مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم"اشک های غزه"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢
 

 

امروز همه حنجره ها نامردند                      

 

فیلم مستند "اشک های غزه" ساخته وبیک لکلبرگ (فیلمساز نروژی) سه شنبه 7 مرداد از شبکه اول سیما پخش شد. ویبک لکبرگ ، همسر پال لکربرگ ، سینماگر مشهور نروژی است که در سال 1998 درگذشت. پال لکبرگ از سال 1967 و با فیلم "Liv" همکاری اش را با ویبک شروع کرد ، در حالی که همسر آینده اش در آن فیلم یک بازیگر بود. فیلم موفقیت های بسیاری بدست آورد ، از جمله در جشنواره فیلم برلین ، نامزد دریافت خرس طلایی شد که جایزه را به فیلم "آغاز" ساخته یرژی اسکولیموفسکی باخت.

پس از آن همکاری ویبک با همسرش در فیلم های متعددی ادامه یافت تا اینکه خود از سال 1971 به کارگردانی روی آورد. ویبک لکبرگ در سال 1993 نخستین فیلم مستندش را جلوی دوربین برد که درباره جنگ های بالکان بود. او در آن فیلم در پیش زمینه جنایات صرب ها در بوسنی ، یک ماجرای واقعی دراماتیک را روایت می کرد و از همین روی ، مستند وی به یک درام مستند نزدیک تر بود.

ویبک از همان سال دیگر فیلمی نساخت و آخرین فیلمی نیز که بازی کرد در سال 2003 بود.حالا پس از گذشت 20 سال،  فیلم مستند دیگری از ویبک لکبرگ می بینیم که در واقع محصول 2010 است. یعنی 17 سال پس از آخرین فیلمی که جلوی دوربین برد. روایتی تکان دهنده از جنگ 22 روزه غزه و برخی حواشی فاجعه بار آن. برای ساخت چنین مستندی ، لکبرگ و گروهش در شرایطی بسیار دشوار و سخت ، در غزه حاضر بوده و از تمام آن صحنه های مملو از خشونت و سیاهی فیلم گرفته است تا حدود 75 دقیقه فیلم مونتاژ شده از میان ساعت ها راش و فیلم هایی که در موقعیت های مرگ و زندگی تهیه کرده ، دربیاید.

ویبک لکبرگ مانند همان مستندی که 20 سال قبل درباره بوسنی ساخت ، در فیلم "اشک های غزه" هم سعی کرده تا یک محور درام در فیلم ایجاد نماید از همین روی دوربین خود را روی 3 کودک از بچه های غزه زوم می کند. یک پسربچه به نام یحیی و دو دختر بچه به نام های امیره و راسمینا که هر یک در همان اوایل جنگ غزه ، بخشی یا تمام خانواده خود را از دست دادند. فیلمساز این 3 کودک را از بحبوحه جنگ غزه و در اوج بمباران ها و موشک باران ها یعنی اواخر دسامبر 2008 تعقیب می کند تا سپتامبر 2009 که هر 3 در کنار دریا ایستاده اند و آرزوهای خود را بیان می کنند. لکبرگ این آرزوها را در مقابل حسرت هایی قرار می دهد که هر کدام از این 3 نفر در اوایل فیلم "اشک های غزه" تعریف می کنند. حسرت روزهایی که یحیی با پدرش در کنار دریای مدیترانه ، اوقات می گذراند یا امیره با خانواده اش روزگار خوشی داشت و در این میان تاسف بارتر سرگذشت راسمینا است که تقریبا اغلب اعضای خانواده اش در مقابل چشمانش جان باختند و در انتها شاهد هستیم که او با خانواده جدیدی زندگی می کند.

شکار لحظات حملات هوایی و موشکی رژیم صهیونیستی ، از نادرترین صحنه هایی است که در فیلم "اشک های غزه" نمایش داده می شود و نماهای دلخراش و تکان دهنده از شهادت ها و به خصوص کودکانی که آسیب دیده اند، زخمی شده اند و سوخته اند و همچنین حکایت مردی که همه خانواده اش را از دست داده و تنها دخترش که زنده مانده به نحو دلخراشی، بوسیله بمب های فسفری سوخته است. صحنه های اصابت بمب های فسفری به خانه و زندگی مردم بی پناه ، از دیگر صحنه های تکان دهنده فیلم است و یا تصاویر تلاش نیروهای امدادی با دست خالی برای خاموش کردن ترکش های آتشین بمب های فسفری از فصل های تاثیرگذار فیلم به نظر می آید. ( نکته قابل توجه از عملکرد حقوق بشری مجامع به اصطلاح بین المللی در مقابل کاربرد بمب های فسفری توسط صهیونیست ها این بود که در این باره از اسراییل سوال کردند و مسئولین رژیم اسراییل پاسخ دادند که از قضا ، کاربرد بمب های فسفری بسیار دمکراتیک است!!!)

