مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٥
 

ترور ، وحشت و خیانت زن رییس جمهوری آمریکا

در فیلم های امروز هالیوود

 

 

مستر پرزیدنت !

 

لطفا کلاهتان را بالاتر بگذارید!!

 

 

 

 

مایکل مور نویسنده ، محقق و فیلمساز آمریکایی ، در فیلم "بولینگ برای کلمباین"(2001) با یک تحقیق و بررسی عمیق و جامعه شناسانه ، به این نتیجه می رسد که علت رخداد سالانه بیش از 11 هزار قتل با گلوله و اسلحه  در آمریکا ، فضای وحشت و هراسی است که رسانه های این کشور در جامعه ایجاد می کنند. رسانه هایی که همواره در حال دشمن تراشی موهوم و خلق منابع ترس و وحشت فرضی برای مردم هستند. حدود نیم قرن دامن زدن به جنگ سرد و ترساندن از کمونیسم اینک جای خود را به هراس از تروریسم داده  و سرمایه داران آمریکایی با استفاده از صنعت دوم خود( پس از اسلحه ) یعنی سینما برای فعال ماندن صنعت اول ، همچنان به زمینه سازی مشغولند.

گونتر گراس نويسنده سرشناس آلمانى و دارنده جايزه نوبل ادبيات  هفته گذشته در روز سه‌شنبه 2 خرداد ماه (۲۳ ماه مه) و در هفتاد و دومين كنگره‌ى جهانى انجمن قلم «پن» در  حضور حدود ۴۵۰ نماينده از ۸۰ كشور جهان ، دولتهاى آمريكا و انگلستان را به «رياكارى» متهم كرد و آنها را در مظان اين اتهام قرار داد كه با سياستهاى خود به گسترش تروريسم كمك مى‌كنند. وى گفت: "در شرايط كنونى در دام تكبر يگانه ابرقدرتى گرفتار آمده‌ايم كه در پى يافتن دشمنى جديد موفق بوده است. ابرقدرتى كه مى‌خواهد بر تروريسمى خودپرورانده ـ نگاه كنيد به اسامه بن‌لادن ـ با ابزار اسلحه غلبه كند. ولى جنگى با زيرپا نهادن قوانين جهان متمدن به راه افتاد كه نه تنها پايان نيافته، بلكه بر گستره‌ى ترور نيز افزوده است".

و جوزف مک براید ، نویسنده ، منتقد و محقق آمریکایی براین باور است که بسیاری از آنچه در داستان ها و فیلم های  تخیلی درباره آینده تاریک بشر پیش بینی شده بود ، در آمریکا و سیاست های دولتمردانش اتفاق افتاد ، مانند :"1984" جرج ارول که مایکل رادفورد به فیلم برگرداند (مک براید می نویسد :به نظر می رسد کابینه جرج واکر بوش نوول کلاسیک اورول را دزدیده و آن را به راه و رسم زندگی تبدیل کرده است.) ، "گزارش اقلیت " فیلیپ دی دیک که استیون اسپیلبرگ بر اساسش فیلمی ساخت ، "فارنهایت 451" ری براد بری که فرانسوا تروفو فیلمش را ساخت و نوول های دیگری مثل "می تواند اینجا اتفاق بیفتد" سینکلر لوییس .

بنا به نوشته  خانم فرانسیس ساندرس در کتاب " جنگ سرد فرهنگی : سیا و جهان هنر و ادب "  که براساس خاطرات "کورد مه‌ير"، رئيس بخش عمليات بين المللي سيا، و دوست او، "آرتور شلزينگر" (پسر)، همچنین  "ملوين لاسکي" از اعضای بالای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)  تنظیم شده ، سازمان سیا با سرمایه حدود 34 میلیون دلار شبکه رسانه ای  عظیمی برای تبلیغات علیه بلوک شرق راه اندازی می کند و از جکسن پولاک نقاش گرفته  تا آرتور کوستلر، سيدني هوک ،ايناتسيو سيلونه و جرج ارول و ... همه را علیه به اصطلاح خطر کمونیسم  به خدمت می گیرد.

 

اینک بازهم سینمای هالیوود به کمک  سیاستمداران آمریکایی آمده تا برای آنچه خود اشاعه دمکراسی و حقوق بشر در دنیا می خوانند ، بهانه بتراشد. همانگونه که با انهدام 2 برج نیویورکی ، دو کشور را به تصرف خود درآورد.

