مستغاثی دات کام

 
به بهانه کودتای 28 مرداد 1332
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢
 

 

کودتا در سینمای ایران


 

 نخیر ، نگردید! متاسفانه این بار هم فیلمی در تاریخ سینمای ایران درباره این مقطع مهم تاریخ کشورمان پیدا نخواهید کرد! دریغ که سینمای ایران به این بزنگاه تاریخی سرزمینش نیز بی اعتنا بوده است!! این درحالی است که دهها و صدها کتاب و مقاله و مطلب و هزاران سند و شاهد دراین باب حکایت از ماجراهایی به شدت دراماتیک و دارای پتانسیل روایی از این واقعه مهم  برای سینمای ایران دارد. افزون براینکه مقطع 28 مرداد 1332 زمان بسیار تعیین کننده ای برای شناخت دوستان و دشمنان تاریخی مردم این آب و خاک است که پرداخت به آن ، می تواند ملت ایران و تمامی ملل آزادیخواه را در مسیر آینده شان رهنمون باشد.

شاید شگفت آور باشد که بدانیم اگرچه کودتای 28 مرداد 1332در روی پرده سینمای ایران ، نمود نداشته ، اما پشت پرده آن، حضور قابل توجهی را دارا بوده است. مثلا برادران رشیدیان ( از عوامل سفارت انگلیس) که به روایت اسناد و کتب تاریخی متعدد، نقش بسیار مهمی  در کودتای 28 مرداد ایفا نمودند و حتی از سوی سرویس امنیتی انگلیس  با شاه ملاقات کرده تا به وی از بابت کودتا  اطمینان خاطر بدهند ، علاوه براینکه عامل مشوق و حامی دکتر اسماعیل کوشان در راه اندازی دوره دوم سینمای ایران بودند ، در سالهای بعد یکی از استودیوهای اصلی سینمای ایران به نام "سینما تئاتر رکس" را دائر کردند و سازنده بسیار از فیلم های این سینما اعم از موج نو یا فیلمفارسی شدند مانند "قربون زن ایرونی " (رضا صفایی)، "عنتر و منتر"(امیر شروان) ، "گذر اکبر"(محمد علی زرندی)  و "اخم نکن سرکار"، "نفرین"(ناصر تقوایی) ، "غریبه و مه" (بهرام بیضایی) و "صبح روز چهارم "(کامران شیردل)  یا حسین دانشور بازیگر ، کارگردان و تهیه کننده (دوست نزدیک اردشیر زاهدی پسر سرلشکر زاهدی ، فرمانده علنی کودتای 28 مرداد ) که در دوران اشغال ایران و بعد از آن ، در گروه نیلا کوک ، رییس اداره سانسور متفقین قرار داشت و پس از کودتای 28 مرداد نیز از عوامل راه اندازی سینمای ایران پس از کودتا بود و یا ابراهیم گلستان که از پدران سینمای موج نو یا شبه روشنفکری ایران محسوب می شود که در این مطلب سعی داریم به کارنامه وی بپردازیم.


   

جریان شبه روشنفکری در طول تاریخ معاصر ایران ، کارنامه چندان روشن و سپیدی ندارد. از همان ایامی که در اوایل دوران قاجار همراه و همگام نخستین چهره های فراماسون ، قدم به این سرزمین گذارد این جریان در یک مسیر بیمارگونه گام برداشت. بی جهت نیست که اگرچه همواره سرکردگان و  سمبل های جریان شبه روشنفکری علیرغم اینکه همیشه سنگ ایران و ایران پرستی را به سینه زده اند، اما ردپای آنها تقریبا در تمامی وقایع خیانت بار تاریخ 180 سال اخیر این سرزمین پیداست:

