مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٥
 

نگاهی به فوتبال ایران در آرامش بعد از طوفان جام جهانی

توهمات و خیال بافی های یاران دوازدهم

هنوز هم وقتی صفحات ورزشی برخی روزنامه ها را ورق می زنی ، آه و ناله های برخی به اصطلاح ورزشی نویسان بلند است که ای داد ! دیدی چی شد؟ این فوتبال ایران در جام جهانی ، نه تنها حیثیت ملی ما ، بلکه همه آمال و آرزوهای دیرین ما را برباد داد و رفت !! هنوز هم آه و فغان ها بلند است که ما را سکه یک پول کردند ، فاجعه ملی برایمان بوجود آوردند ، مصیبتی عظیم به ملت ایران تحمیل نمودند و  از این جور غم سرایی ها...

به یکی از این مصیبت خوانی ها بعد از شکست مقابل پرتقال توجه نمایید که یکی از همین ظاهرا ورزشی نویسان در یکی از روزنامه های معتبر کشور نوشته است :"...31 سالگی من مصادف شد با شنبه. روزی که همیشه آن را با شکست تلخ مقابل پرتقال به یاد خواهم داشت. روزی که تا ثانیه آخر بازی به روشنایی آن ایمان داشتم ، اما داور که سوت پایان را کشید ، تاریکی مطلق بود ، بدون حتی یک شمع کوچک ...کاش متولد ناپل بودم . یک ناپولیتن فقیر و گرسنه که حول و حوش سال 1985 در آستانه نوجوانی است.رفقا خبرم می کنند که ناپولی ، باشگاه نه چندان قدرتمند شهرما ، با  دیه گو مارادونا قرارداد بسته ...خوشحالی واقعی اما یک هفته بعد است ، اولین بازی دیه گو در ناپولی . روزی که 0-3 می بریم . چطوری؟ با سه گل دیه گو. زیباترین گل هایی که در عمر خود دیده اید...دوست داشتم یکی از آن آلمانی های شکست خورده از جنگ جهانی بودم که در نهایت یاس بازی فینال را مقابل مجارستان تماشا می کنند . یکی از آنهایی که خوب یادشان هست در دور مقدماتی 3-8 به همین تیم باخته اند...اما بعد از 90 دقیقه بازی 2-3  به سود آلمان است...کره ای بودن در جام جهانی 2002 هم از آن لذت های بزرگ روزگار بود. کره جنوبی ، تیم چهارم 2002...خدایا ، کاش درست در پایان نیمه اول بازی ایران – مکزیک جانم را می ستاندی ..."

واقعا چه سخنی جز اظهار تاسف عمیق از آرزوهای برباد رفته  گروهی متوهم و خیال باف می توان ابراز کرد که روزها و ماهها با آن کوزه عسل خیالی سر کردند و وقتی که آن را شکسته یافتند ، خود را مغبون و حتی فاجعه بارتر در مرز خودکشی یافتند !!!

قصه آن فردی است که داستان خرید اتومبیلی را از طریق جمع کردن پول هایش برای خانواده خود  نقل می کرد ، به آنجای ماجرا رسید که قرار شد با آن اتومبیل خیالی به گردش بروند ، بچه ها بر سر اینکه کدامیک در صندلی جلو ماشین بنشینند ، دعوایشان شد و بالاخره پس از کلی داد و بیداد ، همان فرد گفت که : اصلا نمی خواهم شما را به گردش ببرم ، همگی پیاده شوید !!

مسئله این نیست که از شکست تیم ایران در جام جهانی ناراحت نشدیم ، شخصا در طول هر 3 بازی تیم فوتبال ایران ، قرار و آرام نداشتم و به تپش قلب عجیبی دچار شده بودم . با هر گلی که ایران دریافت می کرد ، گویی همه عالم برسرم خراب می شد و غم همه بچه های تیم را عمیقا حس می کردم. آن اشک های بازیکن نازنین تیم یعنی آندرانیک تیموریان در پایان بازی با آنگولا ، انگار که اشک های خود من بود. اما ماجرا اینجاست که این دوستان به اصطلاح ورزشی نویس  از تیم فوتبال ایران ، سوپرمنی ساخته بودند که عنقریب هر 7 مسابقه پیش رویش در جام جهانی را می برد و خیلی راحت جام ( شاید به قول آن تبلیغ تلویزیونی ، مایع ظرفشویی جام !!)را به خانه می آورد. این توهم آنچنان در مغز و روح اغلب مردم و حتی بازیکنان تیم رسوخ کرده بود ، که امر بر خودشان هم مشتبه شده بود . (شاید به دلیل همین توهم زایی ورزشی نویسان نامبرده بود که علی کریمی هنگام تعویضش در مسبقه با پرتقال ، با لگد زیر کیف دکتر تیم زد) .

