مستغاثی دات کام

 
نگاهی به نمایش ترور در سینما - بخش سوم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ اسفند ۱۳٩۳
 

 

تروریست های جعلی

 

 

اما اخرین گروه تروریست هایی که در کادر دوربین سینمای غرب و به خصوص آمریکا قرار گرفتند، تنها گروهی بودند که در این فیلم ها و از سوی سازندگان آنها لقب تروریست را گرفتند و عملیات آنها به صورت ترور و کشتار و تخریب و ایجاد وحشت نمایانده شد. اما آنان تنها گروهی بودند که حقیقتا تروریست نبودند و تنها از آن رو که به لحاظ تاریخی همواره مخالف سیاست های سلطه گرانه غرب صلیبی /صهیونی بوده اند، تروریست خوانده شدند. آنها مسلمانانی بودند که از دیرباز در سینمای غرب با چهره ها و اشکال و کاراکترهای خبیث و شرور و دزد و ابله و عقب افتاده نمایش داده شده بودند؛ ابتدا در این سینما به مضحکه و مسخره گرفته شدند و بعدا به عنوان شیطانی ترین و پلیدترین موجودات عالم نمایش داده شدند.

از نخستین فیلم های صامت و حلقه ای تاریخ سینما مانند"رقص هفت زن محجبه"ساخته توماس آلوا ادیسون(همان مخترع بزرگ!) در سال 1897(دوسال پس از تولد سینما) گرفته تا "عرب مسخره" ساخته ژرژ ملی یس (یکی از پدران سینما) در همان سال و فیلم "آواز موذن" ساخته فیلیکس مگیش در سال 1902 تا فیلم هایی همچون فیلم "شیخ" در 1921، ساخته جرج ملفورد و "پسر شیخ" ساخته 1926 جرج فیتس موریس(که نقش شیخ را در هر دو فیلم رودلف والنتینو بازی می کرد)  تا "مراکش" جوزف فن اشترنبرگ در 1930 و تا "شاهزاده پارس"  در سال 2010.


از اولین سال‌های تولید فیلم در هالیوود ضمن تمسخر جامعه شرقی، اسلام به عنوان دینی که در مشرق زمین رایج است مورد هجمه بود و به تدریج این نگاه ایدئولوژیک‌تر و پررنگ‌تر شد که نمونه آن فیلم "ال‌سید" ساخته آنتونی مان در سال 1961 بود. در آن فیلم چهره‌ای خونریز و خون‌آشام از اعراب مسلمان مقیم آندلس به نمایش درآمد(مسلمانانی که به نوشته کتب مختلف مورخین غربی مانند ویل دورانت و جرج سارتون ، بنیان های تمدن را به اروپای وحشی و بربر قرون وسطی بردند) در حالی که اروپاییان را افرادی متمدن و دیندار، معرفی می‌کرد که برای حفاظت از شرف اروپایی خود با مسلمانان جنگ می‌کردند!

پرفسور جک شاهین استاد دانشگاه ایلینویز در فیلم مستندی به نام"حلقه فیلم های عرب بد"در این باره می گوید:

"... برای 30 سال است من دیده ام که به خصوص ما فیلمسازان، اعراب (مسلمانان) را بر روی پرده سینما به تصویر کشیده ایم. در کتاب اخیر من یعنی "حلقه فیلم های عرب بد"، نشان می دهم که چگونه هالیوود، مردمی خاص را بدنام می کند. من بیش از 1000 فیلم را با دقت تماشا کرده ام،  فیلم هایی از اولین روزهای گمنامی هالیوود تا امروز که هالیوود  به موفق ترین صنعت سینمایی تبدیل شده است و سعی کردم موضوعی را روشن کنم که به نظر می رسد خیلی از ما آن را نمی بینیم یعنی ارائه الگوی ثابت خطرناک از عرب های (مسلمانان) منفور. افرادی کلیشه ای که از تمام همنوعان خود دزدی می کنند. تمامی جنبه های فرهنگی ما، عرب (مسلمان) را به عنوان موجودی پست معرفی می کنند و این صفت را نه به عنوان انحرافی اخلاقی بلکه به مثابه یک استعداد طبیعی آنها مطرح می سازند!