راستی یادتان هست در چند ماه  و حتی یک سال قبل از 11 سپتامبر 2001 ، چه فیلم هایی از هالیوود ، سالن های سینمای جهان را به تسخیر خود در می آورد؟ قسمت دوم "ماموریت غیرممکن" و آن ویروس خطرناک که گویا همه دنیا را قرار بود آلوده کند را به خاطر می آورید؟ فیلم "گلادیاتور" را چطور،  که علیرغم همه شایستگی ها و حتی جوایزی که رقیبش "قاچاق" به خود اختصاص داد ، ناگهان فیلم برگزیده مراسم اسکار لقب گرفت؟!

بعد از 11 سپتامبر 2001 و قبل از حمله به افغانستان ، اکران وسیع آثاری همچون "سقوط بلک هاوک" ، "پشت جبهه دشمن" ، "بازی جاسوسی" ، "آخرین قلعه" و ... را فراموش کرده اید که  در همه آنها برای دخالت های نظامی آمریکا در سرزمین های دیگر ، بهانه های آزادیبخش  و انسان دوستی تراشیده می شد و سربازان آمریکایی همچون فرشتگان نجات به یاری ملل جهان سوم می شتافتند ؟!!

و یا قبل از هجوم به عراق  در مارس 2003 فیلم هایی از سینمای هالیوود را شاهد بودیم همچون "ما سرباز بودیم" (رندال والاس) که اصلا دخالت یانکی ها در ویتنام و ریختن هزاران تن انواع بمب های ناپالم و خوشه ای و میکروبی بر سر مردم ویت مینه ، امری الهی و مقدس برای آمریکاییان تصویر شد. (مل گیبسن در این فیلم به نقش فرمانده گروهی از نظامیان آمریکایی که در نخستین درگیری با ویت کنگ ها در نوامبر 1965 حضور داشته ، پیش از اعزام به ویتنام ، در کلیسا ساعتها با خدا و مسیح راز و نیاز می کند و از اینکه وظیفه مقدس سرکوب مردم ویتنام که در نظر او دشمنان آزادی و بشریت هستند ، برعهده اش گذارده شده ، شکر می کند! مثل جرج بوش که گویا  در یک سخنرانی ، خود را فرستاده خدا خوانده و گفته که تسخیر افغانستان و عراق ، ماموریتی بوده که از سوی خداوند برعهده اش گذارده شده است!!)

اینک نیز اغلب فیلم ها و سریال های  تبلیغاتی که از آن طرف آب می آید ، مملو از نمایش توطئه های تروریستی علیه ملت و رییس جمهور آمریکاست که  ماموران وظیفه شناس اف بی آی و سرویس مخفی و "سیا" برای نجات دنیا جان فشانی می کنند و تروریست های خبیث را ناکار می سازند!!!

در همین ماه اخیر چند فیلم به همین مسئله پرداخته و حتی ترور رییس جمهوری آمریکا را در کادر دوربین قرار داده اند؟ چه خبر است ؟آیا همانطور که ماههاست برخی کارشناسان سیاسی دنیا مطرح می کنند ، بهانه بعدی برای حمله نظامی به کشور سوم ، ترور جرج دبلیو بوش است ؟ (به نظر نمی آید وقتی برای سرمایه داران حاکم برآمریکا و لابی های یهود همدستشان ، نابودی 3-4 هزار انسان در برج های تجارت جهانی و به هم ریختن کلان شهری همچون نیویورک اهمیتی ندارد ، قربانی کردن کسی همچون جرج دبلیو بوش ، مسئله مهمی باشد). حتما فیلم "کاندیدای منچوری" را در سال 1962 به خاطر ندارید که درباره ترور کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا بود و یک سال پس از نمایش آن ، جان .اف. کندی به قتل رسید!!

