبر از زندگی و دوران پیامبری حضرت موسی (ع) و حتی نسخه های معروفی است که درباره ایشان تاکنون ساخته شده و به نمایش درآمده (قبلا به فیلم های مهم این دسته آثار همچون "ده فرمان" ساخته سیسیل ب دومیل اشاره شد). اما این تفاوت ها ناشی از نگرشی جدید و نو به دوران رسالت حضرت موسی (ع) به نظر نمی رسد بلکه انگار همان فیلم "ده فرمان" را شاهدیم که به عمد بخش هایی از آن از فیلم درآمده یا بهتر بگوییم سانسور شده است!

برای توضیح بیشتر مثلا نسخه های مختلفی از نمایشنامه "هملت" شکسپیر را مثال می زنم که توسط سر لارنس اولیویه، گریگوری کوزینتسف و کنت برانا به ترتیب در سالهای 1948 ، 1964 و 1990 ساخته شد و هریک بدون آنکه اثر نمایشنامه نویس انگلیسی را تحریف کنند، نگاهی نو و متفاوت به آن داشتند. اما برداشت ریدلی اسکات و فیلمنامه نویسانش از جمله استیون زیلیان از زندگانی و دوران رسالت حضرت موسی (ع) ، آشکارا تحریف همه روایاتی است که از ماجرای فوق در اسناد و کتب مختلف اعم از عهد قدیم و عهد جدید منتشر شده است.

اول اینکه فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان"، روایت خود را از زمانی آغاز می کند که حضرت موسی (ع) جوانی رشید است و در دربار فرعون و در کنار رامسس دوم ، همچون یک شاهزاده زندگی می کند، می جنگد و حکومت می کند. یعنی از پس زمینه زندگی وی هیچ تصویری نشان داده نمی شود، به نحوی که تا لحظاتی تماشاگر متوجه شخصیت اصلی وی نشده و در انتظار دیدن موسی (ع) می ماند. پس از آن به گونه ای گذرا و لابلای جملات دیگر  و به خصوص زمانی که وی به تبعید می رود و در حال خداحافظی با همسر فرعون و خواهر خود است، اشاره ای به نحوه ورودش به دربار فرعون در زمان نوزادی و رشد و تربیتش می شود که چندان واضح نیست و اگر تماشاگر از واقعیت زندگی حضرت موسی (ع) اطلاع نداشته باشد، تقریبا از این اشارات فیلم متوجه پس زمینه زندگی او نمی شود.

دوم؛ به ماهیت خانواده ای که در سفر تبعیدی با موسی (ع) مواجه شده و او در آغاز شبانی گله گوسفندانشان را برعهده گرفته و سپس یکی از دخترانشان را به همسری درمی آورد، اشاره ای نمی شود که از وابستگان شعیب پیامبر بوده و شبانی برای آنها، خود دورانی دیگر برای آمادگی حضرت موسی (ع) جهت قبول وظیفه خطیر رسالت به شمار رفته است.

سوم؛ به جز یک صحنه کوتاه و آتشی که از ورایش ندایی شنیده می شود و موسی (ع) به کوه طور خوانده می شود، نشان دیگری از خدا در فیلم به چشم نمی خورد (علیرغم اینکه حضرت موسی علیه السلام ، پیامبری است که بنا به تاکید اغلب کتب الهی، مستقیما با ذات اقدس الهی تکلم کرده) و در صحنه های دیگر یک کودک 10-12 ساله رویت می شود که همچون خداوند به موسی (ع) دستور می دهد و تکلیف می کند و البته نشان چندانی نیز از خداوندی که در ادیان ابراهیمی توصیف شده در خود ندارد ؛ از جمله اینکه عصبانی می شود ، موسی را به انتقام و کینه ورزی تشویق و تحریص کرده ، قهر می کند و تقریبا اغلب صفات منفی آدمی را بروز می دهد!

در صحنه ای از فیلم که هنوز رامسس با مهاجرت یهودیان موافقت نکرده ، مجددا موسی به سراغ پسربچه ای که در فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان"، در مقام خداوند تصویر می شود، رفته و پسربچه از وی موقعیت قوم بنی اسراییل و نظر فرعون را در این باره سوال می کند که آیا با خروج بنی اسراییل موافقت کرده یا نه ، موسی پاسخ می دهد:

- هنوز نه، ولی کل مردمش دارند علیه او می شوند.

