مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

به مناسبت بیست و هفتمین سالگرد شهادت استاد مرتضی مطهری

 

استاد مطهری و حسینیه ارشاد

 

 

 

در میانه ساخت مجموعه "محراب انقلاب" ( که در 10 قسمت نوشته و کارگردانی کردم و در دهه فجر سال گذشته از تلویزیون پخش شد) به سراغ حسینیه ارشاد رفتیم که از موثرترین مراکز و کانون هایی به شمار می آید  که در طول سال های اختناق ، نقش  عظیمی برای  نهضت فرهنگی علیه رژیم شاه ایفا کرد. موسسه ای با مسجدی بسیار زیبا که سرتاسرش پوشیده از معرق به سبک مسجد شیخ لطف الله اصفهان است و پراز اشعار نغز فارسی از شعرای گرانقدر تاریخ ادبیات مان در ترجمان آیات قرآن و احادیث نبوی ، همچنین دارای تالار سخنرانی عظیمی که هنوز پس از گذشت 40 سال از ساختش ، از جهت تازگی و طراوت  بنایش گویی که دیروز به پایان رسیده است و کتابخانه ای وسیع در زیر محوطه که شاید دهها هزار جلد کتاب درونش نگهداری می شود و...

حسینیه ارشاد سابقه ای بس درخشان در تجمع و تربیت و پرورش جوانان انقلابی و مبارز در روزگاری دارد که کاخ های جوانان (یکی از آنها در حدود صد متری جنوب شرقی حسینیه ارشاد قرار داشت) و کاباره ها و دانسینگ ها و اقسام مراکزی از این دست ، نسل جوان را به  خواب و بی خبری فرامی خواند. و این کانون با نسل جوان اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 چنان کرد که جلسات سخنرانی و میزهای کتابخانه اش و نمازهای جماعتش مملو از جوانان و دانشجویان می شد و در تعطیلی اش توسط ساواک به تاریخ 26 آبان 1351 همین جوانان در پایش گریستند و برای گشایش آن تظاهرات برپا ساختند و بخاطرش به حبس و زندان رفتند.

نام حسینیه ارشاد همواره با اسم دکتر علی شریعتی همراه بوده  و سخنرانی های پرشورش که سهم مهمی در کشانیدن نسل گذشته به اسلام وهویت و  فرهنگ خودباوری داشت. سخنرانی هایی همچون "حسین (ع) وارث آدم" ، "مسئولیت شیعه بودن" ، "آری اینچنین بود برادر " ، " پدر ، مادر ما متهمیم " و... که لااقل نسل ما همه آنها را با گوش جان شنید و درک کرد.

اما وقتی برای ساخت قسمت پنجم مجموعه "محراب انقلاب" پای حرف های دکتر ناصر میناچی ( اولین وزیر فرهنگ بعد از انقلاب ، از موسسان حسینیه ارشاد و مدیریت فعلی این موسسه ) نشستیم ، با واقعیات دیگری روبرو شدیم که تا پیش از آن حداقل تا این حد جدی درباره اش نیاندیشیده بودیم. دکتر میناچی که اخیرا خاطراتش را تحت عنوان "حسینیه ارشاد" به رشته تحریر درآورده ، آن خاطرات را با کتابی که مرکز بررسی اسناد تاریخی  درباره حسینیه ارشاد انتشار داده و آن را با صدها سند ساواک درباره این مرکز همراه ساخته است ، در آمیخت و درکنار دهها سند و عکس های منحصر به فرد در اختیار ما گذارد و از ورای آنها راجع به نقش اساسی استاد مطهری در بنیانگذاری ، شکل گیری و رشد حسینیه ارشاد سخن گفت.

 

 

او گفت :"...در ابتدای تاسیس حسینیه ارشاد (سال 1344)که هنوز در این ساختمان جدید نبودیم و در سراپرده ای در همین خیابان قبا جلسات مذهبی و سخنرانی ها را برپا می کردیم ، چندان کسی را نمی شناختیم که برای سخنرانی دعوت کنیم ، مرحوم شاهچراغی که نمازهای جماعت را برپا می کرد ، استاد مطهری را به ما معرفی کرد و استاد مطهری بود که در واقع برنامه ها و جلسات سخنرانی حسینیه ارشاد را به راه انداخت. ایشان از افرادی مانند شهید هاشمی نژاد ، مرحوم محمد تقی شریعتی و برخی دیگر برای سخنرانی دعوت می کرد و آن افراد هم به حساب شناختی که از استاد داشتند به این مرکز می آمدند. خود استاد  هم سلسله سخنرانی هایی را شروع کردند..."

