مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم های اسکار 2015 - بخش چهارم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

 

سینما - آپارتاید

 

هتل بزرگ بوداپست

The Grand Budapest Hotel

 

فیلمی دیگر از وس اندرسون با همان شلوغی و پربازیگری فیلم هایی همچون "خانواده سلطنتی تننبام" ، "شرکت دارجیلینگ با مسئولیت محدود" و "قلمرو مهتاب "که سالهای گذشته ساخته اما هیچکدام به چنین موفقیتی در میان جوایز اسکار و حلقات پیرامونی اش دست نیافته بودند. فیلم "هتل بزرگ بوداپست" تقریبا همان تم سایر آثار وس اندرسون را دارد اگرچه از کتاب نویسنده معروف اتریشی اشتفان تسوایگ اقتباش شده اما بیشتر به یک برداشت آزاد شبیه است تا یک اقتباس نعل به نعل و در واقع همان عناصر محتوایی مورد علاقه وس اندرسون که بیشتر در تحقیر و مضحکه سنت های اشرافی و سبک زندگی اشرافیت در مقابل فرهنگ بی خیالی و کول آمریکایی هستند ، خود را نشان می دهند.

همواره در سینمای آمریکا و هالیوود برای ارائه سبک زندگی ایدئولوژیک و نمایش قهرمان آمریکایی، ویژگی های فردگرایی و بی خیالی و نوعی بی نظمی و بی قاعدگی او در مقابل نظم و نسق خشک اروپایی خصوصا طبقه اشراف آن نمایش داده شده است. از مهمترین فیلم هایی که می توان برای نمایش این تقابل مثال زد ، ساخته دیوید لین به نام "پل رودخانه کوای" است که در آن نظم خشک انگلیسی تا آنجا پیش می رود که درخدمت ارتش ژاپن قرار گرفته و در نهایت برای حفظ آن نظم، حتی قصد برهم زدن نقشه تخریب راههای مواصلاتی ژاپنی ها از سوی پارتیزان های آمریکایی را می کند! در آن فیلم، کاراکتر فرد گرا ، بی نظم و بی خیال ویلیام هولدن در مقابل شخصیت خشک و اشراف منش و منظم فرمانده انگلیسی با بازی الک گینس ، نمونه قابل توجه همان تقابل دو نوع سبک زندگی است که در برخی دیگر فیلم های هالیوودی با زبان طنز و بیان کمدی نشانه داده شده است.


در فیلم "هتل بزرگ بوداپست" نیز چنین تقابلی دیده می شود. گوستاو سر پیشخدمت هتلی مجلل در یک کشور شرقی خیالی که همواره پذیرای اشراف اروپای شرقی است ، مهمانی به نام مادام دی (با بازی و گریم متفاوت تیلدا سویینتن) دارد که به گوستاو علاقمند شده است. داستان گوستاو و مادام دی که در یک روایت فلاش بک به تصویر کشیده می شود به مرگ مادام و وصیت وی مبنی بر اهدای تابلوی گرانقیمتی به گوستاو می رسد که خشم بازماندگان مادام دی را برمی انگیزد و در صدد قتل گوستاو و دوستانش و بدست آوردن تابلوی سرقت شده بر می آیند. در این میان گوستاو هم که به اتهام قتل مادام دستگیر شده با گروهی دیگر از زندان می گریزد و البته در تمامی این جریانات، راوی داستان که در آن زمان پیشخدمت جزء هتل بوده ، نوجوانی مصری به نام مصطفی در کنار گوستاو حضور دارد و گریز او را از میان اشرافیت دست و پاگیر و خشن و این بار تروریست اروپایی همراهی می کند.

