مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٥
 

حکایت مورچه و کله و پاچه اش

 

در سینمای ایران !

 

 

 

 

دعواها و درگیری های اخیر در اتحادیه تهیه کنندگان و توزیع فیلم ایران (که برای اولین بار هم نیست!) بار دیگر می تواند علاقمندان سینمای ایران را به یکی از مهمترین آسیب های خرد کننده آن یعنی "عدم شناخت و درک صنف و وظایف صنفی" از سوی اعضا و گردانندگان آن واقف کند. همان آسیبی که  به نظر برخی کارشناسان یکی از عوامل اساسی به وجود آمدن بحران سینمای ایران از اواسط دهه 70 بود.

ابتدا بازهم ناچاریم نقبی به گذشته بزنیم:

اتحادیه تهیه کنندگان و توزیع فیلم ایران در دوره ای سرنخ تولید و نمایش را در سینمای این مملکت به دست گرفت که سکان معاونت سینمایی در دستان سیف الله داد قرار گرفت و  حدود 6 سال طول کشید . در این دوره سیاست خصوصی سازی سینمای ایران ، کم شدن نظارت های دولتی و حاکمیت نهادهای مدنی مانند خانه سینما بر روند تولید و نمایش ، روند شتابداری به خود گرفت تا جایی که برای اولین بار در سالهای پس از انقلاب موسسات خصوصی سینما با متشکل شدن در اتحادیه تهیه کنندگان و توزیع فیلم ایران ، صنف واحدی برای تولیدکنندگان فیلم در این کشور به وجود آوردند و معاونت سینمایی وقت هم که ارتباط تنگاتنگی با اعضای اصلی این اتحادیه داشت و اساسا خود چند ماه قبل از مسئولیت دولتی اش  ، از عوامل اصلی شکل گیری اتحادیه معرفی شد ، با اعطاء اختیارات بسیاری در زمینه تهیه و توزیع فیلم به اتحادیه ، سعی کرد این صنف نوپا را برای مدیریت تازه ای در سینمای ایران که اتکای اصلی اش به بخش خصوصی باشد (همان آرزوی همیشگی سینماگران و فیلمسازان) یاری رساند.

در این دوران حذف درجه بندی کیفی فیلم ها ، لغو شرط حضور در جشنواره فیلم فجر ، از میان برداشتن  تصویب فیلمنامه ، واگذاری  کمیسیون اکران و تنظیم نمایش و همچنین برخی تصمیم گیری ها در عرصه تولید به انجمن های صنفی ، همه و همه موجب خلق فضای تازه ای برای استقلال سینمای ایران  از دولت گردید . اما متاسفانه این فضای باز جدید برخلاف افق های درخشان ترسیم شده، سینمای ایران را در سراشیبی باورنکردنی سقوط نمودار مخاطب قرار داد و آن را به محتضری تبدیل ساخت  که تا همین مدتی قبل امیدی به بهبودش نمی رفت.

آمار نشان می دهد که نمودار  مخاطب سینمای ایران در دوران نخست پس از انقلاب اسلامی از سال 1360 تا 1369 (که از نظر برخی سینمای گلخانه ای نامیده شد ) روند صعودی داشته و پرمخاطب ترین سال سینمای ایران در سالهای بعد از انقلاب همین سال 69 بوده است . پس از آن روند نزول آغاز می شود که در ابتدا این روند بطئی به نظر می آید ولی از نیمه دهه70 یعنی از همان زمان حاکمیت نسبی نهادهای مدنی بر سینما سرعت خارق العاده ای می یابد.

آمار نشان می دهد که 70 درصد آثار لیست صد فیلم پر مخاطب سینمای پس از انقلاب به همان دوره به اصطلاح سینمای گلخانه ای تعلق دارد ، 27 درصد به دوره دوم و تنها 3در صداین لیست از آن دوره حاکمیت نهادهای مدنی است !!

