مستغاثی دات کام

 
درباره اسکار 2014- قسمت ششم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ شهریور ۱۳٩۳
 

دزد کتاب

The Book Thief

 

بازهم یک فیلم دیگر درباره ادعای هولوکاست یهودیان در جنگ جهانی دوم و از فیلمسازی گمنام به نام برایان پرسیوال که تنها یک همکار فیلمنامه نویس به نام مایکل پترونی ( با آثار شناخته شده ای همچون "آیین مذهبی" ، "نارنیا : سفر کشتی سپیده پیما"  و "زندگی خطرناک پسران اصلاح شده" ) تماشاگر سینما رو به دیدن فیلمش جلب می کند. اما طبق معمول فیلم هایی از این دست که در طول تاریخ سینما بسیار ساخته شده، بیشتر با تکیه بر صحنه پردازی های ظلم به یهودیان و برانگیختن احساسات رقیق و ایجاد فضاهای ترحم آمیز، سینمای خود را شکل می دهند که البته تبلیغات عظیم رسانه ها و کمپانی هایی هم که دربست در اختیار سرمایه داران یهودی است به کمک آمده و با مشارکت مراسمی همچون اسکار و حلقات پیرامونی اش، در بوق های رسانه ای قرار می گیرند.

اما از میان خیل فیلم های به اصطلاح هولوکاستی تاریخ سینما،"دزد کتاب" بیشتر شبیه به فیلم "خاطرات آن فرانک"در آمده  که در سال 1959 توسط جرج استیونس ساخته شد. در فیلم "دزد کتاب" نیز همانند فیلم جرج استیونس که آن فرانک و خانواده یهودی اش از ترس کشته شدن توسط نازی های هیتلری، تمام طول سالهای جنگ را زیر یک شیروانی به سر می بردند، یک یهودی فراری، ماههای متمادی پناهنده زیر زمین خانه لیزل (دختر بچه ای که شخصیت اصلی داستان است) است و طی این مدت در حالی که آلمانی های هیتلری کتابهای بسیاری را می سوزانند، لیزل با دزدی کتاب از کتابخانه یکی از ثروتمندان شهر و خواندن آن برای یهودی مهاجر و سایر اعضای خانواده، روزگار می گذراند. روزگاری که با کمبود غذا و سربازی اجباری مردان و حتی پدر خوانده لیزل و بالاخره بیماری تا سر حد مرگ جوان یهودی سخت و سخت تر می شود.


اما فیلم دچار حفره های فیلمنامه ای فراوان است و اگرچه اقتباس از کتابی به همین نام بوده ولی علیرغم همان فضای احساساتی و ترحم برانگیز، شخصیت ها به خصوص کاراکتر اصلی یعنی لیزل، از پرداخت جدی برخوردار نیستند و اساسا خصوصیت دزدی کتاب برای وی چندان محور ماجراها قرار نمی گیرد و بیشتر بهانه ای است برای اینکه به زندگی خانواده لیزل که او و برادرش را به خاطر جنگ به فرزند خواندگی پذیرفته اند، نزدیک شویم. تنها نکاتی که فیلم را قابل دیدن می کند بازی خوب جفری راش در نقش پدر خانواده است که بیش از شخصیت لیزل و دیگران و حتی آن یهودی پناهنده شده ، جلب توجه می کند. اما آنچه بر همه این عناصر برتری دارد و فیلم را در سطح اسکار و حلقات پیرامونی اش مطرح می سازد، همان ایدئولوژیک بودن محتوا و محور قرار گرفتن یکی از مهمترین تئوری های امروز غرب صلیبی/صهیونی یعنی هولوکاست است.

فیلم دزد کتاب نامزد اسکار بهترین موسیقی متن بود.

 

یخ زده

Frozen

انیمیشنی به سیاق معمولی ترین کارتون های والت دیزنی که نزدیک به 70 سال سابقه دارند،همان قصه های پریانی و این بار تکرار چندمین بار و ملال آور داستان ملکه برفی! بدون هیچ خلاقیت و ابداع و هوشمندی و هنرمندی !! بازهم ازدواج پرنسسی با شاهزاده ای و عشقی که وی را از طلسمی خبیثانه می رهاند با این تفاوت که در فیلم "یخ زده"، نه منبع طلسم روشن است و نه عشق شاهزاده ! یکی از شاهزاده ها که در میانه راه ناگهان خبیث می شود و عشق دیگری هم برای پرنسس قهرمان قصه، افاقه نمی کند!! می ماند شوخی های آدم برفی قصه و جفتک و لگد انداختن های یک گوزن بی حال و خنثی !!! اما علیرغم همه این نقاط ضعف ، فیلم یک قهرمان دارد که بالاخره دنیا را از سرما و یخبندان نجات می دهد و آن خود ملکه یخ ها ست!!! و همین باعث می شود کارتون یخ زده علیرغم حضور انیمیشن های خوش ساخت تری ماند اثر جدید هایائو میازاکی و حتی قسمت دوم "من نفرت انگیز" ، برنده اسکار بهترین انیمیشن بلند سال گردد!

