مستغاثی دات کام

 
به بهانه تشییع پیکر غواصان شهید
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٤
 

 

 دلواپس نیستم اما ذوق زده نشویم !

 

 

 

آنها که در شرایط اشغال هزاران کیلومتر مربع از خاک میهن، دفاع را نادرست می دانستند، گفتند که ادامه دهندگان جنگ مقصر هستند! آنان که روزی دل در گرو صدام و اعوان و انصارش داشتند و امروز سر در توبره حامیان آن روز صدام دارند، می گویند که عراقی ها مقصرند، آنها بچه های شما را کشتند و حالا هم دارید کمکشان می کنید! گروهی هم اشتباهات فرماندهی جنگ را عنوان می کنند که علیرغم تردید در لو رفتن عملیات اما به هر دلیلی آن را ادامه داد. منظورم طریقه شهادت غواصان رشیدی است که دیروز مردم قدر شناس ادر تهران به وداع با آنها رفتند. نحوه شهادت این رزمندگان شهید بسیار تکان دهنده بود و قلب هر ایرانی و مسلمان و انسان آزاده را به درد آورد.

اما با وجود همه آنچه عنوان می شود و می گویند و شایع است، در یک موضوع به هیچوجه نمی توان تردید کرد. در یکی از صحنه های پایانی فیلم "از کرخه تا راین" (ابراهیم حاتمی کیا-1371) که گروهی از خبرنگاران خارجی به مصاحبه با مجروحان شیمیایی مشغولند، یکی از این مجروحین (که نقش وی را مرحوم ابراهیم اصغر زاده ایفا می کند) در پاسخ یکی از همان خبرنگاران که درباره جنایت صدام می پرسد، می گوید ، گناه صدام هر چه باشد، گناه آنهایی که به وی کمک کردند ،سلاح شیمیایی دراختیارش گذاردند و تقویتش کردند ، بیشتر است.( نقل به مضمون)


گفته می شود اغلب غواصان شهیدی که دیروز در تهران تشییع شدند، در عملیات کربلای 4 به شهادت رسیدند و گفته شده عملیات کربلای 4 پیش از شروع لو رفته بوده است. دیوید کریست "مورخ ارشد" و مشاور سابق وزارت دفاع ایالات متحده، در مرداد ۱۳۹۲ در مصاحبه ای با بی بی سی فارسی تایید کرد که ایالات متحده با ارائه اطلاعات عملیات کربلای ۴ به عراقی ها، باعث شکست این عملیات شده است. کریست اضافه کرد که به طور کلی آمریکا، حداقل از حدود دو سال قبل از عملیات کربلای ۴ تصمیم به حمایت اطلاعاتی از حکومت عراق گرفته بود. مطابق یک سند از طبقه بندی خارج شده، در سال ۱۹۸۴ رونالد ریگان در دستوری دولت آمریکا را موظف به جلوگیری از سقوط صدام در مقابله با جمهوری اسلامی ایران کرده بود. دستوری که در سال های بعد، به کمک های اطلاعاتی موثر واشنگتن به بغداد انجامید.

شاید اگر همین امروز هم به آرشیوهای خبری آن روزهای جنگ مراجعه کنیم  خبر پرواز آواکس های آمریکایی از پایگاههای عربستانی و ارسال اخبار آرایش جنگی ایران برای عراقی ها جزو گزارشات مکرر و روزمره آنها رویت شود.

اگرچه امروز دیگر حمایت و وادار کردن یا چراغ سبز دادن آمریکا و غرب به صدام برای تجاوز به ایران، موضوعی تازه محسوب نشده و با افشای دهها سند و مدرک معتبر (به جز آنچه در طول جنگ 8 ساله از سوی ایالات متحده در حمایت عملی از صدام و رژیمش صورت گرفت) در این باره ، هر فردی با کمی مطالعه می تواند آن را دریابد. از جمله اینکه :

1-    وقتی کودتای نوژه در تیرماه 1359 شکست خورد در اعترافات سران کودتا و اسناد دیگری که از منابع مختلف فاش شد، روشن گردید که آمریکا برای به شکست کشاندن انقلاب اسلامی دو طرح عاجل کودتای نظامی و جنگ را در نظر گرفته و کودتای نظامی را در اولویت نخست خود قرار داده است. دوستانی که سن و سالشان قد نمی دهد، می توانند به روزنامه ها و جراید ان روزها و اعترافات سران کودتای نوژه مراجعه کنند.