اگرچه فیلم "هتل بزرگ بوداپست "که در لحظاتی به یک گروتسک افسارگسیخته و مفرح تبدیل می شود ، به طور علنی و مستقیم چیزی از سبک زندگی آمریکایی نشان نمی دهد  اما همه آن عصیان و شورش گوستاو علیه کلیت اشرافیت میان تهی اروپای شرقی که در عین ادعای نظم و آداب و آیین رسمی در آن سوی سکه خود تروریسمی خشن را به نمایش می گذارد، می تواند نمایش یک نوع سبک زندگی باشد که اساسا با آن نوع نظم افراطی و نمایشی در تضاد است. گوستاو نوعی سبک زندگی را به نمایش می گذارد که همه قوانین و قواعد اشرافیت و نظم احمقانه اشرافی را به هم می ریزد. نظمی که از یک هتل اشرافی آغاز شده و هنگامی به آن باز می گردد که آن هتل یا بهتر بگوییم اشرافیت آن در حال اضمحلال و فروپاشی است درحالی که مالک آن یک عرب مصری مهاجر شده است. این پایان خود می تواند علاوه بر مهر تاییدی بر تحلیل فوق، نشان دیگری از حضور پایدار تفکر نژادپرستی در سینمای هالیوود باشد حتی در یک نگاه ضد اشرافی از نوع وس اندرسونی !!

 

 سلما

Selma

 

هنوز این علامت سوال بزرگ در مقابل برخی مراسم سینمایی و جشنواره ها باقی است که چگونه فیلم هایی که در رشته های اصلی سینما مانند فیلمنامه نویسی و کارگردانی حتی در زمره نامزدها هم قرار نگرفته اند، می توانند نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم شوند؟! مگر چه عناصری می تواند برتری یک فیلم را ثابت کند؟!! مگر بالاتر از تاثیر فیلمنامه و کارگردانی هم در مطلوبیت یک فیلم، عنصر دیگری وجود دارد؟!! آیا مثلا برتری ترانه یک فیلم می تواند تعیین کننده برتری آن فیلم نسبت به دیگر فیلم ها باشد؟ پس فیلمبرداری و تدوین و بازیگری و سایر عناصر ساختاری چه می شود؟ پیش از این تصور می کردیم که چنین اتفاق های غیر تخصصی تنها در جشنواره هایی مثل جشنواره فیلم فجر می افتد! امااینک می بینیم که مراسم اسکار به قول معروف یکی دو گل هم در این فقره به جشنواره فیلم فجر زده و فیلمی را نامزد اسکار بهترین فیلم سال کرده که نه در کارگردانی و نه در فیلمنامه و نه حتی در فیلمبرداری و تدوین و بازیگری و سایر نکات فنی بلکه فقط در رشته بسیار حاشیه ای ترانه فیلم ، نامزد جایزه اسکار بوده که آن را هم دریافت داشته و دیگر هیچ!!!

اما آنچه باعث شده فیلم "سلما"به کارگردانی فیلمسازی گمنام به نام آوا دوورنی که تا پیش از این از عوامل پشت صحنه بوده ( اگرچه دو فیلم ناشناخته هم در کارنامه فیلمسازی اش به ثبت رسیده) توسط کمپانی پارامونت حمایت شود و در لیست اسکار بهترین فیلم سال قرار بگیرد، ظاهرا موضوع ضد نژادپرستی آن بوده است. ماجرای 3 ماه از زندگی دکتر مارتین لوتر کینگ رهبر سیاه پوستان آمریکا در سال 1965 که برای کسب حق رای سیاهپوستان در مقابل لیندون جانسون(رییس جمهوری) و جرج والاس (فرماندار آلاباما) ایستاد و تلاش کرد و سرانجام با به راه انداختن یک راهپیمایی بزرگ از سلما تا مونتگمری در آلاباما، حرف خود را به کرسی نشاند.