در صحنه هایی از فیلم ، ویبک لکبرگ ، سعی کرده با همین روش Docu-Drama ( درام مستند) حس غریب حضور در غزه را به مخاطبش منتقل نماید. صحنه هایی که مادر یحیی را در حال تهیه و طبخ غذا نشان می دهد و به دنبال آن دیوار تخریب شده اتاقی را به نمایش می گذارد که خانواده در آن ، غذا صرف می کنند. در صحنه ای دیگر یحیی را در کنار خانواده در حال استراحت نشان می دهد که ناگهان بمب های مهیب فسفری ، آسمان غزه را پوشانده و بر سر مردم  فرو می ریزند.

این صحنه های فاجعه بار ، ضد بشری و نادر  را در حالی مشاهده می کنیم که هیچ حرکت و اقدامی از سوی مجامع به اصطلاح حقوق بشری و بین المللی رویت نمی شود. تنها مکانی که منسوب به سازمان ملل ذکر می شود ، مدرسه ای است که پس از پناه بردن زنان و کودکان به آن مکان ، مورد هجوم موشک ها و بمب ها ارتش صهیونیستی قرار می گیرد.

آنچه در فیلم "اشک های غزه" دیده نمی شود، پس زمینه های محاصره و حمله اسراییل به غزه است که با کمک های مادی و معنوی همان مجامع بین المللی صورت گرفت. پس زمینه هایی که دقیقا از زمان اعلام نتایج انتخابات کاملا مردمی و دمکراتیک مردم غزه و رای دادن به حماس شروع شد. در حالی که ناظران مجامع به اصطلاح بین المللی از جمله جیمی کارتر (رییس جمهوری اسبق آمریکا) هم حضور داشتند اما به دلیل آنکه نتیجه انتخابات ( علیرغم پیش بینی برخی موسسات آماری )، برخلاف خواست همان مجامع به اصطلاح بین المللی بود ، آن مجامع و سازمان های به اصطلاح حقوق بشری و بین المللی ، طبق معمول زیر میز زدند و نتیجه را قبول نکردند. از جمله آن سازمان ها و مجامع ، اتحادیه اروپا بود که از همان زمان، تحریم مردم غزه را شروع کرد و زمینه های عملیات جنایتکارانه اسراییل را فراهم آورد. عملیاتی که علیرغم شکست خفت بار در جنگ 22 روزه ، بیش از 1000 روز محاصره این منطقه کوچک را به همراه داشت. محاصره ای که رژیم های ارتجاعی منطقه مانند رژیم نامبارک مبارک ، در آن شریک بودند. و در این میان مجامع به اصطلاح بین المللی و حقوق بشری در سکوت محض به سر بردند و نه تنها چشم خود را بر جنایات بی شمار اسراییل بستند که در موارد متعددی به یاری صهیونیست ها شتافتند و کمک های مالی و نظامی خود راروانه سرزمین ها اشغالی کردند.

سکوت مرگبار این مجامع من را به یاد عید نوروز 1367 انداخت که موشک های عراق هر روز و هرشب گوشه ای از تهران و دیگر شهرهای ایران را تخریب می کرد و عده ای از شهروندان بیگناه را به شهادت می رساند ، ملت ما خیلی غریب تر از مردم غزه  بودند. در آن روزها همه دنیا یک صدا علیه ایران بود و صدای مردم ایران به هیچ کس در دنیا نمی رسید . مثل امروز نبود که لااقل ملتی مثل ملت  ایران با تمام توان خود از مظلومیت مردم غزه دفاع کند و آزادیخواهان جهان را هم به هم صدایی بخواند. در آن بهاری که حتی به روی سفره های هفت سین مان ، سرب داغ نشست ، ماهی ها در تنگ بلور مردند و آژیر منقطع وضعیت قرمز حتی اجازه نداد تا آواز چلچله ها را بشنویم ، شاعر معاصر ، سهیل محمودی قطعه شعری در باره غربت سرزمین مان در دنیای بی عاطفه و سلطه پذیر آن روز گفت به نام "وطنم یکه و تنهاست..." که بی مناسبت نیست آن قطعه شعر را در اینجا بیاورم ، گویا زبان حال مردم غزه است در همین فیلم "اشک های غزه ":

 

مرد غمگینی با آینه ها حرف نزد                      و کسی نیست که بپرسد چرا حرف نزد

در سکوتی که به اندازه یک دلتنگی است            هیچکسی وسعت اندوه مرا حرف نزد

مادرم گفت:چرا وقتی موشک آمد                        آنطرفتر کسی از غربت ما حرف نزد

گفتم: امروز همه حنجره ها نامردند              زین سبب هیچ کسی هیچ کجا حرف نزد

وطنم اما مردی است که هنگام دعا                    شکوه را جزکه به درگاه خدا حرف نزد

