مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٥
 

به بضاعت محدود برانکو باختیم

 

دومین بازی تیم ملی فوتبال ایران در المپیک مونترال 1976 در مقابل تیم لهستان بود. لهستانی که دو سال قبل از آن  با بازیکنانی همچون : ژارماخ ، لاتو و کازیمیر داینا و همچنین دروازبان بلند قامتی به نام توماژفسکی (که استاد گرفتن ضربات پنالتی لقب گرفته بود) در جام جهانی مونیخ شگفتی آفریده بود و با شکست دادن برزیل قهرمان جام ژول ریمه ، به مقام سوم جهان رسید.

تیم ایران هم با مربی گری حشمت مهاجرانی که از تیم ملی جوانان ، آن را همراهی کرده بود ، علیرغم کمی تجربه ، خوش آهنگ و جوان بود. فقط بگویم که همین تیم جوان توسط کاپیتن خود ، علی پروین در دقیقه 6 بازی به همان توماژفسکی غول پیکر گل زد و این گل را تا پایان نیمه اول حفظ کرد تا تیم ایران با پیروزی در مقابل  تیم لهستان  با همه ستارگانش  که دو هفته بعد هم نایب قهرمان فونبال المپیک شد ، به رختکن استراحت بین دو نیمه برود.

اما در نیمه دوم ، همه چیز تغییر کرد . در همان زمان هم نیمه دوم ، نیمه مربیان بود و مربی تیم لهستان با یک تغییر تاکتیکی ، و جابه جایی لاتو و ژارماخ ، در طول 10 دقیقه 3 گل به تیم ایران زد و نتیجه را 3 بر یک کرد. متاسفانه در همان زمان هم مربی تیم ملی فونبال ایران یعنی حشمت مهاجرانی ، علیرغم قابلیت های بسیار و اینکه به دنبال فرانک اوفارل تحولی در فوتبال ایران به وجود آورده بود ، اما کمتر با فوتبال روز دنیا آشنا بود و در واقع از نبرد مربیان در نیمه دوم چندان سر رشته نداشت. از همین رو در مقابل تدبیر مربی لهستان نتوانست چاره مناسب را بیندیشد و خیلی ساده بازی را واگذار کرد. اگرچه با تلاش بازیکنان تیم ، حسن روشن گل دوم را هم به لهستان زد و 10 دقیقه پایانی هم به رغم عدم حصول نتیجه ای با حملات متعدد فوتبالیست های ایرانی روی دروازه لهستان گذشت ولی  تیم ملی فوتبال ایران در واقع مغلوب سربلند مسابقه شد. چراکه در آن مسابقه ، تا آخرین لحظات بازی به هیچوجه بازی را واگذار نکرد و بازیکنانش پا به توپ بودند. اما آنچه انجام داد ، همه بضاعت حشمت مهاجرانی ، مربی اش بود.

این دقیقا همان اتفاقی است که روز یکشنبه 21 خرداد 1385 در استادیوم نورمبرگ آلمان و در جریان جام جهانی 2006 برای تیم ملی فوتبال ایران در بازی با مکزیک افتاد. تیمی که به قول یکی از قدیمی ترین و باسواد ترین مفسران ورزشی تاریخ فوتبال ایران (که به هیچوجه هم با کسی تعارف ندارد) برای اولین بار در این تاریخ (حداقل در نیمه اول این بازی) به معنای واقعی فوتبال بازی کرد و برای فوتبال ایران اعتبار خرید. به قول او تیم ملی فوتبال امروز ایران ، بهترین تیم فوتبال تاریخ ما است و با بازیکنانی تکنیکی و با تجربه جهانی.

اما آنچه مربی  تیم مکریک انجام داد و تیمش را برای نیمه دوم متحول نمود ، این بود که با آنالیز  نیمه اول ، در همان آغاز وقت دوم ، 2 بازیکنش و 5 دقیقه بعد بهترین گلزنش را تعویض کرد.(اگرچه با این تعویض ها هم تا آن اشتباه فاجعه آمیز میرزا پور و رحمان رضایی به نتیجه نرسید ) ولی در برابر او ، برانکو ایوانکوویچ چیزی برای ارائه و مقابله نداشت.

در نیمه دوم آشکار قوای بازیکنان تیم ایران به خصوص کریمی و مهدوی کیا ، هاشمیان و آندرانیک تیموریان که  در واقع پیستون راه اندازی بازیکنان بودند و در نیمه اول حسابی دویده بودند ، کاملا تحلیل رفته بود  و به این ترتیب کلیت تیم افت کرد و ناچارا در مقابل حملات بازیکنان تازه نفس  مکزیک ، عقب کشید.

برانکو راست می گوید ، واقعا او دستور عقب کشیدن نداده بود . چون که بازیکنان تا همان دقیقه 76 که ایران گل دوم را روی اشتباه محض دروازه بان و مدافع میانی تیم دریافت کرد ، هر آنگاه که فرصت یافتند ، دست به حمله زدند.

نمونه اش حمله دوتایی هاشمیان و مهدوی کیا ، چند دقیقه قبل از گل ، یا ضربه سر خطرناک ولی ناقص علی دایی و...

