مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم پسر خدا
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ دی ۱۳٩۳
 

 

Son Of God



 

معجزه گر یا جادوگر ؟

 

 شاید وقتی برای نخستین بار در سال 1908 شرکت فرانسوی «پاته» در ۸ حلقه فیلم «زندگی مسیح» را به صورت رنگی ساخت ، کمتر کسی از مخاطبان سینما در غرب و یا سایر نقاط جهان که صاحب سینما بودند ، حدس می زدند که این موضوع در آینده سینما یکی از اصلی ترین سوژه های سینمای جهان خواهد شد.

اما خیلی زود و پس از آن در سال 1909 فیلمهای "بوسه یهودا" و "تولد عیسی" در فرانسه ساخته شد.
در همان سال اولین فیلم درباره عیسی مسیح در آمریکا را توماس آلوا ادیسون تحت عنوان "ستاره بیت اللحم" ساخت و در 1911 کمپانی "ویتاگراف" ،  فیلم "گرچه گناهت نابخشودنی است" را تهیه کرد که در آن "چارلز کنت" در نقش حضرت مسیح و "جولیا گوردون" در نقش حضرت مریم ظاهر شدند.

 در 1912 موج فیلمسازی درباره حضرت مسیح به ایتالیا رسید و کمپانی "آمبروسیو" فیلمی چهار قسمتی به نام "شیطان یا درام انسانیت" را به کارگردانی "لوئیجی ماجی" ساخت که اپیزود دوم آن به زندگی حضرت عیسی مسیح می پرداخت.

در طی سالهای 1910-1912 شخصیت حضرت مسیح در بخشهایی از فیلم های گوناگون نشان داده شد. مانند: "نجات یافته از مشیت الهی"، "بیگانه اسرارآمیز"، "نجار"، "بن هور" (نسخه اولکات) و "زائر" (کاسه ینی)

و بالاخره  اولین فیلم بلند از زندگی حضرت عیسی(ع) ساخته شد؛ فیلم "از رهبری تا صلیب" به کارگردانی سیدنی اولکات که در مصر و فلسطین فیلمبرداری شد و فیلمنامه نویس آن که خود نیز نقش مریم مقدس را ایفا کرد، جین گانتر بود. در این فیلم نقش حضرت عیسی(ع) را هندرسون بلاند ایفا نمود.


موضوع زندگی، برانگیخته شدن و تصلیب حضرت عیسی مسیح (ع) یکی از دیرین ترین موضوعات تاریخ سینما به شمار می آید که تقریبا از همان اوان پیدایش هنر هفتم و دوران سینمای صامت تا به امروز به انحاء مختلف و از زوایای گوناکون و توسط بسیاری از فیلمسازان برجسته تاریخ سینما جلوی دوربین و بر پرده سالن های سینما رفته است.

براساس آمار موجود تاکنون 250 فیلم درباره حضرت عیسی مسیح (ع)، 120 فیلم درباره حضرت موسی (ع) ، 40 فیلم با موضوع بودا و 89 فیلم هم درباره سایر پیامبران الهی از جمله حضرت ابراهیم (ع)، حضرت یوسف و حضرت داوود ساخته شده است. اما در طول تاریخ سینما تنها یک فیلم درباره پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) تولید شده و پس از گذشت 35 سال از پیروزی انقلاب اسلامی هم فیلم دیگری درباره کودکی  و نوجوانی حضرت در دست ساخت است.

شاید بتوان گفت تقریبا اغلب فیلمسازان بزرگ تاریخ سینما وظیفه خود می دانستند که به گونه ای به ماجرای حضرت مسیح (ع) بپردازند که این پرداخت شیوه ها و فرم های مختلفی داشت ؛ از نقل کامل زندگی ایشان که جزییات تولد و بعثت و معجزات و ارتباط با حواریون را در بر می گرفت تا اشاراتی مختصر و یا حکایتی از حضرت مسیح در پس زمینه داستان اصلی فیلم ، تا بازگویی داستان های حضرت مریم(س) و یا دیگر قدیسین و تا بالاخره  خلق شخصیت ها و کاراکترها و قهرمان هایی در داستان های خیالی که به لحاظ خصوصیات و ویژگی های شخصیتی و تاریخی بر شخصیت حضرت عیسی مسیح (ع) منطبق می شدند . از این طریق نوعی از فیلم در سینما پدید آمد که امروزه محور تولیدات جریان اصلی سینمای غرب به خصوص هالیوود را تشکیل می دهد به نام سینمای آخرالزمانی !

