مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ مهر ۱۳۸٤
 

 

به بهانه اردوی دانشجویان فنی دانشگاه تهران

 

 

 

سینماتوگراف آدم تربیت می کند

 

دوهفته پیش از سوی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران به همراه برخی دست اندرکاران تهیه و تولید فیلم "پشت پرده مه" دعوت شده بودیم تا در اردوی دانشجویان سال اول دانشکده فنی این دانشگاه واقع در هتل آبعلی جلسه ای برگزار کرده و درباره فیلم فوق الذکر به بحث و بررسی و تحلیل بپردازیم . البته من جزو دست اندرکاران فیلم نبودم و به عنوان منتقد دعوت شده بودم.

هوای خنک پاییزی درآن پنجشنبه شب هفته نخست مهر در بلندی های آبعلی خودش حکایتی بود به علاوه پذیرایی خوب و آن شور و نشاط دانشجویان که علیرغم رشته فنی ، علاقه خاصی نسبت به سینما و فیلم نشان می دادند و با تعبیرات بسیار جالبی به تحلیل فیلم ها می پرداختند.

پس از پایان جلسه ، یکی از دانشجویان از من پرسید که دیگر چه وقت  چنین جلساتی برپا می کنیم که در آن شرکت کند ، چرا که رشته های فنی چندان نزدیکی با هنر و سینما ندارد و دنبال فرصت هایی از این دست

می گردد. به او که جمعی از دانشجویان دیگر هم گردش حلقه زدند ، گفتم ، شما در هر رشته ای باشید می توانید از سینما به نحو صحیح استفاده کنید ، سینما به آدم وسعت دید و نگاه می دهد و می تواند از ورای بسیاری از موضوعات مختلف ، آگاهی و علم و تجربه در زمینه های گوناگون  به مخاطبش ببخشد ، به شرط آنکه درست وصحیح با آن برخورد شود. به آنها گفتم سعی کنید فیلم های خوب ببینید و درباره آنها تعمق کنید ، مطالعه داشته باشید و زندگی را استخراج نمایید .

واقعا شاید هیچ هنر و رسانه و وسیله ارتباطی نتواند مانند سینما ضمن آگاهی بخشیدن به انسان براو تاثیر بگذارد. سینما می تواند ذائقه های اجتماعی را تغییر دهد و بر رویکردهای جامعه تاثیر داشته باشد. براستی کدام متن یا مقاله و یا حتی قصه و داستان می تواند همچون فیلم "2001: یک ادیسه فضایی" استنلی کوبریک ، انسان امروز را به تفکر در کائنات و مقوله بی نهایت فرو ببرد و او را دربرابر دنیایی از نامکشوفات قرار دهد ، به جایی ببرد که به قول مولانا :"آنچه در وهم ناید آن شوم"

چگونه می توان همچون فیلم "سیاره میمون ها " یا "هوش مصنوعی " حقارت و ناچیزی انسان را به او فهماند که همه علمش در برابر نادانی اش تقریبا برابر است با صفر.

چگونه می توان مانند آثاری از قبیل :"فاوست " یا "دراکولای برام استوکر" یا همین قسمت سوم فیلم "جنگ ستارگان" جستجوی انسان به دنبال شیطان و خباثت و دنائت را به درون خودش کشانید.

چگونه می توان در میادین و زمان جنگ حضور نداشت  ولی فاجعه آن را بوسیله  فیلم هایی همچون  "نجات سرباز راین " اسپیبرگ یا "خط قرمز باریک " ترنس مالیک و یا "ما متهم می کنیم " ابل گانس درک کرد.

مگر می شود فیلم هایی مثل "متولد چهارم ژوییه" الیور استون و "غلاف تمام فلزی " استنلی کوبریک و "اینک آخرالزمان" فرانسیس فوردکاپولا را ببینی و غوغای رسانه های امروز را درباره دمکراسی خواهی و مبارزه باتروریسم آمریکا را باور کنی .

نمی شود اوج پایبندی یک روحانی مسیحی به عهدش را در "اعتراف می کنم " آلفرد هیچکاک درک نکرد ،

نمی شود دیگر پس از تماشای آثار ژان پی یر ملویل ، بازهم به آدم ها با دید سیاه و سفید نگریست ، نمی شود آثاری مثل :"سرگیجه" و "پنجره عقبی" و "طناب " را ببینی و بازهم درمورد مسائل مختلف ساده و یک راست قضاوت کنی . نمی شود "ماتریکس " و " ترمیناتور " و "ورطه" را تماشا کنی و نسبت به دنیای پیرامونت  شک نکنی.

نمی شود فیلم هایی مانند "خانه ای در ته دنیا" و حتی "بیل را بکش : جلد دوم" را دیده باشی و از روابط غیرافلاطونی گریزان نشوی و به خانواده و اخلاق روی نیاوری. چنانچه امروزه بر اساس یک آمارگیری به خاطر دیدن برخی فیلم ها اخلاق گرایانه روز ، 65 تا 70 درصد تین ایجرهای آمریکایی دیگر دوست ندارند روابط غیراخلاقی داشته باشند و علاقمندند نزد خانواده هایشان بمانند .

به هرحال سینما اثرات بسیار غیر قابل وصفی بر انسانها و جوامع دارد و از همین اثرش هم بعضی کج اندیشان استفاده کرده و به دنبال اشاعه مقاصد ناصواب خود هستند. و البته به جز خود سینما نمی توان با آن سینمای کج مسیر مقابله نمود.

به قول امیرکبیر در فیلم "ناصرالدین شاه آکتور سینما  " : اگر نیت یکساله دارید ، برنج بکارید . اگر نیت ده ساله دارید ، درخت غرس کنید . اگر نیت صد ساله دارید ، آدم تربیت کنید ، سینماتوگراف آدم تربیت می کند."!