گویی  که همین تیم نبود در تهران به اردن باخت و در همان نخستین دور مرحله مقدماتی در آستانه حذف شدن قرار گرفت . انگار همین تیم نبود که تا دقایق پایانی بازی با قطر ، 1-2 به این تیم دسته 2 آسیایی باخته بود و اگر نبود تلاش و از خود گذشتگی همین بازیکنان و البته مقدار زیادی شانس ، ما در همان نخستین گام ها با جام 2006 خداحافظی کرده بودیم و حتی در زمره 8 تیم آسیایی برای دور دوم مرحله مقدماتی هم جای نمی گرفتیم .

انگار همین تیم نبود که در بازی سرنوشت سازش با گربه سیاهی به نام بحرین ، در زمین خودی و برابر صد هزار نفر تماشاگر وطنی ، با زور و تنها با یک گل ، این دیگر تیم درجه 2 آسیا را برد.

به راستی تیم فوتبال ایران از آن تاریخ تا زمان بازی های جام جهانی چه تغییر شگفتی کرده بود که این دوستان ورزشی نویس و یاران دوازدهم دیگر در رسانه ملی ، تا این حد دچار توهم شده بودند که باید پرتقال را می برد که سی و یک سالگی یکی از این دوستان با خوشحالی همراه شود و دیگر نخواهد ایتالیایی و آلمانی و کره ای شود !!

به نظر می آید آن خیانتی که در سرمقاله روزنامه شرق بعد از شکست مقابل پرتقال نوشته شد ، از همین نقطه متوجه یاران دوازدهم تیم ملی می شود که با توهمات خود ، احساسات ملتی را به بازی گرفتند و سعی نکردند که آنها را با واقعیات روبرو سازند. واقعیت تیم ملی ایران همین رتبه چهل و هشتمی است که در آخرین درجه بندی فیفا دریافت کرده و نه آن رتبه دلخوشکنک 17 !!

این یاران به اصطلاح دوازدهم تیم ملی هیچوقت نخواستند باور کنند و به مخاطبانی که از بد روزگار و قحط الرجال ورزشی نویس و ورزشی گو ، خواننده و شنونده و بیننده آقایان شده اند ، بگویند  که واقعیت تیم ملی فوتبال ایران همیشه این بوده که تلاش کند در سطح آسیا نهایتا به مقام قهرمانی برسد و هیچگاه در سطح جهانی نتوانسته حرفی برای گفتن داشته باشد. چه آن زمانی که با اقتدار همه تیم های آسیایی و بعد استرالیا را شکست داد و در بازی های تدارکاتی با تیم های قدری همچون فرانسه میشل پلاتینی و آرژانتین دانیل پاسارلا و ...در یک سطح  دسته و پنجه نرم کرد و در ردیف 16 تیم برتر جهان به جام جهانی 1978 آرژانتین رفت ولی با شکست های 3بر صفر و 4 بر یک (آنهم از تیمی مثل پرو) روانه ایران شد ( و البته هیچکدام از یاران دوازدهم آن روز آرزو نکردند که پرویی و هلندی و امثالهم باشند!!) . چه آن زمانی که با جان به لب رساندن همه مردم و با پشت سرگذاردن دو بازی پلی آف به جام جهانی 1998 فرانسه رفت و بازهم با دو شکست به ایران بازگشت و اگر نبود پیروزی بر آمریکا ، یکی از ضعیف ترین نتایج تورنمنت های خود را می گرفت . چراکه آن آلمانی که 2 بر صفر در آن بازی ها ایران را شکست داد ، یکی از ضعیف ترین تیم های طول تاریخ آلمان بود و  در دور بعد حذف شد ، همچنین دیگر تیم برنده ایران ، یعنی یوگسلاوی هم در دور بعد کنار رفت.