حتی وقتی که قرار شد سینما در رقابت با تلویزیون، برگ برنده پرده عریض (اسکوپ) را به میدان بیاورد ، بازهم روایتی در حاشیه حکایت عیسی مسیح (ع) توسط هنری کاستر ، دست مایه فیلمی به نام  "خرقه" قرار گرفت تا در سال 1953 برپرده سینماها رفته و تماشاگران مفتون جعبه جادو را بازهم مسحور پرده سینما گرداند.

 اما نخستین اثر معروف و ماندگاری که نشانی از حکایت حضرت مسیح را برخود داشت در سال 1916 توسط دیوید وارک گریفیث از بنیانگذاران سینمای غرب ساخته شد،  فیلم "تعصب" که در 4 اپیزود ، 4 روایت مختلف را نشان می داد و تنها در یکی از قسمت های 4 گانه فیلم ، صحنه به صلیب کشیدن حضرت مسیح توسط یهودیان تصویر می شد که بعدا به دلیل نفوذ و تسلط یهودیان بر سینما ، این صحنه حذف گردید و رومیان عامل تصلیب مسیح نشان داده شدند.

4 سال بعد در دانمارک و در یکی از اولین فیلم های فیلمساز مولف، کارل تئودور درایر به نام "برگ هایی از دفتر شیطان" (که در واقع برداشتی از همان فیلم "تعصب" بود) بازهم در یکی از اپیزودهای چهارگانه فیلم ، وسوسه شیطان برای یهودا نشان داده می شد تا مکان مخفی شدن عیسی مسیح(ع) را لو دهد.

پس از آن، فیلم های متعددی زندگی حضرت مسیح را تا به صلیب کشیده شدن او نمایش دادند ، از فیلم "بزرگترین داستان عالم" ساخته 3 فیلمساز معروف دهه های 50 و 60 یعنی جرج استیونس، دیوید لین و ژان نگولسکو گرفته تا فیلم "شاه شاهان" نیکلاس ری تا "عیسای ناصری" فرانکو زفیرلی (که یکی از کامل ترین فیلم ها در این دسته آثار به حساب می آید) تا فیلم سوال برانگیز مارتین اسکورسیزی یعنی "آخرین وسوسه مسیح" و تا "مصائب مسیح" مل گیبسون که در همین اوایل هزاره سوم واکنش های جنجالی را در عالم سینما به راه انداخت و در مکان هشتمین فیلم پرفروش تاریخ سینما قرار گرفت. حتی در سینمای خودمان نیز نادر طالب زاده به این موضوع پرداخت و براساس انجیل بارنابا فیلم "بشارت منجی" را ساخت. اگرچه روایاتی که در فیلم های دیگر  مورد بهره برداری فیلمنامه نویسان و تهیه کنندگان آثار یاد شده قرار گرفت، اغلب همان روایات مجعول انجیل های تحریف شده بودند. اما بیشتر منتقدین و کارشناسان سینما ، این دسته فیلم ها را نه آثاری دینی بلکه فیلم هایی تاریخی محسوب نمودند.

