مستغاثی دات کام

 
چند فیلم از جشنواره سی و دوم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳
 

 

9 از 30

 

 

معمول این بود که پس از هر دوره جشنواره فیلم فجر ، یادداشت هایم درباره فیلم هایی از آن جشنواره را که دیده بودم را منتشر می کردم اما امسال فرصتی دست نداد، یعنی گرفتاری تولید فیلم مستند ، باعث شد که در این کار نیز وقفه بیفتد و اگرچه موفق شده بودم حدود 30 فیلم از آثار مهم جشنواره سی و دوم فجر را ببینم و برای برخی نیز یادداشت بنویسم اما به دلیل آنکه فرصت یا بهتر است بگویم (به دلیل ضعف مفرط ساختاری) رغبت نوشتن یادداشت برای همه فیلم های دیده شده ، حاصل نشد در نتیجه مجالی برای انتشار پیش نیامد و آن چند یادداشت هم در بایگانی ماند تا اینکه اخیرا هنگام تورق بایگانی ، بی مناسبت ندیدم ، آن یادداشت ها را منتشر کنم ، خصوصا آنکه یک فیلم از آنها که برایشان یادداشت نوشتم ، چندی پیش اکران شد( آذر ، شهدخت ، پرویز و دیگران)  ، دو فیلم برپرده است (امروز و آرایش غلیظ) ، 3  فیلم در حال اکران شدن است و عنقریب در همین ماه محرم روی پرده می روند ( رستاخیز ، مهمان داریم و شیار 143 )  و دو فیلم هم احتمالا تا آخر سال به نمایش عمومی درمی آیند ( گنجشگگ اشی مشی و حق السکوت) . نقد  فیلم" چ" را هم قبلا در همین وبلاگ منتشر کرده ام، پس از لیست فوق حذف نمودم.

 ضمن اینکه واقعا فیلم هایی همچون "متروپل" ، "با دیگران" ،" بیگانه" ،" قصه ها" ،" روزگاری عشق و خیانت" ، "زندگی جای دیگری است" ،" فصل فراموشی فریبا" ،" شهابی از جنس نور" ،" رنج و سرمستی" ،" اشباح"، "عصبانی نیستم" ، "معراجی ها" ، "دو ساعت بعد مهرآباد" ،" خواب زده ها" و ...(همانطور که گفتم) به دلیل ضعف مفرط ساختاری اساسا سینما محسوب نمی شوند که بتوان درباره آنها یادداشت یا نقد سینمایی نوشت. از همین روی رغبتی برای نوشتن راجع به فیلم های یاد شده پیدا نکردم.

 اما فرم یادداشت ها ، جشنواره ای است ، یعنی با همان حال و هوای جشنواره که فیلم ها را پشت سر هم و به صورت مرور می بینیم ، این یادداشت ها هم نوعی مرور هستند و در همان حال و هوا نوشته شده اند. شاید اگر الان فرصتی شود و مجددا توفیق تماشای آثار مزبور دست دهد ، یادداشت های مفصل تر و متفاوت تری بنویسم. پس شما هم آنها را با همان نگاه یادداشت جشنواره ای بخوانید.

 


شیار 143

تولد دوباره

 

یک شگفتی دیگر جشنواره سی و دوم که متاسفانه توسط هیئت انتخاب جشنواره نادیده گرفته شد و سرانجام با توصیه و توسط خود دبیر محترم جشنواره به بخش مسابقه سینمای ایران راه یافت و علیرغم همه کارشکنی ها ، سیمرغ بلورین محبوبترین فیلم را از نظر تماشاگران و مردم دریافت نمود و جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن و جایزه ویژه هیئت داوران را نیز کسب کرد.

