مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم نوح - بخش دوم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳
 

 

دو کابالیست متعصب + یک دلال اسلحه = فیلم اسکاری

 

با توجه به این مقدمه نسبتا مفصل، اینک به سراغ فیلم "نوح" می رویم که بهانه این مقاله محسوب می شود. تازه ترین بلک باستر یا تولید عظیم هالیوود که می توان عصاره تمامی آثار شرک آمیز سینمای غرب(برگرفته از عقاید یونان و مصر باستان)  در طول 118 سالی که از عمر پیدایش آن می گذرد، دانست. در فیلم "نوح" که قاعدتا بایستی زندگی و دوران یکی از پیامبران اولوالعزم الهی یعنی حضرت نوح (ع) با ماجرای عمر طولانی و کشتی عظیم و طوفان و سیل ویرانگرش (براساس روایت کتاب های مقدس ادیان مختلف الهی) به تصویر کشیده شود، با داستانی مواجه می شویم که از بسیاری جهات با آنچه در کتب مقدس درباره این پیامبر الهی نوشته شده ، متفاوت است.


نویسندگان فیلمنامه یعنی دارن آرنوفسکی (که کارگردان فیلم هم هست) و آری هندل که هر دو خود را از یهودیان معتقد می دانند، در مصاحبه های مختلف اعلام نموده اند که براساس عهد عتیق یعنی تورات عمل کرده اند و البته مقایسه مابین آنچه در باب های 5 تا 10 از "سفر پیدایش" عهد عتیق آمده با آنچه در فیلم "نوح" می بینیم، حکایت از تشابهات متعددی دارد. به هر حال آنچه اینک به عنوان تورات چاپ و منتشر می شود، متن تحریف شده ای است که اساس اندیشه های مشرکانه قوم یهود به حساب می آید، چنانچه خود یهودیان هم براین باورند که الواح مقدس حضرت موسی(ع) گم شده و خود را هنوز جستجوگر آن می دانند که گویا در صندوقچه نوزادی آن حضرت قرار دارند. از همین روست که در فرازهای مختلف تورات، قصه ها و ماجراهای شرک آمیز متعددی ملاحظه می کنیم. مثلا در باب 22 از سفر پیدایش درباره برخورد حضرت یعقوب با خدا آمده که تا سپیدی صبح با او کشتی گرفت! و وقتی خدا دید که نمی تواند بر یعقوب غالب شود، بر بالای ران او ضربه ای زد و پای یعقوب صدمه دید!!

برهمین اساس، حرجی بر فیلمسازان هالیوود نیست که مثلا در فیلم مضحکه آمیزی به نام "ایوان قدرتمند" ساخته فیلمساز اوانجلیست، تام زودیاک در سال 2007 ، حضرت نوح را در شکل و شمایل نماینده کنگره آمریکا نشان دهند!! که از سوی یک خدای سیاه پوست! (با بازی مورگان فریمن) ماموریت ساخت کشتی و جمع آوری حیوانات و هشدار به مردم را یافت و در آخر هم کشتی اش در آستانه در کنگره آمریکا به خشکی نشست!!!

یا در فیلم 2012 (رولند امریش)، نوح در قد و قامت پسر بچه ای نمایش داده شود که در آخرین لحظات غرق شدن کشتی نجات، با فداکاری، طناب ها را پاره کرده و درهای کشتی را بسته و همه بازماندگان بشریت را از نابودی نجات بخشید!! (این مدل مادی کردن پیامبران و موضوعات ماورایی و معنایی در ایدئولوژی غرب صلیبی/صهیونی و بالتبع سینمای آن به خصوص هالیوود، سابقه ای طولانی دارد، چنانچه در مورد منجی آخرالزمان یا مسیح موعود، همه نوع تیپی را ارائه نمودند ؛ از سوفی، پلیس زن فیلم "کد داوینچی" تا دختر بچه فیلم "قطب نمای طلایی" تا اصلان شیر مجموعه فیلم های نارنیا تا رییس جمهوری آمریکا در فیلم "امگا کد 2: مگی دو"  و تا خیل آثاری که قهرمان آن برگزیده یا Chosen One یا The One خوانده می شود و این نوع آخرالزمان گرایی مادی هم ریشه در اندیشه ها و تاریخ فرقه کابالا داشت که برای اولین بار باب آخرالزمان گرایی یا به قول خودشان مسیحاگرایی را پس از جنگ های صلیبی باز کرده و توسط گرسونیدس، نوه نهمانیدس(از بنیانگذاران کابالا)، ظهور مسیح بن داوود را در سال 1358 میلادی پیش‌بینی ‌کردند و خود را نخستین مسیح خواندند!!) . شاید بتوان معقول ترین پرداخت سینمای غرب به طوفان و کشتی حضرت نوح(ع) را مربوط به فیلم "کتاب آفرینش" (جان هیوستن) در سال 1966 دانست که خود جان هیوستن نقش او را بازی می کرد و تقریبا مجموعه ای از روایات موثق کتب مقدس را به تصویر کشیده بود.