2-    با شکست کودتای نوژه، تقدم دوم طرح توطئه علیه نظام جمهوری اسلامی یعنی جنگ تحمیلی صدام در دستور کار قرار گرفت. روزنامه "ایت دیز" در 11 اکتبر 1980 (حدود 3 هفته پس از تجاوز صدام به خاک ایران) درباره تحرکات سیاسی پیش از آغاز جنگ نوشت :

"...برژینسکی (مشاور امنیتی جیمی کارتر) برای آماده سازی و اطلاع از وضع عراق برای شروع جنگ ، سفرهای محرمانه مکرری به بغداد کرد، به طوری که مجله ژورنال استریت مورخ 8 فوریه 1980(هفت ماه و دو روز پیش از آغاز تجاوز صدام)  یکی از این سفرهای محرمانه را فاش ساخت و تایمز لندن مورخ 17 ژوئن 1980(حدود 2 ماه قبل از شروع جنگ تحمیلی)  به ملاقات برژینسکی و صدام اشاره کرد.."

3-    فیلم مستندی که از ملاقات دونالد رامسفیلد به عنوان فرستاده ویژه ریگان با صدام در سال 1983 (3 سال پس از آغاز جنگ) وجود دارد را می توان گفت تقریبا هر فرد پیگیر آثار مستند تاریخی ، دیده است.

4-    در ۳۰ فروردین ۱۳۶۷ ایالات متحده به نفت‌کش‌ها و سکوهای نفتی غیرنظامی ایران در خلیج فارس حمله کرد. تنها دو روز پیش از آن و در روزهای ۲۸ و ۲۹ فروردین، عراق برای بازپس گیری شبه جزیره فاو شروع به بمباران شیمیائی و به‌کارگیری آتش بسیار سنگین توپخانه علیه مواضع ایران نموده بود. در جریان این حمله بالگردهای آمریکایی به نفع نیروهای عراقی مستقیماً وارد جنگ با ایران در فاو شدند.

5-    در 12 تیرماه 1367 ناو جنگی وینسنس به هواپیمای مسافربری ایرانی حمله موشکی کرد که در جریان این حمله همه 290 مسافر و خدمه هواپیما کشته شدند. آمریکا نه تنها از این جنایت بزرگ عذر خواهی نکرد بلکه چندی بعد به آدمیرال ویلیام راجرز (فرمانده ناو وینسنس) مدال شجاعت اعطا نمود!! نکته قابل توجه اینکه رونالد ریگان در ۳۱ شهریور ۱۳۶۶ در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، ایران را رسماً تهدید کرد که اگر به قطعنامه ۵۹۸ پاسخ منفی بدهد، چاره‌ای جز یک «اقدام عملی» باقی نمی‌ماند!!!

حمایت های آمریکا و غرب از صدام حتی صدای برخی فیلمسازان آمریکایی را هم درآورد:

1-    جرج لوکاس فیلمساز معروف آمریکایی و سازنده سری فیلم های جنگ های ستاره ای در کنفرانس خبری پس از نمایش فیلم "جنگ های ستاره ای : انتقام سیث" در جشنواره کن سال 2004 (یکسال و نیم پس از دستگیری صدام) خطاب به خبرنگاران گفت:

"ما خودمان به صدام پول دادیم و او را مجهز به سلاح‌های کشتار جمعی کردیم، اما هرگز فکر نمی‌کردیم که صدام روزی قرار است دشمن ما شود. ما به جنگ با ایران رفتیم و از صدام به عنوان نماینده خودمان استفاده کردیم. وقتی من در پایان جنگ ویتنام و در دوران نیکسن داستان نخستین «جنگ‌های ستاره‌ای» را می‌نوشتم، بیشتر می‌خواستم موضوع تبدیل شدن دموکراسی به دیکتاتوری را به چالش بکشم. در آن دوران هنوز چیزی به اسم جنگ آمریکا و عراق وجود نداشت... اما تطابق آنچه ما در جنگ با ویتنام و عراق انجام دادیم واقعاً غیرقابل باور است».