نگاهی به صبر و استقامت و رشادت مادران شهداء و جاوید الاثرها که تاکنون چندان در کادر دوربین سینمای ایران قرار نگرفته و دو سال پیش که با فیلم "بوسیدن روی ماه" سعی شده بود چنین توجهی مبذول گردد ، متاسفانه از زاویه نگرشی لیبرالی و بسیار محدود به این قهرمانان ملی پرداخته شده بود ، به گونه ای مقام و جایگاه آنان تا حد آدم هایی مایوس و ناامید و منزوی از زمانه و روزگار به تصویر کشیده شده بود ، گویی اصلا آنها همراه دوران دفاع مقدس و شهداء به آخر خط رسیده اند و دیگر جایی برای آنان وجود ندارد. در آن نوع نگرش هیچگونه معنویتی برای خانواده و مادران شهداء در نظر گرفته نمی شود ( و از همین روی خانه و اتاق و خلوت آنها خالی از هرگونه نشانه های معنوی و انقلابی است ) و نوستالژی شان مثلا گوش دادن به ترانه کورس سرهنگ زاده است و شوخی ها و خنده هایشان هیچ ربطی به دنیای معمول و شناخته شده خانواده شهداء ندارد! اما خوشبختانه این مادران در فیلم شیار 143 در جایگاه خود دیده می شوند. نرگس آبیار ، نویسنده و کارگردان جوان این فیلم ، یک خانواده و مادری را به تصویر می کشد که فرزندش در جریان دفاع مقدس مفقود الاثر می شود و سالها از وی نشانی نمی یابد. اما این مادر که نام الفت را دارد و زنی روستایی و زحمتکش است ، از پای نمی افتد ، دخترش را عروس می کند ، زندگی اش را با امید و توان بیشتر ادامه می دهد ، می بافد و می ریسد و می کارد و همچنان چشم بر در دارد و انتظار می کشد تا امیدش بازگردد و آنگاه که بقایای پیکر پاک فرزند شهیدش را می آورند همچون دوران نوزادی ، او را در بغل می گیرد و برایش لالایی می خواند ، گویی فرزندش دوباره متولد شده و زندگی جدیدی هم برای او و هم برای پسر شهیدش ، آغاز گردیده است.

ادامه زندگی و تمام کردن قالی کوچکی که بردار داشته و بریدن قالی به معنای باقی امید و انتظار است که می تواند نشانه ای از آن انتظار حقیقی برای حضرت حجت (ع) باشد که با توجه به سابقه خانم آبیار در ساخت مستند های دینی و آیینی ، چنین نتیجه ای از پایان بندی فیلم ، چندان غریب نمی نمایاند.

ساختار متناسب فیلم و استفاده از روایاتی که همدیگر را تکمیل می کنند ، نوعی گذر از مدرنیسم و پست مدرنیسم و رسیدن به نوعی ساختار سینمایی بومی است که می تواند الگویی برای آینده سینمای ایران باشد که برای هرگونه روایتی ، مقلد الگوهای خارجی و غربی نباشند.

 

میهمان داریم

پذیرایی شیرین

 

محمد مهدی عسگر پور پس از  4 فیلم "پرواز در نهایت" ، "قدمگاه" ، "اقلیما" و "هفت و پنج دقیقه" و همچنین یکی دو سریال تلویزیونی ، اینک فیلمی جلوی دوربین برده که می توان آن را چند قدم جلوتر از آثار پیشینش و حتی بهترین فیلمش تا پیش از جشنواره فیلم فجر امسال یعنی قدمگاه دانست.

"میهمان داریم" ، اگرچه از ریتمی کند و برخی حفره های فیلمنامه ای و عدم وجود منطق مابین برخی گره ها و فراز و فرودهای داستان است اما در کلیت نگاهی مثبت و روشن به حضور سازنده و امیدبخش شهداء در زندگی امروز دارد. خانواده ای که سالها پیش و در جریان دفاع مقدس ، 3 فرزند خود را تقدیم اسلام و انقلاب کرده است ، اینک در آستانه اتفاقی مهم و خجسته ( پذیرایی از یک میهمان ویژه ) مجددا با حضور و کمک و یاری فرزندان شهیدش مواجه می شود تا بتواند از آن میهمان گرانقدر به نحو مطلوبتری پذیرایی نماید.