اما فیلم "سلما" مانند دیگر فیلم های به اصطلاح ضد نژادپرستانه اسکاری ( مانند فیلم "12 سال یک برده" و "لینکلن") همچنان سیاه پوستان را آدم های درجه دومی نشان می دهد که چندان لایق آزادی نیستند ولی بالاخره به همت و بخشش سفیدپوستان عدالت طلب این آزادی را به دست می آورند. سازندگان فیلم "سلما" ، مارتین لوتر کینگ را فردی نشان می دهند که سعی دارد مبارزات خود را نه با تکیه برنیروی هم نژادانش بلکه با زد و بندهای سیاسی با قدرتمندان سفیدپوست پیش ببرد. ( آنچه امروزه در صحنه جهانی مذاکرات نیز القاء می شود!). در فیلم "سلما" لوترکینگ زندگی شخصی موفقی ندارد، از تزلزل شخصیتی شدیدی برخوردار است و حتی به راحتی به همسرش نیز خیانت می کند!

به این ترتیب فیلم "سلما" علاوه بر اینکه بازهم سفیدپوستان را درمقام منجی سیاه پوستان قرار می دهد ( اگرچه برخی آنها که بدنام ترند مثل لیندون جانسون را به شکلی افراطی نژادپرست جلوه می دهد و همه گناه نژادپرستی آمریکایی را بر سر وی خراب می کند!!) شخصیت تاریخی مارتین لوتر کینگ را نیز به شدت تخریب کرده و تقریبا از وی یک انسان حقیر ، سست عنصر و مصلحت طلب ارائه می کند که حتی آزادی رای دادن سیاه پوستان را نیز در خدمت منافع سفید پوستان می طلبد!!

 

 6 قهرمان بزرگ

Big Hero 6

 

کارتون برگزیده امسال مراسم اسکار ساخته کریس ویلیامز و دان هال بود که پیش از این انیمیشن هایی همچون "بولت"و "وینی د پو" را ساخته و فیلمنامه هایی مانند "مولان" ، "لباس جدید امپراتور" ، "برادر خرس" ، "تارزان"، "خانه ای برروی پرچین" ، "ملاقات با خانواده رابینسون" و "شاهزاده و قورباغه" را نوشته اند.

"6 قهرمان بزرگ" داستان گروهی نابغه و دانشمند است که برای یک موسسه تحقیقاتی بزرگ ، اختراعات شگفت انگیز انجام می دهند. شخصیت اصلی داستان پسر بچه ای به اسم هیرو نام دارد که سازنده ربات های پیشرفته است و از این طریق در بازی های محلی ، با اراذل و اوباش مسابقه می دهد و به اصطلاح حالشان  را می گیرد. اما برادر هیرو به نام تاداشی وی را به همان موسسه تحقیقاتی جلب کرده و سعی می کند او را از خیابان ها و کل کل با اوباش نجات داده در کنار دوستانش به کارهای علمی صحیح وادارد. ولی یک حادثه آتش سوزی،  رییس آن موسسه تحقیقاتی و تاداشی را از بین می برد. هیرو که آخرین اختراعش ، انقلابی در عالم ربات ها توصیف شده ، با یافتن نشانه هایی از آنها ( که گویا همگی در حادثه آتش سوزی نابود شده بودند) متوجه می شود که آن حادثه یک اتفاق نبوده بلکه برای دستیابی به اختراع وی برای تسلط بر دنیا بوده است. او به همراه دوستان تاداشی در قالب 6 سوپر قهرمان به همراه یک روبات امدادگر ساخته برادرش به نام بیمکس به دنبال یافتن فردی که از ربات های هیرو اینک ارتشی برای خود ساخته و قاتل اصلی برادر هیرو نیز هست ، می روند.