اما دسته ای دیگر از فیلم ها ، روایت حضرت مسیح را در پس زمینه داستان اصلی خود قرار دادند ، اگرچه آن را به عنوان محور تغییر و تحولات قهرمان فیلم خود مطرح ساختند، مانند فیلم "بن هور" که در یکی از ورسیون های نخست خویش به سال 1925 (به کارگردانی 5 فیلمساز  مشهور آن روزهای سینما یعنی فرد نیبلو ، رکس اینگرام ، چارلز برابین ، کریستی کابین ، جی جی کوئن ) عنوان فرعی "داستانی درباره مسیح" را برخود داشت و هنگامی که 34 سال بعد در نسخه ای هفتاد میلیمتری توسط ویلیام وایلر بر پرده سینما رفت ، همچنان شخصیت عیسی مسیح اگرچه تنها در صحنه ای کوتاه دیده می شد  اما  تاثیر اصلی را بر کاراکتر اصلی یعنی خود بن هور می گذاشت. یا در فیلم "باراباس" که چندین بار در تاریخ سینما ساخته شد (و معروفترین آنها در سال 1961 توسط ریچارد فلایشر) در صحنه آزاد سازی باراباس توسط نماینده سزار ، آزادی او یا عیسی مسیح به رای مردم گذارده می شود که چنین صحنه ای در همین فیلم مورد بحثمان یعنی "پسر خدا" نیز وجود دارد.

موضوع زندگی حضرت مسیح (ع) در آثار فیلمسازانی که به زندگی قدیسان یا هنرمندان مومن مسیحی پرداختند نیز حضور جدی داشت همچون "آندری روبلف" آندری تارکوفسکی، "برادر خورشید خواهر ماه" فرانکو زفیرلی، "فرانچسکو" لیلیانا کاوانی، "ترز" آلن کاوالیه، "عیسای مونترال" دنیس آرکاند و ...و حتی روایات متفاوتی همچون "انجیل به روایت متی" پی یر پائولو پازولینی (که عقاید مادی گرایانه داشت!) و "مسیح" ساخته روبرتو روسلینی.

اما حضور عیسی مسیح در گروهی کثیر از فیلم ها ( که به فیلم های ایدئولوژیک آخرالزمانی مشهور شدند ) مربوط به آخرالزمان و در شکل و شمایل نمادین و براساس عقاید و باورهای اوانجلیکی مبنی بر بازگشت یا ظهور مسیح ترسیم شد که معتقدند وی لزوما عیسی بن مریم (ع) نبوده و بعضا وی را عیسی بن داوود و از نسل عیسی بن مریم و مریم مجدلیه می دانند. این ظهور مسیح به عنوان منجی آخرالزمانی را از آثاری همچون "نارنیا" می توان رویت کرد که به طور رسمی شیر اصلان در آن فیلم را مسیح لقب دادند تا امثال "هری پاتر" در مجموعه فیلم هایی به همین نام ، تا فرودو در مجموعه فیلم های "ارباب حلقه ها" تا لوک اسکای واکر در مجموعه فیلم های "جنگ های ستاره ای" تا نئو در مجموعه فیلم های "ماتریکس" تا دختر بچه فیلم "قطب نمای طلایی" ، تا سوفی فیلم "رمز داوینچی" ( که رسما مسیح بودنش در فیلم اعلام می شود ) و تا رییس جمهور آمریکا در فیلم "امگا کد 2" .

اما مسیح فیلم "پسر خدا" که برگرفته از مینی سریال تلویزیونی "کتاب مقدس" است ، در واقع ترکیبی از چند نوعی است که در زمینه فیلم های مسیحایی ذکر شد و سینمای غرب در طول یک سده ، به مخاطبانش عرضه داشته است.

کریستوفر اسپنسر ( کارگردان فیلم که پیش از این مستند ساز تلویزیونی به شمار می آمده و البته در تلویزیون هم  3 اپیزود از مینی سریال "کتاب مقدس" را نیز کارگردانی کرده است ) براساس فیلمنامه ای که با همراهی ریچارد بدسر ( نویسنده برخی مستندهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک تلویزیونی مانند "امپراتوری ها : جنگجویان مقدس – ریچارد شیردل و صلاح الدین" ) ، کالین سواش (نویسنده برخی سریال های تلویزیونی همچون "غرب وحشی" یا "سیاره میمون انسان ها : نبردی برای زمین" و همین مینی سریال "کتاب مقدس" ) و نیک یانگ ( نویسنده مستند و فیلم های تلویزیونی مثل "آنچه هیندنبورگ را نابود کرد" یا "دیوار بزرگ چین" و یا "نجات رونالد ریگان" ) نوشت، روایتی بیوگرافیک ایدئولوژیک از زندگی عیسی مسیح (ع) ارائه می دهد که مخلوطی از فیلم های تاریخی زندگی مسیح و آثار آخرالزمانی به نظر می آید.

