مستغاثی دات کام

 
به بهانه سالگرد بمباران اتمی هیروشیما
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٤
 

 

یک سکانس از فیلم "هیروشیما عشق من"

 

خاطرات سوخته و تسلی ناپذیر

 

 

مقدمه:

فیلم "هیروشیما ، عشق من" که در سال 1959 توسط فیلمساز فرانسوی ، آلن رنه براساس رمانی از مارگریت دوراس(نویسنده معروف رمان نو) و با فیلمنامه ای از خود او ساخته شد، امسال 55 ساله شد. بسیاری از منتقدان و کارشناسان سینمایی تحولی را که فیلم "هیروشیما ، عشق من" نخستین فیلم بلند سینمایی آلن رنه ،در عالم سینما به وجود آورد ، با بدعت های "همشهری کین" اورسن ولز مقایسه کرده و آن را نقطه عطفی در تاریخ سینمای مدرن می شناسند .

 اگرچه فیلم "هیروشیما ، عشق من" در زمره آثار موج نوی سینمای فرانسه به شمار آمده ولی به نحو روشنی با آن سینما فاصله دارد. آلن رنه در فیلم" هیروشما، عشق من" برای نخستین بار امکانات بیانی رمان نو در ترسیم جریان سیال ذهن را به دنیای سینما آورد و جهانی تازه به روی عرصه فیلمسازی گشود. با این فیلم ، دیگر سینما برای تشریح و توصیف یک عکس العمل روحی – روانی مثل قبل نیازی به قصه پردازی و داستان سازی نداشت. دیالکتیک فراموش کردن و به خاطر آوردن همراه  جریان سیال ذهن که موضوع اصلی فیلم "هیروشیما ، عشق من" را تشکیل می دهد در فیلم بعدی آلن رنه  یعنی "سال گذشته در مارین باد" تکامل بخشیده شد.

از طرف دیگر موضوع خاطرات و فراموش کردن یا به یاد داشتن آنها ، همواره  از سوژه های مورد علاقه رنه بوده که حتی در تمامی فیلم های مستندش با جستجویی هوشیارانه در گذشته و تاریخ ، آن را لحاظ کرده است. 


 "هیروشیما ، عشق من" درباره زنی فرانسوی است که در اوت  سال 1957 برای بازی در فیلمی درباره فاجعه اتمی هیروشیما به آن شهر ژاپن می رود.گویا  او در زمان رخ دادن فاجعه نیز در هیروشیما بوده است.  فاجعه ای که در سال 1945 و روزهای پایانی جنگ دوم جهانی توسط آمریکا ایجاد شد و تا امروز تنها تجربه جنایت بار و مرگبار بشریت در استفاده از سلاح اتمی به شمار می آید. تجربه ای که همواره آمریکاییان در تبلیغاتشان سعی در به فراموشی سپردنش در ذهن جهانیان داشته اند ولی روشنفکران و آزادیخواهان جهان در آثارشان مانند همین فیلم "هیروشیما ، عشق من" همه تلاش خود را به خرج داده اند تا خاطره آن بزرگترین جنایت علیه بشریت ، هیچگاه در حافظه تاریخ فراموش نشود. تا آمریکاییان نتوانند با زدودن آن خاطره از اذهان ، به  لباس میش درآمده و فریاد دروغین مقابله شان با گسترش سلاح های اتمی ، دل های ساده را فریب دهد.

همه تاکید مارگریت دوراس و آلن رنه در "هیروشیما ، عشق من" بر حفظ همین خاطره و عدم فراموشی آن ولو در یک رابطه انسانی  و با اسم گذاری  عناوین فجایعی همچون هیروشیما بر آدم های  زنده باشد.

در فیلم "هیروشیما ، عشق من" زن فرانسوی که برای بازی در فیلمی راجع به بمباران اتمی هیروشیما به ژاپن رفته با یک آرشیتکت ژاپنی آشنا می شود و سعی می کند خاطرات خود از فاجعه هیروشیما و دیگر فجایع متفقین در فرانسه را با او مرور نماید ، حتی اگر به باورش ننشیند. و سرانجام برای به یاد ماندن آن خاطرات ، نام هیروشیما را بر آرشیتکت ژاپنی می گذارد و اسم یکی از شهرهایی که سمبل جنایات متفقین پس از جنگ بود (به نام نورس) را بر خودش .

