مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

دوبله به فارسی

 

آری یا نه ؟

 

 

شاید پاسخ این سوال برای نسل ما که اصلا نسل تماشاگر فیلم های دوبله به حساب می آید ، به نظر پاسخ روشنی بیاید . ما که اصلا فیلم های خارجی را چه در تلویزیون و چه در سینما با دوبله شناختیم . اصلا برایمان لورل و هاردی بدون صدای زنده یادها  عباسی و مقبلی ، مفهومی نداشت یا اگر در یک فیلم به جای حمید قنبری ، کسی دیگر جری لوییس را حرف می زد به قول امروزی ها دیگر آن فیلم حال نمی داد! یا برادران مارکس با آن دوبله مسلسلی و صداهای آشنا جذاب بود. در آن روزهایی که ویدئو و سی دی و از این خبرها نبود تا  فیلم ها را  به زبان اصلی ببینیم و دریابیم که صدای اصلی یعنی چه؟! فقط کانال آمریکا(کانال 8)  و بعد تلویزیون  بین المللی بود که فیلم های انگلیسی زبان نشان می داد (که البته آن هم بیشتر مشتری شوهایش بودیم و ترجیح می دادیم فیلم ها را به شکل دوبله از دو شبکه دیگر نگاه کنیم.) و  گاهی هم در برنامه های سینمایی انجمن فرهنگی ایران و شوروی سابق  یا انجمن ایران و فرانسه و یا جشنواره فیلم تهران بود که به زبان اصلی یا زیرنویس انگلیسی  فیلم می دیدم و کلی هم کیف می کردیم که صدای اصلی فیلم ها چقدر جالب است و افتخار می کردیم که مثلا بالاخره صدای اصلی "شان کانری " را شنیدیم!

این آخری ها بود که تلویزیون صدای اصلی برخی فیلم ها را از موج "اف ام" رادیو پخش می کرد و ما هم که تازه کلاس زبان رفتن را یاد گرفته بودیم ، سعی می کردیم با تطبیق صدای اصلی فیلم از موج "اف ام" با فیلم در حال پخش ، کلمات انگلیسی را درک کنیم که البته غالبا با مخالفت دیگر افراد خانواده  مواجه می شدیم.

به هر حال دنیای سینما با دوبله برای ما مفهوم پیدا کرد ، با صداهای خاطره انگیز و جملات به یادماندنی دوبلورها که بیشتر آن ها را کلمات و جملات به اصطلاح خودشان پس گردنی تشکیل می داد. یاد بامزگی حمید قنبری در فیلم "سیندرفلا" که به جای جری لوییس و با آن لهجه تو دماغی مشغول حرف زدن با پدرش در خواب است ، خاطره حرف زدن مسلسل وار مرحوم حسن عباسی به جای  کاراگاه چرخ طیاره فیلم "فروشگاه بزرگ " با بازی گروچو مارکس و یاد تپق زدن های عمدی مرحوم منوچهر نوذری به جای دنی کی در فیلم "دلقک دربار" و یاد...

بعد از انقلاب چه مصیبتی کشیدیم تا خودمان را از فضای آن فیلم های دوبله رها کنیم و به صدای اصلی فیلم ها عادت نماییم  و هنگامی که نه روی نوارهای ویدئو و با آن صداهای ناشنیدنی ، بلکه برپرده برخی سینماها و با صدای تقریبا دالبی یا دیجیتال (اولین بار در سالن سینمای حوزه هنری با صدای استریو فیلم "ترمیناتور 2" را دیدم و حیرت کردم ) فیلم های خارجی را دیدیم ، تازه دریافتیم تقریبا نیمی از فیلم ها را تاکنون از دست داده بوده ایم ، خصوصا در سینمای امروز که اگر نگوییم صدا حرف اول را می زند ، اما باید اذعان داشت که بسیار مهم است.

حالا در می یابیم که یک هنرپیشه ، چگونه بدون صدایش ، روی پرده ناقص می ماند و اصلا دوبله مقدار زیادی از مفهوم فیلم ها را می گیرد ، چراکه بسیاری از عبارات و جملات (در هر زبانی) اساسا قابل ترجمه نیستند و باید فقط درک شوند.

باید اعتراف کنم که با دیدن نسخه زبان اصلی بسیاری از فیلم هایی که قبلا به صورت دوبله دیده بودم ، اصلا مفاهیم و مسائل تازه ای دستگیرم شد که پیش از آن با صدای دوبله درک نکرده بودم.

حالا باید اذعان نمایم که چگونه می توان صدای خسته و زنگ دار کلینت ایستوود و یا مورگان فریمن در "محبوب میلیون دلاری"رادوبله کرد و حس آن را از بین نبرد یا بدون آن افکت ها و جلوه های تدوین صوتی فیلم "ارباب حلقه ها" (که در نسخه دوبله به دلیل باند مشترک دیالوگ و موسیقی و افکت  کاملا ضایع شده بود) می توان عظمت و هیجان آن صحنه های خارق العاده را القا کرد و یا ....

اما هنوز هم دوست دارم فیلم "هملت" را با صدای محزون کاووس دوستدار ببینم!! ، جری لوییس را با صدای تودماغی حمید قنبری بشنوم و صحنه ای که نورمن ویزدام به عنوان ماشین شستن در اداره پلیس شروع به شوخی با رییسش و خیس کردن او می کند ، صدای مرحوم زرندی را بشنوم که با آن صدای خاص می گوید:"خودت خواستی ...خودت خواستی ..."

 

 

 

*این مطلب در کتاب سال 1385 ماهنامه فیلم به چاپ رسید