مستغاثی دات کام

 
به بهانه روز قدس
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ تیر ۱۳٩٤
 

 

رییس جمهوری که می خواست

 

برنامه هسته ای اسراییل را کنترل کند...

 

برنامه هسته ای اسراییل که از سال 1955 و دوران ریاست جمهوری ژنرال آیزنهاور با کمک ایالات متحده آمریکا و تحت عنوان "اتم برای صلح" شروع شده بود، در سال 1960 با به کار افتادن مرکز اتمی سورک به مرحله اجرایی رسید. اما اسراییل به این مرکز بسنده نکرد و از سال 1957 در حالی که هنوز مرکز اول در سورک نیمه تمام بود، طی قراردادی با فرانسه ساخت مرکز اتمی دیمونا را آغاز کرد. مرکز دیمونا برخلاف مرکز اتمی سورک ، تنها یک نیروگاه به شمار نمی رفت و براساس ساختاری که برایش طراحی شد، قرار بود در آن مرکز به فرآوری مواد اتمی ، آزمایشات هسته ای و ساخت موشک های زمین به زمین نیز پرداخته شود.

با رسیدن اخبار بهره برداری از مرکز اتمی دیمونا در دسامبر 1963، دولت وقت آمریکا  که به ریاست جان اف کندی از ژانویه 1961 شکل گرفته بود را ناگهان با یک برنامه هسته ای مخفیانه از رژیم اسراییل مواجه ساخت که  براساس خبرهای محرمانه سرویس های امنیتی ایالات متحده، سمت و سویش ساخت سلاح اتمی بود. یعنی همان موضوعی که دولت وقت آمریکا آن را برای خاورمیانه و اوضاع ملتهب آن مطلوب و مناسب نمی دانست.


دولت کندی اگرچه مانند اغلب دولت های پیشین ایالات متحده با کمک های لابی صهیونیستی و سرمایه سالاران یهود، رای کسب کرده و روی کار آمده بود اما ترجیح می داد منافع آمریکا را بر منافع اسراییل ارجح بداند. این در حالی بود که در همان ایام، ایالات متحده بحران موشکی کوبا را از سر گذرانده بود.

در چنین شرایطی بود که  سازمان CIA اسنادی را مبنی بر جهت گیری اتمی اسراییل در جلسه ای در کاخ سفید برای کندی به نمایش درآورد. پس از آن و در 18 ماه مه 1963 ، جان اف کندی طی نامه ای به بن گوریون (از بنیانگذاران رژیم صهیونیستی و نخست وزیر وقت آن رژیم) از جهت گیری اسراییل به سوی ساخت سلاح اتمی ابراز نگرانی کرد، آن را برخلاف تعهدات آن رژیم برای جلب همکاری هسته ای آمریکا دانست و درخواست بازدیدهای مداوم و منظمی از تاسیسات هسته ای اسراییل را نمود. کندی در اواخر نامه مذکور نوشته بود:

"... اگر تصور شود که دولت ایالات متحده قادر نیست اطلاعات موثقی درباره مسئله‎ای چون فعالیت‌های هسته‎ای اسراییل که برای صلح جهانی، حائز اهمیت حیاتی است به ‌دست آورد، تعهد و حمایت از امنیت اسراییل در افکار عمومی کشور ما و در غرب به‌طور جدی به مخاطره خواهد افتاد..."

بن گوریون و رژیم صهیونیستی که نامه کندی را تند و جسارت آمیز تعبیر کرده بودند در پاسخ به او متذکر شدند که مرکز  اتمی دیمونا با همکاری فرانسه ساخته شده و البته اهداف صلح آمیز دارد اما با یکبار بازدید کارشناسان آمریکایی از آن برای اطمینان خاطر از صلح آمیز بودن برنامه هسته ای خود نیز موافقت کردند. این درحالی بود که برنامه کندی برای بازدید از مرکز اتمی اسراییل گسترده تر از آن بود.

کندی در نامه دومش به بن گوریون شرایط پنج گانه‎ای که مراکز اطلاعاتی ایالات متحده به او پیشنهاد کرده بودند را اعلام داشت. این پنج شرط عبارت بودند از:

-        یک بازدید در ژوئن یا ژوئیه ۱۹۶۳و قبل از مرحله راه اندازی (یعنی پیش از آنکه رآکتور سوخت‎گذاری گردد)

-        یک بازدید در ژوئن ۱۹۶۴

-        از آن پس، بازدیدها در هر شش ماه یکبار انجام شود،

-        کارشناسان به تمامی مناطق سایت و تمام بخش‌های مجتمع مانند تأسیسات تولید سوخت یا کارخانه جداسازی پلوتونیوم که ممکن است در جای دیگری قرار گرفته باشد، دسترسی داشته باشند،

-        کارشناسان وقت کافی برای انجام یک بررسی کامل را داشته باشند.