پسربچه : و ارتشش؟

موسی: آن ها هم همینطور.

پسربچه : مخالفم. باید یک چیز بدتر اتفاق بیفتد.

موسی: مخالفم.

پسربچه : می خواهی چه بگویی؟ بی رحمانه است؟ غیر انسانی است؟

موسی : آسان نیست که ببینی آدم هایی که با آن ها بزرگ شدی، اینقدر زجر می کشند.

پسربچه :آدم هایی که با آن ها بزرگ نشدی چی؟ برای آن ها چه فکر می کنی؟هنوز هم آن ها را از خودت نمی دانی، درست است؟ تا زمانی که رامسس یک ارتش دارد، هیچ چیز تغییر نمی کند.

موسی: اتفاق دیگر، فقط به خاطر انتقام من هست!

پسربچه :انتقام؟ بعد از 400 سال مطیع سازی وحشیگرایانه! این فراعنه افرادی هستند که فکر می کنند خدایان زنده هستند. آن ها چیزی بیشتر از گوشت و خون نیستند. می خواهم همه آن ها را زانو زده ببینم، در حالیکه برای تمام شدن عذاب التماس می کنند (با خشم و عصبانیت)!

این خشم و عصبانیت خدا در فیلم "کسدوس : خدایان و پادشاهان"، تماشاگر را به یاد فیلم "نوح" ساخته دارن آنوفسکی می اندازد که همین سال گذشته به اکران عمومی درآمد و در آن با خدایی بسیار خشن روبرو بودیم که دستور کشتار همه انسانها را صادر کرده و فرشتگانی را که با این امر مخالف بودند را به سنگ بدل ساخته بود و حتی نوح را وادار کرده تا نوه هایش را به قتل برساند.

چهارم؛ هیچیک از معجزات معروف حضرت موسی (ع) که در کتب مختلف ادیان ابراهیمی مورد تصریح قرار گرفته مانند اژدها شدن عصا و ید بیضاء در فیلم دیده نمی شود. شکافتن دریا نیز که در فیلم "ده فرمان" (سیسیل ب دومیل-1956) یکی از صحنه های مطرح فیلم بود، در فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان" به پایین رفتن یا جزر طبیعی آب تبدیل شده و آن تاثیر تکان دهنده معجزه شکافتن دریا را ندارد. آشکارا اسکات و فیلمنامه نویسانش ، ماجرای شکافتن دریا را به یک مقوله جزر و مد ساده و سونامی که گویا 3000 سال پیش از میلاد مسیح رخ داده ، ربط داده و از هرگونه احتمال معجزه آن را دور نگاه داشته اند! آنچه که حتی در صحنه های مشابه فیلم های دیگر (مانند فیلم "نارنیا: شاهزاده کاسپین") یادآور همان معجزه حضرت موسی (ع) بود. در فیلم "نارنیا : شاهزاده کاسپین" ساخته اندرو آدامسن، معجزه آخر اصلان شیر، برای دوستداران سینما و آشنایان به روایات مذهبی قابل تامل بود. برانگیخته شدن امواج  رودخانه به قدرت اصلان و غرق شدن سپاه میراز شاه در میان آب های آن ، بیش از هر داستان و روایتی، همان ماجرای گذر قوم یهود از میان رود نیل و غرق شدن سپاه فرعون در میان امواج آن را به خاطر می آورد. 

ازهمین رو هانا راسین، یکی ازنویسندگان معروف واشنگتن‌پست درمقاله ای نوشت:

"... بعضی‌ها این فیلم را بزرگترین هدیه هالیوود به بنیادگرایان انجیلی یا همان اوانجلیست ها  (صهیونیست های مسیحی)  بعد از فیلم کلاسیک "ده فرمان" اثر سیسیل ب. دومیل می‌دانند..."