 

 

زیبای بزرگ

The Great Beauty

 

فیلم امسال پائولو سورنتینو، داستان ژورنالیستی است که تا 65 سالگی در خواب غفلت به سر برده و زندگیش را در نایت کلاب ها و پارتی ها و بی خبری ها گذرانده است. نوشتن تنها رمان زندگیش، او را به گذشته و بازخوانی آن زندگی می کشاند که چقدر بیهوده و بی مصرف برای هیچ و پوچ ، میان یک عده بی مصرف و بی خاصیت دیگر وقت تلف کرده اما درمیان این هیچ و پوچی گویی یک نوع زیبایی کشف می کند که از سبک زندگی بی بند و بارانه و لاابالی گرایانه اروپایی/آمریکایی می آید و او در نهایت قهرمان این نوع زندگی می شود!! و همین قهرمان شدن در یک سبک زندگی که با ایدئولوژی آمریکایی می خواند، کفایت می کند تا فیلم "زیبای بزرگ" اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را دریافت نماید!!!

فیلم به لحاظ ساختاری یادآور آثار فلینی به خصوص "رم"و "هشت و نیم" است با همان کارناوال آدم ها و وسایل و رنگ ها و صحنه های درهم برهم و آدمی که درون این خاطرات، خود را جستجو می کند . تونی سرویلو بازیگر نقش ژورنالیست قهرمان فیلم یعنی جپ گامباردلا، خیلی سعی می کند تا به نوعب ترکیبی از بازیگری مارچلو ماسترویانی و ویتوریو دسیکا را ارئه دهد ولی کاملا ناموفق است. فیلمنامه فیلم را که خود سورنتینو براساس داستانی از خودش نوشته، نقاط ضعف بسیاری خصوصا درپرداخت شخصیت های متعدد فیلم دارد.

 

 

فیلم هایی که قهرمان ایدئولوژیک نداشت

 

با یک بررسی اجمالی در تولیدات مطرح سال 2013 می توان به سهولت، تعداد متنابهی فیلم های متنوع یافت که از بسیاری آثار لیست فیلم های به اصطلاح اسکاری قوی تر، سینمایی تر و حتی تجاری تر به نظر می رسیدند اما در هیچیک از مراسم یا لیست نامزدها و یا برگزیدگان حلقه اسکار (انجمن ها و اتحادیه های پیرامونی) حضور نداشتند، چراکه قبل از هر موضوعی آنها اساسا فاقد آن شبه قهرمان ایدئولوژیک آمریکایی بوده یا به طور ناقص و انتقاد آمیز آن را نمایش می دادند و یا ماهیت دن کیشوت وارش را در میانه راه بروز می دادند. در ذیل فقط به برخی از آنها اشاره می شود:

-         اوبلیویون (Oblivion) یک فیلم پسا آخرالزمانی از جوزف کاسینسکی و باشرکت تام کروز که طبق معمول ، زمین تخریب شده و روبه نابودی نهایی می رود و آدم ها در ایستگاههای خارج از زمین زندگی می کنند. جک (تام کروز) به عنوان یکی از ماموران ویژه با گروهی بیگانه در روی زمین در نبرد است تا زمین را از چنگ آنها درآورد( تا اینجا تکلیف شبه قهرمان و منجی روشن است). اما طی یک درگیری و با اسیر شدن، جک متوجه می شود که آن بیگانگان غار نشین در واقع انسان های واقعی هستند که در صدد نجات کره زمین بوده و آن آدم هایی که سیستم ایستگاههای فضایی را اداره می کنند، در صدد سوء استفاده از موقعیت خود و نابودی زمین هستند. به همین دلیل فی المثل از شخصیت جک، دهها نمونه به صورت مصنوعی ساخته تا بلافاصله جانشین او نمایند.(در اینجا تک بودن و منجی گرایی شبه قهرمان دچار خدشه می شود!).در واقع در فیلم "اوبلیویون"، قهرمان اصلی همان انسانهای غار نشین هستند، اگرچه در انتها ، جک با انجام یک عملیات انتحاری سامسون وار سعی می کند، مرکز هدایت ایستگاههای فضایی را به هم ریخته و نابود سازد. در واقع در این فیلم آخرالزمانی، وضعیت کرایست و آنتی کرایست به هم ریخته و براساس فرمول های رایج هالیوود و سردمداران آن و اساسا ایدئولوژی آرماگدونی سران غرب شکل نگرفته و از همین روی علیرغم جلوه های ویژه قوی و قصه جذاب ، جایی در اسکار نمی یابد.