عسگر پور در یک نوع ساختار روایتی شبیه به فیلم هایی همچون اپیزود "هویچی بدون گوش" فیلم "کوایدان" (ماساکی کوبایاشی)، "افسانه ماه پریده رنگ نقره ای پس از باران" (کنجی میزوگوچی) و بالاخره فیلم "دیگران" (آلخاندرو آمنابار) مواجهه دوباره خانواده شهید را با دختر و پسران شهیدش ، به خوبی به تصویر کشیده است ، چنانچه به سبک و سیاق همان آثار سینمایی نامبرده ، تا انتهای فیلم و سکانس پایانی ، روشن نمی شود که این افراد به شهادت رسیده اند و تنها در همان سکانس و هنگام پذیرایی از میهمان ویژه است که پدر خانواده در یک مونولوگ نسبتا مفصل ، شرح زندگی و شهادت فرزندانش را برای میهمان خویش ، شرح می دهد.

اما به نظر می رسد که هویت میهمان ویژه فیلم ، در درجه دوم قرار می گیرد. اگرچه در جایی از فیلم و در آستانه دیدار پدر و مادر با فرزندان شهیدشان ، آنها گویا دچار گاز گرفتگی می شوند و شاید بتوان گفت فیلم وارد یک فضای ماورایی می شود و نماهایی از پنجره هایی که باز می شوند (ضمن اینکه می تواند قضیه گاز گرفتگی را منتفی نماید) آغاز ورود شهداء به ماجرای فیلم است و همین فضای ایجاد شده ، حضور حضرت حجت(ع) را به عنوان میهمان ویژه فیلم تقویت می نماید ( گویا روز مزبور نیز با نیمه شعبان مصادف است و در چند جای فیلم از این تقارن سخن می رود ) اما عدم حضور شهداء در سکانس پایانی ، توضیحات رسمی پدر در مورد وضعیت خود و خانواده و چگونگی شهادت فرزندانش (که قطعا برای امام عصر(عج) حکایت و قضایایی نامکشوف نیست ) و همچنین عدم حضور شهیدان در این صحنه و نحوه ورود میهمان ویژه به خانه ، مسئله حضور حضرت ولی عصر(عج) به عنوان میهمان ویژه را منتفی ساخته و فضای ایجاد شده را به سمت و سوی اینکه میهمان مورد نظر ، نایب امام هستند ( با توجه به دیدارهای مشابهی که ایشان با خانواده های شهداء دارند ) می برد.

به هرحال احتمال وجوب هر دو فرض یاد شده ، انتهای دلپذیری را برای فیلم "میهمان داریم" رقم می زند  که اگرچه پایان فیلم "قدمگاه" را به خاطر می آورد اما در تاریخ سینمای ایران بی بدیل است.

 

 

حق السکوت

طلبه ای برای طلبه دیگر

 

یک طلبه دیگر آستین ها را بالا زده و ورای همه نفی و اثبات ها و اعتراض ها و نقدها و کنایه ها ، خود به میدان سینما آمده تا فیلمی دیگر درباره طلاب و روحانیت بسازد. محمد هادی ناییجی در نخستین فیلم بلند سینمایی خود ، یکی دیگر از چالش های حضور روحانیت در جامعه را به چالش می کشد اگرچه با زبانی نیمه الکن و با همه تسامح و تساهلی که درخورد یک فیلمساز به اصطلاح فیلم اولی در نظر گرفت.

یک روحانی جوان که برای پرداخت بدهی خود ناگزیر از سخنرانی هایی با چشمداشت مالی در ماه محرم می شود ولی حاضر نمی گردد تا از سهم امام که به عنوان خمس نزد وی به امانت گذارده شده ، سوء استفاده کند اگرچه آبرویش به خطر افتد و در دادگاه ویژه روحانیت محاکمه شود.

