مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ تیر ۱۳۸٥
 

 

به بهانه جام جهانی فوتبال

 

 

هیجان انگیزترین فیلم تاریخ!!

 

 

 

 

گرد مولر در حال گل زدن به اروگوئه  در بازی رده بندی  جام جهانی ۱۹۷۰

 

دقیقا 36 سال پیش یعنی جام جهانی 1970 مکزیک بود که برای نخستین بار تصاویر آن به طور مستقیم بر صفحه تلویزیون ایران نقش بست. با چه شوق و ذوقی به تماشای آن تصاویر سیاه و سفید رنگ پریده می نشستیم و به دلیل عدم تطابق ساعات بازی ها ، گاه تا دم  صبح بازی های فوتبال تیم هایی را می دیدم که اغلب شناخت چندانی از آنها نداشتیم ؛ برزیل با کارلوس آلبرتو و جرزینهو و توستائو و ریولینو و په له و کاپیتن جرسون و دروازه بان فیلیکس ، انگلیس به ستاره هایی همچون گوردون بنکس ، بابی چارلتن ، بابی مور ، جکی چارلتن و...، آلمان (که نمی دانم چطور شد ما الا بختکی طرفدارش شدیم) هم با کاپیتن اووه زیلر ( که آن گل تاریخی دقیقه 90 را در یک چهارم نهایی به انگلیس قهرمان دوره پیش زد تا با گل گرد مولر در وقت اضافی ، ژرمن ها به بازی نیمه نهایی با ایتالیا برسند) ، فرانتس بکن بائر، گرابوفسکی ، لیبودا ، سپ مایر و مولر و...

در آن زمان حتی به مخیله مان هم خطور نمی کرد که زمانی تیم فوتبال ایران در جام جهانی حضور پیدا نماید. به خاطر دارم وقتی تیم فوتبال ایران با هزار دردسر و زحمت به بازی های المپیک مونیخ در سال 1972 رسید ، تنها یک تیم دست گرمی بود برای تیم های خوب آن مسابقات مثل دانمارک (که 5 بر صفر به آن باخت ) و مجارستان( که 4 بر صفر مغلوبش شد). اما امروز تیم فوتبال ایران به عنوان یک تیم مطرح در مسابقات جام جهانی شرکت کرده است.

در آن حال و هوای کودکی ، یک فوتبال دستی کوچک هم خریده بودیم و خودمان هم با دوستان و فامیل بازی های دوره ای به راه انداخته بودیم!! به هرحال آن دوره جام جهانی از ماندگارترین دوره های این پرآوازه ترین لیگ ورزشی جهان بود و ستارگانش نیز ماندگارترین شدند . همچنان که جام ژول ریمه هم با سومین قهرمانی برزیل در همان سال جاودانه گردید. درباره ادعای ماندگاری آن بازی ها و ستارگانش ، همین بس که هنوز مدتی از پایان آن سپری نشده بود که فیلم مستندی از بازی های آن با عنوان "پاطلایی ها" بر پرده سینماها رفت و با استقبال شگفت انگیزی مواجه شد.

به خاطر دارم که همان فیلم رونق عجیبی هم به سایر فیلم ها داد. در واقع از آن زمان که فوتبال تصویری شد ، یعنی با کمک تلویزیون بر تصاویر نقش بست ، انگار که جهش بزرگ و عظیمی در جهانی شدنش برداشته شد. اما این تعامل ، دو طرفه بود یعنی در عین اینکه تصاویر به فوتبال رونق بخشیدند  ، ورزش هم نه تنها از رونق سینما نکاست بلکه طیف دیگری از مخاطبان را که بیشتر عاشق ورزش بودند را به سالن های سینما کشانید ، چنانکه پس از پخش مستقیم مسابقات بکس محمد علی کلی در ایران ، این ورزش هواخواه پیدا کرد (چنانچه در دیگر کشورها هم چنین بود) و از آن پس ، فیلم هایی بسیاری درباره بکس روی پرده رفتند .

از همان هنگام كه جاني ويسمولر، قهرمان شنا به نقش تارزان پا به عرصه سينما گذارد به نوعي هنر هفتم با يكي از فراگيرترين و پرطرفدارترين پديده‌هاي اجتماعي يعني ورزش درهم آميخت. تماشاگران از اين‌‌كه قهرمانان محبوب ورزشي خود يا زندگي آنها و يا ماجراهاي برآمده از دل ورزش‌هاي پرهواخواه را بر پرده سينما مي‌ديدند، لذت بردند.