اصل درخواست اصلی کندی برای بازدیدهای سرزده و شش ماه یکبار بود، چراکه سوخت رآکتور دیمونا می‎توانست هر شش ماه یکبار یا حتی در زمانی کمتر جابجا شده و متعاقباً برای استحصال پلوتونیوم نوع تسلیحاتی بازپروری گردد.

با ارسال نامه دوم کندی، بن گوریون در 16 ژوئن 1963 ناگهان از سمت خود استعفا کرد و لویی اشکول به جای وی به نخست وزیری اسراییل رسید. بنابراین در 5 جولای هم کندی نامه ای برای اشکول ارسال نموده و مسائل قبلی را تکرار کرد و در انتهای آن نوشت :

"... چنانچه اسراییل به ایالات ‎متحده اجازه ندهد که در مورد فعالیت‌های هسته‎ایش اطلاعات مؤثقی بدست آورد، تعهد آمریکا به شما و حمایت از کشورتان می‎تواند به‌طور جدی به مخاطره افتد..."

اشکول در پاسخ، همان حرف های بن گوریون را تکرار کرد و با یکبار بازدید در سال از تاسیسات هسته ای خود موافقت کرد اما درخواست کندی مبنی بر بازدیدهای شش ماهه و سرزده را بدون پاسخ گذارد!  ولی کندی همچنان در پی محدود کردن فعالیت های هسته ای اسراییل بود.

استیفن گرین تحلیل گر و کارشناس سیاسی در کتاب خود "روابط سری آمریکا با اسرائیل جنگ طلب" در این باره می‌نویسد:

"...کندی متوجه شد که اسرائیل مشغول توسعه برنامه تسلیحات اتمی است. اسرائیل برنامه اتمی خود را تا حد ممکن مخفی نگه داشت، اما سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا پروژه اتمی اسرائیل را کشف کرده بود. کندی وضعیت را بسیار مضطرب کننده اعلام کرد..."

کندی در همان زمان در ترسیم راه حل‌های خود برای گلدا مایر وزیر خارجه وقت اسرائیل به وجود مسائل امنیتی برای ایالات متحده اشاره کرد که بدلیل پذیرفتن مسئولیت امنیت اسرائیل، برای این کشور به وجود آمده است. وی خطاب به مایر گفت:

"...ما هم به اندازه اسرائیل مشکلات امنیتی داریم. باید به کل خاورمیانه توجه کنیم. دوست داریم اسرائیل متوجه باشد که همکاری با این کشور برای ایالات متحده در خاورمیانه تنش زاست..."

این آخرین باری بود که یک رئیس جمهوری آمریکا تمایز میان منافع ملی آمریکا و اسرائیل را به مقامات این رژیم گوشزد کرده بود!

حدود 5 ماه بعد در 22 نوامبر 1963 ساعت 30/12 ظهر هنگامی که جان اف کندی در اتومبیلش همراه اسکورت انبوه اتومبیل ها و موتورسیکلت های پلیس امنیتی مشغول عبور از میدان دیلی پلازای دالاس برای یک بازدید کوتاه و سخنرانی بود از چند جهت، هدف چندین گلوله قرار گرفت و مغزش متلاشی شد. گفتند همان وقت شخصی به نام اسوالد را به عنوان ضارب دستگیر کردند که پیش از هرگونه اعتراف و محاکمه در میانه حفاظت شدید مامورین پلیس، توسط فرد دیگری به نام جک روبی به قتل رسید و جک روبی نیز چندی بعد در زندان درگذشت!

برای بررسی ترور و قتل کندی از سوی لیندون جانسون ، جانشین کندی ، کمیسیونی به نام وارن تشکیل شد که پس از دهها جلسه و مدتها بررسی و بحث ، سرانجام در اعلام نتایج تحقیق خود ، اسوالد را قاتل کندی معرفی کرد و علت قتل را نیز جنون وی عنوان کرد! متهمی که هیچگاه فرصت دفاع از خود را پیدا نکرد. تنها حرف هایی که از اسوالد در تنها بازجویی اش موجود است ، این بود که وی هرگز قتل کندی را برعهده نگرفت و تنها این جمله را بر زبان راند که او فقط یک طعمه بوده است! شاید بتوان گفت که 15 سال بعد، هانری ورنوی در فیلم "آی مثل ایکار" (که با نام ترور در ایران به نمایش درآمد) به نوعی معنای طعمه قرار گرفتن اسوالد را نشان داد. در آن فیلم نیز (که به نوعی بازنمایش ترور کندی عنوان شد) فردی ثالث طعمه ترور یک رییس جمهوری کشوری گمنام قرار می گیرد که گروهها و افراد دیگری نقشه ترور و قتل وی را طراحی کرده بودند.