 

محافظ

The Sentinel

 

این جدی ترین فیلمی است که اخیرا درباب ترور رییس جمهوری آمریکا ساخته شده و در آن یک مامور سرویس مخفی محافظ رییس جمهوری به نام "پیت گریسن" (بابازی مایکل دوگلاس که خودش نیز زمانی نقش رییس جمهوری را بازی کرد) متهم به توطئه ترور می شود.ماجرا هم ازآنجا آب می خورد که ازعکس های روابط غیر افلاطونی وی با زن رییس جمهوری ايالات متحده به نام سارا بلنتاین(بابازی کیم بیزینگر) پرده برداشته می شود و برای سرپوش گذاردن برماجرا وی باید با رییس توطئه گران دیدار کند . برای همین قضیه اف.بی آی و کاراگاهش مامور" بریکن ریج" ( با ایفای نقش کیفر ساترلند که انگار مستقیما از سریال تلویزیونی  "24" آمده با همان فیگورها و افه های پلیسی)  که از شاگردان سابق گریسن است را مشکوک کرده تا مانند ستوان جرالد سریال "فراری" به دنبال دکتر کمبلی باشد که اینک در واقع از یک طرف از خودش و رسوایی رابطه اش با زن رییس جمهوری آمریکا  می ترسد   و از طرف دیگر به دنبال تروریست هایی است که نقشه قتل مستر پرزیدنت را در سر دارند. حالا توجه کنید که گویا رهبر این تروریست ها (که هویتشان هیچگاه در فیلم به طور کامل مشخص نمی شود) یک مرید آریایی  نئونازیست هایی است که می خواهند در کاخ سفید نفوذ کنند!(توجه می فرمایید با چه ظرافتی طرف ، هم نئونازیست است که از دشمنان یهودیان به شمار آید و هم از نژاد آریایی است که یک جوری با ایرانی ها مرتبط شود!!) خصوصا که گویا جناب پرزیدنت هم ملاقاتی با نمایندگان اسراییل در محلی مثل کمپ دیوید دارد که در همان جا هم هلیکوپترش مورد اصابت موشک تروریست ها قرار می گیرد.

خلاصه جنس جور جور است و همه چیزها برای محکومیت مخالفان مستر پرزیدنت آماده !! فقط اینکه آقای کلارک جانسن با تجربیاتش از کارگردانی سریال های تلویزیونی نتوانسته از پس ساخت این فیلم برآید و فیلم "محافظ" ، اثری گل و گشاد ، بی در و پیکر و به قول دوستان خیلی هندی از آب درآمده است و حیف از مایکل دوگلاس و کیم بیزینگر که سابقه خود را با چنین هجویاتی خراب می کنند . خصوصا صحنه ای که مامور بریکن ریج تقریبا تا نصف فیلم را به دنبال گریسن دویده و حالا که به او می رسد و حتی گلوله ای هم نصیب شانه اش می کند ، با دوکلمه مظلوم نمایی جناب گریسن که من نبودم و بی تقصیرم و خودم به دنبال تروریست های واقعی هستم   ، دستش شل می شود و در یک لحظه ازاین رو به آن رو می گردد. بعد از آن هم دیگر خود همسر رييس جمهوری آمريکا وارد گود شده و به قول معروف می گوید :"با ما بود"!!

البته اوایل فیلم پیت گریسن تا حدودی می خواهد ادای جیم گریسن فیلم "جی اف کی" را در بیاورد (شاید شباهت فامیلی شان هم از همین روست) و با یادآوی ترور "ریگان" به خود می لرزد و مرتبا کابوس ترور رییس جمهور را می بیند. اما با پیشروی داستان متوجه می شویم که این آقای گریسن نه تنها در کاراکتر شباهتی به جیم گریسن با آن تعصب میهنی و غیرت وطن پرستی ندارد که در بازی هم جناب مایکل دوگلاس فرسنگ ها از کوین کاستنر عقب مانده است. بعد از آن فیلم کمی تا قسمتی شبیه فیلم "در خط آتش" ولفگانگ پیترسن می شود که در آن هم کلینت ایستوود فکر و خیال هایی مثل پیت گریسن داشت .