اما فیلم "نوح" دارن آرنوفسکی با همین نوشته های تحریف شده و مشرکانه تورات کنونی نیز در تضادهای آشکار است، مثلا اگرچه در عهد عتیق هم آمده که خداوند به دلیل گسترش و فراگیری گناهان انسان از آفرینش او ناامید شد.(در تورات از قول خدا آمده:"من انسانی را که آفریده ام، از روی زمین محو می کنم..." و در جایی دیگر خطاب به نوح چنین می فرماید: "تصمیم گرفته ام تمام این مردم را هلاک کنم، زیرا زمین را از شرارت پر ساخته اند...اما با تو عهد می بندم تو را با همسر و پسران و عروسانت در کشتی سلامت نگاه دارم ..." ) و از همین روی به حضرت نوح امر می کند که خود و خانواده اش و گروهی از حیوانات را در کشتی بزرگی جمع کند، چون که قرار است با طوفانی مهیب، همه حیات از روی زمین برچیده شود.

یعنی حتی در تورات مورد نظر نویسندگان فیلمنامه، خداوند به نابودی همه انسان ها فرمان نداده و حتی ذکر می کند که از نوح و خانواده اش راضی است و برای زنده ماندن آنها عهد می بندد اما در فیلم "نوح" دارن آرنوفسکی، حضرت نوح، مامور به نابودی همه انسان هاست و قرار است که تنها جانوران را نجات بخشد! در صحنه ای از این فیلم که حضرت نوح و خانواده اش سوار برکشتی در میان امواج آب ها روانند، نوح خطاب به سام (پسر بزرگش) و ایلا (همسر سام)  می گوید که پس از رسیدن به خشکی، باید او و همسرش را دفن کنند و به پسر کوچکترش، یافث نیز می گوید که باید سام و حام و ایلا را دفن نماید و خود نیز خواهد مرد، یعنی از نسل بشر هیچکس باقی نخواهد ماند. از همین روست، وقتی نوح متوجه می شود ایلا یعنی همسر سام، باردار است، خشمگین شده و چنین کاری را برضد فرمان خداوند مبنی بر نابودی نسل بشر دانسته و خود قصد کشتن بچه ها را می کند.

در تورات مد نظر آرنوفسکی و هندل، متوشالح یعنی پدر بزرگ نوح، مانند همه بندگان خداست اما در فیلم"نوح" او مانند خدا عمل کرده و برخلاف آنچه خداوند مقرر کرده که ایلا، نازا باشد، با معجزه ای باعث زایا شدن و همچنین باردار شدن ایلا می گردد. یعنی در وقاع متوشالح (نعوذ باالله) ، هم در جایگاه خدا قرار می گیرد و هم مخالف امر خداوند عمل می کند!!

در همه کتب آسمانی و حتی تورات یاد شده، ذکر گردیده که خداوند مرتب با نوح سخن می گفته و اراده و فرمانش را به وی می رسانده، در حالی که در فیلم "نوح"چنین ارتباطی وجود ندارد. نوح یا در خواب، نشانه هایی را می بیند و پیش بینی می کند (ماند طوفان و سیل) یا با نوعی تمرکز و مدیتیشن و یا جادو و جنبل( مثلا از طریق فنجان قهوه ای که در دست دارد) به مسائل مختلف از جمله فرمان خداوند پی می برد. یعنی برخلاف برخی فیلم هایی که قبلا درباره پیامبران الهی در هالیوود ساخته شده، نشانه ای از وحی الهی یا سخن گفتن خداوند با نوح در فیلم دارن آرنوفسکی مشاهده نمی شود.

