مستغاثی دات کام

 
یادی از فیلم "ستارخان" ؛ تنها نگاه سینمای ایران به مشروطیت
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢
 

 

مرغ سحر ، ناله سرکن...

 

"ستارخان" یکی از بهترین و البته مهجورترین آثار مرحوم علی حاتمی است که هم نحوه نگرش حاتمی به تاریخ و تاثیر آن در زندگی امروز را به تصویر می کشد و هم به جرات می توان گفت که  سینمایی ترین روایت تاریخی در سینمای ایران است. علی حاتمی  نخستین فیلمسازی بود که به یکی از  مهم ترین بزنگاههای تاریخ معاصر ایران، یعنی مشروطیت و زمینه ها ، ریشه ها و سرنوشت آن از دیدگاه خودش پرداخت ، آنهم در شرایط حکومت استبدادی که خود را حکومت مشروطه سلطنتی می خواند.

نگاه حاتمی در "ستارخان" به تاریخ معاصر  این سرزمین ، دیدگاهی روشنگرانه و  در عین حال هنرمندانه است تا علاوه بر نمایاندن گوشه ها و روایت های پنهان و ناگفته و یا تحریف شده آن ، تاثیرش را در دیروز و امروز جامعه و سیاست این مرز و بوم بنمایاند ، آنچنانکه در"  سلطان صاحبقران"، "حاجی واشنگتن" و "هزار دستان" نیز چنین بود ، آن چنان که دیدگاه یک هنرمند می بایست باشد.شاید این نوع سینما و آن نوع نگاه را بتوان الگویی درخشان برای سینمای ملی ایران دانست که متاسفانه جایش در میان فیلم های امروزی بسیار خالی است.

 در حالی که یک هفته ای از سالگرد مشروطیت می گذرد، بی مناسبت نیست نگاهی به تنها فیلم تاریخ سینمای ایران که 41 سال پیش در باره این فراز مهم تاریخ معاصر ایران ساخته شده بیندازیم.


 

"ستارخان" پس از شکست تجاری دو فیلم "قلندر" و "خواستگار" در سال 1351 ، نخستین پرداخت علی حاتمی به ژانر مورد علاقه اش یعنی فیلم تاریخی به شمار می آید. روایتی رئال از قسمت برجسته تاریخ معاصر که همواره در محافل سیاسی ، محل بحث و جدل های بسیار بوده است و شاید که حاتمی خواست ، علائق و دغدغه های خودش از تاریخ را  با آن دیدگاههای اغلب دگم و تک بعدی به چالش بیندازد.  بازیگران فیلم از میان بازیگران تئاتر که تا آن زمان با حاتمی کارنکرده بودند ، بنا به شناخت و آشنایی تهیه کننده  فیلم ، انتخاب شدند: علی نصیریان به نقش ستارخان ، عزت الله انتظامی در نقش حیدر عمواغلی ، عنایت بخشی به نقش باقر خان و ...

 

مرحوم علی حاتمی پشت صحنه فیلم "ستارخان"

تولید فیلم در اواسط تابستان 51 در تهران شروع شد . برای صحنه های نبرد فیلم بین مشروطه خواهان و قوای دولتی ، جلوه های ویژه سنگینی پیش بینی شد که برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران انجام می گرفت. از همین رو تصمیم گرفته شد ، آنتونیو کوریدوری به عنوان یکی از متخصصان برجسته از ایتالیا دعوت شود. پس از اتمام صحنه های تهران ، گروه برای ادامه فیلمبرداری به تبریز عزیمت کرد . ارتش در تهیه و در اختیار قراردادن سیاهی لشگر و حتی تهیه آذوقه ، کمک شایانی به روند تولید فیلم نمود که نفوذ تهیه کننده در نهادهای کلیدی برای فراهم کردن کمک های فوق نقش موثری داشت. سایر لوکیشن های فیلم هم در مسجد سپهسالار و کاخ گلستان و حوالی دماوند انتخاب گردید.

به جهت صحنه های متعدد ، حجم زیاد پلان ها که از دکوپاژ خاص حاتمی بر می آمد ، جلوه های ویژه گسترده و اقتضای تولید این گونه فیلم ها در آن روزها ، مراحل فیلمبرداری حدود 3 ماه به طول آنجامید. هادی صابر صحنه های عادی فیلم را مونتاژ کرد و تدوین صحنه های جنگی به مهدی رجاییان سپرده شد. بالاخره همه مراحل فنی فیلم در اواسط بهمن 1351 به اتمام رسید و "ستارخان" آماده نمایش شد.