ما چند تصویر برنامه ریزی شده گرفته ایم و مرتبا آن را تکرار می کنیم . مهم نیست در پادوک کنتاکی زندگی می کنیم یا در وود ریور ایلینویز ، همه ما همین اطلاعات یکسان را دریافت می کنیم!! با صدای الله یا اذان ، بمبی منفجر می شود و شهری به هم می ریزد!!! ما افسانه شناسی می شناسیم، افسانه شناسی یعنی تصاویر هالیوود از عرب ها (مسلمانان) ..."

اما نخستین نمایش چهره شیطانی و تروریستی از اسلام را می‌توان در فیلم "جن‌گیر" ساخته مشهور ویلیام فریدکین‌ دید که فیلم با صدای اذان در عراق شروع شده و از آنجا و با همین صدا، شیطانی همراه با یک مجسمه کوچک یا توتم  به آمریکا و شهر جرج تاون رفته و در روح دختر جوانی حلول می‌کند تا از همان زمان این تئوری در ذهن آمریکاییان جا بیفتد که اگر در خود سرزمین های اسلامی با شیاطین شرقی درگیر نشویم ، آنها در همین آمریکا و در شهرهایمان (مانند جرج تاون در فیلم "جن گیر") به سراغ خانواده هایمان خواهند آمد!!

پس از آن و به خصوص بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، صراحت آشکارتری در لحن هالیوود نسبت به مسلمانان به وجود آمد و هیولاهای دهه 70 و 80 بدل به تروریست‌های مسلمانی شدند که نابودی جوامع غربی را نشانه رفته بودند. فیلمی همچون "دروغ های حقیقی" جیمز کامرون از جمله همین آثار بود. این نگاه بعد از سال 2000 رویکردی آخر‌الزمانی به خود گرفت و در فیلم‌های بسیاری، نبرد نهایی اسلام و غرب به تصویر کشیده شد. حتی در دوره اخیر رجعتی به آثار تاریخی به وجود آمده و موضوعاتی که در دهه‌های گذشته در لفافه مطرح می‌شد، اکنون به صورتی صریح دوباره مطرح میگردد .

روند اسلام ستیزی هالیوود و سایر رسانه های ایالات متحده خصوصا در دهه اخیر آنچنان شدت یافته که گویا به قول معروف خان هم فهمید به طوری که "برژینسکی" مشاور امنیت ملی جیمی کارتر (رییس جمهور اسبق آمریکا) در 25 مارس 2007 در  بخشی از مقاله مفصلش تحت عنوان"این پارانویا را متوقف کنید "در روزنامه واشینگتن پست و در اعتراض به این موج ضد اسلامی نوشت :

"برنامه و فیلم هایی که در آن تروریستها با چهره های "ریش دار" به عنوان کانون افراد شرور نمایش داده می شوند، اثرات عمومی آن تقویت احساس خطر ناشناخته اما مخفی است که می گوید به نحو رو به افزایشی زندگی آمریکاییها را تهدید می کنند . صنعت فیلم سازی نیز در این خصوص اقدام کرده است.در سریال های تلویزیونی و فیلم ها، شخصیتهای اهریمنی با قیافه و چهره های عربی(اسلامی) که گاهی با وضعیت ظاهری مذهبی، برجسته می گردند، نشان داده می شوند که از اضطراب و نگرانی افکار عمومی بهره برداری کرده و ترس از اسلام را بر می انگیزد.کلیشه صورتهای اعراب (مسلمان ها) بویژه در کاریکاتورهای روزنامه ها، به نحو غم انگیزی یادآور تبلیغات ضد یهودی نازی هاست. اخیراً حتی برخی سازمانها و تشکلهای دانشجویی دانشگاهها درگیر چنین تبلیغی شده اند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط میان برانگیختن نژادپرستی و انزجار مذهبی و برانگیختن جنایات بی سابقه هولوکاست بی خبرند..."