-         جایی در پشت کاج ها ( The Place Beyond The Pines) یک فیلم اجتماعی خوش ساخت است که در آن یک بدلکار، برای تامین خرج زندگی همسر و فرزندش که در حال جدا شدن از وی هستند ، ناگزیر دست به سرقت بانک زده و در یکی از این سرقت ها جان خود را از دست می دهد. فیلمنامه دقیق و بازی های خوب برادلی کوپر و رایان کاسلینگ در نقش بدلکار سرخورده ، از ایفای نقش بسیاری از نامزدهای اسکاری برتر بود ولی دیده نشد.

-         جنگ جهانی زد ( World War Z)یک فیلم معمولی و کلیشه ای درباره شیوع ویروس زامبی در دنیاست و نکته شعاری و ایدئولوژیک فیلم آنکه تنها شهر در امان مانده از این ویروس، اورشلیم اسراییل است!! فقط گاف فیلمسازان این بوده که زامبی ها به درون اورشلیم هم نفوذ کرده و آن شهر را نیز امن باقی نمی گذارند و از همین روی فیلم "جنگ جهانی زد" از دور رقابت اسکار کنار گذارده می شود! چرا که قبله آمال غرب ایدئولوژیک را برخلاف فیلم هایی همچون "ماتریکس"، امن به شمار نمی آورد!!

شاید اگر نام مارک فورستر سازنده خوش قریحه فیلم های تماشایی همچون "در جستجوی نورلند" و "عجیب تر از قصه" نبود اصلا سراغ این فیلم را هم نمی گرفتیم. اما او را که به تدریج با برخی فیلم های جیمزباند مانند"کازینو رویال" و "کوانتوم آرامش" ضایع کردند، اینک با اثری آخرالزمانی به قعر جدول فیلمسازان مولف و با استعداد فرستادند!

-         سرزمین موعود ( Promised Land) داستان یک شرکت گاز که برای بدست آوردن مخازن گاز زیر زمینی یک شهر کوچک بوسیله یکی از کارگزارانش به نام استیو باتلر(مت دیمن)، انواع و اقسام کلک ها را سوار می کند تا مردم را به وعده های دروغین فریب دهد و بتواند از این طریق سرزمین مورد نظرش را بدست آورد. فیلم تازه گاس ون سنت، فیلمسازی با یک دوجین فیلم های اسکاری و جشنواره ای(در سال 2008 با فیلم "میلک" در اسکار مطرح شد و با فیلم "فیل" نخل طلای کن را در سال 2003 بدست آورد) در جشنواره برلین سال گذشته نیز توفیقاتی بدست آورد ولی علیرغم ساختار سینمایی خوب و محتوای قابل توجه به دلیل اینکه "سرزمین موعود" ایدئولوژی آمریکایی را ولو در نام و عنوان زیر علامت سوال برده و آن را یک کلک سرمایه داری قلمداد کرده، جایی در میان اسکاری ها و اعوان انصارش پیدا نکرد!

-         بعد از زمین ( After Earth) یک فیلم پسا آخرالزمانی دیگر از ام نایت شیامالان (که در ساخت فیلم های آخرالزمانی تجارب زیادی دارد مانند "نشانه ها"، "اتفاق" و "آخرین بادسوار") که از عناصر آخرالزمانی مورد نظر ایدئولوژی آمریکایی تهی است و از همین روی فیلم دیگری که ویل اسمیت و پسرش بازی کردند(پس از فیلم موفق "به سوی خوشبختی") نه تنها با شکست مطلق در اسکار مواجه گردید! که حتی جوایز اصلی تمشک طلایی (بدترین فیلم های سال) را نیز درو کرد!!