 

مرحوم علی حاتمی و سایر عوامل فیلم "ستارخان" پشت صحنه آن

 

اگرچه علی حاتمی در 5 فیلم نخستش یعنی  "حسن کچل" ، "طوقی" ، "باباشمل" ،"قلندر" و "خواستگار" به مایه های دیرین فرهنگ  ایرانی – اسلامی کوچه پس کوچه های این آب و خاک پرداخته بود و در هرکدام به نوعی و در ژانرهای مختلف موزیکال ، ملودرام ،  کمدی و تراژدی ، برجسته اش ساخته بود ، اما پس از آن مستقیما به سراغ تاریخ ایران رفت،  تا از دل تاریخ ، ریشه ها و مصادیق آن فرهنگی که در کوچه و بازار و در دل پدربزرگ و مادر بزرگ ها و سر سفره های افطار و هفت سین  و سحری جاری بود را بیرون بکشد و ریشه های انحراف از این فرهنگ را دریابد. خودش این فراز را در دوران فعالیت های سینمایی اش، نوعی جدی شدن کار می خواند. گویی پیش از آن در حرفه اش چندان جدی نبوده است!

حاتمی در گفت و گویی که پس از نمایش "دل شدگان" با محمد سلیمانی انجام داد  و در مجله هفتگی سینما به چاپ رسید ، گفت :"...حسن کچل هم در آن زمان الگویی نداشت ، ولی زبان فیلم قاطع نبود. در طوقی هم می بینید که بخشی از آن برای جذب تماشاگر، در کنار موضوع اصلی قرار داده شده است. اما بعد از فیلم خواستگار ، کار جدی تر می شود. نمی خواهم بگویم نقش تماشاگر در سینما مهم نیست . ولی پس ار فیلم خواستگار دیگر درپی راضی کردن تماشاگر نبودم. در پی آن چیزی بودم که فکر می کردم باید به تماشاگر داد..."

در واقع بعد از فیلم "خواستگار" ، حاتمی در یافت که بایستی مستقیما به ماجراهای تاریخی ، آن هم تاریخ معاصر ایران ورود کند تا بتواند پس زمینه های انحراف فرهنگی و سیاسی دوران پهلوی را دریابد . او وقایع مشروطیت و کاراکترهای اصلی اش همچون ستار خان و باقر خان را برگزید که از چالش برانگیزترین حوادث تاریخ یکصدساله ایران به شمار آمده و هنوز هم که هنوز است ، بسیاری از واقعیات آن مورد بررسی و تحلیل قرار نگرفته است.

نمایش فیلم "ستارخان" از 20 بهمن سال 1351 سر و صدای زیادی را از سینه چاکان مشروطه در آورد ،  خصوصا آنها که برای پوشاندن نقش فراماسون هایی مانند  تقی زاده ها و ملکم خان ها ، و بزرگ کردن شخصیت افرادی همچون ستار خان و باقر خان را با عناوین دهان پرکنی همچون سردار و سالار ملی ، علم کرده بودند و هیچگونه جسارتی به آنان را نمی بخشیدند. گروه کثیری از این دسته را  ماسون های معروف مجلس شاهی تشکیل می دادند که بخشی از تاریخ من درآوردی شان را خدشه دار شده می دیدند. از همین رو در جلسه غیرعلنی مجلس مورخ 15 اسفند 1351 بیانیه ای از سوی عده ای از وکلای فرمایشی قرائت و امضاء شد که در آن ، فیلم "ستارخان" را کاملا مردود و تحریف علنی تاریخ معاصر به شمار آورده بودند. در تاریخ 20 بهمن 1351 "ستارخان" در "درایوین سینمای ونک" با حضور عده ای از نمایندگان مجلس ، کمیته ارزشیابی فیلم وزارت فرهنگ وهنر و عوامل تولید ، طی یک نمایش خصوصی برپرده رفت و مورد توجه مدعوین قرار گرفت . اما نمایندگان مجلس آن را مخالف مشروطه و مغایر تاریخ آن تلقی کردند.

