مستغاثی دات کام

 
به بهانه نمایش آخرین فیلم محسن مخملباف ، "باغبان"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
 

 

صلح طلبی بهایی در دوربین مخملباف !


در خبرها آمده بود که محسن مخملباف ، فیلمی به نام "باغبان" جلوی دوربین برده که قرار است از 4 جولای در جشنواره اورشلیم اسراییل به نمایش درآید. فیلم به سبک و سیاق برخی آثار مخملباف مثل "تست دمکراسی" با حضور و شرکت خود مخملباف ساخته شده که در کنار پسرش  میثم ، آن را بازی و فیلمبرداری و کارگردانی و تدوین و تهیه کرده است.

داستان فیلم از این قرار است که یک فیلمساز ایرانی و پسرش ( محسن مخملباف و میثم ) برای تحقیق درباره‌ی بهائیت  به اسرائیل سفر می‌کنند. گفته می شود پیروان این فرقه از سراسر جهان به شهر حیفا در اسراییل می‌آیند تا در باغی که مرکز این فرقه است، خدمت کنند و از طریق کار در طبیعت گویا خود را صلح‌طلب بار بیاورند!

فیلم نشان می دهد فیلمساز پدر (مخملباف) از طریق همراهی و گفتگو با باغبانی که در باغ های بهایی کار می کند ، در می‌یابد که افکار او و فرقه اش با افکار صلح طلبانه و به دور از خشونت کسانی چون گاندی و ماندلا شباهت دارد در فیلم "باغبان" برای پدر این سوال مطرح می‌شود که اگر نگاه دینی اصلاح طلبانه‌ای در ایران وجود داشت، آیا حکومت ایران امروز، هنوز به دنبال ساخت بمب اتمی می‌رفت؟! ( انگار مخملباف حتی در جزییات فیلم هم سعی نموده که نظر اسراییلی ها را تامین کند ، چراکه امروزه حتی بسیاری از کارشناسان محافظه کار و تندروی آمریکایی و انگلیسی هم باوری به ساخته شدن بمب اتمی در ایران ندارند ، چنانچه چندی پیش 16 سازمان اطلاعاتی آمریکا گزارشی انتشار دادند که در ایران حتی تصمیم سیاسی برای انجام چنین کاری وجود ندارد ! )

در واقع فیلم "باغبان" روایت سفر پدر و پسری فیلمسازست که برای تحقیق درباره یک فرقه به نام بهاییت، به اسراییل و به باغ های بهایی سفر می کنند و با یک باغبان بهایی و چند بهایی دیگر آشنا می شوند . پدر گویا سرخورده از همه ادیان و آیین های الهی (که به نظر وی خشونت طلب هستند) هنوز امیدوار است که دینی پیدا شود که بتواند راهی برای پیشبرد صلح و مهربانی در جهان ارائه دهد اگرچه پسرش مخالف این نظر و دیدگاه اوست. پدر خوش بین ، مفتون خشونت پرهیزی باغبان بهایی و باغش می شود و پسر تلاش می کند پدر را هشدار دهد. اما پدر که آداب باغبانی آموخته، دوربینش را می کارد و به آن آب می دهد! (به نظر می آید سینمای شعاری و سطحی مخملباف از "توبه نصوح" تا امروز کوچکترین تغییری نکرده و همچنان سرشار از شعر و شعار است چنانچه کلیت ساختار فیلم را جدل و گفت و گوی پدر و پسر فیلمساز با جملات و کلمات و عباراتی به شدت شعاری و به اصطلاح گل درشت تشکیل می دهد که برروی نماهایی شبه مستند از گوشه و کنار باغ بهایی قرار گرفته و به گونه ای فوق آماتوری ، کلمات و عبارات فوق را ترجمه می کند!!)

بقیه فیلم به لحاظ تصویری حاصل چند مصاحبه با پیروان فرقه بهایی، تصاویر آرشیوی و همچنین صحنه هایی از باغ های بهایی در"حیفا " است.