فیلمساز مشهور آمریکایی از احساس ناخوشایند خود نسبت به خطر از دست رفتن ایده‌آل‌های دموکراسی آمریکایی گفت و افزود: «آنچه امروز در ایالات متحده رخ می‌دهد، درست شبیه وقایع درون فیلم است. البته گمان نمی‌کنم اوضاع به این زودی‌ها درست شود و امیدوارم کشور ما دچار سرنوشت داستان فیلم من نشود».

2-    اما صحبت کنایه آمیز در این باره مربوط به مایکل مور (مستند ساز معروف آمریکایی) به هنگام دستگیری صدام در 13 دسامبر 2003 بود. چنین صحبت‌هایی می‌تواند حداقل برای برخی روشنفکران ما جالب باشد؛ روشنفکرانی که این روزها، عجیب از قطار روشنفکری دنیا جا مانده‌اند و بیشتر زمزمه‌گر باورهای کهنه گذشته هستند. اگرچه این اولین بار نبود که یک روشنفکر آمریکایی از واقعیات و حقایق جاری در دنیا می‌گفت، مایکل مور به هنگام دستگیری صدام در مقاله‌ای تحت عنوان "بالاخره هیولای فرانکشتاین‌مان را دستگیر کردیم" نوشت:

"آمریکا دوست صدام بود. ما عاشق صدام بودیم. ما او را مسلح کردیم. ما به او کمک کردیم که ایرانی‌ها را با گاز شیمیایی نابود کند... این اولین بار نبود که ما از یک رژیم جنایتکار حمایت می‌کردیم. اصولاً ما دوست داریم نقش فرانکشتاین داشته باشیم. هیولاهای زیادی درست کرده‌ایم: شاه ایران، سوموزای نیکاراگوئه، پینوشه شیلی و... و موقعی که دیوانه‌وار به جان مردم افتاده‌اند، بی‌تفاوت شده و یا خود را حیرت‌زده نشان داده‌ایم... ما صدام را دوست داشتیم چون حاضر شد به جنگ آیت‌الله برود. اطمینان حاصل کردیم که میلیون‌ها دلاری که برای خرید اسلحه لازم داشت به دست آورد؛ سلاح‌های تخریب همگانی. درست خواندید، او به این سلاح‌ها مجهز بود. ما خوب می‌دانیم چون خودمان به او داده بودیم!!...».

هوش سرشاری نمی خواهد که در عمق جنایت وحشیانه ای که در مورد غواصان شهید رخ داده، حضور تمام قد ایالات متحده آمریکا را رویت کنیم و نه فقط در این فقره که در تمامی جنایاتی که صدام و رژیمش در طول 8 سال جنگ تحمیلی انجام دادند، نقش آمریکا ملموس است. دونالد رامسفلد که در سال 1983 به عنوان نماینده مخصوص ریگان با صدام دیدار کرد در کتاب خاطراتش به نام "دانسته ها و نادانسته ها"، علت حمایت آمریکا از صدام را دشمنی وی با ایران و سوریه (دو دشمن ایالات متحده) می داند!

اگرچه در آن روزها در واقع همه دنیا به صدام و رژیمش کمک می رساند؛ از فرانسه مهد دمکراسی که سوپر اتاندارد و موشک های اگزوسه می داد تا شوروی که موشک های اسکادش را تقدیم صدام می کرد تا آلمان که سلاح های شیمیایی در اختیارش می گذاشت (و امروز روشن شده که آلمانی ها از بررسی نتیجه آزمایشات و معالجات مجروحین شیمیایی ایران، در اصلاح و قدرتمندتر کردن آثار سلاح های شیمیایی بعدی خود که برای صدام می فرستادند بهره می گرفتند! آیا موجوداتی سبوع تر و وحشی تر از این جانوران سراغ دارید؟!) تا مرتجعین عرب امثال آل سعود و ملک حسین اردنی و ملک حسن مراکشی و ... که چک های میلیادری می کشیدند و سرباز می فرستادند. بنا برآمار اعلام شده از 15 کشور از جمله سودان، سومالی، تونس، مراکش ، اردن ، موریتانی و...  در میان ارتش صدام ، سرباز وجود داشت که بعدا در میان اسرای عراقی نامشان نوشته شد.(جنگی که علیه ایران به راه افتاده بود ، یک جنگ جهانی بود).