اسپنسر و همکارانش در قالب یک فیلم زندگینامه ای و تاریخی، اثری ایدئولوژیک به سبک و سیاق فیلم های آخرالزمانی تولید کرده اند که در نگاه اول وجه دوم چندان به نظر نمی آید اما با اندکی دقت می توان به سهولت ، آن را دریافت.

نخستین عنصری که وجه ایدئولوژیک فیلم را بر بعد تاریخی اش می چرباند، روایتگری فیلم توسط یوحنا است که گفته می شود از حواریون حضرت عیسی مسیح بوده است . این درحالی است که تقریبا در هیچ یک از فیلم های تاریخی که روایتگر زندگی حضرت مسیح (ع) بوده اند ، راوی وجود نداشته است. از طرف دیگر یوحنا یکی از حواریون است که بخش انتهایی عهد جدید یعنی "مکاشفات یوحنا" به وی نسبت داده شده است. یعنی تنها بخشی از عهد جدید که پیشگویی های آخرالزمانی دارد و امروزه تمامی تئوری های غرب صلیبی/صهیونی برای نبرد آخرالزمان براساس همین بخش از کتاب مقدس ( به علاوه سفر دانیال و سفر حزقیال از عهد قدیم ) استوار شده است. (البته در برخی نقل ها، یوحنای نویسنده مکاشفات متفاوت از یوحنای حواری فرض شده است اما در فیلم پسر خدا یوحنای روایتگر فیلم ، همان یوحنایی است که طی سفرهای متعددش ، مکاشفات را به صورت شعر می نویسد تا بعدها به کتاب مقدس ، الصاق شود!)

دومین عنصر ، دو پاره بودن جماعت یهودی در برخورد با عیسی مسیح (ع) است که بخشی با نمایندگی از سوی یکی از خاخام های بلند پایه وی را حمایت کرده و حتی پس از تصلیب و در برابر جسدش ، دعای عبرانی می خواند و بخش دیگر به سرکردگی رییس خاخام ها مخالف حضرت عیسی بوده و وی را مسیح نمی دانند.

سومین عنصر اینکه از زبان مسیح فیلم "پسر خدا" ، کمتر آیه ای می شنویم که در انجیل یا عهد عتیق آمده باشد ، تنها آیه ای که در فیلم به طور مشخص بر زبان می آورد آیه موسوم به "باد هرکجا می خواهد می وزد" است که هشتمین آیه از باب سوم انجیل یوحناست و همین نیز تاکیدی دیگر بر تسلط مکاشفات یوحنا بر فیلم است.

 و اینکه برخلاف روایات گوناگونی که در فیلم های تاریخی مختلف درباره عیسی مسیح (ع) ساخته شده ، پس از اینکه در اغلب فیلم هایی که به زندگی حضرت مسیح پرداخته شده ، شاهدیم مسیح پس از مصلوب شدن ، برای آخرین بار 40 روز پس از بازگشتش، به عنوان وداع بر یارانش ظاهر شده و برای مدت زمان طولانی تا روز موعود نزد خداوند به آسمان ها می رود اما در فیلم "پسر خدا" بعد از گذشت سالها در حالی که یوحنا پیر شده ، بازهم بر وی ظاهر شده و او را به ماموریتش تشویق می کند! در واقع یوحنا ، تنها حواری اوست که در این فیلم ، همچنان همراهش است و هدایتش می کند!! (کنایه از هدایت جریانات  آخرالزمانی از سوی خود عیسی مسیح ؟!)