فیلمساز جوان ، دغدغه ها و درگیری های روحانی جوان را در جامعه به خوبی نشان داده است ، دغدغه هایی که به ترک وی توسط همسرش می انجامد و کشیدن چک بی محل و ... اما پای برروی اعتقادات و باورها و تعهداتش نمی گذارد. او خیلی فراتر از آن طلبه فیلم طلا و مس ، با فراز و نشیب های زندگی امروز شهری درگیر است و حتی دلخوشی مراقبت از همسر بیمار یا حاضر شدن در سر کلاس اخلاق استاد مورد علاقه ، نمی تواند اندکی از بار گذران زندگی را بکاهد.

صحنه ای که مردم بی اعتماد روستا ، به سراغش آمده اند و از وی می خواهند تا پول پرداخت شده به عنوان خمس را نزدشان بازگرداند و او اگرچه می توان با این کار ، آبروی از کف رفته اش را تا حدودی برگرداند اما بنا بر اصول و قواعد فقهی، از انجام جنین کاری پرهیز می کند ، از مهمترین صحنه هایی است که عمق اعتقادات و باورهای طلبه جوان را به نمایش می گذارد.

 

امروز

ادای تکلیف با ریتم کند

 

تازه ترین اثر رضا میرکریمی ، می توانست فیلم مهم و ماندگاری باشد اگر عنصر بسیار اساسی ریتم متناسب با فضای اثر در آن رعایت می شد. ماجرای یک رزمنده قدیمی یا یک بسیجی که بدون هیچ چشمداشت یا مطرح کردن خود در جامعه به زن درمانده و رنج کشیده ای کمک می کند بی آنکه حتی سرزنش ها و توهین ها و اهانت های ناعادلانه و غیر منصفانه دیگران را پاسخ گوید. شاید او نیز مانند روحانی فیلم رسوایی ، رضای خداوند را به خشنودی آدم ها ترجیح داده است اما متاسفانه ساختار سینمایی الکن فیلم ، نتوانسته به خوبی چنین مفهومی را انتقال دهد ، چنانچه در پایان فیلم حتی رزمنده قدیمی و بسیجی بوده شخصیت اصلی فیلم نیز چندان واضح و روشن نیست.

اینکه یک کاراکتر درونگرا و تو دار ، همه حرکات خود را به گونه ای افراطی اسلوموشن انجام دهد ، نشانه بروز آن درونگرایی نیست. می توان در این باب و در تاریخ سینما ، سامورایی های فیلم های کوروساوا و کوبایاشی را مثال زد که علیرغم درونگرایی و عدم ارتباط معمول با پیرامون ، اما به شدت عملگرا بوده و اگرچه در رفتار روزمره با طمانینه و پرهیز ، اقدام می کردند اما در وقت لازم نیز سریع و چابک و چالاک بودند نه مثل کاراکتر اصلی فیلم "امروز" که حتی برای راضی کردن زن نجات یافته جهت عمل جراحی ( که به گفته پرستار مراقب هرچه سریعتر بایستی صورت پذیرد و گویا 10 دقیقه ای بیش فرصت نیست ) زمان زیادی را به آهسته راه رفتن و نشستن و تلاش برای سر صحبت را باز کردن می گذراند یا برای دادن یک لیوان آب به بیماری که به آن لیوان آب  نیاز فوری دارد ، لحظات طولانی تامل و مکث کند و بعد به آرامی مفرط برخاسته و به سوی آب سرد کن یا پارچ روی میز حرکت کند ، مدتی را در مقابل آن تامل نماید و سپس پارچ را برداشته ، آب را داخل لیوان ریخته و پس از مکث فراوان ، لیوان را در دست گرفته ، مجددا حرکت کرده تا به مقابل تخت بیمار رسیده و لیوان را به سوی او دراز کند!!!