برخلاف تمامی روایات ذکر شده و حتی کتاب توراتی که در دسترس است، نوح فیلم آرنوفسکی، فقط یک جفت از هر حیوان را در کشتی جای نمی دهد، بلکه انبوه پرندگان و خزندگان و درندگان را شاهدیم که به سوی کشتی اش روان هستند.

در فیلم "نوح"، سازندگان کشتی نوح،  فرشتگانی هستند به نام Watchers یا ناظرین که به دلیل سرپیچی از فرمان خداوند، مجازات شده و در زمین به صورت غول هایی سنگی درآمده اند. در حالی که چنین چیزی در هیچ کدام از کتب آسمانی ادیان توحیدی و حتی کتاب تورات مورد نظر سازندگان فیلم "نوح" وجود ندارد.

همه آنچه در فیلم "نوح" درباره فرستادن کلاغ (پس از فرو نشستن طوفان) جهت یافتن خشکی و ارسال کبوتر و بازگشت او با شاخه ای زیتون، همچنین کشاورزی نوح (که به قول آرنوفسکی در فیلم "نوح" به گیاه شناسی نیز ارتقاء یافته !) و حتی مشروب خواری! و برهنه شدن او!! تا رنگین کمان انتهای فیلم، نشان داده می شود، در کتاب تورات مورد نظر هم ذکر شده است!!! اما اینکه نوح پس از اینکه به دلیل ناتوانی از عدم اجرای فرمان خداوند، به میخوارگی و برهنه شدن روی آورد (آنچنان که در فیلم "نوح" دارن آرنوفسکی نشان داده می شود) و عروس وی یعنی ایلا، معنا و حکمت فرمان خداوند مبنی بر نابودی نسل بشر را برای نوح توضیح دهد!! (گویی او پیامبر است و نه نوح !!!) دیگر از آن صحنه هایی است که کلیت نبوت پیامبران الهی حتی حضرت موسی(ع) را زیر علامت سوال می برد! ایلا برای نوح آرنوفسکی توضیح می دهد، منظور خداوند از فرمان قتل عام آدمیان، مخیر گذاردن نوح در بین دو انتخاب انتقام یا بخشش بوده است!!

همچنین اینکه حام در آخرین دیدارش با ایلا، با ذکر جمله"من به اینجا تعلق ندارم"خانواده اش را به سوی مقصد نامعلومی ترک کند، موضوعی است که حتی در کتاب تحریف شده تورات نیز وجود ندارد و گویا شرک موجود در این کتاب هم برای فیلمسازان "نوح" ، کفایت نمی کرده است!!!

در کتاب تورات موجود، علت برآشفتن نوح علیه پسرش و لعن و نفرین وی، عمل حام مبنی بر برهنه نمایاندن پدرش ذکر شده که نوح، حام و قوم آینده اش یعنی کنعانیان را نفرین می کند!! اما در فیلم "نوح"، حام به جز اینکه لحظاتی تحت تاثیر توبال –قابیل (شخصیت منفی فیلم و تنها فرد مشخص ضد نوح) قرار می گیرد، هیچ عمل دیگری علیه پدرش انجام نمی دهد. او حتی علیرغم بی اعتنایی پدر نسبت به دختری که دوست می داشته و جا گذاردن او در میان قابیلیان، تمام وسوسه های توبال – قابیل را مبنی بر کشتن نوح نادیده گرفته و در لحظه حساس به کمکش رفته و زندگی او را نجات می بخشد.

 

کلکسیون همه گناهان!!

 

در واقع در فیلم دارن آرنوفسکی، شخصیت نوح، کاراکتری خشن و غیرمنطقی دارد که بدون دلیل درپی نابودی زندگی دیگران است. چیزی به عنوان فرمان و وحی خداوندی به وی در فیلم دیده نمی شود. اما همچنانکه که توضیح داده شد، در فیلم "نوح" تقریبا کلکسیونی از مفاهیم شرک آمیز ( چه موجود در نسخه تحریف شده تورات و چه خارج آن ) که در طول تاریخ سینما، در فیلم های و انیمیشن های مختلف به کار گرفته شده، مشاهده می شود:

از یک سو ، شاهد فرشتگانی هستیم که برخلاف تمامی کتب آسمانی، فرمانبر خالق خود نبوده و از امر وی سرپیچی کرده و از همین روی مجازات می شوند.(همچون دوران خدایان یونان باستان که پرومته از فرمان زئوس سرپیچی کرد و آتش را برای آدم دزدید! و یا وقتی پرسیوس فرزند نامشروع و نیمه خدا-نیمه انسان زئوس با او وارد جنگ شد).