از برباد دادن خاک ایران در قراردادهای گلستان و ترکمانچای گرفته که نخستین شبه روشنفکر/ماسون های این مملکت همچون ابوالحسن خان ایلچی در رکاب فراماسونرهای بین المللی مثل سرگور اوزلی و جیمز موریه از عوامل اصلی انعقاد آن قراردادها بودند تا فروش کشور در قراردادهایی همچون رویتر و رژی که دست امثال میرزا حسین خان سپهسالار ( همان به قول فریدون آدمیت رییس حکومت ترقی و قانون !) و میرزا ملکم خان ( بنیانگذار اولین تشکیلات فراماسونی در ایران که همین امروز هم شبه روشنفکران وطنی ، وی را پدر معنوی خود می دانند ) در کار بود تا به انحراف کشاندن نهضت عدالتخانه تحت عنوان مشروطیت توسط امثال حسن تقی زاده و ملک المتکلمین و یحیی دولت آبادی و ... تا حمایت از حکومت رضاخان تحت عنوان دیکتاتوری منوّر و روی کارآوردن نخستین و تنها رژیم دست نشانده تاریخ این مملکت یعنی پهلوی با همکاری امثال ضیاءالدین طباطبایی و محمد علی فروغی و علی اصغر حکمت و ...تا حضور بی واسطه در کودتای 28 مرداد 1332 و همکاری و همراهی با کودتاچیان که خیل مطبوعات شبه روشنفکری آن زمان، درون یک طرح امنیتی از سوی MI6 تحت عنوان "عملیات بدامن" برای تبلیغات علیه نهضت ملی مردم  متشکل شده بودند تا سکوت در مقابل فجایعی همچون 15 خرداد 1342 و تصویب لایحه کاپیتولاسیون در آبان 1343 و اختناق و سرکوب 25 ساله  شاه و روی آوردن به مشارکت در اقدامات و اشتغال در دستگاههای ضد فرهنگی آن تا انفعال در مقابل نهضت اسلامی مردم در سالهای 56 و 57 و معاونت در پروژه امپریالیستی رهبرتراشی در مقابل رهبری بلامنازعه حضرت امام خمینی (ره) ، تا قرارگرفتن در جبهه هرفرد یا نیرویی که بر ضد انقلاب اسلامی موضع گرفت از تروریست های به اصطلاح خلقی کردستان و ترکمن صحرا گرفته تا فرقه جهنمی مجاهدین خلق و بالاخره انتشار خیل نشریات و مطبوعاتی که تیتر تقابل با ارزش ها و آرمان های انقلاب مردم مسلمان را برپیشانی خود داشتند.

 

28 مرداد 32 ، بزنگاه تاریخی

 

اما یکی از بزنگاههای تاریخی سنجش این جریان ، کودتای 28 مرداد 1332 است که اگرچه بخشی از جریان فوق در کنار حزب توده، مقاصد استعماری کمونیسم بین الملل را برای این سرزمین در سر می پروراند اما بخش دیگر نیز همراه و همگام جریان کودتا بود. شگفتا که امروز علیرغم روشن شدن بسیاری از مسائل کودتای فوق و حتی محکوم گردیدن آن ( ولو به ظاهر) از سوی مادلین آلبرایت ، وزیر امور خارجه اسبق ایالات متحده آمریکا،  متاسفانه عناصر ریز و درشت شبه روشنفکر برای برخی از عوامل نشاندار و پیشانی سفید کودتاچی سر و دست می شکنند. کسانی که حتی همین امروز با کمال افتخار به حضورشان در آن کودتای سیاه اعتراف می کنند و پز می دهند. اما شبه روشنفکران ما متاسفانه برای آن افتخار و مباهات ضد مردمی ، کف می زنند و هورا می کشند. (و همین امروز پس از گذشت 60 سال ، سرانجام سازمان CIA بخشی از اسناد دخالت آمریکا در کودتای 28 مرداد را تحت عنوان عملیات آژاکس برروی وب سایت آرشیو امنیت ملی آمریکا و همچنین وب سایت فارین پالیسی قرار داد.)

برای پی بردن به عمق و ماهیت جریان شبه روشنفکری در این سرزمین(که پیش زمینه ها وپس زمینه هایش مطرح گردید) ، بی مناسبت نیست که به مرور کارنامه سیاه یکی از شاخص ترین سمبل های نیم قرن اخیر این جریان یعنی ابراهیم گلستان بپردازیم. ابراهیم گلستان از آن جهت در این جریان اهمیت می یابد که تقریبا تمامی خصوصیات 200 ساله شبه روشنفکری این سرزمین را یک جا در خود جمع کرده است!

 

در استخدام کنسرسیوم نفتی

 

ابراهیم گلستان که با فیلم "خشت و آینه" از پدران معنوی سینمای موج نو ایران قلمداد شد، در واقع فعالیت سینمایی خود را پس از کودتای 28 مرداد 1332 و با پول و سرمایه شرکت های نفتی انگلیس مانند رویال داچ شل آغاز کرد که همراه دیگر شرکت های آمریکایی و هلندی کنسرسیوم نفتی پس از کودتا را تشکیل دادند و دستاوردهای نهضت ملی شدن صنعت نفت را نابود ساختند و اصلا استودیوی خود موسوم به گلستان فیلم را با بودجه همین کمپانی های نفتی تاسیس نمود.