در اینکه صدام موجودی وحشی و ددمنش بود و اعوان و انصارش از او وحشی تر و دیوانه تر شکی نیست. همین دیوانه زنجیری ، مردم عراق را با انواع و اقسام تهدیدات و تمهیدات به جنگ با ایران می فرستاد. از همین روی بود که در طول جنگ تحمیلی حدود 10 هزار نفر از اسرای عراقی به ایران پناهنده شدند و گروه زیادی از آنان به همراه سربازان فراری ارتش بعث، در مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و سپاه بدر گرد آمدند و علیه رژیم صدام جنگیدند. سپاه بدر که امروز نیز نیروی اصلی رزمنده علیه تروریست های داعش محسوب می شود.

بنابر آنچه آمد ، نسبت دادن شهادت رزمندگان غواص عملیات کربلای 4 و 5 به مردم عراق، جز ساده اندیشی نبوده و در نگاهی خوش بینانه ناشی از کمبود معلومات و سواد تاریخی و سیاسی به نظر می آید. مانند آن است که بدون شناخت و رسیدگی و درمان سرطانی که فرد بیماری را مورد هجوم قرار داده و فی المثل باعث لق شدن برخی دندان های وی  شده (از سرطان های رایج) به دندان پزشک مراجعه کرده و به کشیدن آن دندان ها مشغول شویم! و به راستی کدام سرطان تاریخی است که همچون انگلیس در 3-4 قرن گذشته و مانند آمریکا در 50-60 سال سپری شده ، در هر نقطه از این کره خاکی که جنایت و قتل و غارتی صورت گرفته، حضور نداشته است. نیازی به فهرست کردن نیست که امروزه خود مورخین غربی بهتر و رساتر، نوشته  و گفته اند اما متاسفانه معلوم نیست که چرا برخی دوستان آن را نمی بینند یا نمی خواهند ببینند!

اگر خالی کردن 75 میلیون گالن مواد شیمیایی حاوی فاکتور نارنجی  بر سر مردم ویتنام (که حرث و نسل سرزمینی را تا قرن ها نابود می سازد) و قتل عام 30 هزار نفر در استادیوم سانتیاگو شیلی پس از کودتای پینوشه و چشم بستن به روی 60 سال نسل کشی اسراییل در فلسطین، موضوعاتی قدیمی و تاریخ گذشته به شمار آیند اما کشتن بیش از 5/1 میلیون نفر انسان در عراق ( براساس آمارهای معتبر از جمله نشریه معروف لنست بریتانیا ) در طول 10 سال اشغال یعنی چندین برابر آنچه صدام در طول 25 سال حاکمیتش انجام داد.، قدیمی نیست. یعنی ماهیت امپریالیسم آمریکا به هیچوجه تغییر که نیافته بلکه درنده خوتر و سبوع تر شده است و البته غیر قابل اعتماد تر.

اگر ایالات متحده در اوج اعتماد دکتر مصدق، مشغول طراحی عملیات آژاکس برای همراهی عملیات چکمه انگلیسی ها جهت کودتا علیه همان دکتر مصدق بود، اگر او شاه دست نشانده اش را حتی حاضر نشد در کشورش اسکان دهد، اگر او زندگی و دوران مبارک ها و نامبارک ها را به پشیزی نگرفت، اگر او حتی به قول مایکل مور به هیولای فرانکشتاین خود یعنی صدام هم رحم نکرد (اگرچه یکبار در زمان جنگ اول خلیج فارس بازهم به او میدان داد) اگر او به سهولت نوکران خود در عربستان را یکی یکی قربانی می کند تا به عنصر مورد اطمینانش برسد، اگر ...

اما همین ایالات متحده در جریان قرارداد الجزایر پس از آزادی گروگان ها در سال 1981، نشان داد که به هیچ عهد و پیمانی پایبند نیست چنانچه بر خلاف آن تعهد نامه نه تنها مطالبات و اموال بلوکه شده ایران را پس نداد بلکه بازهم برخلاف مفاد صریح بیانیه الجزایر، بارها و بارها (براساس مکتوبات و اعترافات مقامات آمریکایی) به مداخله مستقیم سیاسی و نظامی در امور ایران پرداخت.