بعدها اسنادی افشاء شد که نقش رژیم صهیونیستی را در قتل کندی برملا می ساخت از جمله مصاحبه یک مامور اسراییلی به نام "مردخای وانوو" در سال 2004 با نشریه الحیات  که در آن مصاحبه صریحا اعتراف کرد در قتل کندی دست داشته است. او در آن مصاحبه اظهار داشت که "دلایل محکمی" وجود دارد ترور جان اف. کندی در پاسخ به فشاری انجام گرفته است که به دیوید بن گوریون، نخست وزیر وقت اسرائیل برای روشن کردن وضعیت تاسیسات هسته‌ای دیمونا وارد کرده بود.

مردخای وانونو (در عبری: מרדכי ואנונו) یک اسرائیلی مراکشی تبار است. وی سابقاً تکنسین هسته‌ای نیروگاه اتمی دیمونا اسرائیل بود که در سال ۱۹۸۶ در مصاحبه با هفته‌نامه بریتانیایی ساندی‌تایمز، اطلاعات و تصاویری محرمانه از این نیروگاه و کلاهک‌های اتمی اسرائیل را در اختیار این نشریه انگلیسی قرار داد. او به دلیل ارائه این اطلاعات از 21 آوریل 2004 اجازه خروج از اسراییل را نداشت و گفت و گویش با نشریه الحیات را در اسراییل انجام داد.

به هر حال پس از مرگ کندی، در زمان روسای جمهوری بعدی آمریکا دیگر سخن  بازدید از تاسیسات هسته ای اسراییل به میان نیامد. برنامه هسته ای این رژیم ادامه یافت و امروزه به جایی رسیده که بنا بر آمار منابع بین المللی،  بیش از 200 کلاهک هسته ای یا بمب اتمی در اختیار دارد و به هیچ مرجع و نهاد و سازمان جهانی (که اغلب ساخته دست خود صهیونیست هاست) هم پاسخگو نیست. هیچیک از معاهدات بین المللی و پیمان های هسته ای اعم از معاهدات آژانس بی المللی انرژی هسته ای یا پروتکل الحاقی را هم قبول ندارد. با این حال نه تنها از سوی کشورهای شورای امنیت و گروه 1+5 هیچگونه تحریمی علیه اش اعمال نشده که بیشترین میزان تبادل کالا و سلاح از سوی این کشورها با رژیم صهیونیستی انجام می شود.

چندی پیش رژیم صهیونیستی با 45 رای از 51 عضو حاضر از سوی شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد به خاطر جنایات سال گذشته اش در غزه مصداق "جنایتکار جنگی" شناخته شد و شورای مذکور خواستار محاکمه سران این رژیم در دادگاههای بین المللی شدند.

اینک بیش از  12 سال است که جمهوری اسلامی به خاطر اینکه برخی سران کشورهای عضو دائم شورای امنیت تصور می کنند قصد ساخت سلاح اتمی دارد، تحت محاصره اقتصادی و به قول خود غربی ها تحریم های فلج کننده قرار دارد. این در حالی است که علاوه بر اظهارات مکرر مقامات نظام جمهوری اسلامی مبنی بر صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران و از همه مهمتر فتوای مقام معظم رهبری بر حرام بودن ساخت سلاح اتمی ، بارها مراکز اطلاعاتی و سرویس های امنیتی غرب از جمله در ایالات متحده اعلام کرده اند که در ایران حتی اراده و تصمیم ساخت سلاح اتمی هم وجود ندارد. این درحالی است که در طول 36 سال برپایی نظام جمهوری اسلامی ، هیچگونه تجاوزی از سوی ایران به کشور یا سرزمین دیگری انجام نشده (در حالی که خود مورد تجاوز قرار گرفته)، هیچ عملیات تروریستی از سوی ایران انجام نشده، هیچ ایرانی در هیچ عملیات تروریستی حضور نداشته است و این درحالی است که علاوه بر حمایت های بی چون و چرای سران کشورهای غربی از تروریست ها (که آخرینش را هفته گذشته اوباما صریحا در سخنرانی اش در وزارت دفاع آمریکا در مورد آموزش تروریست های داعش بیان کرد)، هزاران تبعه کشورهای غربی در میان تروریست ها اعلام حضور کرده اند.