حتی صحنه نزول الواح مقدس در کوه طور که در فیلم "ده فرمان" سیسیل ب دومیل به صورت درخشش نور برروی لوح های سنگی و کنده شدن فرمان های دهگانه توسط نور برروی آنها نمایش داده می شد، در فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان" به صورت کنده کاری برروی سنگ نشان داده می شود و در صحنه ای حضرت موسی را می بینیم  که در حال کندن فرامین برروی تخته های سنگی با قلم و چکش فلزی است یعنی نزول آیات الهی بر حضرت موسی (ع) در این فیلم به یک کار صرفا حکاکی و حجاری و کنده کاری معمولی تبدیل شده که نشانه ای از آسمانی بودن و الهی بودن فرامین فوق ندارد.

پنجم اینکه هیچ نشانی از سامری و گوساله اش که نماد انحراف در قوم بنی اسراییل و زرپرستی بخشی از آن محسوب می شود، وجود ندارد. در حالی که در فیلم "ده فرمان" سیسیل ب دومیل ، شخصیت سامری به نام داتان (با بازی ادوارد جی رابینسون) از کاراکترهای کلیدی فیلم به شمار رفته و در جای جای فیلم، حضرت موسی (ع) را مورد سوال قرار داده و قوم بنی اسراییل را دچار شک و تردید می کرد.

در روایات منقول و در همان فیلم "ده فرمان" در صحنه ای که حضرت موسی (ع) برای دریافت فرامین دهگانه به کوه طور رفته، سامری با گوساله اش، قوم بنی اسراییل را فریفته و در حالی که فرامین یاد شده بر حضرت موسی (ع) نازل می شود، گروهی از قوم بنی اسراییل در کنار گوساله سامری به رقص و پایکوبی مشغول هستند و پس از آن است که حضرت موسی (ع) با عصبانیت با قومش مواجه شده و نفرینشان می کند. اما در فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان"، در حالی که حضرت موسی مشغول حکاکی فرامین دهگانه برروی تخته سنگ هاست، قوم وی در پایین کوه مشغول عیش و طرب هستند و هیچ نشانی از انحراف و سرپیچی از فرمان پیامبرشان دیده نمی شود!

ششم ، قتل و کشته شدن کودکان مصری توسط یکی از وقایعی که علیه فرعون رخ می دهد از جمله ماجراهایی است که در سایر روایات و فیلم های قبلی مسبوق به سابقه نیست.

در صحنه ای از فیلم ، رامسس فرعون در حالی که جسد بچه اش را در آغوش گرفته به مقابل حضرت موسی می رسد و با خشم و نفرتی آمیخته به اندوه می گوید :

دیشب بچه های زیادی مردند. بچه من هم همینطور. این خدایی هست که می پرستی؟ قاتل بچه ها؟ چه نوع دیوانه هایی او را پرستش می کنند؟

و حضرت موسی در پاسخش می گوید : دیشب هیچ بچه عبرانی نمرد.

می توان همین صحنه را علت اصلی دورماندن فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان" از مراسم و جوایز اسکار 2015 علیرغم همه وجوه صلیبی - صهیونیستی اش دانست که ذهن مخاطب خود را به جنایات و کودک کشی های امروز اسراییلی ها در حق فلسطینیان معطوف کرده و ریشه آن را در تاریخ قوم بنی اسراییل نشان می دهد!

به نظر می آید مجموعه تمامی این تغییرات و تحریف روایات کتب دینی و حتی نسخه های سینمایی تحریف شده موجود از عهد عتیق و عهد جدید ، مقوله چندان جدیدی در سینمای غرب و به خصوص هالیوود نباشد اگرچه هر زمان نسبت به گذشته شدیدتر و فاجعه بار تر شده همچنانکه همین فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان" که ادعای روایت زندگی و دوران پیامبری حضرت موسی (ع) را دارد، نسبت به نسخه 60 سال پیش خود یعنی همان فیلم "ده فرمان" (سیسیل ب دومیل) واجد تحریفات و انحرافات بسیار عمیق تری به نظر می رسد.

