مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٥
 

چی شد که اینجوری شد؟

 

یا آسفالتی که قیر ندارد !

 

 

 

 

به دنبال مقاله قبلی درمورد بررسی آماری موفقیت فیلم های اکران شده اخیر در سینماها ، همچنان عده ای از دوستان  گرامی ابراز عقیده کرده اند که نمی توان  افزایش تولید در سینمای ایران طی سال های اخیر را ناشی از  رونق نسبی آن ندانست و اگر هم استقبال از برخی فیلم ها از سوی مخاطبان با مشکل مواجه می شود ، علت اصلی اش از مسائل جانبی مثل کمبود سالن سینما و عدم وضعیت مطلوب این سالن ها نشات می گیرد.

مطلب نسبتا مفصل و تحقیقی سال گذشته در یکی از مطبوعات سینمایی به چاپ رسیده بود که در آن کارنامه 8 ساله سینمای ایران (84-1376)مورد ارزیابی آماری و تحلیلی قرار گرفته و نقاط قوت و ضعفش بررسی شده بود. در آن ارزیابی کلیه شاخص های سینمای ایران اعم از تولید و توزیع و نمایش و حتی سالن سینما (مایه جر و بحث همیشگی گروهی از مدعیان که آن را عامل اصلی و اساسی گریز مخاطب از سینمای ایران می دانند) روند صعودی داشت به جز شاخص تماشاگر و مخاطب !!

داستانی نقل می کنند از فردی که به اتهام  اختلاس در آسفالت خیابانی  به دادگاه کشیده شده بود . وی در دفاع از خود ، یک سوءتفاهم ساده را موجب اتهام فوق دانست. وی در آخرین دفاعش گفت :"آقا من فقط یادم رفته بود توی این آسفالت ، قیر بریزم ! نمی دانم چرا باید این اتهام اختلاس را به من بزنند!!"

اتهام ساده  متولیان و دست اندرکاران سینمای ایران هم همین است که فقط نرخ تماشاگرشان افت کرده است !!!

در گفت و گویی که حدود 2 سال قبل با جناب مهندس حیدریان ، معاون وقت امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داشتم ، در مقابل طرحی که ایشان برای تولید بیشتر تا مرز 300 فیلم در سال داشتند ، سوال کردم که برای جذب تماشاگر بیشتر چه طرح و برنامه ای دارید؟

چرا نمی خواهیم بپذیریم که معضل یک دهه اخیر سینمای ایران ، مشکل تولید فیلم و دریافت جایزه از جشنواره ها و حتی نمایش فیلم خارجی نیست . شاید بشود در سینمای ایران سالانه حتی 1000 فیلم هم تولید کرد و در آن جدول کذایی کشورهای تولیدکننده فیلم در دنیا(که مقام چهاردهمی اش برای  ایران مورد افتخار بسیاری از مدیران سینمایی و سینماگران قرار گرفته است) از آمریکا و هند هم جلو بزنیم و به کسب مقام اول نائل گردیم ، اما چگونه از قعر جدول تماشاگران و مخاطبان فیلم و سینما ، بتوانیم خودمان را ولو چند پله ای بالا بکشیم . چون بیننده فیلم ها را با هیچ ضرب و زوری از قبیل هزینه و پول بیشتر  و اسپانسر گردن کلفت تر نمی توان به سالن های سینما کشانید.

اما باور کنید هنوز مخاطب فیلم ایرانی ، طالب همین سینماست اگرحتی پر سر و صدا ترین فیلم های خارجی ولو همزمان با دنیا در ایران به  اکران عمومی  درآید  ، بازهم مخاطب فیلم ایرانی به دنبال سینمای مورد علاقه اش است. این موضوع حتی در دوران پیش از انقلاب هم بارز بود که در مقابل اکران حدود 300 فیلم خارجی اعم از آمریکایی و ایتالیایی و ترکی و هندی و عربی در طول سال ، بازهم فیلم های ایرانی پرمخاطب می شدند.

منظور این است که هنوز ما ایرانی ها فیلم هایی مثل "اجاره نشین ها" و "کاغذ بی خط" و "بوتیک" را دوست داریم ، هنوز برای بازی پرستویی و شکیبایی و معتمد آریا سر و دست می شکنیم ،  هنوز برای فیلم های جدید حاتمی کیا و کیمیایی و عیاری روز شماری می کنیم و هنوز حاضر نیستیم تماشای چندین چندباره "هامون" و "ناصرالدین شاه آکتور سینما" و "از کرخه تا راین" و "دل شدگان" را با هیچ چیز دیگری عوض کنیم .

اما همیشه این سوال در ذهنمان هست که چرا کارگردان فیلم هوشمندانه ای همچون "نقطه ضعف" در سال 1362 بیست سال بعد به ساخت فیلم غیرقابل تحملی مثل "ساقی" کشیده شد و چه شرایطی باعث شد تا سینماگر جوان و خوش ذوقی که در سال 1365 فیلم "دزد و نویسنده" را ساخت ، در سال 1381 آثار اعصاب خردکنی همچون "آوازه خوان" و "ازدواج غیابی" را جلوی دوربین ببرد! و شگفت آورتر اینکه چه نوع سینمایی سازنده آثار ماندگاری همچون "مهاجر" و "آژانس شیشه ای" و "روبان قرمز" را به  ساخت فیلم اسپانسری "به نام پدر"  و تبلیغ موبایل سامسونگ  در یک فیلم به اصطلاح انسانی و اجتماعی می کشاند .