"ستارخان"از 13 اسفندماه 1351 در 10 سینمای مرکز و شمال تهران به نمایش عمومی درآمد. که در روز دوم  نمایش ، مورد غضب مخالفین ، مطبوعات و نمایندگان مجلس قرار گرفت.  در جلسه غیر علنی مجلس شورای شاهی مورخ 15 اسفندماه 1351 بیانیه ای از سوی عده ای از وکلای مجلس قرائت و امضاء شد که در آن ، فیلم را کاملا مردود و تحریف علنی تاریخ معاصر به شمار آورده بودند. مفاد این بیانیه به سندیکای هنرمندان نیز کشیده شد و این سندیکا که بیشتر در تیول وابستگان سیاسی/ هنری رژیم پهلوی بود ، علی حاتمی را به خاطر "ستارخان" و تحریف تاریخ مورد عتاب و نکوهش قرار داد و حاتمی به خاطر همین برخورد غیرمنصفانه برای همیشه سندیکای هنرمندان را ترک کرد.

سرانجام بر اثر جنجال های فراوان ، کمیته امور سینمایی وزارت فرهنگ و هنر سابق در صبح روز 17 اسفند ماه طی بخشنامه ای ، پروانه نمایش فیلم را لغو و به استحضار تهیه کنندگان رساند و در 19 اسفندماه ، فیلم به طور کلی توقیف و از اکران پایین کشیده شد.

در آن روزها هیچ کس تشخیص نداد که در شرایط خفقان و اختناقی که با رشد درآمد نفتی تشدید شده بود و دیکتاتوری شاه  بیداد می کرد، ساختن چنین فیلمی کاری بود ، کارستان. پرداختن به تاریخ مشروطیت با پیچیدگی های خاصش بسیار دشوار بود ، آن هم در یک فیلم سینمایی با محدودیت های زمانی . "ستارخان" دارای ظرایفی بود که هیچ کس به آن اشاره نکرد ، ظرایفی نظیر نگاهی تازه به انگیزه های امثال حیدر عمواغلی و ستارخان در  پیوستن به جنبش مشروطیت ، حضور پرسش برانگیز یپرم خان و سردار اسعد در جمع مشروطه خواهان و عملیات تروریستی حیدرعمواغلی که بیشتر مشروطیت را در سفره فراماسون ها نشاند تا انقلابیون.

 

مرحوم علی حاتمی و علی نصیریان به نقش ستارخان پشت صحنه فیلم "ستارخان"

 

در این فیلم حاتمی برای اولین بار به تحلیل ریشه ای و طبقاتی فرماندهان نظامی مشروطه خواهان (که بعدا در تحریف تاریخ از سوی مورخین شاهنشاهی به رهبران انقلاب مشروطه بدل شدند !) می پردازد و آنچه که کمتر برایش اهمیت دارد، سیر وقایع تاریخی است. البته او در این میان به نقاط مهم تاریخی جنبش مشروطیت از جمله : خلع سلاح مجاهدان و یا شکست مشروطه خواهان در تبریز و پناهنده شدن ستارخان به سفارت عثمانی نیز نظر دارد.

در صحنه ای از فیلم ستارخان که ستار قره باغی جانماز خود را پهن کرده و خود را برای نماز خواندن آماده می کند ، با حیدر عمواغلی و علی موسیو چنین گفت و گو می کند:

 

"...ستار: شماکه بلدین چی میگین ،‌غیر از کفرگفتن‌...ها؟ آخرش یه نامسلمون نگفت مشروطه یعنی چه؟

حیدر: یعنی خیلی چیز!

ستار: برادر صاف و پوست کنده ،‌یه جوری بگو که منم حالیم بشه آخر.

حیدر: یعنی اینکه مردم اختیارشون دست خودشون باشد.

ستار: ببینم ‌لامذهبی که تو کار نیست؟

حیدر: نه ،‌نه...

ستار: پس اون درخت مراد چی کار داشت به مشروطه؟

علی : نباید به اون درخت دل خوش کنن..."

 

و هنگامی که ستار مشغول خواندن نماز می شود ، حیدر و علی موسیو چنین نتیجه گیری می کنند:

 

"...حیدر : میشه بهش دل بست؟

علی: آره ، امروز تحقیق کردم . ستار قره باغیه ، دلال اسبه ، بهتر بگم ، اسب شناس خوبیه ، چون میگن اهل معامله نیست ، چه برسه به دلالی ، فقط این کار رو به عشق اسب می کنه. خلاصه دلشو داره.