-         پشت چلچراغ ( Behind The Candelabra) ، دومین فیلم امسال استیون سودربرگ پس از "عوارض جانبی" (که آنهم علیرغم موضوع شبه روانی خود مورد لطف آکادمی نشینان قرار نگرفت) درباره نوازنده معروف، لیبراچی که همجنس گراست و در این راه افراط می کند و از همین روی دچار بیماری ایدز شده و با بدبختی می میرد! بازی های شگفت انگیز و چهره پردازی های فوق العاده مایکل دوگلاس و مت دیمن، تشخیص حضور آنها در فیلم را حتی برای تماشاگر آشنا دشوار ساخته است. موضوع همجنس گرایی و خانواده های همجنس گرا از موضوعات مورد علاقه هالیوود است، خصوصا اگر با موسیقی و آهنگساز و خواننده همراه شود اما وقتی این همجنس گرایی به سرنوشت تلخ ایدز و مرگ منتهی شود با ایدئولوژی آمریکایی سازگار نیست و از همین روی در مراسم اسکار جایی پیدا نمی کند. لازم به ذکر است که تمام فیلم های همجنس گرایانه سالهای اخیر که در اسکار مطرح شدند، آنها بودند که برای این سبک زندگی غیر انسانی، سرنوشت و سرانجام نیکی در نظر گرفتند، فیلم هایی مانند "میلک"، "پرشس"، "بچه ها همه خوبند"، "آغازگران" و همین امسال فیلم "فروشندگان کلوپ دالاس" .

-         بنیادگرای ناراضی (The Reluctant Fundamentalist)ساخته میرا نایر، فیلمساز هندی تبار همچنانکه در یکی از اپیزودهای فیلم 11 اپیزودی 11 سپتامبر هم با زبان سینما بیان کرده بود یکی از نتایج تاسف بار حادثه برج های دو قلوی نیویورکی را ظلم و ستمی دانست که بر همه مسلمانان مقیم آمریکا و دیگر کشورهای اروپایی رفت، همان ظلم و ستم که در فیلم "بنیادگرای ناراضی" هم  انعکاس می دهد و علیرغم سعی در بیطرف نشان دادن و حتی ترحم برای قربانیان 11 سپتامبر ولی از آنجایی که مسلمانان را از جمله این قربانیان می داند، از دایره اسکار بیرون ماند!!

-         امپراتور (Emperor) ساخته پیتر وبر (فیلمساز ایدئولوژیک هالیوود که فیلم هایی مانند "برآمدن هانیبال" و "دختری با گوشواره مروارید" را در کارنامه دارد) روایتی از اشغال ژاپن توسط ارتش آمریکا در پایان جنگ جهانی دوم ، به محاکمه کشاندن سران آن و تردید در دادگاهی کردن و اعدام امپراتور ژاپن است که یک افسر نیروی دریایی ایالات متحده مامور می شود با مطالعه عملکرد امپراتور در حین جنگ، رای به محاکمه یا عدم محاکمه وی بدهد. طرح این سوال که به هر حال ژاپنی ها در دفاع از میهنشان می جنگیدند و این آمریکا بوده که هزاران فرسنگ آن سوی مرزهایش به اشغال آن دست زده و زیر علامت سوال بردن محاکمه سران ارتش ژاپن و اعدام برخی آنها ، موضوعی است که همه ادعای منجی گری و قهرمانی آمریکا در جنگ دوم را زیر علامت سوال می برد و همین، فیلم "امپراتور" را از اسکار دور ساخت!

-         خلسه ( Trance) فیلم تازه دنی بویل، یک فیلم چند لایه به سبک و سیاق "تلقین" (Inception) کریستوفر نولان به نظر آمد که شعار روی پوسترش این است : "یک قهرمان نباش !"

آیا بازهم انتظار دارید چنین فیلمی در زمره نامزدهای اسکار 86 قرار گیرد که شعار اصلی آن ، قهرمان ایدئولوژیک آمریکایی بود؟!!

-         بهترین پیشنهاد ( The Best Offer) یک فیلم ضد قهرمانی دیگر از جوزپه تورناتوره به سبک و سیاق "سینما پارادیزو" (برنده اسکار بهترین فیلم خارجی سال 1989) است و  برخلاف آن که بالاخره در انتها اگرچه دو عاشق به هم نمی رسند و سینما هم تخریب می شود ولی قهرمان فیلم با تکه های سانسور شده فیلم های گذشته اوقات خوبی را می گذراند! فیلم "بهترین پیشنهاد" پایان ناامید کننده ای دارد و این با شعار نانوشته اسکار امسال یعنی قهرمان ایدئولوژیک آمریکایی نمی خواند. حتی ضد قهرمان هفت خط آن که با نیرنگ و فریب گرانبها ترین تابلوهای حراجی ها را مال خود می کرد و مدتها توسط یک گروه هنری سر کار رفته بو نیز با جنون و دیوانگی و ورشکستگی به آخر خط می رسد اگرچه فیلمنامه و بازی های اثر، قابل توجه است ولی دریغ از حتی یک نامزدی در اسکار یا مراسم مشابه!!!

 

ادامه دارد...