گفتیم سابقه چنین نمایش شرک آمیزی را از فیلم "مرگ خسته"فریتس لانگ در سال1921، می توان سراغ گرفت تا فیلم های اخیرتر همچون "لژیون"که در آن هم خداوند از دست بشر عصبانی شده و همه فرشتگان خود را برای نابودی آن می فرستد اما در این میان میکاییل از امر خداوند سرپیچی کرده و سعی می کند نسل بشر را نجات بخشد، از این روی از زنی که فرزندی را باردار است، حمایت کرده و حتی با جبرییل درگیر شده و در آخر به او قول می دهد که برای نجات بشریت، خداوند را قانع نماید!!!

از دیگر سو انسانی وجود دارد که مانند خدا خلق می کند و برخلاف فرمان او، مسیر حلقت را تغییر می دهد! متوشالح ، پدر بزرگ نوح، برخلاف آنچه خداوند مقرر فرموده که ایلا، نازا باشد با یک حرکت دست ، وی را زایا کرده!! و قابلیت بچه دارشدن را به وی می بخشد!!!( می توان در اینجا متوشالح را با همه آن جن و پری و فرشتگان و جادوگران به اصطلاح مثبت فیلم ها و کارتون های هالیوودی شبیه دانست که فراتر از خالق و پرودگار، وارد میدان شده و به شخصیت های ماجرا کمک می کردند.)

و از سویی دیگر پسران و عروس نوح ، قصد می کنند تا برعلیه نوح خشمگین اقدام کرده و او و پروردگارش را در انزوا قرار دهند و سرانجام موفق شده تا نوح را برخلاف فرمان خداوند از کشتن نوه هایش بازداشته و به وی بفهمانند که او اختیار انتخاب داشته است!! (مثل فیلم "لژیون" که میکاییل قصد دارد خداوند را قانع نماید که از نابودی نسل بشر صرف نظر کرده و اجازه دهد تا بچه زن باردار به دنیا بیاید .)

و بالاخره اینکه نیروی شر، همپای نیروی خیر پیش می رود و توبال-قابیل علیرغم همه طوفان سهمگین ( و تصریح کتب مقدس) در سیل غرق نشده و تا آستانه قتل نوح هم پیش می رود که در این مسیر، نه نوح قادر به انجام کاری است و نه خدای او کمکی می کند که اگر تصمیم ناگهانی حام (پسر عصیانگر نوح) نبود و علیرغم تمامی اختلافات با پدرش، به کمک او نمی رفت، نوح توسط توبال – قابیل به قتل می رسید.

اما اینکه چگونه می شود همه آن اندیشه ها و عناصر شرک آمیز  فیلم ها و کارتون های پیشین هالیوود، یکجا در فیلم "نوح" جمع شده، به نسبت سازندگان این فیلم با سیستم اصلی هالیوود و ایدئولوژی حاکم برآن بازمی گردد که پیش از این به طور کامل و با ذکر زمینه ها و ریشه های تاریخی آن در همین مقاله ذکر گردید.

 

یک فیلمساز کابالایی متعصب

 

بنا بر کارنامه 6 فیلمه دارن آرنوفسکی کارگردان فیلم و از نویسندگان فیلمنامه ، می توان گفت که وی تقریبا در اغلب آثار خود (که در اغلب آنها ، آری هندل هم همکار فیلنامه نویسش بوده) عناصر و نشانه های تفکر کابالایی را لحاظ کرده است. فیلم "پی" به عنوان نخستین ساخته آرنوفسکی سرشار از این مفاهیم و نشانه ها بود. خود آرنوفسکی در مصاحبه ای که همان زمان با آندره چیس از مجله "چیت چت" انجام داد، صریحا به نحوه برخوردش با تفکرات کابالا در مدت اقامتش در اسراییل اشاره کرد و اینکه چگونه محو و مفتون این تفکرات و اندیشه ها شد. آرنوفسکی درباره آن سفر به اسراییل و نتایج آن سفر به آندره چیس گفت :

"...من از آنجا بیرون آمدم با داستان های عالی و ایده های خوب. همین، بذر شکوفایی عناصر بسیاری از اندیشه کابالا در فیلم من (پی) شد. وقتی ما شروع به ساخت فیلم "پی" کردیم، این عناصر را در فیلم قرار دادم. من از ارتباطاتم با برخی عوامل فرقه حدسه (از زیرمجموعه های کابالا) در بروکلین استفاده کردم تا بتوانم از هدایت دانشمندان کابالا در سراسر جهان بهره بگیرم. در اینجا 3 خاخام(ربای) خیلی سطح بالا بودند که برایم راز و رمزهای بزرگ کابالا را بیان کردند...آنها با من در خیلی از رازها و داستان ها شریک شدند این همه، عواملی بودند که به ذهن من رسوخ کرده و سپس در فیلم جاری شدند..."