حیدر: کله اشم ما پر می کنیم!..."

 

حاتمی در "ستارخان" ، تروریست هایی مانند حیدرعمواغلی را پشت پرده مشروطیت به تصویر کشید که خود از وابستگان کمیته های مخفی فراماسونری – بهایی بود و در سالهای پس از سلطنت ناصرالدین شاه دست به ترورهای متعددی زد تا فضای سیاسی مملکت را برای  به قول محافل شبه روشنفکری ، دیکتاتوری منور و پنجه آهنین رضاخانی آماده سازند. در تاریخ آمده است ، حتی زمانی که علی اصغر خان اتابک ( که به لحاظ اصلاح طلبی ، امیرکبیر دوم محسوب شده ) به صدراعظمی محمد علی شاه رسید ، توسط همین حیدر عمواغلی ترور شد تا همچنان شرایط آشفته و آنارشیستی بر حکومت پس از مشروطه قاجار حاکم باشد تا محافل ماسونی ، طرح و نقشه خود برای روی کارآوردن حکومت رضاخانی را تداوم بخشند. 

صحنه معروف پایان فیلم که اسب ستارخان بدون او می آید و حیدرعمواغلی بااطمینان می گویدکه "من سوارش را پیدا می کنم" گویا ترین صحنه ای است که پشت پرده حوادثی همچون مشروطیت را در تاریخ ایران روشن می سازد.

 

حاتمی در دفاع از نگرشش به تاریخ و خصوصا نقش ستارخان در وقایع مشروطه ، در همان زمان اکران عمومی فیلم و در گفت و گویی با محمد ابراهیمیان گفت :"...درباره ستارخان ضمن مصاحبه هایی که با مردم می کردیم ، چیزهایی به دستمان آمد، منتها به دردمان نمی خورد... من سعی کردم یک سناریو بنویسم برمبنای آنچه که در تاریخ هست ، طوری که چندان هم با تاریخ بیگانه نباشد. برای رسیدن به این هدف هم سعی کردم تا حدود زیادی دامنه مطالعاتم را در این زمینه گسترش دهم. با بسیاری از محققان که تخصص ایشان در تاریخ مشروطیت بوده ، گفت و گوها داشته ام. ...من می خواستم یک کار تالیفی کرده باشم...چراکه واقعا دنبال مطالب مارک دار به آن مفهوم نیستم..."

حاتمی نشان می دهد ، چگونه حیدر عمواغلی با لفاظی و عوام فریبی ، ستار قره باغی را به صحنه مشروطه کشانده و او را سپر بلای نیات خود و اربابان خارجی اش می گرداند تا از مبارزات مردم علیه دیکتاتوری قاجار ، ماهی خود را صید نماید. حاتمی در یکی از صحنه های "ستارخان" به خوبی تصویر می نماید که چگونه امثال حیدرخان ، حتی کلمه "مشروطیت" را به مردم ساده دل حقنه کردند!

 

"...ستار قره‌باغی : شماها آدم‌های درست و حسابی نیستین. مشروطه را واسه خودتون می‌خواین یا واسه مردم؟ اگه واسه مردمه، که الان توشهر نون ندارن بخورن، اون وقت شماها هفت رنگ سفره انداختین نیگا کن!

حیدرعمواغلی: گدا بار آوردن هنر نیست ،‌رفیق! اگه مردم دستشون به دهنشون نمی‌رسه باید نون رو ارزون کرد.

ستارخان: اگر مشروطه بشه، نون ارزون میشه؟

علی موسیو: ببین ستار؟ مرگ چیه؟

ستارخان : خوب مرگ حقه ،‌دست خداس.

علی موسیو: همین؟

حیدرعمواغلی: اما مشروطه دست ماهاس.تودلت می‌خواست اختیار مردنت دست خودت بود؟

ستارخان: نعوذبالله آره.

حیدرعمواغلی: پس چطور دلت نمی‌خواد اختیار زندگی کردنت دست خودت باشد؟

ستارخان: من اختیار زندگیم دست خودمه ،‌ توچی میگی؟

حیدرعمواغلی: توبه هر آدمی که نفس می‌کشه می‌گه زنده؟

ستارخان: آره دیگه معلومه، خب زنده‌اس کاریش هم نمیشه کرد.