وطنم یکه و تنهاست ، به تنهایی عشق              وطنم سوخت در آتش اما ، حرف نزد

وطنم جلوه بالای غرور است و سکوت                  کوه جز لحظه پژواک صدا حرف نزد

وطن این شاعر شوریده زتو می پرسد            می شود بی کسی ات را آیا، حرف نزد؟

سالهاست بلندگوها و رسانه های صهیونیستی در گوشه گوشه این دنیای خاموش ، همواره در صدد بوده و هستند که نامردی خود را به انحاء مختلف با ظاهر فریبنده در گوش مسلمانان جهان به خصوص مردم ایران هم ساز کنند و متاسفانه به یاد داریم که در روزهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم ، شعار صهیونیستی ، ساده انگارانه و ضد ملی "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران"، بعد از اینکه از رسانه های رژیم اسراییل ساز شد، بر زبان برخی از هموطنان ناآگاه ما هم نشست تا به دلیل عصبانیت از نتیجه انتخابات، یکی از رویکردهای ملی و دینی این ملت زیر علامت سوال برود. اما تلاش رسانه های صهیونیستی علیرغم همه بوق و کرنا ( که بنا به اعتراف برخی از مراکز آماری غرب در مجموع از کلیت حملات تبلیغاتی غرب در جریان 40 سال جنگ سرد پرحجم تر بود ) نتوانست بر فکر و ذهن و همت ملت ایران اثر کند و این مردم همچنان در موقعیت های مختلف از طرق معنوی و مادی از ملت فلسطین و لبنان حمایت کردند و دشمن اصلی خود را صهیونیسم و رژیم دست نشانده اش در منطقه دانستند و این تفکر و اندیشه دینی و ملی همچنان در صدر ارتباطات خارجی مردم ایران تثبیت شده است. بد نیست برای اطلاع از عمق شعار ضدیت با صهیونیسم و حمایت از فلسطین و زمینه های تاریخی آن به سخنرانی استاد شهید مطهری ( که امروز خیلی ها داعیه ایشان را دارند ) در عاشورای سال 1390 برابر با اسفند 1348 اشاره نماییم که در آن شرایط خفقان رژیم ستم شاهی ، مقوله دفاع از مردم  فلسطین و مبارزه با اسراییل را یک وظیفه و تکلیف دینی به شمار آورد . استاد شهید مطهری در بخشی از آن سخنان خود گفت:

 

"...والله و بالله ما در برابر این قضیه‏ مسئولیم . به خدا قسم مسئولیت داریم . به خدا قسم ما غافل هستیم . و الله قضیه‏ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است ، این قضیه است . داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده ، این قضیه است .

 اگر می‏خواهیم‏ به خودمان ارزش بدهیم ، اگر می‏خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش‏ بدهیم ، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری کنید ، می‏گفت چه شعاری بدهید ؟ آیا می‏گفت بخوانید : " نوجوان اکبر من " یا می‏گفت بگوئید : " زینب مضطرم الوداع ، الوداع " ، چیزهایی که من ( امام حسین ) در عمرم هرگز به اینجور شعارهای پست و کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها نگفتم ؟ !

 اگر حسین بن‏ علی بود می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری کنی ، برای من سینه و زنجیر بزنی ، شعار امروز تو باید فلسطین باشد . شمر امروز موشه دایان است . شمر هزار و سیصد سال پیش مرد ، شمر امروز را بشناس . امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان می‏خورد .

هی دروغ در مغز ما کردند که‏ آقا این یک مسئله داخلی است . مربوط به عرب و اسرائیل است . باز به‏ قول عبدالرحمن فرامرزی : اگر مال اینهاست و مذهبی نیست ، چرا یهودیان‏ دیگر دنیا مرتب برای اینها پول می‏فرستند ؟

ما چه جوابی در مقابل اسلام و پیغمبر خدا داریم ؟ ... به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم ، خودمان را شیعه علی بن ابی طالب بخوانیم .

اصلا من باید بگویم بعد از این داستانی را که ما از علی بن ابی طالب نقل‏ می‏کنیم ، حرام است که دیگر در منابر نقل کنیم که : روزی علی بن ابی‏ طالب شنید دشمن به کشور اسلامی حمله کرده است ، و هذا اخو غامد و قد وردت خیله الانبار . بعد فرمود : شنیده ام زینت یک زن مسلمان یا زنی که‏ در حمایت مسلمانان است را گرفته ‏اند . شنیده ام دشمن ، سرزمین مسلمین را غارت کرده است ، مردانشان را کشته است ، اسیر کرده است ، متعرض زنان‏ آنها شده است ، زیورها را از گوش و دست زنها جدا کرده است . بعد همین‏ علی بن ابی طالب که ما اظهار تشیع او را می‏کنیم و نسبت به او حساسیتهای‏ بی معنی و دروغین نشان می‏دهیم گفت : « فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان به ملوما بل کان به عندی جدیرا » (نهج البلاغه ، خطبه . 27) . اگر یک مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد سزاوار است و مورد ملامت نیست ..."