سینمایی  که مسلمانان را تروریست و خشونت طلب نمایش می داد ، با ورود به هزاره سوم میلادی از دو وجه مهم دیگر نیز برخوردار گردید ؛ اول اینکه جنبه آخرالزمانی به خود گرفت و دوم از تفکرات آرکاییستی (باستان گرایی با وجه ایران منهای اسلام) برخوردار شد.

در همین مسیر فیلم هایی همچون "Crossing Over" ساخته وین کریمر و محصول فرانک مارشال برای کمپانی واینشتاین یا "سنگسار ثریا" (سیروس نورسته – 2008)  یا پرسپولیس ( مرجان ساتراپی-2007) که کاتلین کندی صهیونیست آن را تهیه کرده بود و یا "آرگو" ( بن افلک-2012) و سریال "سرزمین مادری"  Homeland)) را می توان مثال زد که در همه آنها یک نکته مشترک به نظر آمد، این که قوانین و اعتقادات و باورهای اسلامی باعث تحمیل نگاه تروریستی به ایرانیان گشته است. برهمین اساس می توان گفت که در واقع قضیه ایران هراسی اخیر در آثار سینمای هالیوود جز به دلیل اسلامیت ایران و اینکه امروز این سرزمین به عنوان ام القری جهان اسلام قلمدار می شود، نیست. آنچه که در مستند "ایرانیوم"(الکس ترایمن-2010) به وضوح و روشنی در قاب دوربین قرار می گیرد.

در این فیلم مستند که توسط موسسه صهیونیستی کلاریون و با حمایت نئو محافظه کاران آمریکا ( همان اوانجلیست ها یا مسیحیان صهیونیست) تولید شده، در 11 اپیزود( به نام های : یک انقلاب، یک جمهوری اسلامی ، 30 سال ترور ، یک رژیم بی رحم ، افزایش قدرت ، ایران هسته ای ، دنیا در معرض تهدید ، فشار دادن دکمه ، 30 سال شکست ، متوقف کردن نظام  و انقلابی جدید)تمامی اتهامات بی پایه ای که غرب و آمریکا طی 32 سال پس از پیروزی انقلاب علیه ایران تکرار نموده را بازخوانی کرده و براساس یک سری تبلیغات روانی ، ایران را مسئول همه فجایع و حوادث 3 دهه اخیر در خاورمیانه معرفی می کند. اتهاماتی مانند حمایت از تروریسم ، تقویت گروههای تروریستی در لبنان و فلسطین ، طراحی برنامه هسته ای برضد کشورهای منطقه و برعلیه صلح جهانی، شرکت در بمب گذاری های سالهای پیشین علیه نیروهای آمریکایی در لبنان و ...که همه اینها باعث می شود تا ایران را به عنوان تهدیدگر صلح جهانی به شمار آورده و تنها راه مقابله با این تهدید را حمله نظامی بدانند! ( در حالی که تمامی اتهامات یاد شده برای سرپوش گذاردن بر موجودیت نامشروع رژیم صهیونیستی ، حضور سلطه طلبانه آمریکا و اعوان و انصارش در منطقه و بوجود آوردن گروههای تروریستی، تروریسم دولتی که توسط اسراییل به دنیا تحمیل شده و نسل بشر را در مخاطره افکنده و همچنین نقشه های شوم و مهلکی است که کانون های صهیونی برای آینده بشریت طراحی نموده اند.)

اما نکته مهم اینجاست در مستند"ایرانیوم" که در آن صهیونیست هایی همچون جان بولتون و مایکل لدین و جیمز وولزی و کنت تیمرمن به عنوان کارشناس اظهار نظر می کنند، علت همه اتهامات یاد شده  را به خاطر حاکمیت ایدئولوژی اسلام بر ایران تحلیل می کنند. از نظر سازندگان فیلم "ایرانیوم" در واقع این انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی به عنوان دشمن اصلی کانون های صهیونی است که ایران را (همان ایرانی که زمانی به عنوان ژاندارم منطقه خاورمیانه در حد یک نوکر برنامه هایشان را عملی می ساخت) اینک از حیطه قدرتشان خارج کرده و به صورت پایگاهی برای آزادیخواهان و استقلال طلبان و همه مخالفان سلطه گری آنها (به تعبیر آنان پایگاه تروریسم) درآورده است.