اما در مقابل، یک رژیم جعلی که بیش از 60 سال است در حق مردم مظلوم جنایت می کند و در سال 1976 از سوی سازمان ملل به عنوان مصداق "آپارتاید و نژاد پرستی" شناخته شد و اخیرا هم مصداق "جنایتکار جنگی" اعلام شد، بیش از 200 بمب اتمی در اختیار دارد و هیچکس از او سوالی نمی کند، سخن از تحریمی به میان نمی آید، حتی صحبت از مذاکراتی برای دعوت این رژیم وحشی و جنایتکار و نژادپرست برای پیوستن به معاهدات و پروتکل های بین المللی در میان نیست!!

آیا واقعا همه این بساطی که به راه انداخته اند، به یک بازی بیشتر نمی نمایاند؟ آیا ذوق زدگانی که هر دم منتظر اعلام توافق با آمریکا و گروه 5+1 هستند و ثانیه شماری می کنند و در توهمات و خیالات خود در پرواز هستند، لحظه ای به این بازی ها فکر می کنند؟ آیا فکر نمی کنند که این بازی ها ارتباطی به برنامه هسته ای ایران و صلح آمیز بودن یا نبودن آن ندارد؟ آیا فکر نمی کنند این جهانی که اینقدر نگران ساخته شدن بمب اتمی در آینده توسط ایران بدون سابقه هرگونه جنگ و تجاوز هستند ، چرا نگران 200 بمب اتمی یک جنایتکار جنگی با 60 سال سابقه قتل و غارت و نژادپرستی نیستند؟!!

چرا ذوق زدگان کمی فکر نمی کنند و خیال و توهم های مختلف و رویاپردازی های دور و دراز، ذهن آنان را بسته است؟ فکر نمی کنند گروه و دسته ای که به سهولت و بدون هرگونه مجوز همان مجامع به اصطلاح بین المللی مورد قبولشان، سرزمین های دیگر را مورد تجاوز قرار داده و بمباران و اشغال می کنند در چه مخمصه ای گرفتار آمده اند که با تمامی هیمنه و تکبر خود ، ناچار شده به مذاکره با کشوری تن در دهند که به قول خودشان ضد حقوق بشر است و حامی تروریسم؟!! کشوری که تا 37 سال پیش اساسا به پشیزی گرفته نمی شد و به راحتی به سفیرشان پیغام می دادند که به شاه این مملکت بگوید باید از کشورش بیرون برود!!! شاهی که اصلا نمی دانست ژنرال های آمریکایی در کشورش چه می کنند و چرا هواپیماهای جنگی اش را بدون اطلاع وی،  به ظفار و ویتنام می برند؟ چقدر از نفتش را رایگان به سوی اسراییل سرازیر کردند و کدام نخست وزیر را برایش تعیین می کنند؟!

آیا این حضرات به کمتراز حضور چنان مزدور حلقه به گوشی در این مملکت رضایت می دهند که هر وقت خواستند نفتش را به غارت ببرند ، هروقت خواستند ژاندارمش کنند و هر وقت خواستند بیرونش کنند؟

ذوق زدگان عزیز ! باور کنید موضوع اصلی ما و غرب اساسا برنامه هسته ای و حتی حقوق بشر و تروریسم نیست! موضوع این است که آنها حکومتی بله قربان گو و تسلیم و نوکر مانند رژیم شاه می طلبند که منافعشان را در این سوی دنیا تامین کند نه اینکه بخواهد خودش باشد و خودش انتخاب کند.

ذوق زدگان محترم ! شما که مدعی آزادی هستید و البته بیشتر آن را در آزادی های فردی تعریف می کنید، چرا آزادی را در وسعت بیشتر و گسترده تری یعنی حیطه جهانی نمی بینید؟ چطور می توان حیطه آزادی فردی را در یک اتاق 3در 4 تعریف کرد که در آن حیطه هرکاری خواست انجام دهد، هرجای آن اتاق بنشیند و هرچه خواست بخورد و بپوشد (البته از میان آنچه در اختیارش گذاشته می شود!) ولی اجازه خروج وی از آن اتاق رانداشته باشد؟! آیا از نظر این دوستان تعریف آزادی این است؟!!

به قول اغلب جامعه شناسان و اساتید انسان شناسی، تعریف آزادی در عرصه وسیع جهانی یعنی استقلال و بدون استقلال و با وابستگی (اعم از سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و مهمتر از همه فکری) هیچ ملتی نمی تواند آزادی را برای خودش تعریف نماید ولو اینکه در داخل کشور هرچه بخواهد بپوشد و بخورد و هر گونه بخواهد زندگی کند در نهایت مانند موجودی باشد که در قفسی گرفتار آمده و فقط در خوردن و پوشیدن و نوع زندگی که برایش تهیه و تدارک دیده اند، آزاد است!!