گلستان پس از کودتای 28 مرداد به استخدام شرکت های نفتی فوق (که به تدریج وارد عرصه تصاحب منابع زیر زمینی این سرزمین می شدند) در آمد اما این استخدام در شرکت های فوق ، به واقع پاداش خوش خدمتی هایی بود که ابراهیم گلستان بنا به گفته های خودش (در یکی از آخرین مصاحبه هایش با هفته نامه شهروند امروز) برای کودتاچیان آمریکایی انجام داده بود.

گلستان با پول و سرمایه همان کمپانی های نفتی، استودیوی فیلمسازی اش را برپا کرد تا هم برای شاه و دربار مستندهایی همچون "جواهرات سلطنتی" بسازد ، هم برای کنسرسیوم نفتی ، "موج ، مرجان ، خارا" و "یک آتش" را جلوی دوربین ببرد و هم برای جشن ورود اولین سفیر انگلیس به ایران ، بساط نمایش برپا سازد. اما دریغ که علیرغم همه این سرسپردگی ها و خوش خدمتی ها بازهم جریان شبه روشنفکری امروز ، همچنان به بت سازی از چنین موجودی مشغول است تا وی بتواند با افتخار سرش را بالا گرفته و از کارنامه سیاهش با تبختر و تکبر یاد نماید.

شگفتا که چگونه امروز می توان از ساختار قوی مستند "موج ، مرجان و خارا" تجلیل به عمل آورد ولی عمل خیانت بار گلستان مبنی بر پای نهادن بر مبارزات مردمی نهضت ملی شدن صنعت نفت و صدها شهید و مجروح وقایعی همچون 30 تیر 1331 و همکاری با کمپانی هایی که عامل اصلی آن کودتای سیاه بودند را نادیده گرفت؟! (در حالی که حتی بنا بر اظهارات شاهرخ گلستان و همچنین آلن پندری از فیلمسازان شرکت شل ، فیلم توسط وی ساخته شده و گلستان در واقع دستیار ایشان بوده است) . آیا می توان مثلا جنایات امثال رکن الدین مختاری در کشتار زندانیان رژیم رضاخانی را نادیده گرفت و تنها به تخصص وی در زمینه موسیقی ایرانی پرداخت و از هنرنمایی های وی تجلیل کرد؟! آیا می توان برای قضاوت درمورد هیتلر ، تنها به علائقش نسبت به آهنگسارانی همچون واگنر و اشتراوس و شوپن اشاره نمود؟!! آیا می شود همه بی کفایتی ها و بی لیاقتی های مملکت برباده ده امثال ناصرالدین شاه قجر را ندیده گرفت و از شعرها و ذوق نقاشی اش سخن گفت؟!!!

 

ابراهیم گلستان به گفته خودش (در مصاحبه ای با شماره 41 فصلنامه کلک در مرداد ماه 1372) به طور رسمی، هم کارمند شرکت نفت انگلیس و کنسرسیوم چند ملیتی آن بود و هم تمامی  وسایل و ابزار فیلمسازی و استودیویش را نیز از انگلیسی ها دریافت نمود. به گفته بسیاری از دوستان ابراهیم گلستان از جمله فرخ غفاری و همچنین برادرش شاهرخ گلستان در برنامه فانوس خیال (سرگذشت سینمای ایران به روایت رادیو بی بی سی) ، وی بیشتر برای منافع شرکت نفت انگلیس فعالیت می کرد و براساس روایت یکی از همکاران ساواک، به همین دلیل و به خاطر تضاد منافع آمریکا (که در صدد قبضه کردن همه منابع ایران بود) با انگلیس ، تحت عنوان جاسوس انگلیس در اوایل دهه 50 از ایران اخراج شد!

ابراهیم گلستان پس از کودتای 28 مرداد 1332 و امضای قرارداد کنسرسیوم نفتی با چند شرکت بزرگ انگلیسی ، آمریکایی و هلندی ، به استخدام این مجموعه امپریالیستی درآمد و بخش تبلیغات و فیلمسازی آن را برعهده گرفت تا جهت رنگ و لعاب دادن به عملیات استعماری کنسرسیوم نفتی ، برای نمایش در دنیا ، از اقدامات و حفاری ها و سایر اقدامات آن فیلم بسازد که اولین آن همکاری در ساخت فیلمی به نام "موج ، مرجان و خارا" بود که به قول جلال آل احمد در کتاب "یک چاه و دو چاله" ، حماسه سرایی گلستان بود برای کنسرسیوم نفتی .