 

 

 

 

بازی آخر

End Game

 

در این فیلم که ساخته فیلمسازی تایوانی الاصل "اندی چنگ"  است (این روزها تعداد زیادی از این دست تایوانی ها و چینی ها بخشی از سینمای هالیوود را قرق کرده اند) در همان اوایل کار دخل مستر پرزیدنت می آید و قهرمان داستان که او هم از ماموران سرویس مخفی رییس جمهوری است به نام "الکس تامس" ( با بازی کوبا کودینگ جونیور) انگشت به دهان می ماند ! (تقریبا به یاد نمی آورم به جز آثاری که به نحوی روایتگر داستانی مستند بوده اند  مثل قضیه ترور کندی یا آبراهام لینکلن ، در فیلم دیگری پرزیدنت ایالات متحده را بدون تعارف به قتل برسانند. حتی در فیلم فانتزی "مریخ حمله می کند" تیم برتن نیز تا جایی که به یاد  دارم ، رییس جمهوری را به هر کلکی بود از دست مهاجمین خشن فضایی دورنگه داشتند.) به نظرم بار عاطفی نمایش عمومی  قتل رییس جمهوری آمریکا در سینما یا تلویزیون از نظر عامه مردم آن کشور ، بالا باشد که اینچنین تا کنون از نشان دادنش در انبوه فیلم های تروریستی و غیرتروریستی پرهیز شده است. اما نمایش بی پروای آن در فیلم "بازی آخر" خیلی حرف دارد. شاید از همین لحاظ باشد که فیلم علیرغم نقاط قوتش و هزینه بالایی که برای 6 کمپانی مستقل از جمله "میلینیوم فیلمز" داشته و حتی قرار بوده در سال 2005 توسط "سونی پیکچرز" به نمایش عمومی دربیاید ، بنا به دلائل نامشخصی پخش کنندگان فیلم از جمله کمپانی متروگلدوین مه یر ، کلمبیا تری استار و سونی پیکچرز ترجیح دادند  که فیلم "بازی آخر" بدون هرگونه اکران عمومی  ، مستقیما به روی دی وی دی پخش شود!

به هرحال بعد از قتل رییس جمهوری جناب الکس تامس یعنی همان مامور محافظ سرویس مخفی ، حسابی به قول معروف دیپرس شده و عزلت نشینی پیشه می کند ، که خبرنگار فوق فضولی به نام "کیت کرافورد" (با بازی انجی هارمون) ول کن ماجرا نبوده و بنا به توصیه همکارانش و به خاطر دلائلی که تماشاگر هیچ گاه از آنها سر در نمی آورد ، وارد ماجراهای خطرناکی می شود که پس زمینه های قتل رییس جمهوری را در خود دارند . از همین رو با هرکسی که خانم کرافورد دیدار می کند موجب قتل فجیعش می شود. تا اینکه به جناب تامس می رسد و از این جا به بعد با کمک او پی گیر ماجرا می شود. اگرچه رییس الکس تامس ، "ون استیونز" (با ایفای نقش جیمز وود) مخالف داستان است. اما پایان داستان هم تابو شکنانه است. بعد از آن خیانت عشقی که زن پرزیدنت ایالات متحده در فیلم "محافظ" در حق همسرش کرد و با محافظ شوهرش روی هم ریخت ، در فیلم " بازی آخر " سرکار خانم رییس جمهور آمریکا ، شریک قتل مستر پرزیدنت می شود و حتی در مقابل حیرت الکس می گوید که او هیچ مدرکی علیه همسر پرزیدنت ایالات متحده  نمی تواند ارائه دهد و جناب مامور سرویس مخفی هم مثل بچه آدم سرش را زیر می اندازد و به قول معروف به نان و ماست خوردن خودش مشغول می شود!

به نظر می آید با این گونه تصاویر ناهنجار از همسران  ریاست جمهوری های آمریکا ، یک هدف مشخص هم سرکار خانم هیلاری کلینتن باشد که این روزها بدجوری در عرصه سیاست فعال است و از حالا وی را نامزد دمکرات ها برای انتخابات سال 2008 می دانند. به هرحال ضایع کردن زنان رییس جمهوری ، برای خراب کردن آراء این خانم رییس جمهوری سابق ایالات متحده یعنی بیل کلینتن (که خودش هم در امر روابط غیر افلاطونی ید طولانی دارد)  برای محافظه کاران چندان بیراه نیست!!