حیدر: اگه دهنشو ببندن چی؟

ستار: اما هیشکی دهن منو نبسته.

حیدر: آخه تو چیزی بلد نیستی بگی..."

 

نگاهی به اسناد تاریخی هم نشان می دهد که اساسا مشروطه و حتی واژه آن ، ایده و کلامی تحمیلی بود که از سوی برخی عوامل نشان دار و بی نشان استعمار انگلیس به نهضت عدالتخانه مردم تحمیل شد که اصلا هدف و آرمان دیگری در سر داشت.

 

دیگ های پلوی سفارت انگلیس

 

واقعیت این است که پس از حمله به تحصن علماء در مسجد شاه که خواستار عدالت خانه بودند ، آنها دست به مهاجرت کبرا به قم زدند که همین موضوع ، شاه را وحشت زده کرد تا به آنها تلگرام بزند و علماء و روحانیون مهاجر نیز در پاسخ آن تلگراف برای نخستین بار تقاضای مجلس مشورتی حکومتی را بکنند . همزمان با مهاجرت علماء به قم ، عده ای از تجار به سرکردگی محمد تقی بنکدار نیز از ترس جانشان و با هدایت برخی از کارکنان ایرانی سفارت انگلیس مانند حسینقلی خان نواب که از اعضای تشکیلات فراماسونری بود ، به این سفارت پناهنده شدند و مدت زمانی به طول نینجامید که حیاط سفارت انگلیس مملو از این گونه افراد شد ، چادرهای اصناف برپا گردید ، دیگ های پلو بار گذارده شد و خروارها قند و چای توزیع گردید تا به قول یحیی دولت آبادی که گویا در خفا با سفارت در تماس بود ، اجزای سفارت هر چه بیشتر بتوانند از واردین دلربایی کنند تا اینکه ناگهان در خواست مردم و سران تحصن از مجلس عدالت یا مشورت به مشروطه خواهی تبدیل گردید. در واقع طبق روایات تاریخی و اسناد و شواهد موجود ، اعضای انجمن مخفی وابسته به فراماسون ها و اعضای سفارت ، آنقدر در میان متحصنین تبلیغات کردند که در مدت کوتاهی ، درخواست عدالت خانه تبدیل به مشروطه شد.

از قول مرحوم ضیاءالدین دری درباره تاثیر سفارت انگلیس در تغییر خواست مردم در کتاب "مجموعه ای از مکتوبات و اعلامیه ها... و چند گزارش پیرامون نقش شیخ شهید فضل الله نوری در مشروطیت" آمده است :

 

درشکه شارژ دافر انگلیس در میان متحصنین

 

"... تا این وقت (در تحصن) سخن از مشروطه در میان نبود و این کلمه را کسی نمی دانست. لفظ مشروطه را به مردم تهران ، اهل سفارت القاء کردند...یک روز طرف عصر ، بنده با سه نفر از معممین درب سفارت ایستاده بودم . درشکه شارژ دافر سفارت از قلهک وارد شد. همین که درشکه به محاذات ما رسید ، ایستاد. بعد خانم شارژ دافر از درشکه پیاده شد ، با نهایت خنده رویی و تغمز به نزد ما آمد ، گفت : آقایان ! شما برای چه اینجا آمده اید؟ یک نفر ...گفت : ما آمده ایم اینجا یک مجلس عدالت می خواهیم . گفت : نمی دانم مجلس عدالت چیست ! گفت : پس شما یقین مشروطه می خواهید. این اولین دفعه بود که ما لفظ مشروطه از دهان خانم انگلیسی شنیدیم...بعد طولی نکشید که شنیدیم یکی فریاد می کرد : ما می خواهیم . یکی فریاد می کرد : ما شرطه می خواهیم. کسی فریاد مشربه می کرد : بگویید آنچه را خانم گفت ! ما مشروطه می خواهیم ..."

روایت مهدی ملک زاده از پدرش ملک المتکلمین این است که وی این لغت را در دهان متحصنین حضرت عبدالعظیم گذارده است. او در کتاب "تاریخ انقلاب مشروطیت ایران" می نویسد :

"... در جلسه سران متحصنین در 9 ذیقعده وقتی از مجلس مبعوثان و مشروطیت سخن به میان آمد ، گفتند: دیگر مشروطه چیست؟...ملک المتکلمین در اطراف کلمه مشروطیت و مجلس مبعوثان توضیحات داد ولی استماع این الفاظ برای گوش آن مردم ثقیل بود و اکثرا به مخالفت پرداختند ..."