می توان گفت انحراف و تحریف در روایات مذهبی از همان نخستین روزهای پیدایش سینما اتفاق افتاد، زمانی که در فیلم "تعصب" (1919) ، دیوید وارک گریفیث ناچار شد صحنه به صلیب کشیدن حضرت عیسی مسیح (ع) توسط سران اشراف یهود را از فیلمش درآورده و به جای یهودیانی که حضرت عیسی را به صلیب می کشیدند، سربازان رومی را بگنجاند تا فیلمش اجازه نمایش بگیرد. تحریفی که تقریبا در اغلب فیلم هایی که پس از آن درباره زندگی و دوران پیامبری حضرت عیسی مسیح (ع) ساخته شد، حتی در فیلم "مصائب مسیح" ( مل گیبسون) به چشم می خورد.

اما نگرش سکولاریستی و اومانیستی یعنی آنچه بر روایت انجیلی فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان" مستولی است، ریشه در زمینه ها و شکل گیری و رشد غرب جدید دارد که پیش از این نیز نگارنده در مقاله هایی مفصل از جمله در نشریه نقد سینما، ماهیت ایدئولوژیک آن را براساس منابع و اسناد معتبر تبیین و تشریح کرده است. اشاره به ریشه های هلنیستی و مادی گرایانه و شرک آمیز غرب جدید که از 3-4 قرن پیش شکل گرفته و ملغمه ای از باورهای یونان و مصر باستان و تئوری های صهیونی به حساب می آید در نقد و تحلیل فیلم هایی مانند "نوح" (دارن آرنوفسکی) و "پسر خدا" (کریستوفر اسپنسر) به تفصیل بیان شد که خواننده علاقه مند را به همان مطالب (منتشره در شماره 1 دوره جدید  نشریه نقد سینما) ارجاع می دهم.

اما به طور اجمال باید گفت سیر سکولاریزاسیون جامعه بشری که از دوران پس از رنسانس آغاز شد تا به امروز سیر رشد یابنده ای داشته و گام به گام ریشه دارتر و عمیق تر شده است. اگرچه در ابتدا سینمای غرب و به خصوص هالیوود براساس همان ایدئولوژی مادی گرایانه رنسانسی و بسط آن شکل گرفت و تفکرات سکولار و اومانیستی حاکم برآن تنها در فیلم های به اصطلاح دینی – تاریخی یا کلیسایی، اجازه ورود خدا را می داد و در دیگر فیلم ها، اثری از خدا به چشم نمی خورد، اما به تدریج این خدا زدایی به آثار دینی تاریخی و به اصطلاح مذهبی هم راه یافت و به خصوص پس از دهه 90 میلادی که کانون های فکری در غرب برای گرایش های دینی جوانان غرب ، آلترناتیو عرفان های جعلی و معنویت های مادی را طراحی کردند، روایات دینی و مذهبی نیز با ماهیت مادی و سکولار به تصویر کشیده شدند.

از همین روی حتی منجی های آخرالزمانی که طراحی کردند، هیچ ربطی به آسمان و معجزات الهی نداشتند و کاملا زمینی به نظر آمدند ، یعنی دقیقا براساس همان ایدئولوژی رنسانسی غرب که بایستی با آسمان قطع ارتباط می شد و از آن پس گفتند این انسان است که بایستی جای خدا بنشیند. خدا و دین از زندگی بشر خارج شد و تفکر محدود مادی جای عقلانیت الهی و انسانی را گرفت تا دیگر اندیشه های آدمی به کرانه های بیکران و لایتناهی ربوبیت به پرواز درنیاید.

از همین روی حتی وجود عیس بن مریم (ع) را به عنوان منجی انکار کردند و برگزیده خود را بشری از نسل او و مریم مجدلیه فرض کردند که می تواند یک زن باشد همچون سوفی (در فیلم "رمز داوینچی") ، می تواند یک دختر بچه باشد (در فیلم "قطب نمای طلایی") ، می تواند آناکین یا لوک اسکای واکر باشد (در سری فیلم های "جنگ های ستاره ای") ، می تواند فرودو یا آراگون باشد (در سری فیلم های "ارباب حلقه ها")، می تواند هری پاتر باشد (در مجموعه فیلم هایی با همین نام) و حتی می تواند رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا باشد (در فیلم "امگا 2: مگی دو") .