اما توان تیم چنان کاسته شده بود که قدرت ادامه حملات و تقابل با بازیکنان تازه نفس مکزیک را نداشت. علی کریمی بیش از یک نیمه نمی بایست بازی می کرد ، چون دکترش هم چنین اجازه ای نداده بود. با کاهش توانایی او ، تیم هم آرام آرام فرو ریخت. چراکه برانکو تدبیری برای نه فقط جانشینی  فردی  او ، بلکه برای جایگزینی سیستمی که براساس کریمی طراحی شده بود ، در آستین نداشت. جانشینش ، مهرزاد معدنچی بود که اصلا بازیکنی تهاجمی است و به درد ضد حمله ها می خورد و نه تغذیه خط حمله . با فیکس شدن او در سمت چپ ، هاشمیان و مهدوی کیا هم که در نیمه اول بطور سیال جای خود را مرتبا تعویض می کردند و مدافعان حریف را گیج کرده بودند ، فیکس شدند و همراه خسته شدن آندرانیک تیموریان که در نیمه اول در همه جای زمین ، پرتوان دیده می شد ،  تیم از نفس افتاد . ورود دیر هنگام آرش برهانی ، آنهم به جای نصرتی ، در واقع به جز نوشداروی پس از مرگ سهراب نبود.

کار خود را راحت نکنیم و گناه را به گردن میرزا پور و رحمان رضایی و حتی علی دایی نیندازیم. باور کنید که اگر علی دایی هم با آن شرایط تیم (بی برنامگی پس از خروج علی کریمی) بیرون می آمد ، اتفاق خاصی نمی افتاد ، بلکه شاید گل دیگری هم می خوردیم ، چراکه دایی چند مورد در خط دفاعی و در مقابل حملات و فشار بی امان مهاجمان مکزیک ، موثر بود و دروازه تیم را نجات داد. از نوع اشتباهات میرزاپور و رضایی را بزرگترین دروازه بان ها و مدافعان هم مرتکب می شوند . بالاخره بازی ها روی همین اشتباهات  و گل ها می گذرد ولی این دلیل نمی شود که پس از خوردن حتی دوگل ، یک تیم فوتبال حرفه ای ، ویران شود. در همان المپیک مونترال ، حتی وقتی تیم فوتبال ایران 3 بر 1 از لهستان عقب افتاده بود ، بازهم خستگی ناپذیر بازی می کرد. از این وقایع  حتی در تاریخ فوتبال خودمان بسیار رخ داده است . مسئله اصلی آنجاست که چرا تیم باید در نیمه دوم آنچنان کم بیاورد. چرا مربی تیم ، برنامه و طرحی برای جبران از نفس افتادگی بازکنانش ندارد.

قبول دارم که همه این حرفها از بیرون زمین است و امثال من هرگز نمی توانیم ، شرایط مربی تیم را درک کنیم ، اما یک واقعیت در برابرمان وجود دارد :  نه مکزیک تیمی بود که با این نتیجه ، شایستگی برد ایران را داشته باشد و نه این تیم ایران چنان بود که لایق باخت به مکزیک باشد. باور کنید شخصا آدم خیال پردازی نیستم و حتی پیش از تماشای بازی مکزیک ، براین باور بودم که او برنده واقعی بازی است . اما وقتی بازی مکزیک را دیدم ، به این نتیجه رسیدم که حقیقتا آن نبود که فکر می کردم . من هنوز هم فکر می کنم که آن برد رویایی ایران بر استرالیا در 8 آذر 1376 واقعا منطقی نبود. هنوز هم معتقدم که تیم فوتبال هلند بایستی  در جام جهانی 1978 آرژانتین گلهای بیشتری به تیم ایران می زد. اما به نظرم  مغلوب کردن این تیم ملی فوتبال در یکشنبه 21 خرداد ، به راستی حق مکزیک نبود.

اما چه می شود کرد که بضاعت برانکو همین بود. بیش از این در توانش نیست. خودش هم ادعایی ندارد که مربی درجه یکی است ، در حالی که بازیکنان ما حتی ذخیره هایی همچون خطیبی و شجاعی و عنایتی ، همگی درجه یک هستند و قابل قیاس با بزرگان جهان. واقعیت این است که برانکو ایوانکوویچ یک مربی درجه دو محسوب می شود. او نمی تواند در نبرد با مربیان درجه اول جهان ، پیروز میدان باشد. این حقیقت را باور کنیم. باخت دیروز تیم فوتبال ایران به مکزیک به خاطر اشتباه میرزا پور و رحمان رضایی و یا کم کاری دایی نبود. بلکه فقط و فقط به دلیل بضاعت محدود برانکو در مقابله با مربیان درجه بالاتر بود. و این باخت ها در مقابل تیم های بزرگ ادامه خواهد یافت نه به خاطر اینکه بازیکنان ما از آنها کمتر هستند . دیروز بزرگان مکزیک مثل "بورگتی" و "مارکز" در مقابل بازیکنان ما ، کمترین مجال خودنمایی پیدا نکردند و این قابل لمس بود که بچه های تیم ملی ما به لحاظ کلاس فوتبال ذره ای از آنها کم ندارند. حتی وقتی بازی دیشب پرتقال با آن ستاره هایش را هم دیدیم بر این باورم ، مصرتر شدم. اما نقطه ضعف تیم ملی فوتبال ایران ، تنها بضاعت محدود مربی اش است و بس.

مسئولین فوتبال کشور بایستی توجه داشته باشند ، اگر می خواهیم در عرصه های جدی و مهم جهان فوتبال حضور موفق و قابل قبول داشته باشیم ، نیاز به یک مربی درجه یک داریم .