در سکانس نخست فیلم ، با حدیث نفس زن فرانسوی همراه می شویم و مرور خاطرات دردناکش که با صحنه هایی از اخبار هفتگی در مورد فاجعه اتمی آمیخته است.

در این سکانس  که در اتاق یک هتل در هیروشیما می گذرد امانوئل ریوا به نقش زن فرانسوی (که نام مشخصی ندارد) و ایجی اوکادا در نقش آرشیتکت ژاپنی (که او هم اسمی ندارد) بازی کرده اند و موسیقی آرام جیووانی فوسکو و ژرژ دلور با پیانو به گوش می رسد.

سکانس اول فیلم را به صورت "فیلم نوشت" از نظرتان می گذرانیم ، به نظرم خواندن جملات آن و تصویر زنده ای که قلم  مارگریت دوراس از فاجعه اتمی هیروشیما نشان می دهد، برای هر خواننده ای می تواند تکان دهنده باشد.

 

"هیروشیما ، عشق من" – سکانس اول

اتاق هتلی در هیروشیما- روز – داخلی

 

مرد: تو هیچ چیز در هیروشیما ندیده ای ، هیچ چیز.

زن : همه چیز را دیده ام . همه چیز را...بیمارستان را که دیده ام ، مطمئنم. بیمارستان در هیروشیما . چطور امکان داشت که من بتوانم از تماشای بیمارستان چشم پوشی کنم؟

(تصاویری از موزه هیروشیما ، تابلوهای آموزش دهنده ، دلایلی برای بمباران ، مدل شهر ، خطوط راه آهن ویران ، تکه های پوست بدن ، موهای نیم سوخته در موم و...)

زن: چهار بار در موزه ...

مرد:چه موزه ای ؟ در هیروشیما؟

زن: چهار بار در موزه هیروشیما . من مردمی را در آنجا دیده ام که به هر طرف می گشتند. مردم در آنجا در حالی که به فکر فرو رفته بودند در بین عکس ها و مدل های ساخته شده می گشتند. چون هیچ چیز دیگری در انجا نیست ، هیچ توضیحی داده نمی شود. چهار بار در موزه هیروشیما . من متوجه مردم بودم ، در حالی که به فکر فرو رفته بودم ، آهن را تماشا می کردم ، آهنی که سقوط کرده بود ، آهنی که شکسته بود ، آهنی که همچون گوشت زخم برمی دارد. ظرف هایی را دیده ام که به صورت دسته های گل به هم بسته شده بود. چه کسی ممکن بود به فکرش رسیده باشد؟ قطعات پوست انسان دردانگیز ، زنده و با همه رنج هایی که متحمل شده است ، هنوز تازه . سنگ ها . سنگ های سوخته. سنگ های شکسته . گیسوان بی نامی که صبحگاه از آسمان سقوط کرده است و زنان هیروشیما که به هنگام بیدار شدن از خواب آنها را پیدا کرده اند.

در میدان صلح بسیار گرمم شده است. ده هزار درجه حرارت در میدان صلح. من این را می دانم. گرمای گلوله خورشید در میدان صلح. چطور ممکن است من این موضوع را ندانم؟...

مرد:تو هیچ چیز در هیروشیما ندیده ای. هیچ چیز.

(کماکان تصویر موزه عبور می کند . سپس تصویر یک مجسمه سوخته شده بر روی تصویر میدان صلح می افتد. ویترین مغازه ها با عروسکان مومی به شکل انسان های سوخته شده. صحنه هایی از فیلم های ژاپنی درباره حوادث هیروشیما . مردی بدون پوست سر. زنی از درون ویرانی ها سر بیرون می کشد و دیگران نیز.)

زن : چیزهایی که از روی اصلشان ساخته شده آنقدر مطمئن و درست است که بهتر از آن امکان ندارد.فیلم ها آنقدر قابل اطمینانند که بهتر از آن برداشت نشده . تخیلی که درباره آن مدتهاست صحبت می کنند، آنقدر کامل است که توریست ها را به گریه می اندازد...من همیشه به سرنوشت هیروشیما گریسته ام. همیشه.