 

این سیر قهقرایی ادامه یافت و اگر مثلا در فیلم "کتاب آفرینش" (جان هیوستن-1966) خداوند به شکل کمرنگی احساس می شد و نزول وحی را بر حضرت ابراهیم (ع) و ارتباط حضرت نوح را با خداوند شاهد بودیم و می دیدیم که چگونه نمرود به دلیل انکار باریتعالی، با ذلت و حقارت مرد، اما در فیلم "نوح" (دارن آرنوفسکی) دیگر نشانی از خدا به چشم نیامده و نوح این فیلم در خواب و رویا ، فرامین را دریافت کرده و پدربزرگش به سهولت با فرمان خداوند مخالفت کرده و برخلاف اراده او ، عمل می کند و حتی خود نوح نیز فرمان خدا را نادیده می گیرد!

از همین روی دیگر حتی معجزات نمایش داده شده در فیلم هایی مانند "ده فرمان" ، در فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان" به چشم نمی خورد. عصایی، دریا را نمی شکافد، بلکه جزر و مد عادی ماجرای گذر موسی و قومش از دریا و غرق شدن فرعونیان را مدیریت می کند! ، درخشش های نور برای حکاکی ده فرمان بر الواح سنگی وجود ندارد و خود حضرت موسی بایستی با قلم و چکش، آن فرامین را  بر سنگ ها بکند!! و ...

اما به نظر می آید این تازه ترین  فیلم ریدلی اسکات، کامل ترین اثر او به لحاظ مفهومی و بیان ریشه های ایدئولوژی امروز غرب باشد که از دل تاریخ باستان می آید. اسکات در طول دوران فیلمسازی اش به سینماگری مشهور شده که در جهت پروپاگاندا برای تاریخ و ایدئولوژی و سیاست های دیروز و امروز غرب صلیبی / صهیونی فیلم ساخته و می سازد. به جز فیلم اولش یعنی "دوئل کنندگان" در سال 1977 که به ماجرای دو افسر ارتش در دوران ناپلئون می پرداخت، فیلم بعدی اش اولین قسمت از سری فیلم های "بیگانه " بود که حدود 3 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، برپرده سینماهای  آمریکا نقش بست. فیلمی که در آن نشانه های متعددی از هراس غرب نسبت به ورود مجدد اسلام  به عرصه سیاست و مدیریت جامعه پس از قرن ها دیده می شد. بیگانه، هیولایی باستانی بود که از عمق تاریخ می آمد در دل و مغز میزبان خود یعنی انسانها وارد شده و در عروق مغزی نفوذ می کرد تا از اکسیژن مغز تغذیه نماید. در واقع مانند یک باور ذهنی درون میزبان رشد می کرد و سرانجام با قربانی کردن وی، به عنوان موجودی جدید متولد می شد. در واقع انسانی که میزبان بیگانه شده و او را درونش می پروراند، گویی که درونش یک دیو با خود حمل می نمود. اینگونه به انسان غربی هشدار داده می شد که با یک خطر به شدت مرگبار مواجه است. خطری که بررسی و تحلیل و پژوهش درباره آن، مرگبار بوده و تنها اقدامی که انسان ها بایستی انجام می دادند،آن بود که فقط موجود بیگانه را در هر شرایطی که هست، نابود سازند. (کنایه از یک ایدئولوژی کهن که سیستم حاکم بر غرب را تهدید نموده است و برخی از آن به ایدئولوژی اسلام تعبیر کردند و از همین رو سری فیلم های "بیگانه" که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی برروی پرده رفتند را نگرش نوین غرب نسبت به نظام ایدئولوژیک معارضشان یعنی اسلام دانستند).