 

و ابراهیم گلستان عامل  صهیونیستی ترین شرکت از میان شرکت های عضو کنسرسیوم نفت شد یعنی شرکت رویال داچ شل وابسته به امپراتوری روچیلدها . خود گلستان در مصاحبه با پرویز جاهد در کتاب "نوشتن با دوربین" می گوید :"...موقعی که هیئت کنسرسیوم آمد بررسی کند که چه چیزهایی کم هست ، یکی از آنها "براور" بود که شده بود رییس کنسرسیوم... اتفاقا در اتومبیلی که من بودم ، براور هم بود. براور قبلا مهندس نفت شرکت شل در مصر بود که بعد به ایران منتقل شد. البته در ایران خیلی خوب کار کرد و در سال های بعد رییس کل شرکت شل شد. او که قبلا دیده بود من فیلم برداری می کنم ، مرا از شرکت نفت خواست و شرکت نفت هم قبول کرد که من با آنها بروم. بعد منتقل شدم به کنسرسیوم  و در کنسرسیوم تمام امور مربوط به فیلم و عکس را من اداره می کردم..."

گلستان همچنین در جایی دیگر از این مصاحبه می گوید :"...سال قبل از آن یعنی سال 1957میلادی که  می شد سال 1336 ، رفتم یک سری گردش بکنم توی کارهای (روابط عمومی) شرکت شل در اروپا. رفتم هلند ، رفتم انگلیس، رفتم فرانسه ... از طرف کنسرسیوم رفته بودم اون جا کار می کردم.خیلی دلم می خواست که یک آدمی را در لندن ببینم که ... اسمش آرتور التون بود. او رییس قسمت فیلم شرکت شل بود...اداره بزرگ فیلمسازی داشت...اینا تا اون اندازه که میسر بود به من حقوق بدن ، داده بودند...اینا به من گفتند پس حالا که آرتور التون هم این طور می خواد ، پس بیا کار فیلم ما را تو انجام بده. هیچی ما رفتیم..."

 

فرش قرمز برای سفیر انگلیس

 

از همین رو بود که گلستان نیز پس از کودتای 28 مرداد 1332 حق مطلب را برای کودتاچیان و حامیان آنها به جای آورد و در جلوی پایشان که برروی خون های هزاران آزادیخواه گام می نهادند و  مبارزات ملت برای ملی شدن صنعت نفت را پایمال چکمه پوشان خود می کردند ، فرش قرمز پهن کرد. 

مسعود بهنود در 12 نوامبر 2007 مصاحبه ای با گلستان انجام داده که فایل ویدئویی اش نیز در وبلاگ فارسی رادیو BBC  موجود است. وی در مقدمه این مصاحبه می نویسد:

"...در آرشیوهای خبری آی تی وی باید فیلمی وجود داشته باشد که گلستان از ورود دنیس رایت – اولین کاردار بریتانیا در ایران بعد از کودتای 28 مرداد – گرفت. دیپلمات کارکشته و نویسنده کتاب بلندآوازه "ایرانیان در میان انگلیسیان "، سی سال بعد هم نشان داد که آن لحظه چنان در ذهنش جا داشته و کسی را که پشت آن دوربین در فرودگاه کوچک تهران بود ، به یاد دارد. لیدی رایت از قضا متولد و بزرگ شده همان روستائی است که اکنون ربع قرن است که گلستان آن جا سکونت دارد و چند صد متری همان عمارتی که اینک نویسنده ایرانی در آن زندگی می کند، کودکی گذرانده بود..."

 

همراهی با کودتاچیان

 

ابراهیم گلستان حتی در مصاحبه دی ماه سال 1386 با هفته نامه "شهروند امروز" ، از همکاری با کودتاچیان 28 مرداد 32  و تیمور بختیار (از عاملان این کودتا ) نیز پرده برداشت!

گلستان می گوید :" ...زمانی که چاپخانه مخفی...را در داوودیه کشف کردند...فکر کنم سال 1334 بود... من آنجا رفتم ، فوق العاده بود. وارد یک اتاق می شدی که توالت  بود ، سنگ توالت را درمی آوردی ، پله بود ، پله ها را پایین می رفتی و می دیدی آنجا چاپخانه است. آدم های جالبی هم بودند. مثلا من به تیمسار بختیار گفتم ، خبر می دادید وقتی به اینجا حمله می کنید ، من بیایم ، عکس و فیلم بگیرم.گفت: حالا نشد دیگر. گفتم : خب حالا بیایید با یک دسته ، مثل دیشب برویم در آن محل دوباره انگار همان هجوم دیشب است تا من فیلم بردارم ، تا من برای خبر از شما عکس و فیلم بگیرم..."