آمار نشان می دهد 65درصد موفقیت های ارزشمند جشنواره ای که فستیوال های معتبر جهانی را در بر می گیرد مربوط به سالهای سینمای " گلخانه ای " ، 28درصد متعلق به دوره دوم و تنها  7 درصد از آن 6سال حضور سیف الله داد و دوستانش در اتحادیه های صنفی بر مسند این سینما است .

آمار نشان می دهد پر مخاطب ترین فیلم دوره اول یعنی "عقابها" که همین مقام را در کل تاریخ سینمای بعد از انقلاب نیز دارد، 39درصد از جمعیت تهران را در اکران اول خود به سالن های سینما جلب کرد . پرمخاطب ترین فیلم دوره دوم یعنی "کلاه قرمزی و پسرخاله" 25 درصد جمعیت تهران را در اکران اولش به سالن ها کشانید و پس از اینکه سیف الله داد صندلی معاونت سینمایی را ترک گفت ، پرفروشترین فیلم دوران مسئولیتش  یعنی " کلاه قرمزی و سرو ناز " فقط 5 درصد جمعیت کنونی تهران را به تماشا نشانید

اما از این همه آمار که ارائه شد چه حاصل می گردد ؟ می توان لااقل به دورانی که ضربت کاری بر فرق این سینما وارد آمده، رسید؟و با مورد سوال قرار دادن گردانندگان تولید و نمایش در آن دوران به علل ماوقع پی برد؟ آیا اساسا می توان یک دوره را مسئول این بحران مهلک دانست؟

بلاشک می توان یک دوره ( دوره سوم ) و چرخانندگان سینمای ایران در آن دوران را مقصر اعلام کرد . ولی آیا این دوران و آن گردانندگان ، بلافصل و خلق الساعه به میدان آمدند؟

براساس همان آمار و ارقام و مستنداتی که ارائه شان در سطور فوق وقت زیادی از خوانندگان گرامی تلف کرد، چه عللی را می توان برای نزول مخاطب سینمای ایران در سالهای یاد شده ذکر کرد؟ واقعا نمی توان همه این دلائل را حتی در یکی دو مقاله مفصل خلاصه کرد .

امابه نظر می رسد یکی از مهمترین علت هایی که  سینمای ایران را به ورطه هلاکت کشانید ،حاکم ساختن نهادهای مدنی (از جمله اتحادیه تهیه کنندگان )بر سرنوشت سینمای ایران بود  که اعضای آنها هنوز  هم برداشت صحیحی از صنف و وظائف و حدود اختیاراتش ندارند  .  خیلی زود این گونه نهادها ، مکان نشست هاو گپ های دوستانه و بعضا تصفیه حساب های دیروز و امروز  و باندبازی های دیرین شد.همچنان که امروز هم در اتحادیه تهیه کنندگان شاهدیم ،  دعوا بر سر مورچه ای بوده و هست که کله و پاچه اش (منظور سرمایه درگردش سینمای ایران!) به قول خودشان فقط 14 میلیارد تومان ارزش دارد !! (بگذریم که میلیاردها تومان از بابت همین مورچه و کله و پاچه اش خارج از میدان سینما ، با انواع و اقسام شرکت و موسسات و بانک ها و...رد و بدل می شود و کمتر کسی از آنها خبر دارد ).

به هرحال  این  جفای ناخواسته ای بود که شامل حال سینمای ایران  گردید .همچنانکه داستان بخش خصوصی در این سینما نیز حکایت شیر بی یال و دم و اشکمی بود که فقط نام خصوصی را یدک می کشید وگرنه برای تولیداتش بیشتر نقش واسطه را ایفا کرده  و می کند .در حالی در تمامی کشورهای صاحب سینما موسسات و شرکتها و به اصطلاح کمپانی های فیلمسازی با ابزار و امکانات و سرمایه شخصی شان تعریف می شوند ، اینگونه موسسات در ایران هنوز اغلب برای دریافت یک بوم صدا و یا یک حلقه نگاتیو در نوبت بنیاد فارابی می ایستند و حتی در بعضی مواقع معترضند که چرا از آن 3-4 دوربین نصفه و نیمه این بنیاد دیر بهره مند می شوند ! برخی از این تولید کنندگان خصوصی اینک میلیون ها تومان به سیستم بانکی کشور بدهکار می باشند و  بعضا حاضر نیستند برای تولید فیلم دیناری از جیب خود، سرمایه خرج کنند .پس، از زمین و  زمان  با وام و اسپانسر، پول جور می کند و با بقول خودشان کلاه کلاه کردن ، فیلم تولید می کنند !! به همین دلیل است که به عنوان هشتمین عجایب جهان قبل از اکران فیلم به سود خود می رسند !!