در اسناد ساواک درباره کلیه سخنرانی هایی که استاد مطهری در حسینیه ارشاد ایراد کرده ، گزارش موجود است (احتمالا به دلیل پرونده ای که مربوط به دستگیری در 15 خرداد 1342 داشته)  و در حالی که در تاریخ 28 فروردین 1346 برای درخواست مجوز موسسه خیریه تعلیماتی و تحقیقات علمی و دینی حسینیه ارشاد از ساواک استعلام شده است ،  گزارش اولین سخنرانی استاد مطهری در همان اسناد به تاریخ 16 اردیبهشت 1346 برمی گردد .

دکتر میناچی ادامه داد:"...استاد مطهری در واقع یکی از اعضای هیئت مدیره حسینیه ارشاد بود و تمامی برنامه های فرهنگی اینجا زیر نظر ایشان قرار داشت. هم ایشان بود که در سال 1347 دکتر علی شریعتی را برای سخنرانی در مراسم گرامیداشت آغاز پانزدهمین قرن بعثت  پیامبر اکرم (ص) که مبتکر و بانی اش خود استاد بود ، دعوت کرد و بعد هم دو مقاله دکتر را در کتابی که به همین مناسبت از مجموعه مطالب دانشمندان و صاحب نظران جهان اسلام گردآوری کرده بود ، به چاپ رسانید و توانایی و دانش و سخنوری مرحوم شریعتی را به علاقمندان شناساند. .."

 

جالب است که خود دکتر شریعتی هم در بازجویی های ساواک که در پرونده اش موجود است و توسط مرکز بررسی اسناد تاریخی منتشر شده ، می نویسد:"...از طریق آقای مطهری که خراسانی هستند و با آثار و افکار من آشنا و در ضمن مسئول برنامه های دینی و علمی ارشاد ، از من برای سخنرانی دعوت کردند و من برای اولین بار در برنامه های چهاردهمین قرن بعثت که ارشاد برگزار کرده بود ، یک سخنرانی کرده تحت عنوان سیمای محمد ..."

 

 

دکتر میناچی در ادامه گفت و گویش با ما اظهار داشت "...استاد مطهری همچنین سازمان انتشاراتی در حسینیه ارشاد بوجود آورد که کتاب های بسیار مفیدی تماما به نظر و مدیریت خود ایشان منتشر کرد که منشاء اثر زیادی در بین جوانان بود . ایشان حتی حاضر نبود که متن همه سخنرانی خودشان را به صورت کتاب انتشار دهند ، چون معتقد بودند که شان حسینیه ارشاد بایستی در انتشاراتش هم در نظر گرفته شود..."

متاسفانه علیرغم تمامی فعالیت های فوق استاد مطهری  در مدیریت حسینیه ارشاد( عمدتا از سوی خود دکتر ناصر میناچی)  ، انحرافاتی می بیند که طی نامه هایی  از 27 دیماه 1347 تا 6 مهرماه 1350 به آنها اشاره کرده و بالاخره  علیرغم میل باطنی اش ناچار از ترک آنجا می شود. متاسفانه دکتر میناچی درباره آن اختلافات سکوت کرد ولی اسنادی که از خود استاد و دیگران حتی دکتر شریعتی باقی مانده ، نشانگر آن است که مطهری تنها دغدغه عدم انحراف حسینیه ارشاد از اهداف اولیه اش را داشته است.

 او در نامه اش به رییس هیئت مدیره حسینیه ارشاد ، محمد همایون به تاریخ 27 دی ماه 1347 مینویسد:

"...برای این بنده تردیدی باقی نمانده که روش خودسرانه و تصمیمات فردی آقای میناچی این موسسه را به سقوط قطعی خواهد کشاند و امیدهایی را که در نسل جوان به وسیله این موسسه به وجود آمده ، تبدیل به نوعی سرخوردگی و بلکه بدبینی به هر موسسه دینی خواهد کرد. .. مخالفت ها و کارشکنی های معزی الیه با هرگونه تقسیم مسئولیت و نظم داخلی و با هر اقدام مفید و عمیق در سطح احتیاجات طبقات تحصیل کرده و تمایل شدید او به اینکه موسسه را به صورت یک موسسه جنجالی و توخالی درآورد ، دلیل روشنی براین مدعاست...."

استاد مطهری همچنین در تاریخ 17 اسفند 1349 نامه ای به دکتر شریعتی نوشته و در آن میگوید :"...من در هیچ یک از پیشنهادات خودم برای خود هیچگونه امتیازی نخواسته ام و همه برای مصلحت موسسه است که از صورت یک بنگاه خصوصی و فردی درآید و جنبه عمومی و مفید پیدا کند. .."