اعتراف ابراهیم گلستان به همراهی با ماموران نظامی تیمور بختیار جلاد در تثبیت کودتای سیاه 28 مرداد 1332 و کشف و سرکوب مخفی گاههای مبارزین ضد شاه ، شاید در طول سال های پس از انقلاب ، آن هم از جانب کسی که حامیان و شیفتگان و پشتیبانان داخلی و خارجی اش سعی در چسباندنش به ضدیت با شاه دارند ، انصافا حیرت آور است! فردی که آن همه سوابق مزدوری کمپانی های نفتی خارجی برای غارت ثروت این سرزمین را در پیشینه اش ثبت کرده است ، چقدر بایستی گستاخ باشد که مانند یک مامور ساواک ، به همکاری خود با کودتاچیان مباهات نموده  و صحنه های این همکاری را آنچنان با لذت تعریف کند که هر انسان آزاده ای را متنفر سازد.

 

یار غار دربار شاهنشاهی


این در حالی است که به طور حیرت انگیزی همین دسته از رسانه ها و مصاحبه گرها تلاش داشته اند ، گلستان را یک عنصر ضد رژیم شاه بنمایانند ، در حالی که خود گلستان بارها و بارها در همان مصاحبه ها این موضوع را رد کرده است. مثلا در بخشی از گفت و گوی پرویز جاهد با گلستان در کتاب "نوشتن با دوربین" از گلستان می پرسد :

"...به هرحال شما اپوزیسیون حکومت بودید یا نه؟"

و گلستان با استفاده از جهالت یا تجاهل مصاحبه گر پاسخ می دهد:

"...آن موقع اپوزیسیونی وجود نداشت . من با مجاهدین و فلان و از این حرف ها نبودم ، کاری به کارشون نداشتم. به خاطر این که قضیه آن ها اصلا پرت بود."

آنگاه گفت و گو کننده با ساده لوحی تمام می پرسد :"...یعنی مستقل بودید." !!

گلستان که قضیه را به نفع خودش می بیند ، در جواب می گوید :

"واضحه که مستقل بودم . ولی این دلیل نمی شه... "

و مسعود بهنود در مقاله اش در شماره 32 "شهروند امروز" (پیاپی 63)  تحت عنوان "شاید گناه زمانه است " دستگیری چند روزه ابراهیم گلستان در سالهای پیش از انقلاب (که خودش هم می گوید اشتباهی بوده  و پس از آزادی به دستور فرح پهلوی در نوشهر به حضور شاه و فرح شرفیاب شده و حتی شاه با وی شوخی می کند که در زندان برنزه شده است!) را به کوس و کرنا زده و وی را مانند مبارزان کهنه کار می نمایاند!!

سیروس علی نژاد در مصاحبه ای با ابراهیم گلستان که به تاریخ 30 دسامبر 2004 در وب سایت بی بی سی فارسی منتشر شد ، از روابط نزدیک وی با دربار شاه سخن می گوید :

"...سخن از هر دری می گذشت. در اثنای سخن، صحبت فیلم هایش پیش آمد. تعریف کرد: پس از اینکه "یک آتش" جایزه برد، شاه اظهار تمایل کرد فیلم را ببیند. به سعد آباد رفتیم و فیلم را نشان شاه دادیم. بعد از تماشای فیلم شاه که مرا نمی شناخت رو به یکی از همکاران درباره فیلم می پرسید. آن همکار مرا نشان داد و گفت گلستان این است. شاه آمد پیش من و از فیلم تعریف کرد. همینطور که از کارهایم می پرسید گفتم که مشغول ساختن فیلمی درباره خارگ هستم. گفت وقتی آماده شد حتماً خبر بده که ببینم. چندی بعد فیلم آماده شد. سپهبد خاتم که از دوره ورزشکاری و مسابقات ورزشی در امجدیه با هم دوست بودیم زنگ زد که فلانی یک دوربین ۱۶ میلیمتری برای من رسیده است می توانی آبش کنی؟ گفتم ببینم. "موج و مرجان و خارا" را ساخته بودم و کنسرسیوم بازی در می آورد و پولم را نمی داد. به خاتم گفتم ضمنا فیلم خارگ تمام شده به شاه بگو اگر خواست ببیند حاضر است. شب بعد خاتم زنگ زد و قرار خانه شمس [ پهلوی ] را گذاشت. به خانه شمس رفتیم. شاه و فرح هم آمدند. فیلم به نمایش در آمد. وقتی تمام شد شاه شروع کرد به کف زدن. دیگران به پیروی از او چند دقیقه ای کف می زدند. بعد شاه پرسید گلستان کجاست. جلو رفتم. با من شروع کرد به قدم زدن و حدود ده دقیقه درباره فیلم صحبت کرد. دو به دو قدم می زدیم. دیگران متحیر مانده بودند که شاه به من چه می گوید. آخر گفت: اما درباره جمله آخر فیلم. تا وقتی آدم هایی مثل تو هستند که دلواپس این مملکت اند و تا وقتی من هستم نگران نباش!..."