 

 

 

یونایتد 93

United 93

یک فیلم پروپاگاندای خالص برای یادآوری ماجرای هنوز در ابهام 11 سپتامبر 2001 و قضیه یکی دیگر از هواپیماهای ربوده شده که تا چندی پیش سخنی از آن در میان نبود و علیرغم اینکه در روز 11 سپتامبر 2001 همه خبرگزاری ها به نقل از منابع آمریکایی از ربوده شدن 8 هواپیما خبر دادند ، ولی تنها سرنوشت 3 تای آنها روشن شد . در حالی که به جز دو هواپیمایی که به دو برج تجارت جهانی نیویورک برخورد کردند ، از هواپیمای سوم که ادعا شد به ساختمان پنتاگون برخورد کرده ، هیچ گونه نشانه ای حتی گوشه ای از ملخ مونورش یا قطعه ای ولو کوچک از بدنه اش ارائه نشد. بعدا برخی سایت های خارجی با استناد به شواهد موجود ادعا کردند به جای هواپیمای سوم یک موشک به ساختمان پنتاگون برخورد کرده و اخیرا هم فیلم هایی که پس از 5 سال توسط خود پنتاگون انتشار یافت ، بازهم گره ای از ماجرا نگشود و همچنان راز هواپیمای سوم در محاق ماند.

اما داستان هواپیمای چهارم به فیلمی از پال گرین گرس کشیده شد تا دوباره در آستانه ادعاهای به اصطلاح ضد تروریستی سردمداران کاخ سفید ، فضاسازی لازم شده باشد که نکند کسی ماجرای مبهم و مشکوک 11 سپتامبر را فراموش کرده باشد!! این درحالی است که بسیاری از مسافران همان هواپیما ، چه در طول ساخته شدن فیلم و چه بعد از اکران آن ، به سازندگان فیلم معترض بودند که واقعیت قضیه بیان نشده و اغلب آنها که شاهدان واقعی ماجرا بوده اند ، در جریان قرار نگرفته اند.

به هرحال فیلم "یونایتد 93" به شدت منتقدان و کارشناسان سینما را در دنیا شوکه کرده که در این دوران غوغای رسانه ها بر سر  آزادی و دمکراسی ، این گونه فیلم های تبلیغاتی تابلو ، دیگر چه صیغه ای هستند؟!!

 

*******

این فیلم ها را به اضافه قسمت سوم "ماموریت غیرممکن" که بازهم به توطئه شرقی های جهان سوم در دستگاه اطلاعاتی و امنیتی آمریکا برای خرابکاری تروریستی در دنیا اشاره دارد که آقای تام کروز به همراه همسرشان علیرغم اتهام خیانت از سوی سازمان سیا (مثل اینکه این روزها خیانت ماموران سازمان سیا به یکدیگر و خود سازمان به آنها سکه روز شده است ، فیلمی هم باشرکت استیون سیگال به نام "مزدور عدالت" که همین روزها نمایش داده شد ، در همین زمینه بود) ، همه این توطئه ها را نقش برآب می کنند!

حالا این فیلم ها را مقایسه کنید با آثاری که در پس از رسوایی کلینتن در کاخ سفید تولید شد ؛ مثل "رنگ های اصلی" (مایک نیکولز) ، "بولورث"(وارن بیتی) ، "دم سگ را بجنبان"(بری لوینسن) و... که خیلی ظریف و هوشمندانه به گاف های اخلاقی – سیاسی کاخ سفید و همراهی رسانه ها با آنها می پرداختند . به نظر می آید حاکمیت سرمایه های کمپانی ها ، هر چه پیش می رویم تاثیرشان در هنر امروز بخصوص سینما بیشتر و بیشتر می شود. گویا  این روزها لابی های یهود فعال تر شده اند و سیاست های کاخ سفید بیش از آنچه منافع خود آمریکاییان را در نظر بگیرد به منافع اسراییلیان توجه دارد. از همین روست که اخیرا رابرت فیسک نویسنده معروف نشريه اينديپندنت لندن ، مقاله ای انتقادی در نشريه اينترنتی "کانتر پانچ" منتشر کرد به عنوان "ايالات متحده اسراييل".

او در این مقاله ضمن اشاره به دفاع افراطی محافل آمریکایی از منافع اسراییل تا حدی که منافع خود آمریکا را قربانی می کنند ، به لغو اجرای نمايش "اسم من راشل کوری است" اشاره کرد  که بر اساس نوشته های يک دختر جوان آمريکايی تهيه شده است. دختری  که در نوار غزه توسط يک بولدوزر اسراييلی در سال 2003 کشته شد . آقای فيسک می گويد که لغو اجرای اين نمايشنامه ،  آمريکاييها را متعجب کرد و ادامه می دهد که شکايتهای آمريکاييهای يهودی تبار باعث لغو اين نمايش شد!!!