نمی دانم این دوستان متوهم امروز چرا در نظر ندارند که تیم پرتقال برنده ایران (آنهم با یک گل استثنایی و به قول خود" دکو" شانسی و یک پنالتی ) ، هلند و انگلیس پر ادعا را هم برد و فقط با یک پنالتی مشکوک به فرانسه محبوب همین دوستان باخت و تیم چهارم جهان شد و مکزیک یعنی تیم برنده دیگر ایران که فقط روی اشتباه شخصی بازیکنان خودی ، میدان را از آن خود کرد ، آرژانتین مدعی را تا مرز شکست پیش برد.

چرا غیر منصفانه باید بازی پرتلاش بچه های تیم ملی در مقابل پرتقال را ضایع کنیم ؟ کاش آن را برای بار دوم و سوم هم می دیدند که چگونه از آن همه توپ سانتر شده روی دروازه ایران تعداد بسیار اندکی نصیب پرتقالی ها شد ، که فیگو و کریستین رونالدو حتی یک بار هم نتوانستند از مدافعان ایران بگذرند و از همین رو  بود که تنها گل غیر پنالتی پرتقال با شوت از راه دور به دست آمد. چرا باید بازی قوی ایران در برابر پرتقال (که از نظر من یکی از بهترین بازی های طول  تاریخ ورزش ایران است) را ضد فوتبال بنامیم ؟ مگر تیم های محبوب همین دوستان در مسابقات مختلف خود چه کردند ؟ واقعا باید از دوربین های تلویزیونی متشکر بود که کله زدن های فیگو و زیدان و جنگ گلادیاتوری هلندی ها و ایتالیایی ها و دهها و صدها حرکت ضد فوتبالی بزرگترین فوتبالیست های جهان را ثبت کردند.

چرا باید به دلیل محقق نشدن توهمات خودمان ، ارزش های واقعی بازیکنان را زیر علامت سوال ببریم ؟ در حالی که حتی در اواخر بازی ها حسین کعبی کاندیدای بهترین بازیکن جوان جام و حسین خطیبی نامزد بهترین بازی جوانمردانه می شود و آندو تیموریان و نکونام هم مورد تحسین کارشناسان خارجی واقع می شوند ، بطوریکه توسط تیم های اروپایی خریداری می گردند ، گزارشگر رسانه ملی  برای انتخاب بهترین بازیکن تیم ایران ، گزینه هیچکدام را برمی گزیند!!!

 

 

چرا این به اصطلاح کارشناسان ورزشی ، خود را تا این حد از واقعیات دور می سازند که  مثلا چگونه شمایلی را از خود یا فوتبال ایران برجای گذارند؟ مگر تیم ملی فوتبال یک کشور را ویترین فوتبال آن کشور نمی دانند؟ فاصله لیگ برتر فوتبال ما با لیگ های مشابه اروپا و آمریکای لاتین چقدر است؟ چه اتفاقات حیرت انگیزی در لیگ برتر ما گذشته است که تا این حد این دوستان را امیدوار به موفقیت در جام جهانی نموده است؟ چقدر تاکتیک های برجسته تیمی در تیم های برتر این لیگ به چشم می خورد ؟  اصلا مگر این لیگ برتر چقدر سابقه دارد؟ چقدر قهرمانان این لیگ حتی در آسیا و جام های باشگاهی این قاره موفق بوده اند؟ تیم های نوجوانان و جوانان ما چقدر در طول این سالها توفیق داشته اند؟ مگر تیم ملی فوتبال ما جز از این باشگاهها و لیگ برتر و تیم های جوانان و نوجوانان تامین می شود؟ به نظر می آید پاسخ فارغ از احساسات کودکانه و منطقی به این سوالات ، می تواند به ارزیابی صحیح از عملکرد تیم ملی فوتبال در بازی های جام جهانی 2006 کمک زیادی بنماید . بازی هایی که در آن تیم های بزرگی با شکست های مفتضحانه جام را ترک کردند. تیم هایی مثل برزیل و هلند و...