 

دوست صمیمی صدراعظم عصایی

 

علیرغم همه این اسناد که حکایت از وابستگی ابراهیم گلستان به شاه و رژیمش دارد ، در همان مصاحبه دی ماه 1386 هفته نامه "شهروند امروز" با گلستان ، گفت و گو کننده معلوم نیست از چه کسی شنیده، می پرسد : "...شنیده ام که شخص شما بارها بر سر مسائل ادبی و فکری با هویدا درگیری داشته اید..."!!

گویا وی حتی کتاب "معمای هویدا" نوشته عباس میلانی را هم نخوانده است . عباس میلانی در صفحه 335 آن کتاب می نویسد:

"...گلستان رابطه شخصی دیرپایی با هویدا داشت . آشنایی شان به اواخر دهه 30 می رسید. هویدا در آن زمان کماکان در شرکت نفت بود و گلستان نیز معاون روابط عمومی کنسرسیوم در ایران .  سوای این سابقه کار مشترک ، این دو ، دوستانی مشترک چون صادق چوبک داشتند. در عین حال ، گلستان مادر و برادر هویدا (فریدون) را هم ملاقات کرده بود. برای مادر هویدا احترامی ویژه داشت و فریدون هم یکی از نزدیک ترین دوستانش بود ( و هست) ...به علاوه سوای این همبستگی عاطفی ، در تمام دوران فعالیت سیاسی هویدا ، گلستان یکی از پرنفوذترین  چهره های جامعه روشنفکری ایران بود. دلبستگی هویدا به روشنفکران ، این واقعیت که او خود را نیز جزیی از جمهور ادب می دانست ، همه دست به دست هم می داد و شخصیت گلستان را برای هویدا سخت جالب و جذاب می کرد..."

پرویز راجی (آخرین سفیر شاه در لندن) در خاطرات خود که تحت عنوان "خدمتگزار تخت طاووس" به چاپ رسید از قول خود گلستان نقل می کند،  در آخرین ملاقات هایش با هویدا که ژاک شیراک نیز حضور داشته ، اینچنین وی را به شیراک معرفی کرده است :"...آقای ابراهیم گلستان ، از کارگردان های سینما و نویسندگان پیشرو کشورماست..."

آنچه قابل تامل است، تجلیل و تحسین هماهنگ چنین افرادی از سوی گروهی از رسانه های داخلی است که همزمان و در مدتی کوتاه ، مثلا چندین مصاحبه و داستان و یادبود و مقاله و مطلب درباره ابراهیم گلستان به چاپ می رسانند و بدون اینکه سعی کنند لااقل اذهان نسل جوان را درباره واقعیات کارنامه وی روشن ساخته ، به یک سری شعر و شعار و حرفهای تکراری هزاران بار گفته شده و از همه مهمتر ، به منزه کردن کارنامه سیاه وی و قهرمان ساختن از او بسنده می کنند. که چه بشود ؟ لابد چند وقت دیگر (همانطور که اولین وزیر ارشاد دولت به اصطلاح اصلاحات به دیدارش رفت) یا همچنانکه در دولت به اصطلاح اصول گرای پیشین نیز چندین بار و در مناسبت های مختلف در خانه هنرمندان و موزه سینما از او تجلیل به عمل آوردند ،  با سلام وصلوات به ایران بیاورندش و به عنوان شخصیت مثال زدنی تاریخ معاصر ایران از او هم مانند فراماسون های دیگر همچون آقاخان کرمانی و ملکم خان و حسین خان سپهسالار و تقی زاده و شیخ ابراهیم زنجانی و ...قدیس دیگری بسازند.