چقدر این صحنه های فیلم "باغبان" با صحنه هایی از فیلم "تست دمکراسی" مخملباف از مجموعه "قصه های جزیره"  شبیه است که در آن فیلم می خواست با همین زبان شعاری به تبلیغ مثلا اصلاح طلبی و حزب مشارکت بپردازد و دوربینش را به جلسات سخنرانی و کنفرانس این حزب می برد.

به هر حال در فیلم "باغبان" ، محسن مخلمباف به عنوان یک فیلمساز  به شیوه ای کاملا غیر هنری و ضد سینمایی با شعارهای تصویری و کلامی کلیشه ای 30-40 سال پیش ،  به تبلیغ و پروپاگاندای نخ نما شده و جاهلانه برای فرقه ای می پردازد که امروز حتی در دنیای غرب به دلیل وابستگی های دیرینش با رژیم صهیونیستی ، مورد تنفر آزادیخواهان و روشنفکران قرار دارد.

بدون اینکه بخواهم به نقد و تحلیل فیلم "باغبان" بپردازم یا راجع به مسیر فاجعه بار شخصی به نام محسن مخملباف بنویسم که چگونه از "توبه نصوح" و "استعاذه" و "دو چشم بی سو" به "سکس و فلسفه" و "فریاد مورچه ها" و بالاخره تبلیغ برای فرقه ضاله بهاییت با حمایت های رژیم ضد بشری اسراییل رسید ، تنها به بهانه ادعایی که مخملباف ( البته براساس دستورالعمل رژیم صهیونیستی) در فیلمش درمورد صلح طلبی فرقه ضاله بهاییت نموده براساس اسناد و مدارک خود این فرقه و برخی مستندات منتشره از سوی مراکز اسنادی غرب ، به بخش کوچکی از آنچه اعضای این فرقه در تاریخ ایران و در حق مردم این سرزمین انجام داده اند ، می پردازم.

آنچه در این باب می آید ، بخش هایی از قسمت های 20 و 21 مجموعه مستند "راز آرماگدون 4 : پروژه اشباح" است که به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان در زمستان 1389 از شبکه خبر پخش شد و پس از آن نیز از شبکه های جام جم ، مستند و ...بازپخش شد.

 

فرقه بهاییت از زمانی که در بستر تاریخ معاصر این سرزمین شکل گرفت، همگام و همپای سایر سازمان ها و فرقه های استعماری و صهیونیستی مانند فراماسونری ، در خیانت به مردم ایران و تخریب و ویرانی و همچنین فروش منابع مادی و معنوی این سرزمین  نقش مهمی را ایفا کرد.

در حالی که همواره مسئولان و رهبران بهاییت مدعی عدم دخالت در سیاست شده اند اما گویا که این "عدم دخالت" ، تنها در جهت میدان دادن به مانورها و عملیات استعماری کانون های صهیونیستی بوده است ولی درمواردی که میدان مانور کانون های فوق، تنگ شده ، صریحا معروف ترین عوامل خویش را به نفع آنها وارد میدان کرده تا فضای مورد نظر را بوجود آورند.

از جمله این موارد باید به وقایع مشروطیت اشاره داشت که عناصر شناخته شده بهاییت و فرقه همزادش یعنی ازلیت ، همراه با عوامل فراماسونری در تشکیل انجمن های به اصطلاح مخفی دوران مشروطه  و انحراف نهضت مردمی عدالتخانه به مشروطیت انگلیسی حضوری جدی و تعیین کننده داشتند. یکی از همین انجمن های مخفی  به نام انجمن بین الطلوعین که بعدا به "انجمن مخفی دوم" تغییر عنوان داد، پس از مشروطه با عضویت بهاییانی همچون اسدالله خان ابوالفتح‌زاده (سرتیپ فوج قزاق)، ابراهیم خان منشی‌زاده(سرتیپ فوج قزاق)و محمدنظرخان مشکات‌الممالک در رابطه با شبکه صهیونیستی اردشیر جی ریپورتر و تشکیلات فراماسونری قرار گرفت و از درونش کمیته تروریستی مجازات بیرون آمد که در ناامن و آشفته ساختن فضای جامعه ایرانی پس از مشروطه و زمینه سازی به قدرت رسیدن دیکتاتوری رضاخان سهم به سزایی داشت.