از سال 2001 به بعد که آثار ضد اسلامی و اسلام هراسانه در انواع و اقسام فیلم های سینمای غرب ، بیشتر در قالب همان دو جریان اصلی سینمای آخرالزمانی و سینمای جنگ و اشغال قرار گرفته و مطرح شدند، بیش از همیشه مسلمانان را شکنجه گر و تروریست نشان دادند:

فیلم هایی مانند "قلمرو" ( پیتر برگ-2007) ، "مجموعه دروغ ها" (ریدلی اسکات- 2008) ، "سیریانا" (استیون گیگن-2005) ،"محفظه رنج" ( کاترین بیگلو-2009) و "ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین"( استیون اسپیلبرگ – 2008) که در آن حکایت 12 مجسمه به تصویر کشیده می شد که یکی از آنها سر نداشت(همان جمجمه بلورین) و اگر آن سر برروی پیکرش قرار می گرفت ، بیدار شده و شرایط آخرالزمانی شکل می گرفت. قابل ذکر است که مجموعه فیلم های ایندیانا جونز درباره یک استاد باستان شناس جنگجو (با بازی هریسون فورد) فیلم هایی بود که بیش از سایر فیلم ها ، اعراب مسلمان را خشونت طلب و تروریست نشان می داد.

یکی از تعیین کننده ترین آثار سینمای ترویست نمای ضد اسلامی اخیر ،  فیلم "غیر قابل تصور" گرگور جردن در سال 2010 بود که در آن هرگونه جنایت و شکنجه و فشار اعم از مثله کردن و کشتن زن و بچه و انواع و اقسام حیوانی ترین شکنجه های بدنی و روحی علیه مسلمانان جایز و واجب نشان داده شد و خواسته های به حق آنها در قالب درخواست های یک تروریست سنگدل تصویر گردید. در واقع با فیلم "غیر قابل تصور" تمامی پرده های حقوق بشری وانسان دوستی غرب صلیبی / صهیونی در برابر مسلمانان به کنار رفت و آنها را همان گونه که در متن معروف به پروتکل های زعمای صهیون نوشته اند، در حد گوییم (حیوان) محسوب نمودند و هر نوع عمل ضد انسانی بر علیه این گوییم ها را مباح به شمار آوردند.

این تروریست نمایی را حتی در زیر لوای فیلم های فلسیطینی نیز به میدان آوردند ، فیلم "اینک بهشت" ساخته هانی ابواسد که در سال 2005 جایزه اسکار نیز دریافت کرد ، ماجرای فلسطینیانی بود که به دلیل سالها تحمل تحقیر از سوی اسراییلی ها ، اینک دست به اقدامات تروریستی انتحاری می زدند!!

می توان این نوع پنجم فیلم های تروریستی در سینمای غرب را که بیش از سایر انواع ، آن را با عناوین و صحنه های خاص ، تروریستی جلوه دادند را در واقع جعلی ترین گونه این نوع سینما دانست. چرا که اگر در گروهها و دسته های قبلی ، تروریست های واقعی در نقش ها و چهره های انسانی و مثبت جلوه می کردند ، در این فیلم ها ، یکی از مظلومترین امت های تاریخ که همواره مورد ظلم و ستم و در معرض هجوم تروریست ها قرار داشته یعنی مسلمانان را تروریست نمایاندند و دروغ بزرگ و مهیبی به تاریخ تحویل دادند . آنها تمامی اعمال و رفتارهای غیرانسانی و ددمنشانه ای که در طول تاریخ خودشان مرتکب شدند و مهر آزادیخواهی و دمکراسی طلبی برروی آن زدند، را به این قوم مظلوم چسباندند. اما آنکه غربال در دست دارد از پس کاروان می آید. آنانکه قضاوت خواهند کرد ملت های آگاه و بصیر هستند ، چنانکه امروز نیز قضاوت تاریخی با ملت های بینا و فهیم است نه این خناسان پلشت و بد طینت که تاریخ نابودی محتومشان را سند زده و این سنت خداوند است که سنت خداوند را هیچ تغییر و تبدیلی نیست.