به این ترتیب براساس ادعای مهدی ملک زاده ، اولین کسی که در تحصن ، مشروطیت را مطرح کرد ، ملک المتکلمین عضو لژ ماسونی بیداری بود . اما تردیدی نیست که با حمایت عوامل کانون های جهان وطن صهیونی در تشکیلات فراماسونری و انجمن مخفی وابسته به آن ، همچنین سفارت انگلیس که نقش بسیار فعالی ایفا می نمود ، مبارزات ضد استعماری مردم تبدیل به مشروطه خواهی شد و جریان سفارت ، ماجرای مهاجرت را که می توانست نقشی تعیین کننده ای در پیشبرد نهضت مردمی داشته باشد ، تحت الشعاع خود قرار داد و رهبری روحانیت در رتبه دوم قرار گرفت.

به این ترتیب کانون های صهیونی در ادامه تهاجم خود به ایران و اسلام ، پس از تلاش هایی که از اوایل عصر حاکمیت قاجار در تشکل فراماسون ها و نفوذ در ارگان فرهنگی و سیاسی کشور نمودند، اینک می رفتند تا با سوار شدن بر موج نهضت عدالت طلبی و اسلام خواهی مردم ، به نام مشروطیت ، نخستین تحرک را در ساختار بخشیدن ایدئولوژیک به حکومتی که قرار بود به زودی جانشین سلسله قجری گردد ، انجام دهند.

علی حاتمی در "ستارخان" حتی به کمیته مخفی ماسونی اشاره دارد که درواقع پشت وقایع و حوادث مشروطیت قرار داشت و افسار آن را به هرکجا که می خواست ، می کشید. کمیته ای که در آن امثال اردشیر جی ریپورتر (سرجاسوس سرویس اطلاعاتی انگلیس ، مرتبط با کانون های صهیونیستی مانند انجمن اکابر پارسیان هند و امپراتوری روچیلدها و عامل اصلی برآمدن رضاخان و سلطنت پهلوی) ، ملک المتکلمین ( بهایی و دوست نزدیک اردشیر ریپورتر که به ناحق تاریخ پردازان فراماسونر او را به جای شیخ مهدی سلطان المتکلمین ، نماینده آخوند خراسانی جا زدند) ، سید جمال واعظ (بهایی و از دیگر اعضای فراماسونری) ، سید حسن تقی زاده (فراماسونر) ، معاضد السلطنه پیرنیا (فراماسونر ) و ...حضور داشتند و به قولی اکثر اعضای لژ بیداری ایران ، انجمن مخفی که در واقع گرداننده اصلی جریانات مشروطه پس از دوران استبداد صغیر بود را بوجود آوردند. همین انجمن است که اساسا نهضت عدالتخانه علمای مبارزی مانند میرزا عبدالله مازندرانی ، آیت الله بهبهانی و آخوند خراسانی را به سفارت انگلیس و جریان مشروطه خواهی منحرف کرد  و بعد رهبران اصلی نهضت مردم  مانند بهبهانی و شیخ فضل الله نوری را به قتل رساند و سایر رهبران آن مانند آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی را منزوی ساخت.

 

لژ ماسونی بیداری ایرانیان

 

حاتمی تنها گوشه ای از عملکرد این انجمن را در به سازش کشاندن مشروطه خواهان با دول بیگانه و انحراف مبارزات مردم را در "ستارخان" به تصویر می کشد.  او در اواخر فیلم ، در آخرین دیدار ستارخان و حیدرعمواغلی ، این دیالوگ ها را ما بین آنها رد و بدل می کند:

 

 "حیدر:انجمن می‌خواد که تو دست از جنگ ورداری . شهر می‌خواد که تو تسلیم بشی.

ستار: اگر ادامه بدم چی میشه؟

حیدر: ممکنه به این بهانه همه جارو بگیرن.

ستار: تو چیکار می‌کنی؟

حیدر: من گاوپیشونی سفید نیستم ، من قهرمان نیستم ،‌هر کاری بکنم‌ ، به جایی برنمی‌خوره . من تا اینجا تونستم ادامه بدم و حالا نمیشه ،‌میرم قاطی مردم ،‌میون اوناگم می‌شم و خودمو نگه می‌دارم تا موقع مناسب.