ابتدا تمايل به مستندسازي از ماجراها و قهرمانان ورزشي در سينما بر دراماتيزه كردن آنها ‌چربيد. اگر چه در همين مستندسازي دغدغه‌هاي فيلمساز رخ مي‌نمود. في‌المثل لني ريفنشتال در 1938، مستند «المپياد» را در مورد المپيك 1936 برلين ساخت و با تصاوير آن به نوعي اسطوره نازيسيم را در چهره و قامت ورزشكاران آلماني به نمايش گذارد و يا ژان ويگو در 1931 در مستند كوتاه «قهرمان شنا» با به تصوير كشيدن حركات مختلف «ژان تاريس» شناگر معروف فرانسوي، تجربياتي تازه در زمينه سينما را به منصه ظهور رسانيد.

اما فيلم‌هاي جنگي خصوصا درباره اردوگاه‌هاي اسيران جنگ جهاني دوم فرصتي مناسب براي پردازش درام‌هاي ورزشي بود كه آثار متعددي را بر پرده سينماها نشاند. از «المپيك در بازداشتگاه» گرفته تا «دو هافتايم در جهنم» و «فرار به سوي پيروزي» جان هيوستن كه جمعي از قهرمانان محبوب فوتبال جهان در نقش سربازان اسير جنگ دوم جهاني با همراهي سيلوستر استالون يك نقشه فرار جنگي از اردوگاه اسيران را در قالب يك مسابقه فوتبال  عملي مي‌ساختند. قهرماناني همچون «پله»، «بابي مور»، «اسوالدو آرديلس» و ...

و فيلم‌هايي همچون «اين زندگي ورزشي» (ليندسي آندرسن)، «تنهايي يك دونده استقامت» (توني ريچاردسون) و «ارابه‌هاي آتش» (هيو هادسن) دلمشغولي‌هاي فيلمساز را از چالش‌هاي روحي انساني بر زمينه قهرماني ورزشي بر پرده سينما مي‌بردند.

به جز اين، برخي ورزش‌هاي بومي مانند ورزش‌هاي رزمي كه ازكشورهاي خاور دور به عالم سينما وارد شد بيش از ساير ورزش‌ها با وجه حادثه و سرگرمي توانست سينما و تماشاگرانش را در اقصي نقاط جهان جذب خود نمايد. از بروس‌لي گرفته تا جكي چان و جت‌ لي بعد نسخه‌هاي غير ژنريك آنها مثل استيون سيگال و ژان كلود ون دام كه ديگر مايه ورزشي را به ماجراهاي جنايي و پليسي كشاندند. اما در يك دهه اخير بومي سازي مجدد آن جذابيت‌هاي ديگري براي سينما خلق كرد كه در امثال «اژدهاي پنهان، ببر خيزان»، «ماتريكس» و «قهرمان» ابواب تازه‌اي براي سينماي نوين آغاز قرن بيست و يكم و تلفيق هنر و انديشه با سرگرمي گشود.

در ميان همه اين فراز و نشيب‌ها، سينماي آمريكا و هاليوود بخصوص در 2 – 3 دهه اخير بيشترين سود مادي و غيرمادي را از درام‌هاي ورزشي به جيب خود سرازير كردند.

سينماي آمريكا در اين زمينه بيش از ساير كشورها تعصب ورزيد و دوربين خود را به روي ورزش‌هاي خاص بومي‌اش زوم كرد. راگبي و بيس بال (به عنوان بومي‌ترين) و سپس بوكس و بسكتبال كه در آمريكا وراي ساير كشورها وجه حرفه‌اي ويژه‌اي پيدا كرد.

دهها فيلم كمدي،‌ حادثه‌اي،‌ ملودرام و ... از دل اين آثار سينمايي ـ ورزشي بيرون زد كه انگشت‌شماري مانند: «گاو خشمگين» (مارتين اسكورسيزي) يا با ديده اغماض «راكي» (جان آويلدسن) و يا «علي» (مايكل مان) در ميان آنها از ارزش‌هايي برخوردار بودند.

در همين 10 سال اخير فيلم‌هاي متعددي همچون: «مانند مايك»، «جام حلبي»، «هوادار»، «براي عشق به بازي» (كه بدترين حضور كوين كاستنر و فاجعه‌بارترين فيلم سام ريمي بود)، «بازي تا مغز استخوان»، «مثل بكهام شوت كن»، «تاره كار» (باكليشه‌اي‌ترين نقش براي دنيس كوايد) و ... به راگبي و بيس بال و بسكتبال حرفه‌اي و بوكس آمريكايي پرداختند وحتي اليوراستون در يكي از ضعيف‌ترين ساخته‌هايش به نام «هر يكشنبه عادي» شخصيت‌هايش را وارد يك داستان فوتبال آمريكايي نمود.