به راستی چند درصد تماشاگران حتی در بهترین سالنهای اروپایی حاضرند فیلم هایی مانند "شب بخیر غریبه" و "همکلاس" و "گاومیش ها" را ببینند؟(هر کس توانسته تماشای این فیلم ها را در سالن سینما تاب بیاورد ، حقا شایسته دریافت جایزه صبورترین تماشاگر تاریخ سینماست.)

از همین روست که سرانه سینما رفتن از رقم 18/3 در سال 1365 به رقم 7/0 در سال 1380 می رسد.این درحالی است که تعداد سالن سینما در سال 65 ، در کل کشور  246 واحد بوده ولی در سال 80 به 311 واحد رسیده است (این هم برای آن دسته از دوستان که همچنان برای رفع مشکل سینمای ایران فقط به افزایش تعداد سالن ها گیر داده اند!)

اجازه بدهید برای روشن تر شدن عرایضم ، علاوه بر آنچه در بالا آمد ، چند آمار دیگر به نقل از شماره 136 نشریه "فرهنگ و پژوهش" وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خدمتتان ارائه دهم :

- در سال 1369 که موفق ترین سال سینمایی پس از انقلاب به لحاظ جذب مخاطب محسوب می شود از رقم 170287 صندلی ظرفیت ثابت سالن های سینما در کشور ، در هر سانس به طور متوسط 81132 صندلی اشغال می شده ،  یعنی در واقع حدود نیمی (50 درصد) از  ظرفیت سالن های سینما در هر سانس پر می شده است. اما این رقم در سال 1381 در 269 واحد سالن سینما در کشور به 12 درصد رسیده چرا که از 145376 صندلی در هرسانس فقط 17844 نفر تماشاچی استقبال می کردند. این درحالی است که در همین آمار ، جمعیت تهران در سال 1369 ، حدود 10 میلیون نفر ولی در سال 1380 ، حدود 13 میلیون ذکر شده است.

این نزول ارقام حتی درمورد پرفروشترین فیلم ها هم صدق می کند . پرفروش ترین فیلم سال 1366 یعنی "اجاره نشین ها" نزدیک به 2 میلیون نفر را به سالن های سینمای پایتخت (با جمعیت 9 میلیونی تهران ) کشاند ، اما در سال 1380 ، فیلم "آواز قو" به عنوان پرفروش ترین فیلم ، فقط 577 هزار نفر (از جمعیت 13 میلیونی تهران) را جذب سالن های سینما نمود.

سال 1382 فاجعه بارترین سال به لحاظ جذب مخاطب برای سینمای ایران بوده است ، بطوریکه تلاش های مهندس حیدریان در مقام معاونت سینمایی وقت برای درمان موقت آن نیز به جایی راه نبرد.

البته می توان این سینما را به حال خود رها کرد تا همچنان که تا کنون در عجیب و غریب ترین مسیر به راه خود ادامه داده ، همچنان طی طریق نماید . جناب محمد مهدی عسگرپور (دبیر جشن سال گذشته خانه سینما) طی گزارش مبسوطی در مراسم اختتامیه جشن به برخی از این عجایب و غرایب اشاره کرد. مثلا اینکه تنها در این سینماست که فیلم ها به لحاظ اقتصادی ورشکسته می شوند ، اما همچنان تولیدکنندگانشان فیلم می سازند! در این سینماست که تولیدکننده قبل از نمایش فیلم به سودش می رسد !! در این سینماست که پایین ترین میزان استقبال مخاطب با بالاترین رقم تولید فیلم پاسخ داده می شود!!!

و بسیاری دیگر از عجایب دیگر را می توان به سینمای امروز ایران الصاق کرد مثلا اینکه تولید کنندگانی دارد که هنوز برای دریافت دوربین فیلمبرداری و بوم صدا و نگاتیو و دیگر وسایل و امکانات فیلمسازی در صف و نوبت بنیاد فارابی یا دیگر موسسات مشابه ، به قول دوستان زنبیل می گذارند! یا اینکه  در فیلم های همین تولیدکنندگان به جای قصه و داستان و به قول بعضی ها پیام و ارزش ، فقط راه به راه  و به طور زننده ای شاهد تبلیغ کالاهای تجارتی می شویم که گاه فراموش می کنیم به تماشای فیلمی نشسته ایم!

اما اگر قرار است ، آنچنان که مسئولین مربوطه می گویند سینمای ایران جایگاه واقعی خودش را بیابد بایستی آسیب های جدی آن را مورد بررسی قرار داد. به نظرمی آید که امروز دیگر زمان تعارفات و توهمات سپری شده  است .

همچنان که در سایر زمینه ها ادعا می شود مسئله تخصص و استانداردهای علمی از مهمترین امور به شمار می رود ، در سینمای ایران هم بایستی استانداردهای تخصصی خصوصا در بنیادی ترین پایه های یک سینمای صنعتی ، یعنی تهیه و تولید کننده مدنظر قرار بگیرد. پدید آمدن یک سینمای اسپانسری (آنچنان که اینک در سینمای ایران رایج شده) به عنوان مخرب ترین نوع سینمای تخصصی و البته فرهنگی ، نشان از ناکارآمدی و عدم توانایی پایه های فیلمسازی آن یعنی اکثریت تولیدکنندگان و تهیه کنندگانش دارد.

امیدوارم به یاری خدا این فرصت به وجود آید که بتوان ریشه آسیب های سینمای امروز ایران را لااقل در این سلسله مقالات مطرح کرد تا بلکه باب بحث و بررسی پیرامون راهکارهای برون رفت از بحران کنونی بین کارشناسان و متخصصین امر باز شود.