آرنوفسکی در همان زمان و در مصاحبه ای دیگر ، در گفت و گو با وب سایت sk-Hollywood در پاسخ به اینکه چقدر از داستان فیلم درباره کابالا صحیح است، می گوید :

"...همه عوامل کابالا در فیلم به طور کاملی صحیح و درست هستند. اساسا همه مسائل درباره ریاضیات و کابالا درست است و قصه فیلم، آنها را به یکدیگر می چسباند. همه آنچه در فیلم بوجود آورده ام از خلاقیت های خودم بوده ولی آنچه از عوامل و عناصر کابالایی در فیلم مشاهده می شود، کاملا تحقیق شده و حقیقی هستند..."

فیلم "چشمه" از دیگر فیلم های دارن آرنوفسکی نیز سرشار از عناصر تفکر کابالیستی بود. درخت زندگی یا همان سفیرات که محور کابالا و تفکرات شرک آمیزش است، در این فیلم، اساس و محور قصه و ساختار فیلم قرار داشت. خود آرنوفسکی در همان زمان با برایان ماتسون ، کارشناس دینی که در مرکز  عالی فرهنگی در کالیفرنیا کار می کند، گفت و گویی انجام داد که در نشریه آتلانتیک به چاپ رسید . او در آن مصاحبه درباره اندیشه کابالا گفت :

"...من کاملا به آن اعتقاد دارم...بزرگترین اظهار من ، آنچه است که من در فیلم "چشمه" باور داشتم...مشکل است که این را با کلمات توضیح دهم. این دلیل ساخت فیلم "چشمه" بود. من سعی کردم آن را در صدا و تصویر و دیالوگ و کاراکترها وارد کنم..."

برایان ماتسون در مقاله ای به نام "نه! نوح یک فیلم عرفانی نیست( این را ده بار سریعتر بگویید)" در وب سایت "فیلم چت" درباره تلاش های آرنوفسکی برای توضیح کابالایی این فیلم نوشت:

"...اخیرا وقتی فیلم "نوح" برای گروهی از خاخام های یهودی (ربای) نمایش داده شد، آرنوفسکی به آنها گفت که به سوی یک شماره رمز از منابع فراتر از کتاب مقدس یهودیان برای مواد قصه هدایت شده که براساس مکتوبات کابالیستی که در زوهر (کتاب اصلی کابالا) وجود دارد، شکل گرفته است..."

در مطلب دیگری به نام "ریشه های یهودی فیلم نوح"، در همین وب سایت "فیلم چت"، به طور کامل توضیحات و تفسیرات خاخام های(ربای) یاد شده که همگی از کارشناسان فرقه کابالا هستند، درباره عناصر کابالایی فیلم "نوح" درج شده است. نکته قابل تامل این است که اغلب خاخام ها(ربای)  های شرکت کننده در این بحث که بیش از 30 نفر می شدند، (به گفته خودشان) در جلساتی که پیش از تولید فیلم و به هنگام نوشتن فیلمنامه در مرکز فرقه حدسه در بروکلین برگزار می شده، حضور داشته اند.

برایان ماتسون در همان مقاله "ریشه های یهودی فیلم نوح" ، به آخرین مصاحبه اش با دارن آرنوفسکی پس از نمایش فیلم "نوح" اشاره کرده که در آن مصاحبه، آرنوفسکی تاکید کرده بوده، کابالا ترجمان بخش طولانی و بزرگ اعتقادات و سنت های یهودی در کتاب مقدس است. بنابراین قطعا عناصر بسیاری از کابالا در فیلم "نوح" به چشم می خورد. این عناصر شامل حقیقت آدم و حوا به صورت یک روشنایی درخشان پیش از سقوط آنها نمایان می شود یا به صورت حقیقت فرشتگان سقوط کرده و سنگ شده که در انتها رهایی می یابند و همچنین به شکل حقیقت تقسیم نسل بشر به نوادگان شیطانی از نسل قابیل و نوادگان بهتر از یکی از پسران آدم و حوا.