 

 

آذر ، شهدخت ، پرویز و دیگران

فتو رمانی قابل تحمل

 

تلاش بهروز افخمی برای روایت یک داستان سرراست و معمولی ، پس از تجربه ناموفق فیلم "فرزند صبح" قابل توجه است اگرچه فیلم از کتاب همسرش ، مرجان شیر محمدی اقتباس شده و به قول خودش همین فقره است که کار را سهل تر گردانده اما متاسفانه این اقتباس باعث شده که فیلم در برخی لحظات ، خصوصا لحظات ابتدایی به ورطه فتو رمان بغلطد و از وجه سینمایی خود دور بیفتد.

حکایت یک خانواده مرفه ایرانی که در هنر و سینما نیز نقشی دارند و دارای زندگی کم و بیش روبراهی هم هستند و به جز آنچه گفته شد ، این حکایت تقریبا بدون لکنت بیان می شود به هر حال در این سینمای الکن و زیر خط فقر استاندارد که هنوز پس از گذشت 40 سال به الگوهای پوسیده و ریسیده فیلمفارسی متوسل می شود ، بازهم جای امیدواری است ، خصوصا که به هر حال در فیلم خانواده ها شکل درست و درمانی دارند و آنکه مهاجرت کرده ( دختر خانواده ) دچار مشکل خانوادگی شده و همسرش ، دو جنس گرا از کاردرآمده است!

فیلم دارای نوعی طنز اروپایی یا بهتر بگوییم فرانسوی هم هست که از نمونه هایی معروفی مانند "ونسان و فرانسوا و پل و دیگران" ساخته کلود سوته گرفته شده و حتی گویا اسم فیلم نیز با الهام از همان فیلم است.

 

 

گنجشگک اشی مشی

اپیزودهای ناچسب

 

مهمترین نقیصه فیلم آن است که نام فیلم به خود فیلم یعنی داستان ها و قصه ها و ماجراهایش نمی خورد . به خاطر دارم که زمانی صحبت از نامگذاری صحیح در کشور بود و اینکه افراد سعی کنند اسامی به اصطلاح با مسما برای شغل ها و فروشگاهها و آثار خود انتخاب نمایند . مثالی هم که زده شد خیلی بامزه بود مثلا جایی نام کله پزی خود را ابن سینا گذارده بود!!

و دومین اشکال ساختاری فیلم اپیزودیک تلقی کردن آن در عین بی ربطی است! اینکه مثلا در فیلمی 3 داستانی ، سعی کنیم مثلا با قراردادن زورکی برخی کاراکترهای یک قصه در قصه دیگر ، آن را اپیزودیک تلقی کنیم ، به نظر می آید ، چندان ایده خوبی نباشد ، آنهم برای فیلمسازان کارکشته ای همچون مسعود کرامتی و غلامرضا رمضانی و پرویز نیکخواه آزاد که به هر حال در کارنامه سینمایی خود ، آثار مقبولی برای کودکان و نوجوانان دارند.

شاید در میان آثار اپیزودیک تاریخ سینما بتوان به دو اثر شاخص اشاره کرد که برای یافتن ارتباط میان اپیزودها ، کمی به تعمق و غور و تحلیل نیاز است. فیلم کائوس برادران تاویانی که اگر ندانیم همه 5 اپیزود از قصه های لوییجی پیراندلو گرفته شده ، تصور می کنیم تنها یک کلاغ است که در آغاز و پایان هر اپیزود به کمک ربط دادن آنها می آید اما در اصل درونمایه روابط پیچیده  و انسانی مردم توسکانی در ایتالیا ، مهمترین اساس آن اپیزودها هستند یا در فیلم "پاییزا" روبرتو روسلینی ، اگرچه 6 روایت درباره جنگ می تواند نخ ارتباط دهنده ، 6 اپیزود فیلم باشد اما چنین معیاری می تواند صدها و هزاران فیلمی که درباره جنگ ساخته شده را شامل شود اما آنچه ورای جنگ و تبعات آن ، توانسته 6 فیلم کوتاه روسلینی را در قالب یک فیلم اپیزودیک در یک اثر سینمایی به نام "پاییزا" جای دهد ، در واقع به قول پل الوار ، جنگ آدم ها نه با دشمن بیرونی که با دشمن درونی و ضعف ها و کمبودهای داخلی است ، ماجرای تحقیر انسان ها توسط خودشان و نادیده گرفتن هم نوعان و هم کیشان و ...