ستار: البته ،‌اگه عمرت به دنیا باشه.

حیدر: انجمن می‌خواد که تو بری به عمارت عثمانی پناهنده بشی. اگه تسلیم بشی،‌ اگه نجنگی، اگه خودکشی کنی، ‌همه در سرنوشت این مملکت موثره. یادت باشه ،‌فقط یه جنگو باختیم ،‌خداحافظ قهرمان،‌به امید دیدار."

 

 همانگونه که در تاریخ آمده است ، گروهی از مشروطه طلبان  سر از سفارت انگلیس و دیگ پلوی آن درآوردند ، در حالی که امثال آیت الله بهبهانی ترور شده و شیخ فضل الله نوری (با حکم بیدادگاه فراماسون هایی همچون شیخ ابراهیم زنجانی) ، بردار کشیده شد ، برخی دیگر از آنها در پارک اتابک خلع سلاح شده یا به قتل رسیدند و آنگونه که در فیلم "ستارخان" هم نشان داده می شود، خود ستارخان نیز در حالی که پایش مجروح شده ، بردوش سربازان استبداد به مسلخ می رود.

در صحنه پارک اتابک فیلم "ستارخان" ، در حالی که ستار زخمی و تیرخورده بی رمق و بر تخت روانی از تفنگ و بر دوش سربازان دولتی در حرکت است ، باقر خان زنجیر برگردن و یپرم خان نیز از پشت سر سربازان حرکت می کند ، ستار نالان سوال می کند:

 

"...ستار: کیا منو می برن؟ کیا پای من شدن؟

باقر: همونایی که پاتو شکستن..."

 

متاسفانه غفلت ناشی از ضعف تاریخنگاری درباره مشروطه و وارونه جلوه دادن وقایع آن توسط فراماسون ها و مورخین وابسته ، باعث گردیده که بسیاری از واقعیات دوران مشروطیت پنهان مانده و تحریفات سنگینی برآن وارد شود. یعنی ضعف و تحریف سایر عرصه‎های تاریخنگاری معاصر، به این حوزه مهم تاریخی نیز راه یافته و همین دیگرگونه نمایاندن حوادث مشروطه حتی نحله های فکری و اتفاقات سیاسی فرهنگی امروز جامعه ما را تحت تاثیر قرار داده است. مثلاً، تاریخ کسروی به عنوان معروف‌ترین تاریخ مشروطه همچنان که درباره قراردادهای ننگینی مثل رویتر و رژی سکوت کرده ، درمورد برخی مقاطع مهم انقلاب مشروطه نیز به‌کلی خاموش مانده یا در "تاریخ بیداری ایرانیان" ناظم‌الاسلام کرمانی بخش مهمی از حوادث مشروطه اصلا بیان نشده است.

در کتاب "تاریخ بیداری ایرانیان" فی المثل درباره ماجرای اتابک، که از گره گاه ‎های تاریخ مشروطه است،‌ مطلب قابل اعتنایی درج نشده است. همچنین موارد متعددی را می‌توان ذکر کرد که بخش‎ هایی از یادداشت‌های ناظم‌الاسلام، در همان چاپ اوّل آن،‌ سانسور شده و دلایلی وجود دارد که این اقدام را تعمدی نشان می‌دهد نه تصادفی. انبوه اسناد ، خاطرات و منابع داخلی و خارجی که در طول سال‌های اخیر منتشر شده، انجام پژوهش‌های جدی و عمیق را در زمینه انقلاب مشروطه ، کاملاً ضروری ساخته است.

این فقر تاریخنگاری در زمینه نقش مراجع ثلاث در نهضت مشروطیت بیشتر مشاهده می‌شود. فی المثل هیچگونه بیوگرافی مستند علمی از زندگی آخوند خراسانی یا شیخ عبدالله مازندرانی ویا میرزا حسین خلیلی تهرانی و سید کاظم یزدی در دست نیست ، همانگونه که تک ‎نگاری درباره سایر رجال و حوادث مشروطه نیز بسیار نادر است. حتی اسناد مهم آرشیوهای موجود در انگلیس یا روسیه درباره حوادث مشروطیت در تاریخنگاری معاصر ایران بازتاب بسیار اندک داشته اند.