"Blade Runner" یا "دونده روی تیغ" فیلم بعدی ریدلی اسکات بود که به ماجرایی آخرالزمانی از نگرش ایدئولوژی آمریکایی می پرداخت، فیلم "افسانه" که اسکات بعد از "Blade Runner" به آن رسید نیز موضوعی آخرالزمانی مانند فیلم قبلی اش داشت. ریدلی اسکات در سال 1992 با فیلم "1492: فتح بهشت" ماجرای چالش برانگیز فتح آمریکا و شکل گیری پایه های به اصطلاح نظم نوین جهانی را بازهم از دیدگاهی نژادپرستانه و جانبدارانه جلوی دوربین برد. فیلم های گلادیاتور (2000)، "قلمرو بهشت" (2005) و "رابین هود" (2010) در واقع ادای دین ریدلی اسکات بودند نسبت به اخلاف تاریخی ایالات متحده یعنی روم باستان و صلیبیونی که 200 سال فاجعه به تاریخ بشریت تحمیل کردند.

اسکات در فیلم های "جی آی جین" (1997)، "سقوط شاهین سیاه" (2001) و "مجموعه دروغ ها" (2008) نیز به تبلیغ برای منجی گری سرویس های جاسوسی و ارتش آمریکا دست زد.

ریدلی اسکات در فیلم "پرومتئوس" و در سال 2012 ، برای اولین بار تفکرات شرک آمیز در هالیوود را به طور علنی به تصویر کشید و انسانها را مخلوقات مهندسانی در فضا نشان داد که اینک قصد نابودی این مخلوق را دارند.( مانند همانچه در فیلمی مانند "نوح" ، دارن آرنوفسکی به نمایش درآورد)

علیرغم همه اینها، او در هیچیک از آثارش مانند فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان" به این وضوح و آشکارا به نمایش ایدئولوژی شرک آمیز و شیطانی شکل دهنده ساختار غرب امروز نپرداخته بود. چنانچه حتی در بخشی از  نام و عنوان فیلم ریدلی اسکات یعنی "خدایان و پادشاهان" نیز این روایت مشرکانه قابل جستجوست.

پنهان نیست که ایدئولوژی آمریکایی همواره از سوی بنیانگذاران و متولیانش، به شدت خود را مدیون مصر و یونان باستان و سپس امپراتوری روم دانسته و می داند.

بنابر آنچه برخی مورخین و کارشناسان تاریخی معتقدند ، ایدئولوژی مصر باستان و جادوگرانش و خصوصا آنان که از غیبت حضرت موسی (ع) سوء استفاده کرده و گرد سامری و گوساله اش جمع شدند (و البته مورد لعن و نفرین حضرت قرار گرفتند) از 4 شاخصه عمده برخوردار بود:

1-    شرک

2-    نژادپرستی

3-    سرمایه سالاری

4-    سلطه طلبی

و همین ایدئولوژی در طول تاریخ اخلاف آن جماعت که همواره سرنخ توطئه ها و فجایع تاریخی را بدست داشتند و امروز نیز محور نظام سلطه هستند ، وجود داشته و در تقریبا تمامی تحرکات سیاسی ، اقتصادی ، نظامی و فرهنگی آنها رویت شده از جمله در هالیوود (به عنوان ویترین هنری شان) و به خصوص در همین فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان" که از تازه ترین تولیدات به اصطلاح دینی این کارخانه به اصطلاح رویاسازی به شمار می رود.

در واقع عمق نگاه شرک آمیزی که در این فیلم نسبت به رسالت و نبوت یکی از پیامبر اولوالعظم الهی و وجود اقدس باریتعالی به چشم می خورد، ریشه اش در همان انحراف دوران سامری به نظر می آید. همچنانکه سامری با گوساله اش همه رسالت حضرت موسی (ع) را نزد گروهی از بنی اسراییل تحریف کرده و وارونه جلوه داد، اینک نیز اخلاف وی پس از هزاران سال با گوساله های فریبنده جدید در قرن بیست و یکم میلادی، همان خیال را در سر داشته و دارند. می توان گفت اگرچه در فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان"، کاراکتری از سامری و ماجرای گوساله معروفش به چشم نمی آید اما روح مکتب شرک آمیز سامری را در کلیت این فیلم می توان مشاهده نمود و می توان فیلم "اکسدوس : خدایان و پادشاهان" را روایتی سامری گونه از زندگی و دوران پیامبری حضرت موسی(ع) دانست. شاید اگر مکتوبی از سامری باقی مانده بود ، ماجرای پیامبری حضرت موسی (ع) را به همین گونه روایت می کرد!