فیلم "پسر خدا" ، تقریبا تمامی روایاتی که پیش از این درباره تولد و زندگی و دوران حضرت عیسی مسیح (ع) در فیلم های تاریخی مختلف دیده بودیم (که نام بعضی از آنها در ابتدای این مقاله آورده شد) را شامل می شود؛ از تولدش در ناصریه و حضور پیشگویانی از سرزمین های دور که تولد پیامبر جدیدی را نوید داده بودند ، تا برخوردش با حواریون و جذب تک تک آنها مانند پطرس و یوحنا و ... و نجات مریم مجدلیه از سنگسار شدن تا ورودش به اورشلیم و معجزاتی مانند زنده کردن مرده و شفا دادن افلیج و کور و بعد احساس خطر کردن جماعت یهود ، مراسم شام آخر و سپس دستگیر شدن و شلاق خوردنش تا بردوش کشیدن صلیب تا پای تپه جلجتا ( که این صحنه در بسیاری از فیلم هایی که اشاره ای به حضرت مسیح داشته اند مانند "تعصب" یا "آندری روبلف" هم وجود داشته است) .

اما پرداخت سینمایی و بصری صحنه های یاد شده در فیلم "پسر خدا" نسبت به فیلم های مشابه یاد شده ، بسیار ضعیف و سردستی از کار درآمده است. شاید بتوان گفت قبل از هر یک از عناصر ساختاری ، در واقع فیلمنامه از انسجام و پردازش قابل قبولی برخوردار نیست که می تواند علت آن ناشی از تکیه فیلمساز بر بازی و فیزیک و چهره بازیگران اصلی باشد که متاسفانه اغلب آنها نیز ضعیف از کار درآمده اند . اگرچه بازیگر نقش مسیح یعنی دیاگو موراگادو (که برای نقشی مشابه در سریال "کتاب مقدس" ، نامزد دریافت جایزه امی هم شده بود) شباهت هایی به براد پیت داشته و خیلی سعی می کند با برخی میمیک های صورت ، خود را بیشتر به بازیگر یاد شده نزدیک سازد اما بازی تک بعدی وی که هیچ ارتباطی با تماشاگر برقرار نمی کند، مانع هرگونه تاثیر لازم در فیلم می شود.

از طرف دیگر به نظر می رسد سابقه فیلمنامه نویسان در نوشتن متن فیلم های مستند، مانع از آن شده که بتوانند خلاقیت خود را در دراماتیزه کردن یک داستان مذهبی به خرج دهند ، از همین روی غالب صحنه های فیلم فاقد روح دراماتیک و جذابیت های لازم فیلمنامه داستانی است.

فی المثل بدون آنکه پیش زمینه ای از سوی فیلمنامه نویسان برای کاراکتر عیسی مسیح در نظر گرفته شود و حس و ارتباط لازم بوجود آید، ناگهان او را در حال معجزه کردن برای پطرس می بینیم و آن هم با حالتی که بیشتر شبیه جادو سحر از کار درآمده و گویا مشغول نوعی تردستی و شعبده است! او برای جلب نظر پطرس ، با دست زدن به دریا ، تور وی را پر از ماهی می گرداند و بعد سبد مردم دهکده را از نان و ماهی مملو کرده و در صحنه ای دیگر  برادر یکی از اهالی شهر را زنده می کند و بدون آنکه از قدرت خدا و یا نقش خداوند در این معجزات یادی نماید ، همه معجزات را به خود نسبت می دهد و حتی در صحنه ای می گوید که پدر (یعنی خدا) همه قدرتش را به پسر (یعنی مسیح) واگذار کرده و اینک خود عیسی است که راسا اقدام به معجزه می کند! یا در شام آخر وقتی حواریون در مقابل سخنانش مبنی بر پیمودن راه ، می پرسند که راه کجاست و چیست ، پاسخ می دهد که راه خود من هستم!