اینک باید بگویم که شخصا در مورد مذاکرات جاری ایران و گروه 1+5 دلواپس نیستم اما بنا به فرمایشات رهبر معظم انقلاب دغدغه مند و نگرانیم. ایشان در بیانات خود در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری به تاریخ 21 اسفند 1393 فرمودند:

"...این تیمی و هیئتی که رئیس جمهور محترم برای مذاکرات هسته‌ای گذاشته‌اند، مردمان امین و مردمان خوبی هستند. بعضی را ما از نزدیک می‌شناسیم و واقعاً مورد قبولند، بعضی را هم از حرفهایشان و از کارهایشان دورادور می‌شناسیم؛ هم امینند، هم دلسوزند؛ دارند تلاش میکنند کار میکنند؛ این را ما لازم است که منصفانه بیان کنیم. البتّه بااینکه این دوستان و این برادران، برادران خوبی هستند، برادران امینی هستند و میدانیم که دارند برای صلاح کشور تلاش میکنند، درعین‌حال من نگرانم؛ چون طرف مقابل، طرف حیله‌گری است. از جمله‌ی چیزهایی که غالباً پنهان میماند از چشمها، حیله‌گری اشخاص یا جهاتی است که دارای ظاهر بزرگ و فربهی هستند؛ آدم فکر نمیکند که اینها هم حیله‌گر باشند. خب امروز آمریکا ظاهر فربهی دارد؛ قدرت مالی، قدرت اقتصادی، قدرت سیاسی، قدرت نظامی، قدرت امنیّتی، و غفلت میشود از اینکه همین دستگاه صاحب قدرت، اهل موذی‌گری‌های آدمهای ضعیف هم باشد، ولی هست؛ اهل حیله‌گری است، اهل خدعه است، اهل خنجر از پشت زدن است؛ این‌جوری است..."

ایشان همچنین در بیانات خویش و در دیدار با مداحان اهل بیت علیهم السلام در تاریخ 20 فروردین 1394 فرمودند:

"... بنده به مجریان امر اعتماد دارم؛ این را شما بدانید؛ این آقایانی که مشغول کار هستند، اینها افرادی هستند مورد اعتماد ما، من در مورد آنها هیچ تردیدی [ندارم]؛ در آنچه تا حالا بودند، ان‌شاءالله بعد از این هم تردیدی به‌وجود نخواهد آمد؛ هیچ تردیدی نسبت به آنها ندارم. لکن درعین‌حال جدّاً دغدغه دارم؛ این دغدغه ناشی از آن است که طرف مقابل بشدّت اهل فریب و دروغ و نقض‌عهد و حرکت در خلاف جهت صحیح است؛ طرف مقابل این‌جوری است..."

شاید دلواپسان را بتوان مصداق مارگزیده دانست(متاسفانه  این کلمه از جانب برخی معترضین دلواپسی، آنقدر به طور افراطی مورد استهزاء قرار گرفته که به قول مرحوم علی حاتمی دیگر ریشش درآمده!)  و البته نمی توان تا حدودی حق را به دلواپسان نداد که به هر حال از ریسمان سیاه و سفید بترسند اما در مقابل، آنهایی که به اصطلاح ذوق زده شده اند، به چه دلخوش داشته اند؟! آنهایی را می گویم که هنوز آمریکا اولین قسط پول وعده داده شده (طبق توافق ژنو) را نپرداخته، پیشاپیش در روزنامه شان نوشتند که اولین قسط پرداخت شد!! ( انگار نه انگار که این پول هایی است که از ما دزدیده شده و فقط بخش ناچیزی از آن را به ما مرحمت می فرمایند! گویی به اصطلاح از کیسه خلیفه صدقه می دهند!!) مقصودم آنهایی است که در توهم دشمنی اسراییل و آمریکا به سر می برند!! همانها که در ذهنشان برای مذاکره ایران و آمریکا فرش قرمز پهن کرده و در آرزوی بدست آوردن دل آمریکاییان در این مذاکرات، سر به سوی آسمان دارند! همانها که امثال اوباما و کری را منجی به شمار آورده و مانند جرج کلونی و لئوناردو دی کاپریو در فیلم های آمریکایی فرضشان می کنند!!! (غافل از آنکه همان جرج کلونی و دی کاپریو هم در بیرون فیلم ها ، آتش بیار معرکه های بسیاری هستند!) آنهایی که برای برقراری ارتباط با آمریکا بال بال می زنند و در این خیال سیر می کنند که بلافاصله پس از توافق در مذاکرات، سیر دلارهای آمریکایی به سوی این کشور روانه شده و یک هواپیمای دربست هم برایشان می فرستند تا در نیویورک یا لس آنجلس و یا حتی لاس وگاس به استقبالشان بروند!! آنهایی را می گویم که تصور می کنند پس از توافقنامه یاد شده ، بنزین دوباره 100 تومان می شود و نان سنگگ 150 تومان و دلار به قیمت 7 تومان بازمی گردد و می توانند با 4800 تومان ، دو هفته در لندن زندگی کنند!! آنان که در این توهم به سر می برند که پس از امضای توافقنامه، دیگر زندگی شان مملو از برندهای خارجی با قیمت ارزان می شود و می توانند با اورآل و آدیداس و نینا ریچی و پومای اصل زندگی کنند و ...