اما در فیلم اپیزودیک "گنجشگک اشی مشی"، چنین روابطی دیده نمی شود. اینکه قهرمان مثلا دو اپیزود نوجوانان هستند یا فیلم درباره مشکلات نوجوانان است؟ یا راجع به عزت نفس نوجوانان و ...؟ و یا درباره خانواده ؟ خانواده هایی که در حلقه ای از مناسبات ناخواسته شکل گرفته اند؟ واقعا هیچ یک از این موارد که ذکر شد ، نمی تواند آن حلقه ارتباطی و وصل اپیزودها باشد. فیلمی به سبک و سیاق "نشانی" محمد علی طالبی و فیلم دیگری مشابه "رابطه" پوران درخشنده و البته بسیار کم مایه تر از آن و بالاخره اپیزودی همچون طوبی خسرو ملکان یا ... تنها ذهن مخاطب را به فیلم های دهه 60 و 70 سینمای ایران معطوف می سازد البته بدون آن فضاهای جذب کننده و با ساختارهایی به مراتب ضعیف تر و سطحی تر.

 

 

آرایش غلیظ

غیرقابل تصور

 

اگر فیلم های مشترک حمید نعمت الله و هادی مقدم دوست را از همان اولین فیلم دیده باشیم ( "بوتیک" و "بی پولی" و سریال تلویزیونی "وضعیت سفید" ) و حتی فیلم های تلویزیونی مانند "بیا از گذشته ها حرف بزنیم" و "به صرف شربت و شیرینی" و ... در همه آنها نوعی طنز و مطایبه ظریف و ملموس اجتماعی و حتی تاریخی حس می شود که سینمای این دو فیلمساز جوان را حتی با اطلاق نوعی سینمای مولف ( آنهم در این روزگاری که دیگر صحبت از سینمای مولف با از سکه افتاده  است! ) می توان متفاوت و ویژه تلقی کرد ، به خصوص در سینمای ایران که برخی سینماگرانش هنوز در بسیاری عناصر اولیه فیلمسازی درمانده اند.

اما گویا "آرایش غلیظ" ، یعنی تازه ترین فعالیت مشترک این دو سینماگر ، اساسا به آن سینمای خاص و مولف یاد شده راه نمی برد و به نوعی شاید بتوان گفت در همان گرفتاری های ابتدایی سینمای ایران درمانده است. واقعا غیر قابل تصور است از هادی مقدم دوست و حمید نعمت الله که شخصیت پردازی های نابی در وضعیت سفید و بی پولی و حتی سر به مهر و بیا از گذشته ها حرف بزنیم داشته اند ، آن وقت  فیلم "آرایش غلیظ" مجموعه ای از تیپ های کلیشه های رها شده و بی سر و دم باشد که معلوم نیست از کجا هستند و در کجا سیر می کنند و به کجا می روند؟!