دو مجموعه که به‌نامهای "کتاب آبی "و "کتاب نارنجی" به فارسی ترجمه و منتشر شده، تنها گزیده ‎ای است از انبوه اسناد خارجی در زمینه حوادث مشروطه ایران که در داخل کشور منعکس گردیده است. البته در برخی از کتاب‌های منتشر شده ، مورخین ماسونی تعمدا جایگاه مراجع ثلاث در حوادث منجر به ماجرای مشروطه کمتر از واقع نشان داده و نقش گروه‌هایی که در واقع ، تأثیر اندک یا محدودی داشتند برجسته ‎تر از واقعیت نمایانده شده است.

دکتر مهدی ملک‌زاده در کتاب "تاریخ مشروطه" خود به‌سود پدرش، ملک‌المتکلمین، اغراق و جعل فراوانی انجام داده است که یک نمونه آن ،‌ درباره مراسم افتتاح اولین جلسه مجلس مشروطه است. این جلسه با سخنرانی میرزا نصرالله خان مشیرالدوله (صدراعظم) از طرف دولت و شیخ مهدی سلطان‎المتکلمین از طرف ملت افتتاح شد. در آن زمان سلطان‎المتکلمین به "خطیب ملت" شهرت داشت و مورد وثوق کامل مراجع ثلاث نیز بود. ملک‌زاده این نطق مهم سلطان‎المتکلمین را در کتاب خود به‌نام پدرش، میرزا نصرالله خان بهشتی (ملک‌المتکلمین)، چاپ کرده است. یعنی در افتتاح مجلس گویا ملک‌المتکلمین چنان مقامی داشته که به‌عنوان سخنگو و زبان ملت سخنرانی افتتاحیه ایراد نماید. این روایت از تاریخ یک جعل آشکار است.

 

از راست: اردشیر جی ریپورتر(سرجاسوس سرویس‌های اطلاعاتی بریتانیا و از بنیانگذاران لژهای فراماسونری در ایران)، مهدی ملک زاده و ملک المتکلمین

 

ملک‌المتکلمین در آن زمان مطرود و بدنام بود و در میان مردم محبوبیت نداشت. به نام بابی شهرت فراوان پیدا کرده بود و خانم منگل بیات نیز در کتابش رسماً او را به‌عنوان بابی معرفی کرده است. آقا نجفی اصفهانی بارها ملک المتکلمین را طرد کرده بود و در دوران حوادث مشروطه اوّل او حتی یک بار هم در صحن حرم قم سخنرانی نکرد. چگونه چنین آدمی می‌توانست به‌عنوان خطیب و سخنگوی ملت در افتتاح مجلس لایحه بخواند؟ واقعاً چرا دو واعظ بزرگ و مؤثر انقلاب مشروطه،‌ یعنی سلطان‎المتکلمین و سلطان‎المحققین، در تاریخنگاری مشروطه گمنام مانده‌اند؟ امروزه چند نفر از کتابخوانان ما سلطان‎المتکلمین را می‌شناسند، در حالی‌که ملک‌المتکلمین شهرت فراوان دارد.

در واقع تاریخ پردازی ماسونی بخش مهمی از کارنامه سلطان‎المتکلمین خوشنام را به‌سود ملک‌المتکلمین بدنام مصادره کرده است. این گونه موارد تحریفی در تاریخ معاصر ایران ، فراوان است که دریافت واقعیات آنها، به یک تلاش تخصصی سنگین و متکی بر اسناد نیاز دارد. تلاشی که بتواند به دور از دروغ پردازی های فراماسون ها ، یک دوره تاریخ جامع و مستند و علمی از حوادث مشروطه در اختیار پژوهشگران و محققین قرار دهد.

اما مرحوم علی حاتمی هم بسان سرنوشت واقعی مشروطیت ، پایانی تلخ برای فیلم "ستارخان" رقم زد که به هیچوجه از آن افتخار و آزادی و ملی گرایی مستفاد نمی شد و طبیعی بود که خشم سردمداران سیاست و فرهنگ طاغوت را برانگیزد.

در تیتراژ انتهایی فیلم ، ترانه "مرغ سحر" که با صدای بیژن مفید بر تصاویری مستند از مشروطه خواهان به گوش می رسد : " مرغ سحر ناله سر کن ...داغ من را تازه تر کن..." ،  بر این تلخی می افزاید و به نوعی تراژدی نهضت مشروطیت را بیان می کند.