تبليغات فراوان و سرسام‌آور بر روي فيلم‌هايي از اين دست و اكران آنها در فصل‌هاي مناسب علاوه بر سود سرشار مادي، اين نوع ورزش‌ها كه انتقال دهنده بي‌واسطه فرهنگ سنتي خشونت آمريكايي بوده و اشاعه نوعي تفكر نبرد نژادپرستانه را به همراه دارند را به شكل فراگيرتري نه فقط در خود قاره آمريكا بلكه در سراسر دنيا و علي‌الخصوص كشورهاي جهان سوم به همراه داشت. اين تاثير در كشور خودمان در آن حد بوده است كه براي ورزش‌هاي خاصي مثل راگبي و بيس بال (كه هنوز در بسياري كشورهاي اروپايي حتي مطرح نشده) در ايران فدراسيون و هيئت ورزشي استاني تشكيل شده است و با هزينه‌هاي بالا عده‌اي از جوانان به آن مشغول بوده و حتي مسابقاتش از تلويزيون پخش مي‌گردد!!

سال گذشته در عرض یک هفته تابستانی ، شاهد 3 فيلم از گونه درام ورزشي بر پرده سينماهاي جهان بوديم: «بازي وسطي»، «آقاي 3000» و «چراغ‌هاي جمعه شب» با بازي بيلي باب تورنتن كه همه  در ليست 10 فيلم پرفروش آخر هفته سينماهاي آمريكاي شمالي قرار گرفتند. این فیلم هایی بودند که نگاهی مثبت و هواخواهانه به ورزش و هواداری و تماشای آن داشتند اما در این میان ، آثاری هم بودند که در عین نمایش صحنه های جذاب ورزشی و آمیختنش با درام ، نگرشی انتقادی نسبت به پدیده فوق را برمی گزیدند

« Fever Pitch» در معناي خود اصطلاحي است كه براي حالتي از نهايت هيجان به كار مي‌رود و معمولا براي شور و شوق مفرط و هيجان‌زدگي هواداران متعصب ورزشي استفاده مي‌شود. شايد براي كشور و جامعه خومان بتوان «تب فوتبال» را معادلش دانست اما در آمريكا ورزش‌هايي مانند «بيس‌بال» و «راگبي» هيجاني مانند «تب فوتبال» در ايران دارند و هواداران متعصبي در همان حد و اندازه.

شايد بحث درباره درست و نادرست بودن «تب ورزش» در اين صفحه چندان مناسبت نداشته باشد و به يك مقاله يا ميزگرد جامعه‌شناسي بيشتر ربط پيدا كند. اما از آنجا كه برادران فارلي در « Fever Pitch» درواقع نگاهي مضحكه‌آميز و انتقادي نسبت به اين پديده افراطي بسياري از جوامع داشته‌اند. نامناسب نيست با توجه به مضمون و ساختار فيلم، «تب ورزشي» را زير ذره‌بين ببريم. البته همين‌ جا اعتراف كنم كه خود نگارنده از خوره‌هاي قديمي فوتبال است و زماني طرفدار پر و پا قرص پرسپوليس بوده و هنوز هم در  میانه دهه چهارم زندگي (كه به قولي ،آن بچه‌گي‌ها از سرمان قاعدتا بايستي پريده باشد) موقع بازي‌هاي تيم ملي، به هوا مي‌پرم يا به زمين و زمان بد و بيراه مي‌گويم و يا از قلب درد مدتي نمي‌توانم حركت كنم! (خب اين را بگذاريد به حساب عرق ملي و از اين جور حرف‌ها)

اما آنچه واقعيت است همواره اين تب ورزشي نه فقط در كشورهاي جهان سوم و به اصطلاح در حال توسعه (كه بنا به تحليل برخي جهت سرپوش گذاردن بر نارضايتي‌هاي اجتماعي به شمار مي‌آيد) كه در ممالك پيشرفته و صنعتي غرب به شكل و شمايل بسيار خشونت‌بارتر وجود داشته است. دو سال پیش بود  كه مسابقه فوتبال تيم‌هاي اينتر و ميلان به آن وضع تاسف‌بار كشيد و هنوز آن را از ياد نبرده‌ايم فاجعه بلژیک  را در دهه 80 كه باعث محروميت چند ساله باشگاههای  فوتبال انگليس از بازي‌هاي بين‌المللي گرديد.

 

حلقه بازيکنان تيم ملی فوتبال ايران قبل از بازی با تيم بحرين

 

اما نمی توان پنهان کرد که بازی فوتبال ، قرابت های بسیاری با سینما و فیلم دارد ، نقطه اوج و فرود دارد ، نقطه عطف اول و دوم به تماشاگرش ارائه می دهد و از همه مهمتر اغلب و خصوصا در فوتبال امروز ، پایان های پیش بینی ناپذیر برایش رقم زده می شود. می توان بازی فوتبال را یک فیلم پر هیجان فرض کرد که در این صورت بازی های جام جهانی ، اسکار آن محسوب می شوند.