این اعتقادات شدید دارن آرنوفسکی و حضور گروهی از خاخام های (ربای) کابالا برای شرکت در جلسات فیلمنامه "نوح" ، تردیدی باقی نمی گذارد که آرنوفسکی فیلم "نوح" را براساس باورها و اندیشه مادی گرایانه و مشرکانه کابالا ساخته است، همان اندیشه ای که بنا به نوشته مالاچی مارتین ، نویسنده مشهور و استاد انستیتوی پاپی کتاب مقدس واتیکان،  محور اصلی تفکرات رنسانسی همچون اومانیسم و سکولاریسم و لیبرالیسم بود.

مالاچی مارتین در کتاب خود از اشتراکات ماسون ها و اومانیست ها و کابالیست ها با جریان روشنگری (که اومانیسم و سکولاریسم ، فقرات فکری آن را تشکیل می دادند) سخن رانده و می نویسد :

"در قرن سیزدهم که شکل گیری جمعیت های اومانیست/کابالیست، نو به نو آغاز شده بود، در انگلیس و بخشی از آمریکا و فرانسه نیز جمعیت های فراماسونری  عصر جدید در حال پدید آمدن بودند.در آن دوران هیچکس نمی توانست حدس بزند که مابین ماسون ها و اومانیست/ کابالیست ها چه همفکری قریبی وجود دارد. چنانکه از اسناد و نوشته های سازمان های ماسونی برمی آید ، باور و اعتقاد به معمار بزرگ کائنات، به همان شکل از سوی ماسون ها نیز پذیرفته شده بود. این معمار بزرگ (متفاوت از نظر سنت کاتولیکی) بخشی از جهان مادی و ساختار و تفکر و اندیشه روشنگری است..."

منابع متعدد و معتبری به همین ارتباط جریان روشنگری و آیین کابالا اشاره دارد که می توان از آن میان به کتاب "فرآیند اصلی در باطنی گری یهودی" از انتشارات دانشگاه اورشلیم یا نوشته های لئوپولد لوو ، پیشوای حرکت یهودیان مجارستان و یا مکتوبات جوناس وهل ، رهبر کابالیست های پراگ اشاره کرد.

و بالاخره اینکه امبرتو اکو نویسنده ایتالیایی می نویسد :"...مدرنیست های لاییک در گیر و دار خروج از تاریکی های قرون وسطی و ورود به عصر روشنگری یا رنسانس ، چیزی بهتر از کابالا برای وقف خود نیافتند..."

این همان فرقه ای است که تفکرات شرک آمیز یونان باستان را به غرب جدید منتقل کرد و متفکران آن را وامدار خدایان کوه المپ نمود. طبیعی است که به مانند ساختارهای سیاسی و اقتصادی و نظامی غرب صلیبی/صهیونی که براساس همان تفکرات شرک آمیز، شکل گرفته بودند، ساختارهای هنری غرب و آمریکا مانند هالیوود نیز در ذیل همین تفکرات، تعریف شوند. بنابراین موضوع تازه ای نبود که پس از پیوستن تبلیغاتی مادونا (خواننده پر سرو صدای آمریکایی) به فرقه کابالا در سال 2004 پال اسکات(نویسنده و پژوهشگر معروف آمریکایی) در نشریه معتبر "دیلی میل" در همان سال، از فعالیت های شدید این فرقه صهیونیستی و رهبر 75 ساله آن به نام فیووال کروبرگر یا فیلیپ برگ پرده برداشته و تاکید کند که فرقه کابالا عملا بر هالیوود حکومت می کند.

اسکات در همان مقاله نوشت:

"... فیلیپ برگ برای اوّلین بار در سال 1969 دفتر فرقه خود را در اورشلیم (بیت‌المقدس) گشود و سپس کار خود را در لس‌آنجلس ادامه داد. دفتر مرکزی فرقه کابالا در بلوار رابرتسون، واقع در جنوب شهر بورلی هیلز (در حومه لس‌آنجلس و در نزدیکی هالیوود)، واقع است. این رهبر «خودخوانده» فرقه کابالا فعالیت خود را بر هالیوود متمرکز کرد، در طی دو سه ساله از طریق جلب هنرپیشگان و ستاره‌های هالیوود و مشاهیر هنر غرب به شهرت و ثروت و قدرت فراوان دست یافت..."