دعوت کاراکتر مسیح در فیلم به ایمان ، بسیار غیر منطقی و سطحی و حتی به نوعی کاسبکارانه می نمایاند ، مثلا او در همان صحنه ای که فردی را زنده کرده ، به گونه ای مضحک و سخره آور به میان مردم می آید و انگار که تردستی و شعبده ای را (همچون دیوید کارپرفیلد یا کریس انجل) به اجرا درآورده ، دردیالوگی به شدت سطحی از حاضرین دعوت می کند ، به وی بپیوندند تا زندگی جاودانه پیدا کنند و در واقع زندگی جاودانه را به خود نسبت داده و آن را به گونه ای مادی معنی می کند!!

این گونه دیالوگ ها در برخی صحنه های فیلم کاملا بدون منطق و ارتباط ، حتی به ضد پیشگویی های خود مسیح  بدل می شوند. مثلا در آخرین لحظات حضور عیسی مسیح در میان یارانش ، برای پطرس پیش بینی می کند که در اثر بگیر و ببند سربازان رومی قبل از سپیده دم ، سه بار او را تکذیب می کند. چنین صحنه ای در فیلم عیسای ناصری (فرانکو زفیرلی-1977) نیز وجود دارد. در آن فیلم حضرت عیسی به پطرس می گوید قبل از اینکه خروس بخواند (کنایه از سحر ) تو سه بار من را تکذیب می کنی و براساس همین پیشگویی ، در چند صحنه بعد،  پس از آنکه پطرس در مقابل سوال سربازان روم، 3 بار می گوید عیسی مسیح را نمی شناسد، صدای خروسی را می شنویم که می خواند و در اینجا دوربین با نمای درشت از چهره پطرس ، وی را در حال یادآوری جملات حضرت مسیح نشان می دهد (بدون اینکه دوباره آن جملات تکرار شوند). اما در فیلم "پسر خدا" ، علیرغم اینکه مسیح به پطرس گفته قبل از سپیده دم وی را 3 بار تکذیب می کند اما وقتی پطرس چنان عملی را انجام می دهد ، هوا کاملا روشن است! و آفتاب گسترده شده، گویی ساعت ها از سپیده و سحر و خروس خوان گذشته!! با این حال در این صحنه (انگار کارگردان عمدا قصد دارد اشتباه خود را به رخ بکشد) دوربین چهره درشت پطرس را که در کنار عیسی مسیح بر زمین افتاده ، در کادر خود می گیرد (در حالی که به صورت مسیح نگاهی تاسف بار دارد) ، جمله مسیح بر روی صورت پطرس به گوش می رسد که: تو قبل از سپیده دم ، 3 بار من را تکذیب خواهی کرد!!!

از همین جا می توان وجه تسمیه مناسب تری در مورد عنوان "پسر خدا" برای فیلم کریستوفر اسپنسر یافت ، اینکه در این فیلم اعتقاد بر پسر خدا بودن عیسی مسیح ، بیش از همه آثار بصری و مکتوب مربوطه نمود پیدا کرده و به گونه ای یاد آور پسران خدایان در عقاید شرک آمیز یونان باستان است که همان قدرت خدایان را بدون نیاز به پدران خود ، دارا می شدند. امثال پرسیوس ، هرکول و ...که در افسانه های گادها و گادست ها، نیمه خدا و نیمه انسان اطلاق شده ولی دارای قدرت خدایی می شوند و حتی بعضا بر علیه پدران خود نیز وارد عمل می شوند همچنانکه پرسیوس علیه کورنیوس وارد عمل شد. در آن آثار نیز مردم برای نجات خود ، از پسر خدا مانند پرسیوس می خواهند که برای نجاتشان از ظلم خدایان به کمکشان بیاید ، چون تنها او می تواند با خدایان بجنگد!

به نظر می رسد این نوع برداشت های اومانیستی از روایت زندگی حضرت مسیح  و رساندن او به جایگاه خدازاده های یونان باستان ، با سمت و سوی ایدئولوژیک امروز غرب صلیبی/صهیونی کاملا هماهنگ بوده و به نوعی آلودن اندیشه های الهی به تفکرات مادی گرایانه به شمار می آید که در تازه ترین محصول سینمایی غرب در این باره جلوه پیدا کرده است.