انیمیشن "6 قهرمان بزرگ" برخلاف دیگر نامزدهای دریافت اسکار بهترین انیمیشن مانند "فیلم لگو" (که اساس سوپر قهرمانی را حاصل یک تلقین فکری می دانست ) و "باکس ترولز" ( که حاشیه نشینان را به قهرمان مبدل می ساخت ) بازهم به سوپر قهرمانان و منجی ها برای نجات جهان متوسل می شود. اما این بار منجی یک نفر مثل سوپر من یا بت من یا اسپایدرمن و یا کاپیتان آمریکا نیست بلکه جمعی از دانشمندان و نخبگان علمی هستند که نه از طریق نیروی ماورایی بلکه از طریق دانش و علم خود به سوپر هیرو تبدیل شده اند. این تفاوت اصلی قهرمانان کارتون "6 قهرمان بزرگ" با دیگر فیلم ها و کارتون های مشابه است. به این معنی که هر یک از آن دانشمندان و نخبگان علمی می توانند به یک سوپر هیرو بدل شوند و این ناشی از بخشی دیگر از سبک زندگی آمریکایی و عناصر قدرت نرم آن است که به وجه علمی معروف گردیده. وجهی که مانند دیگر اجزاء قدرت نرم یادشده از سبک زندگی ایدئولوژیک امروز جامعه غربی و به خصوص آمریکایی ، جدایی ناپذیر است.

کشانده شدن هیرو از کنار خیابان و مسابقه دادن با اوباش به موسسات علمی و تحقیقاتی همان است که امروزه به عنوان یکی از ابزار جلب نخبگان دیگر کشورها و ملت ها تبلیغ می شود. موسساتی که به شکل رویایی و با امکانات خارق العاده برای ملل دیگر تصویر می شوند. موسساتی که بنا به آنچه در "6 قهرمان بزرگ" نمایش داده می شود گویا می توانند سوپر هیروهای حقیقی را در واقعیت بوجود آورند!

 

 آیدا

Ida

فیلم برگزیده بخش اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان ، اثر دیگری درباره ادعای مظلومیت یهودیان و هلوکاست آنان در طی جنگ دوم جهانی است. موضوعی که از خط قرمز های ایدئولوژی آمریکایی محسوب شده و حضور و یاد و خاطره اش در هریک از مراسم سینمایی و غیر سینمایی آمریکا لازم و ضروری به نظر می رسد!  فیلم "آیدا" با وجود ساختار ضعیف و روایت کشدار و کسالت بار و تکراری که در مقابل دیگر نامزدهای این بخش خصوصا دو فیلم "لیواتان" از روسیه و "تیمبوکتو" از موریتانی به هیچ وجه حرفی برای گفتن نداشت و این از هیجان آمیخته به سخنان پاول پاولیکوفسکی ، کارگردان فیلم به هنگام دریافت جایزه اسکار و برروی سن این مراسم حس می شد.

آیدا راهبه ای که قرار است در مراسمی، سوگند زندگی در دیر مسیحیان را بخورد برای مشورت و کسب اجازه نزد تنها فامیلش که خاله او عنوان شده، فرستاده می شود. او که می داند پدر و مادرش را از دست داده متوجه می شود به یک خانواده یهودی تعلق داشته و پدر و مادرش را به همین جرم در طی جنگ دوم جهانی ، با تبر به قتل رسانده و در مکانی  دور به خاک سپرده اند و وی را هم برای نجات از مرگ به دیر مسیحیان داده اند. آیدا و خاله اش سرانجام مکان دفن پدر و مادرش را از طریق قاتل آنها که اینک در منزل سابقشان ساکن شده ، یافته و بقایای اجساد آنان را بیرون کشیده و در گورستان خانوادگی خود دفن می کنند. آیدا کم کم به راهبه شدن شک کرده و حتی لحظاتی زندگی بی بند و بارانه خاله اش را تجربه می کند ولی سرانجام به دیر باز می گردد.

پاولیکوفسکی سعی داشته با کم حرف نشان دادن آیدا و تشریح طریق مرگ پدر و مادرش و خصوصا با صحنه نبش قبر آنها و در آوردن بقایای اجسادشان ، ترحم مخاطب را نسبت به مظلومیت یهودیان در طول جنگ دوم جهانی برانگیزد اما کمتر به این امر موفق شده است.

 

ادامه دارد ...