 

وقتی یک جاسوس و دلال اسلحه ، ناخدا می شود!

 

آرنون میلچان در کنار سران رژیم صهیونیستی ( بنیامین نتانیاهو و شیمون پرز)

 

اما موضوع دیگری که وجه ایدئولوژیک فیلم "نوح" را براساس مانیفست کابالا و تفکرات صهیونیستی تشدید کرد، نام تهیه کننده آن یعنی آرنون میلچان بود که تهیه کننده فیلم های معروفی همچون "12 سال یک برده" (استیو مک کویین) ، "باشگاه مبارزه" (دیوید فینچر) ، "محرمانه لس آنجلس" (کرتیس هنسن) و "زن زیبا" (گری مارشال) بوده و در نوامبر 2013 اعترافاتش مبنی برجاسوسی برای اسراییل و دست داشتن در معاملات سلاح و پایه گذاری برنامه هسته ای اسراییل (که با افتخار از آن یاد می کند) در نشریات معتبری همچون گاردین و وب سایت CBS News به چاپ رسید. آرنون ملیچان این اعتراف را در یک فیلم مستند اسراییلی به نام Uvda انجام داد که 25 نوامبر 2013 از Channel 2 پخش شد.

در آن فیلم گفته می شود که آرنون در اسراییل متولد شد و در جوانی به عنوان یک تاجر از سوی شیمون پرز (رییس جمهوری کنونی اسراییل) به استخدام دایره ارتباطات علمی اسراییل درآمد. مرکزی که از 1960 برای برنامه های  سری تولید سلاح در اسراییل فعالیت می کرده است. شیمون پرز در سال 2010 درباره  آرنون میلچان گفت:

"...آرنون یک مرد استثنایی است. من او را استخدام کردم ..وقتی که وزیر جنگ بودم . آرنون درگیر تعداد بسیاری فعالیت های  تدارکاتی در رابطه با جنگ و عملیات اطلاعاتی شد. فعالیت های او ، منافع عظیم استراتژیک، دیپلماتیک وتکنولوژیک به ما داد ..."

در فیلم مستند Uvda آمده است: "میلچان که اینک رییس کمپانی نیو ریجنسی (New Regency Productions) است از 1970 بیش از 120 فیلم تولید کرده و بسیاری از مشاهیر هالیوود مانند رابرت دو نیرو ، مارتین اسکورسیزی ، رومن پولانسکی ، الیور استون ، راسل کرو و بن افلک از دوستان وی به شمار می آیند."

مثلا رابرت دو نیرو در این فیلم مستند درباره اش می گوید:

"...به خاطر می آورم که از آرنون راجع به برخی نقاط آن مسئله (جاسوسی برای اسراییل و معامله سلاح های جنگی و طراحی برنامه هسته ای) سوال کردم. ما دوست بودیم و من فقط می خواستم بدانم. او گفت بله، من انجام دادم. من اسراییلی هستم. آن کشور من است..."

همینطور بن افلک درباره اش می گوید :

"...میلچان یک چهره خوش آب و رنگ و اسرارآمیز در هالیوود است..."

"مه یر دارون" ماهها وقت صرف کرد تا برای کتابی که دو سال پیش درباره رازهای تهیه کننده هالیوود نوشت، با وی مصاحبه انجام دهد. دارون به کارتر ایونز از  CBS News گفت که میلچان تصدیق کرده که وی یک جاسوس بوده است. دارون گفت:

"...او به طور اساسی از یک عملیات محرمانه برای ما سخن گفت که برای رژیم اسراییل کار کرده تا اینکه مواد ، اطلاعات ، ابزار و وسایل مورد نیاز را برای برنامه هسته ای اسراییل فراهم آورد..."

در مقاله 30 نوامبر 2013 وب سایت CBS News آمده است در سال 2000 میلچان به برنامه "60 دقیقه" گفت که چگونه با استفاده از 30 کمپانی در 17 کشور دنیا موفق شده صدها میبلیون دلار موشک و دیگر سلاح های مخرب را برای اسراییل تهیه کند اما از اینکه وی را یک معامله گر اسلحه بخوانند ، متنفر است!

مقاله فوق الذکر ادامه می دهد:

"...میلچان اینک می گوید که او از برنامه توسعه سلاح هسته ای اسراییل ، جدایی ناپذیر بوده است...."