بخش دولتی هم که همچنان در صدد تحمیل سلائق مختلف مسئولین در حال تعویض خود بود ،  هربار گروهی را از سر رابطه (و باز هم نه ضابطه) به بدنه این سینما تحمیل کرد تا سیاه مشق هایشان را از هزینه بیت المال به خورد سینمای ایران بدهند.

اینچنین شد که دیگر برای این تولیدکنندگان ، مخاطب و استقبال او از فیلم های تولیدیشان اهمیتی نداشت ، دیگر اهمیتی نداشت که کسی در سالن های سینما به تماشای آثارشان بنشیند. و در این میان فیلمساز می نالید که تهیه کننده محترم حاضر نیست کمترین تبلیغی برای فیلمش بکند چراکه دغدغه بازگشت سرمایه ندارد و سینمادار ، معترض بود که سالنش از ضعف مفرط فیلمها همواره خالی است و تماشاگر هم عطای آن فیلم ها را به لقایشان بخشید و به تماشای جعبه جادو رفت .

اینچنین شد که سالن های سینما رو به ویرانی رفتند و تعطیل شدند . زیرا سینما دار حتی هزینه آب و برقش را هم در نمی آورد . برخلاف آنچه جناب وزیر محترم ارشاد فرموده اند ، تلویزیون موجب گریز تماشاگر شهرستانی از سالن های سینما نشده ، که به نظر می آید نقل ناچاری باشد. از قضا براساس مستندات موجود و آمارها ، تماشاگر شهرستانی به دلیل امکانات محدودتر ، همواره مخاطب پر و پا قرص فیلم های ایرانی بوده و هست . ولی به هرحال طاقت او هم حدی دارد ! تا کی می تواند یک سری داستان و قصه تکراری را با متوسط ترین ساختار (اگر خیلی خوش بینانه نگاه کنیم ) تحمل کند و دم برنیاورد؟ تا چه زمانی می تواند پول بی زبان را خرج سیاه مشق های آقایان نماید؟ چرا از فلان فیلم جذاب با وجود همین سالن های نامطلوب و همان تلویزیون پر از فیلم و سریال استقبال می نماید ولی بهمان فیلم را که از کمترین جذابیت ها و استاندارد سینمایی بی بهره است را برنمی تابد؟

 

قضیه در سینمای ایران بسیار ساده تر از این حرفهاست .سینمایی که در آن خصوصا در حیطه تولید بی تخصصی بیداد میکند . تولیدکنندگانی(چه خصوصی و چه دولتی) که قاعدتا باید با حرفه ها و تخصص های سینمایی آشنایی نزدیک داشته و ترجیحا شخصا آنهارا تجربه کرده باشند ، در این مملکت فقط می دانند چگونه بوسیله حداقل هزینه (آنهم از جیب دیگران )یا ریخت و پاش بدون حساب (از کیسه بیت المال )آسانترین تولید را داشته باشند. اینچنین است که همه عناصر سینما اعم از فیلمنامه و موسیقی و صدا و چهره پردازی و صحنه آرایی و حتی کارگردانی در پای این تفکر قربانی می شود.و البته در میدان بی رقیبی که فیلم خارجی نیز راهی برای کوچکترین حضور منطقی ندارد تولیداتش یکه تاز می شوند و در مقابل با گریز تماشاگری که جنس نامطلوب را به خوبی تشخیص می دهد و حاضر نیست وقت و پولش را پای آن به هدر دهد ، سالن های سینما خالی می شوند.