مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

تهرون تهرون که مي گن جاي قشنگيه...اما مردمش بدن!

 

به ياد "دختر لر"

و روح انگيز سامي‌نژاد

اولين بازيگر زن سينماي ناطق ايران


 روح انگيز سامي‌نژاد ساعت 6 بعدازظهر روزچهارشنبه 10 ارديبهشت 1376 در سن 81 سالگي درگذشت در حالي كه محققين و كارشناسان سينماي ايران بي‌خبر از او معتقد بودند او سال‌ها پيش در گذشته است.
محمدتهامي‌نژاد تاريخ درگذشت سامي‌نژاد را به اواخر دهه 50 منتسب مي‌نمود و غلام حيدري در مقاله «سرگذشت غم‌انگيز و عبرت‌آموز دختر لر» به چاپ رسيده در كتاب «سينماي ايران ، برداشت ناتمام» (1370) با يقين به مرگ اين بازيگر زن سينماي ايران اشاره كرده بود؛ زني كه به عنوان اولين بازيگر زن سينماي ايران خطر و عواقب سخت ظاهر شدن بر پرده سينما را به جان خريد‌، به دور از محافل اهل هنر با تنگدستي و گوشه‌گيري گذران كردو در تنهايي گمنامي مرد.»
اما واقعيت اين بود كه روح‌انگيز سامي‌نژاد تا صبح 10 ارديبهشت 1376 در طبقه پايين خانه‌اي دو طبقه واقع در خيابان پاسداران ،‌سروستان ششم زندگي مي‌كرد .
خبر مرگ او را همكار گرامي‌ام بهزاد بهزادزاده (كه در آن زمان هنوز به جمع همكاران ما نپيوسته بود) صبح پنجشنبه 11 ارديبهشت 76 طي يك تماس تلفني به دفتر هفته‌نامه سينما اطلاع داد. او در جملات كوتاهي به فريدون جيراني گفت:من از بستگان روح‌انگيز سامي نژاد اولين بازيگر زن سينماي ايران هستم و او صبح ديروز درگذشت!
جيراني خبر را باورنكرد و آن را فقط يك شوخي پنداشت ولي وقتي پيگير قضيه شديم دريافتيم واقعا اين خبر حقيقت داشته و روح‌انگيز سامي نژاد بعدازظهر چهارشنبه 10 ارديبهشت 76 در سن 81 سالگي فوت كرده و در قطعه 36 رديف 44 شماره 46 بهشت زهرا به خاك سپرده شده است.
اما روح انگيز سامي‌نژاد با نام شناسنامه‌اي صديقه سامي‌نژاد 3 تيرماه 1295 در شهرستان بم متولد شد. پدرش ميرزااسدالله بسيار زود همسر و تنها فرزندش را ترك و به ديار باقي شتافت و صديقه خردسال با مادرش سكينه تنها ماند. صديقه در سنين نوجواني به ازدواج شخصي به نام دماوندي درآمد و با او به هندوستان مهاجرت كرد.
دماوندي در استوديو امپريال فيلم بمبئي راننده خان بهادر اردشير ايراني صاحب اين استوديو مي‌شود كه بعدها فيلم «دخترلر» را كارگرداني كرد و صديقه سامي نژاد در آن بازي كرد.
به دليلي استقبالي كه از فيلم«دخترلر» در اكران عمومي صورت گرفت، سامي نژاد در فيلم «شيرين و فرهاد»‌ساخته عبدالحسين سپنتا نيز بازي كرد.
او پس از اين فيلم ديگر روبه‌روي دوربين سينما ظاهر نشد و پس از 18 سال از هندوستان به ايران بازگشت.
روح انگيز سامي نژاد پس از بازگشت به ايران گواهينامه سيكل اولش را گرفت در وزارت بهداري به عنوان پرستار مشغول به كار شد و در تهران اقامت گزيد. او پس از مدتي كار پرستاري را به كنار گذاشت و از طريق اجاره دادن طبقه اول خانه دوطبقه‌اي كه خريده بود ، گذران زندگي مي‌كرد.
سامي نژاد در طول زندگي‌اش به ازدواج‌هاي ناگزير متعددي تن در داد . او در همان هندوستان از دماوندي جدا شد و با نصرت الله محتشم ازدواج كرد كه مدت زيادي به طول نينجاميد و غيابي طلاق داده شد.
در تهران با برادر ماشاءالله عمراني شوهر خواهرزاده‌اش ازدواج كرد و پس از ازدواج مجدد از او طلاق گرفت و تا پايان عمر تنها زيست. تنهايي كه حدود 30 سال طول كشيد.
سامي نژاد به دليل حادثه‌اي كه در دوران اقامتش در هندوستان برايش اتفاق افتاد هيچگاه صاحب بچه نشد.
اما روح انگيز سامي نژاد نخستين هنرپيشه زن سينماي ايران نبود. پيش از او ژاسمين ژوزف ،‌ليلا ماطاوسيان در فيلم «انتقام برادر» ساخته ابراهيم مرادي (1308) و آسيا قسطانيان در فيلم «حاجي آقا ؛آكتور سينما» ساخته آوانس اوگانيانس (1311) به عنوان بازيگر جلوي دوربين سينما رفته بود.
سامي‌نژاد يك بار هم در سال 1349 براي فيلم «سينماي ايران: از مشروطيت تا سپنتا» ساخته محمد تهامي نژاد جلوي دوربين قرار گرفت و از گذشته‌اش و چگونگي ورودش به سينما سخن گفت.
اما آن چهره درهم شكسته و غمزده هيچ نشاني از آن دختر شاد و سرحال فيلم دختر لر نداشت كه با آن لهجه شيرين در پاسخ سپنتا مي‌گويد:« تهرون ، تهرون ،‌تهرون كه مي‌گن جاي قشنگيه اما مردمش بدن»