شاید از همین رو بود که وقتی استاد مطهری از حسینیه ارشاد رفت ، دکتر شریعتی گفت :"با رفتن آقای مطهری ، حسینیه از روح واقعا خالی شد... وقتی آقای مطهری گفت من نمی آیم من دیدم که همه آرزوهای من تمام شد..."

 

 

استاد مطهری از حسینیه ارشاد رفت ولی همه آثارش در آن باقی ماند ، آثاری که هنوز هم حکایت تلاش ها و رنج های استاد را دارد. شاید از همین رو بود که وقتی ساواک در 26 آبان 1351 حسینیه ارشاد را تعطیل و تظاهرات مقابلش را سرکوب کرد ، برای ریشه یابی آن تظاهرات به سراغ استاد مطهری ( که دو سال بود دیگر در  حسینیه مسئولیت و سخنرانی نداشت ) رفت و او را از منزلش به بازداشتگاه کمیته مشترک ضد خرابکاری کشانید و زیر شکنجه قرار داد ولی به مدیران حسینیه و البته دکتر شریعتی کاری نداشت.

و دریغ که وقتی پس از پیروزی انقلاب در اسفند 1357 پس از 6 سال حسینیه ارشاد بازگشایی شد ، در مراسم گشایش مجدد ، کوچکترین نامی از استاد مطهری و خدماتش به آن موسسه نشد و یادی از وی نکردند!!

به هرحال استاد مطهری چه قبل از حسینیه ارشاد و چه بعد از آن ، کلاس ها و سخنرانی ها و مجالس خود را در مساجد و دانشگاهها و انجمن های مهندسین و پزشکان و بسیاری از محافل مردمی و روشنفکری برگزار می کرد  و کتابهایش را به چاپ می رساند که از این بابت صدها هزار تن از جوانان و علاقمندان نسل ما در جریان نهضت فرهنگی انقلاب قرار گرفتند . سخن او که از سال 1334 در دانشگاه تهران درس می داد و سالها رییس دپارتمان فلسفه این دانشگاه بود در نسل جوان و دانشگاهی تاثیر به سزایی داشت چنانچه وقتی که در سال 1354 توسط ساواک از تدریس در دانشگاه محروم شد بازهم کتابها و جزوات و مجالس و کلاس های خصوصی اش در آن سالهای سکوت و خفقان ، هزاران خواستار داشت .

اما به نظرم پس از پیروزی انقلاب در حق کتابهای او ظلم  بزرگی صورت گرفت . بدون اینکه قصد تشبیه داشته باشم به نظرم همان نوع اجحافی که درزمینه سینما  مورد آثار کوروساوا و یاساجیرو ازو و کوبایاشی و میزوگوچی رخ داد و تلویزیون در سالهای پس از انقلاب به هر بهانه ای و در هر ساعتی شاهکارهای آن اساتید تاریخ سینما را پخش کرد ،  تا حدی که نوعی گریز از این فیلم های ارزشمند بوجود آمد و همه ارزش هایشان در سایه عدم درایت و مدیریت نمایشی تلویزیون خدشه دار شد ، در مورد آثار استاد مطهری ستم فاحش تری اعمال گردید و به بهانه بها دادن به آنها ، فلسفی ترین و دشوارترین کتاب ها و متن های دانشگاهی ایشان ، در سطح وسیع و بدون در نظر گرفتن ظرفیت و میزان سواد مخاطبان ، در گستره تمامی مدارس (حتی دبستان ها !!) و مساجد و ارگان ها و نهادها و مراکز مختلف توزیع شد و در مقابل درخواست هرکسی برای دریافت کتاب در این مکان ها ، بدون تردید آثار مطهری در اختیارش گذارده می شد . فی المثل "اصول فلسفه و روش رئالیسم " که حتی در دوره های عالی فلسفه دانشگاهی بایستی با دقت و تعمق مطالعه شود ، کتاب رایج مدرسه ها گردید ! و  مجلد های زیادی از "مقالات فلسفی" و "عدل الهی" در کتاب خانه های محدود ارگان های مختلف قفسه ها را اشغال نمود!!

شاید تاثیر مخرب همه اینها در خدشه وارد آوردن به مقام علمی استاد  مطهری از ترور او کمتر نبود .

 تروری که بسيار ساده انجام گرفت و حقیقتا از زشت ترین مظاهر تروریسم طول تاریخ ( به  خاطر به قتل رساندن فجیع عالمی که در سراسر عمرش در راه دانش و آگاهی و فرهنگ انسان ها کوشیده بود) به شمار می آید.