به نظرم اگر کمی مطالعه کنیم، تاریخ بخوانیم (کمی ،فقط کمی) واقعیات را به دور از احساسات و تعصب درک کنیم ، کمتر ذوق زده شده و از درون پیله توهمات و تصورات خود بیرون می آییم. تاریخ را بخوانیم تا بدانیم که  براساس آمارهای "سالنامه آمار کشور" از انتشارات سازمان برنامه و بودجه در سال 1356 (که در کتاب معروف "ایران بین دو انقلاب" یرواند آبراهامیان نیز به چاپ رسید)، علیرغم همه آنچه تحت عنوان بالارفتن قیمت نفت و سرازیر شدن کالاهای خارجی به کشور طی سالهای دهه 50 صورت گرفت و در حالی که ایران در واقع به صورت پایگاه آمریکا و ژاندارم منطقه عمل می کرد، میزان رشد تورم در سالهای 1353 ، 1354 و 1355 به ترتیب  26 ، 60 و 90 درصد ثبت شده و در سال 1356 که به قول سران رژیم شاه و البته اربابان آمریکایی اش ، ایران گویا به دروازه های تمدن بزرگ رسیده بود، تورم فوق، رقم بی سابقه 120 درصد را تجربه کرد!

این رشد تورم به نوبه خود به رشد اقتصادی واقعی آسیب های جدی رساند چنانچه به نوشته مارک گازیوروسکی در کتاب "سیاست خارجی آمریکا و شاه" :

"...میانگین رشد اقتصادی در دوره بین سالهای  1976 و 1978 ( یعنی در اوج تمدن بزرگی که شاه و آمریکا برای این ملت ایجاد کرده بودند!! ) سالانه منفی 5/3 درصد بود..."!!

به این معنا که اگرچه دیگر ایران هرگز به آن درجه از وابستگی به آمریکا نخواهد رسید ولی برفرض محال هم اگر کپی درجه دومی از آن دوران شود، آش دهان سوزی نصیبش نمی شود. با این تفاوت که استعمار و امپریالیسم همواره با نگاهی برده دارانه به نوکران و اقمار خود نگریسته اند. فیلم های برده داری را یادتان هست؟ مثل فیلم "12 سال بردگی" ساخته استیو مک کویین که سال گذشته اسکار بهترین فیلم را دریافت کرد. برده ای که بدون اجازه ارباب عملی انجام دهد حتی اگر از سر ناچاری بخشیده شود، به سختی تنبیه خواهد شد و وای به آن روزی که برده فوق فرار کند!!

اینک آمریکایی ها و غرب به ایران و ایرانی همچون برده سابق خود نگاه می کنند که نه تنها از فرمان ارباب سرپیچانده، بلکه فرار کرده و از همه مصیبت بار تر، بارها و بارها ارباب سابق را به بدترین وجه تحقیر کرده است و این گناه نابخشودنی به حساب می آید!! غرب و ایالات متحده آمریکا در بدترین شرایط اگر حتی (خدای ناکرده) مجددا موفق شوند ایران و ایرانی را به بردگی بگیرند، هرگز او را نخواهند بخشید و انتقام سختی خواهند گرفت  تا تاوان همه آن تحقیرهای تاریخی را بگیرند. این سنت استعمار و استعمارگری بوده و هست.

با این شهدای تسلیم ناپذیری که حتی پس از گذشت 30 سال پیام خود را می دهند و اثر لازم را بر جامعه می گذارند و آن مردمی که قدرشان را می دانند و رهبری که مانند دیده بانی بصیر همواره و در تمامی بزنگاهها و پیچ های تاریخی امروز این ملت حضور دارد، به نظرم جایی برای دلواپس شدن نیست  اما ذوق زده شدن هم نشان از ساده اندیشی و کم اطلاعی دارد!