بهانه سینمای فانتزی هم نمی تواند توجیه کننده این شلختگی فیلمنامه ای باشد. داستان و سینمای فانتزی در باورناپذیرترین کاراکترها و فضاهایش همچون انبوه کارتون ها و فیلم های دیزنی یا امثال برادران گریم  و دکتر زئوس و ...و حتی شخصیت های هراس مانند دراکولا و فرانکشتاین و همین قصه های سخیف اخیر مانند "اره" و "کینه" و "حلقه" و ...هم برای مخاطب ، فضای باورپذیر ایجاد می کنند و همه کاراکترهای یاد شده در اوایل ماجراهایشان ، به باور تماشاگر می نشینند اما متاسفانه در "آرایش غلیظ" که مابین حال و هوای فانتزی و رئال سرگردان است ، هیچ کدام از تیپ های موجود اگرچه بعضا کلیشه و نخ نما شده هم هستند ، به باور نمی نشینند؛ نه آن مرد برقی و دغدغه هایش ، نه کاراکتر حامد بهداد ( که قاعدتا گویا تداعی ضد قهرمان های دهه 60 میلادی سینمای آمریکا و فیلم های سینمای اوایل دهه 50 خودمان مثل "خداحافظ رفیق" هست ، ضمن اینکه همه اینها از "ریفی فی" ژول داسن وام دار هستند) در صحنه هایی مثل قتل فجیع کاراکتر حبیب رضایی ، در جای خود می نشیند و نه حتی آن مردی که هدف انتقام قرار گرفته و پیرمرد پرتقالی و ...

فقط به عنوان یک علاقمند و طرفدار جدی سینمای نعمت الله و مقدم دوست ، باید بگویم که غیر قابل تصور است!!

 

 

رستاخیز

پرهزینه اما ضعیف

 

یکی از پرهزینه ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران درباره قیام و حماسه عاشورا ساخته احمد رضا درویش که پیش از این نیز در کارنامه خود کم و بیش آثار پرهزینه و البته نسبتا موفق مانند "کیمیا" و "سرزمین خورشید" و "دوئل" داشته است اما متاسفانه تازه ترین فیلمش به هیچوجه در خور و شایسته عاشورا و عنوان حماسه حسینی نیست.

در یک کلام می توان گفت علیرغم همه تلاش و سعی و کوشش طولانی کارگردان و سایر عوامل که به قولی 8-9 سال و به قولی دیگر 3-4 سال به طول انجامیده ، متاسفانه ماحصل کار ، فاقد آن حس و حال و توانایی برای ایجاد ارتباط با مخاطب است که برای این گونه آثار ، در درجه اول اهمیت قرار دارد. به نظرم توضیح واضحات است که ساخت و پرداخت هرگونه اثر هنری پیرامون وقایع و حوادث دینی آنهم حماسه های شیعی که در روح و جان همه ما ایرانی های شیعه از نوزادی و کودکی تنیده شده و هر یک از ما ، با آن وقایع و حوادث زندگی کرده ایم ، گریسته ایم ، سر فخر به آسمان ساییده ایم و ...در درجه نخست نیاز به نوعی حس و حال دارد که بتواند مخاطب را به آن ریشه اصلی متصل سازد و از آن پس بقیه نیرو و قوت خود را از اصل واقعه بگیرد. این همان فن و شیوه ای است که سخنرانان و مداحان و پیرغلامان اهل بیت (س) هماره به کار گرفته اند و آن گونه که همیشه ورد زبانشان است، دل ها را روانه کربلا می کنند و ادامه ماجرا را دیگر خود صاحب مجلس ، پیش می برد. چنین راه و روشی در آثار تصویری هم هست ( نگاه کنید به نقاشی های عاشورایی استاد فرشچیان )، در شعر و حکایت و موسیقی و ....نیز وجود دارد. تاکنون همان معدود آثار سینمایی نیز که داشته ایم از همین شیوه و روش سود برده اند. فی المثل در فیلم "روز واقعه" اساسا تصویری از نبرد یاران حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و سپاه عمر بن سعد نمی بینیم ولی آنچه روایت می شود به خوبی دلها را روانه کربلا می گرداند یا در سریال ارزشمند "مختار نامه" که در صحنه های پیرامونی واقعه عاشورا ، بیش از آن چند تصویر محدودی که به خود واقعه اشاره دارد ، رزم حماسی و  مصیبت های حضرت سید الشهداء و همراهانشان ، به جان مخاطب می نشیند. در این جا سخن از نمایش نیست ، بلکه صحبت از حس و حال است که متاسفانه فیلم "رستاخیز" از آن بی بهره به نظر می رسد.