(تصویری از هیروشیمای پس از بمب ، صحرایی تازه و بدون هرگونه شباهت به صحراهای دیگر دنیا. )

مرد: نه ، تو برای چه گریه کردی؟

(تصویر میدان صلح که در زیر نور درخشان خورشید خالیست و آفتاب ، بمب را به خاطر می آورد، عبور می کند.مردم در میدان خالی اینطرف و آنطرف می روند. در حدود ساعت 13 فیلم اخبار هفته که پس از 6 اوت 1945 برداشته شده است ، مورچه ها و کرم ها را نشان می دهد که در روی خاک می خزند ...)

زن: من فیلم اخبار هفته را دیده ام. از روز دوم به بعد ، تاریخ اینطور می گوید ، از روز دوم به بعد انواع مخصوص جانوران از اعماق زمین و خاکستر به بیرون خزیده اند. تصاویر سگ ها به کمک دوربین عکاسی محفوظ مانده است.  برای همیشه. من آنها را دیده ام. من فیلم اخبار روز را دیده ام ، من آنها را دیده ام ، فیلم اخبار روز اول را ، فیلم اخبار روز دوم را ، فیلم اخبار روز سوم را ...

مرد :(حرف او را قطع می کند) تو هیچ چیز در هیروشیما ندیده ای. هیچ چیز.

(تصاویری از سگ های چلاق ، مردم ، کودکان ، زخم ها ، کودکان سوخته ، فریاد کنان)

زن : ...و اخبار روز پانزدهم را . هیروشیما از گل پوشیده می شد. در هیچ جا جز گل های گندم و گلایول که از خاکستر روییده بودند ، چیزی دیده نمی شد ؛ گل هایی با نیروی فوق العاده و غیرعادی.

مرد: تو همه چیز را از خودت ساخته ای .

زن: من هیچ چیز را از خودم نساخته ام . هیچ چیز را . همانطور که در عشق تصور جنون آمیز وجود دارد که انسان هرگز نخواهد توانست آین جنون را فراموش کند، من هم با دیدن هیروشیما دستخوش جنون شده بودم ، من هرگز فراموش نخواهم کرد . درست همانطور که عشق را.

(پنس های جراحی به یک چشم نزدیک می شوند تا آن را بیرون بیاورند. فیلم اخبار روز ادامه دارد.)

زن : من همچنین آنهایی را دیده ام که جان سالم به در برده اند و آنهایی را دیده ام که در شکم زنان هیروشیما بوده اند.

(کودک زیبایی رویش را بخ سوی مادر بر می گرداند ، متوجه می شویم که یک چشم بیشتر ندارد. دخترک جوان سوخته ای خودش را در آینه تماشا می کند. دخترک جوان دیگری ، کور ، با دست های غیر طبیعی خود سیتار می نوازد. زنی در کنار فرزندان خود که در بستر مرگ هستند ، نماز می گذارد. مردی از این که سالهاست نتوانسته است بخوابد ، می میرد.)

زن: من بردباری ، ناشکیبایی و ملاطفت آشکار کسانی را دیده ام که موقتا از هیروشیما جان سالم به در برده اند و سرنوشت خود را تحمل کرده اند. سرنوشتی آنچنان به ناحق که نیروی تصور که به طور معمول آنقدر ثمر بخش بود ، در برابرش از حرکت باز می ایستد.

(تصویر ابر اتمی ، مردم در خیابان در زیر باران اتمی حرکت می کنند ، ماهیگیرانی که دستخوش رادیو اکتیو شده اند ، هزاران ماهی غیر قابل استفاده دفن می شوند.)

زن: برای زن ها این خطر وجود دارد که با کودکان نامطلوب خود بمیرند ، با فرزندان ناقص الخلقه ، اما این هم می گذرد. برای مردها این خطر وجود دارد که قدرت تولید مثل خود را از دست بدهند ، اما این هم می گذرد. باران ایجاد وحشت می کند . باران خاکستر برروی آبهای اقیانوس آرام. آبهای اقیانوس آرام کشنده است. ماهیگیران اقیانوس آرام مرده اند. آذوقه ایجاد وحشت می کند . آذوقه یک شهر را به دور می ریزند. آذوقه یک شهر را مدفون می کنند. یک شهر خشمگین می شود. تمام شهرها خشمگین می شوند.