چگونه بازيگرشد؟



دكتر هوشنگ كاووسي در گفت‌وگويي با نگارنده به نقل از عبدالحسين سپنتا بازيگر نقش جعفر در فيلم دختر لر درباره نوع بازي روح انگيز سامي نژاد در آن فيلم مي‌گويد:«چون خانم سامي نژاد اهل كرمان بود و لهجه غليظ كرماني داشت به خاطر صدابرداري سر صحنه ،‌صداي فيلم چندان دلچسب از كار درنيامد و آنطور هم كه بايد بازي نمي‌كرد.اين بود كه براي فيلم فردوسي از آقاي اوگانيانس خواستيم كه خانمي را به عنوان بازيگر براي ما انتخاب كنند تا ديگر اين مشكلات را نداشته باشيم. ايشان هم كوتاهي نكرد و خانم فخرالملوك جبار وزيري كه از قوم و خويش‌ها و نزديكان خانواده وزيري بود را معرفي كرد كه يك نسبتي هم با دكتر مصدق داشت…»
عبدالحسين سپنتا خود در مصاحبه ديگري كه با مجله فيلم و زندگي انجام داده بود ادعا مي‌كند كه اساسا داستان دختر لر را با توجه به لهجه كرماني روح‌انگيز سامي نژاد مي‌نويسد:«… علت اينكه اين فيلم با نام دختر لر يا ايران امروز و ايران ديروز خوانده شد آن بود كه براي ايفاي رل زن در فيلم كسي دربمبئي به دست نيامد جز زني كه لهجه كرماني داشت و اينجانب ناچار شدم داستان را روي لهجه او تهيه كنم و ضمنا از آنجايي كه اولين فيلم ناطق فارسي بود و در كشور بيگانه نمايش داده مي‌شد، شايسته بود موضوع آن ترقيات ايران آن روز باشد ،‌لذا داستان دختر لر را طوري تنظيم كردم كه مربوط به ايلات و قدرت حكومت مركزي ايران باشد.»
دكتر ساسان سپنتا پسر عبدالحسين سپنتا از دفترچه خاطرات پدرش در مورد انتخاب روح‌انگيز سامي‌نژاد و شرايط و اوضاع و احوالي كه در آن سامي‌نژاد رضايت به بازيگري داد ،اين چنين نقل مي‌كند:«… بايد دانست كه تهيه فيلم دختر لر يا اولين فيلم ناطق ايراني چندسالي با اولين فيلم ناطق جهان فاصله دارد. ضمنا پيدا كردن هنرپيشه زن در سال 1311 كه فيلم تهيه شد ،‌بسيار مشكل بوده است . در آن زمان حجاب روبنده‌دار در ايران به قوت خود باقي بوده و در خيابان‌ها هيچ زني بدون چادر و روبنده پيدا نمي‌شد ،‌ چه رسد به اينكه حاضر شود روي پرده سينما ظاهر شود. در بمبئي هم در آن زمان تعصبات … بيشتر از ايران بود . از اين نظر يافتن هنرپيشه زن بسيار دشوار بود. به هر حال پس از جست و جوي زياد خانم يكي از كارمندان استوديو كه از اهالي كرمان بود به نام روح‌انگيز كه شوهرش نزد اردشير ايراني كار مي‌كرد حاضر شد تعليماتي ببيند و نقش گلنار را به عهده گيرد.»
سپنتا و اردشير به روح‌انگيز سامي نژاد مي‌گفتند كه هر گاه حاضر به بازي در اين فيلم شود، افتخار اولين زن بازيگر ايراني در فيلم نصيب او خواهد شد و اين مطلب جرات و شهامتي به او بخشيد و توانست نقش خود را به راحتي بازي كند.