قبول دارم که یک مربی درجه اول  می توانست ، تیم را بهتر و قوی تر ارنج کند اما حتی کره جنوبی و ژاپن با مربی های درجه یکی همچون زیکو نتوانستند به دور دوم بروند . فراموش نکنیم که در نتایج جام جهانی ، باخت به هرحال یک باخت است ، چه اینکه در دقیقه اول بازی یک گل بخوری و چه اینکه تا دقیقه 79 مثل ژاپن از استرالیا ، یک بر صفر جلو باشی و یک دفعه در عرض چند دقیقه  3 تا گل دریافت کنی .

متاسفانه خیال بافی های این گروه از به اصطلاح یاران دوازدهم تیم ملی فوتبال به همین جا خاتمه نیافت و به تخریب روحیه تیم هم کشیده شد. در حالی که در روزهای نخست حضور تیم ملی در فردریش هافن ، از روحیه بالای بچه ها و وحدت بی نظیرشان می گفتند ، بعد از بازی با مکزیک به ناگهان قلم ها و زبان ها چرخید و از اختلافات دیرین گفتند و از باند بازی ها و از ...

گفتند که در مقابل این باخت ها کک بچه ها هم نمی گزد ، گفتند که به هرحال در مقابل کم کاری شان یک توجیهی تحویلمان می دهند ، گفتند بی خیال هستند ، گفتند و گفتند و گفتند و البته بازیکنان تیم هم به هرحال این بی معرفتی ها را می شنیدند و روحیه شان ، دم به دم ضعیف تر می شد.

چرا بایستی باخت در مقابل مکزیک را آنقدر بزرگ جلوه می دادند که برای جمع کردن روحیه تیم جهت بازی در مقابل پرتقال کاری عظیم بطلبد . مگر آمریکا در اولین بازی اش در مقابل تیم جمهوری چک، 3 بر صفر خرد نشد ولی در بازی بعد با چنان روحیه ای به میدان رفت که با 9  نفر ،   ایتالیای قهرمان را تا دقیقه آخر عذاب داد. مگر اوکراین 4 بر صفر از اسپانیا نباخت ولی در بازی بعد خود 4 بر صفر عربستان را له کرد.

اشتباه میرزا پور را آنچنان بزرگ کردند و در تیتر روزنامه هایشان  خواستار بازگشت وی به ایران شدند که همه روحیه وی تحلیل رفت .اگرچه در بازی با پرتقال بازی خوبی از خود به نمایش گذارد ولی کسی چیزی نگفت. جالب آنکه تا دو دقیقه پیش از اشتباه رحمان رضایی  بر سر گل دوم مکزیک ، همان گزارشگر تلویزیون او را بهترین بازیکن میدان می دانست ولی دو دقیقه بعد از کفر ابلیس هم بدتر شد!

حرکت ناشایست علی کریمی را توی بوق کردند ولی حرکت زیدان در بازی با سوییس وقتی به دلیل بازی نه چندان قابل تعریفش ، از زمین بیرون کشیده شد و بازوبند کاپیتانی اش را به گوشه ای پرت کرد را قابل سرزنش ندانستند.

اینکه چرا عنایتی (علیرغم همه شایستگی هایش ) به عنوان سلطان گل لیگ برتر به بازی گرفته نشد و همین  را عامل باخت تیم ایران دانستند ، صفحات بسیاری از روزنامه ها را سیاه کرد اما درباره اینکه چرا آقای دومینیک سرمربی فرانسه ، دیوید ترزه گه (سلطان گل باشگاههای فرانسه) را هیچگاه بازی نداد ، چیزی نگفتند و ننوشتند.

مخلص کلام متاسفانه این یاران دوازدهم ، گل به خودی زدند . خودمان را دریبل زدند . دروازه خودی را هدف قرار دادند. این را هم باید به همه آن نتایجی که استاد گرامی ام ، دکتر حمید رضا صدر در برنامه "یک جهان و یک جام " تلویزیون از بازی های ایران در جام جهانی با بهترین استدلال ارائه کرد ، اضافه نماییم.