(فیلم اخبار هفته :میتینگ و تظاهرات )

زن: این خشم شهرها علیه کیست؟ آنها چه بخواهند و چه نخواهند، خشم تمام شهرها علیه کشورهایی است که عدم تساوی را به عنوان اصول اساسی خود علیه برخی از کشورها قرار داده اند ، علیه عدم تساوی است که به عنوان اصول اساسی از طرف برخی نژادها علیه نژادهای دیگر اعمال می شود ، علیه عدم تساوی که از طرف بعضی طبقات علیه طبقات دیگر صورت می گیرد.

(عبور جمعیت ، تظاهرات ، سخنرانی های نامفهوم در بلند گوها)

زن : (به آهستگی) من هم مثل تو فراموشی را می شناسم.

مرد: نه ، تو فراموشی را نمی شناسی .

زن: من هم مثل تو از نظر خاطرات آدم با استعدادی هستم . من فراموشی را می شناسم.

مرد: نه ، تو از نظر خاطرات آدم بااستعدادی نیستی.

زن:من هم مثل تو سعی کردم با تمام نیروهایم علیه فراموشی مبارزه کنم. من هم مثل تو فراموش کرده ام. من هم مثل تو آرزوی یک به خاطر آوردن تسلی ناپذیر را داشته ام ، خاطره ای از سنگ و از سایه.

(سایه عکاسی شده یک غروب برروی یک سنگ در هیروشیما.)

زن: من با تمام قوایم ، تا آنجا که به من مربوط می شود ، علیه وحشت مبارزه کرده ام ، وحشت درک نکردن چرای یک خاطره . من هم مانند تو فراموش کرده ام ...

(غرفه هایی که در آنها صدها مدل "کاخ صنعت" دیده می شود. تنها کاخی که پس از بمب ستون های داخلیش برپا ماند و از آن پس در این شکل کنونی باقیمانده است. غرفه متروک ، اتوبوسی با توریست های ژاپنی ، توریست ها در میدان صلح ، گربه ای از میدان صلح عبور می کند. )

زن: چرا باید احتیاج مبرم به خاطر آوردن را انکار کرد ؟...

(این جمله همراه تصاویر ستون های داخلی کاخ صنعت به طور موزون ادا می شود)

زن: به من گوش کن . من بیش از اینها می دانم . دوباره شروع می شود، دویست هزار کشته ، هشتاد هزار مجروح ، در 9 ثانیه ، ارقام رسمی است ، دوباره شروع می شود.

 (تصاویر درختان ، کلیسا ، تالار اسب سواری ، هیروشیمای دوباره ساخته شده ، کار روزانه .)

 زن: حرارت روی زمین ده هزار درجه خواهد بود.خواهند گفت ده هزار خورشید ، آسفالت شعله ور خواهد شد .

 (تصویر کلیسا و کلام های ژاپنی.)

زن: هرج و مرج حکمفرما خواهد شد. یک شهر به طور کامل از پایه به هوا پرتاب خواهد شد.و به صورت خاکستر سقوط خواهد کرد...

 (تصاویر شن ، یک بسته سیگار صلح ، گیاهان خاردار مانند عنکبوت ها در روی شن گسترش پیدا می کنند)

 زن: انواع جدید گیاهان از شن می روید...

 (چهار دانشجو در ساحل رودخانه با یکدیگر درد دل می کنند ، رودخانه ، جذر و مد ، خلیج همیشگی در هیروشیما دوباره بنا شده.)

 زن: ...چهار دانشجو به انتظار مرگی برادر وار و افسانه آمیز هستند . هفت شعبه از دلتای رودخانه" اوتا" در ساعات معین پر و خالی می شود، درست سر ساعت معین با آب تازه و پر ماهی به رنگ خاکستری یا آبی به نسبت ساعات فصول. مردم دیگر در جهت سراشیبی گل آلود نگاه نمی کنند و به بالا آمدن سیل در هفت شعبه دلتای رودخانه "اوتا" توجهی ندارند.

(تصاویر خیابان های هیروشیما ، پل ها ، پاساژها ، حومه شهر ، خطوط راه آهن و چیزهای روزمره مثل همه جا.)