… و اما حكايت از زبان دختر لر

… و خود روح انگيز سامي نژاد در تنها مصاحبه عمرش در فيلم «تاريخ سينماي ايران؛ از مشروطيت تا سپنتا» چگونگي هنرپيشه شدنش را اينگونه نقل مي‌كند:


«موقعي كه من رفتم بمبئي 13 سالم بود ، خورده بودم زمين ،‌براي عمل جراحي ،‌من را براي يك نفر از فامليم عقد كردند. آنجا كه ما رفتيم براي عمل جراحي،‌امپريال فيلم كمپاني خيال داشت فيلم ، برداره. من درست نمي‌دونستم فيلمه.فكر مي‌كردم يه چيزي بچه بازيه. وارد شدم به فيلم. من را كه كنترات كردند براي چهل روز بود ولي چون ديالوگ فيلم ، قصه و چيزش حاضر نبود ،‌مجبور شدن به اين كه تا هفت ماه طول بدن . آقاي سپنتا تمام وقت در موقع فيلمبرداري مجبور بود هر چي مادر فيلم مي‌خواهيم بگيم بايد بنويسه. چون هيچ حاضر نبود براي فيلمبرداري ،‌شما فكر مي‌كنيد كه در آن موقع آرتيستي خيلي راحت بود؟ نه اين كه از سختي در فيلم،‌در گفتن ،‌در كاركردن كه معلوم نبود جلوتر براي ما چي حاضر كردن . دوم از مردم، يه تعداد از اهالي يزد و كرمان كه مقامي و تحصيلي و به جايي نرسيده بودن. با آن نام سروكار داشتيم كه هرچي زحمت‌مان در فيلم زياد بود،‌بيرون هم همين‌جور بود. هر موقع كه از در شركت مي‌آمديم بيرون مجبور بوديم سه نفر مستحفظ داشته باشيم، ‌يك شوفر و دونفر كمك شوفر كه كسي اتومبيل‌هامان را چيز نكنن،‌شيشه پرت نكنن، هر جام كه مي‌رفتيم يا بايد يه چيزي سرمون مي‌انداختيم كسي نشناسه مارو. اگر مي‌رفتيم سي‌تون، سودولمون شما چي ميگين، كانادادراي بهمون ،‌پرت مي‌كردن،‌چي بگم ،‌من كه براي همين از آرتيستي دست كشيدم . از بسكي سختي‌ از مردم موقع فيلمبرداري كشيدم. وقتي سركار وارد مي‌شديم ،‌تكليفي نداشتيم. براي همين دست كشيدم ،‌دوم ازون در ايران هم ،‌مادر و خواهر و فاميل من تمام به عذاب مردم بودن. خدا شاهده براي اينكه اون مي‌گفت دخترخاله داره تو فيلم بازي مي‌كنه. اون يكي مي‌گفت آرتيست شده.
عمو ،‌دايي، پدر ،‌مادر به من فشار آوردن كه نبايد در فيلم بازي كني . از اون موقع هم فشار ايراني‌ها كه هر جا مي‌رفتم باعث ناراحتي بود،‌ولي يك خوشبختي بود،‌وقتي وارد ايران شدم ، با كمال خوبي،‌ در آبادان از من پذيرايي كردن هم تهران و هم در اصفهان، در آبادان، جلوي من شاگرد مدرسه آمد ، ‌خيلي از من استقبال كردن ولي در كرمان كه رفته بودم بايد از يك سوراخ بيرون نرم ،‌قايم بشم براي اين كه مردم ندونن چكاره بودم، چي بودم. هنوزم كه هنوزه ،‌دختراي خاله‌ام به من مي‌گن ضربه تورو ما خورديم كه تو مدرسه به ما ناراحتي مي‌دادن.
شما فكر مي‌كنيد مثل امروزه بود كه اينقدر راحت و آسوده كار مي‌كنين؟ ما خيلي سختي كشيديم. (پكي به سيگار مي‌زند) ديگه چي براتون تعريف كنم. هرچي مي‌خواهين بپرسين، من بگم زندگي روي هم رفته خيلي سخته . به همين دليل، من آرتيستي را ول كردم.گاهي وقت‌ها فكرم مي‌رسيد كه برم دومرتبه يه كار شروع كنم،چون هم در هندوستان ، هم در ايران من را مي‌خواستن.
ياد همين سختي‌ها و همين ناراحتي‌ها كه ايراني‌ها و مردم به من دادن ترك كردم و چند ساله كه گوشه نشينم و ميل ندارم كسي بدونه من كجاهستم . هر چي هم روزنامه‌ها ،‌ مخصوصا زن روز درباره من مي‌نويسه، من هميشه گوش مي‌دم ولي هيچ‌وقت جواب نمي‌دم .
هر روزم يكي ديگر و مي‌گذارن جام . مي‌گن، زن يك كارگر نوكر شركت امپريال فيلم كمپاني بود، فردا مي‌گن شوهرش همچي كرد. پريروز مي‌گن . هر روز يه چيزي برام... فخر جبار وزيري بود . اون يكي مي‌گه اون بود اصلا نه تحقيق مي‌كنن،‌نه مي‌پرسن. مثل اولي كه در فيلم وارد شده بودم . همين طور سختي كشيده‌بودم. از روزي كه اين هيجده ساله اومده‌ام همين سختي را اداره مي‌كشم." ( اشكهايش را با دستمال پاك مي‌كند.)