در مستند اسراییلی Uvda او ادعا می کند که حتی تلاش کرده تا یک دانشمند اصلی هسته ای آمریکا را از طریق دعوت و ملاقات در منزل هنرپیشه معروف هالیوود، ریچارد درایفوس ، استخدام کند.

دارون در این مورد می گوید:

"...اسراییل ساخت سانتریفیوژها و برنامه غنی سازی اورانیوم را بر اساس اطلاعاتی  که میلچان جمع آوری کرده بود، بنیاد نهاد..."

اگرچه به نظر می آید که این مستند قبل از هر مسئله ای برآن است تا نقش اصلی ایالات متحده آمریکا در حمایت و تا دندان مسلح کردن اسراییل را به یک تهیه کننده هالیوودی تنزل دهد اما به هرحال این افشاگری ها باعث شده تا ضربه اساسی به حیثیت هالیوود و عواملش وارد آید. نکته جالب اینکه آرنون میلچان علیرغم بی آبرویی هایی که برای هالیوود و اهالی اش در عرصه افکار عمومی ایجاد کرد اما در مقابل، هالیوود و آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا در اوایل مارس 2014 اسکار بهترین فیلم را به خاطر تهیه فیلم "12 سال یک برده" ساخته استیو مک کویین، به وی اعطا نموده و از زحمات او تقدیر کرد!!

خود آرنون میلچان در همان فیلم مستند دراین باره می گوید:

"...در هالیوود به طور ایدئولوژیک دوست ندارند که با یک دلال اسلحه کار کنند، یعنی دوست ندارند  به جای آنکه با کسی که فیلمنامه می نویسد سر و کار داشته باشند با کسی که سلاح های جنگی می فروشد و می کشد، کار کنند. نیم ساعت طول کشید تا برایشان توضیح دهم که من یک دلال اسلحه نیستم. ای کاش مردم می دانستند که چقدر در زندگی ام ریسک کردم ، عقب آمدم و جلو رفتم ، دوباره و دوباره ، فقط برای کشورم..."!!

دیگر درباره فیلمی که براساس عقاید شرک آمیز باستانی از طریق فرقه صهیونیستی کابالا با تهیه کنندگی یک دلال اسلحه (که خود از گفتنش شرم دارد) و بنیانگذار برنامه جنگی هسته ای اسراییل ساخته شده، چه می توان گفت جز آنکه همان عبارات کلیشه ای همیشگی را به کار برد:

آرنون میلچان و براد پیت در مراسم اسکار 2014 پس از دریافت اسکار بهترین فیلم به عنوان تهیه کنندگان  فیلم "12 سال بردگی"

 

جلوه های ویژه خیره کننده (اگرچه از "ارباب حلقه ها" و "ترانسفورمرز" تقلید شده باشد؛ آن هیبت های کج و معوج فرشتگان مجازات شده، نهایت کج سلیقه گی در کپی از "ترانسفورمرز" یا حتی انت های قسمت دوم "ارباب حلقه ها: دو برج" به نظر رسید!)، موسیقی تاثیر گذار (اگرچه شباهت غریبی به موسیقی متن فیلم "شاترآیلند" داشته باشد)، فیلمبرداری تماشایی (اگرچه حتی به گرد یکی از نماهای فیلم "جاده" جان هلیکات یا "کتاب ایلای" برادران هیوز نرسد) و بالاخره بازی هایی که چندان دلچسب نیستند نه راسل کرو (به نقش نوح) که هنوز در کاراکتر گلادیاتور مانده، نه آنتونی هاپکینز( بازیگر نقش متوشالح) که به نوعی یادآور زوروی از پا افتاده در فیلم "نقاب زورو" (مارتین کمپبل) بو ، نه جنیفر کانلی (به نقش همسر نوح) که زمین تا آسمان با نقش همسر پرفسور نش در فیلم "یک ذهن زیبا" که در مقابل همین راسل کرو بازی کرد، فاصله دارد و نه اما واتسون (ایفاگر نقش ایلا همسر سام) که بعد از هرمیون سری فیلم های هری پاتر، هنوز در سایه آن باقی مانده است! حتی بازی هنرپیشه های جوان پسند مانند لوگان لرمن (در نقش حام) که با کاراکتر پرسی جکسن در دو فیلم ساخته شده از این مجموعه (دزد روشنایی و دریای هیولاها) نیز نتوانست به ساختار سینمایی فیلم "نوح" کمکی نماید.