بخشی از نامه تجلیل گرانه و دعای خاضعانه عباس افندی ( عبدالبهاء) از سران فرقه بهاییت درباره جرج پنجم پادشاه انگلیس که نقش مهمی در شکل گیری این فرقه و سپس حمایت از سازمان های تروریستی صهیونی و تاسیس رژیم اسراییل داشت

 

مشارکت در به حاکمیت رساندن رژیم پهلوی به عنوان راه حل کانون های صهیونیستی جهت زمینه سازی برپایی اسراییل در خاورمیانه و تبدیل ایران به حامی استراتژیک این رژیم از طریق شناسایی عامل خودفروخته و بی سوادی مانند رضاخان و کودتای 1299 ، اقدام ضد ملی و ضددینی دیگر فرقه بهاییت بود که نقش آنها را در تاریخ خیانت به این سرزمین پررنگ تر می سازد.

اسناد و مدارک‌ تاریخی‌ حاکی‌ است‌ که محفل‌ بهائیت‌ در ایران، مدتها پیش‌ از کودتای‌ صهیونی / انگلیسی سوم‌ اسفند 1299، توسط‌ مهره نشاندار خویش: حبیب‌‌الله‌ عین‌الملک‌ (پدر هویدا نخست‌‌وزیر مشهور عصر پهلوی)، رضاخان‌ را کشف‌ و برای‌ انجام‌ کودتا به‌ سرجاسوس‌ بریتانیا در ایران‌ (سر اردشیر ریپورتر) معرفی‌ کرد.

تصویر اعطای مدال شوالیه گری دربار بریتانیا توسط ژنرال آلنبی انگلیسی به عباس افندی ( عبدالبهاء ) سرکرده فرقه بهاییت به پاس خدمات بی شائبه او به امپراتوری بریتانیا پس از جنگ جهانی اول !!

 

حبیب الله رشیدیان از عوامل شناخته شده انگلیس در بخشی از خاطرات خود که در کتاب سوم "تاریخ معاصر ایران" تحت عنوان: "سوابق رضاخان و کودتای سوم حوت 1299" نقل شده ، ضمن اشاره به دیدار اردشیر ریپورتر با عین الملک ، می نویسد:

"... ارباب اردشیر جی گفت : از شما خواهشمندم که با محفل بهاییان به مشورت بنشینید و از آنها بخواهید تا صاحب منصبی بلند قامت و خوش قیافه پیدا کنند و به شما معرفی نمایند و شما آن صاحب منصب را با من آشنا کنید. اما به دو شرط : اولا اینکه آن صاحب منصب نباید صاحب منصب ژاندارم باشد و حتما باید صاحب منصب قزاق باشد. ثانیا شیعه اثنی عشری نباشد که ارباب اردشیر جی ، مخصوصا جمله اخیر را باز تکرار کرد و برای بار دوم گفت که آن صاحب منصب نباید شیعه اثنی عشری خالص باشد.پس از آن ملاقات ، عین الملک ، رضاخان را با ارباب اردشیر جی آشنا کرد و اردشیر وسیله آشنایی رضاخان با فریزر می شود و فریزر او را به دیگر انگلیسی های دست اندرکار کودتا چون هاوارد ، اسمایس و گاردنر (کنسول انگلیس در بوشهر ) معرفی می نماید..."

گروهی از اعضای کمیته تروریستی مجازات که توسط تشکیلات بهایی ایجاد شده بود  و با ایجاد ترور و وحشت و ناامنی در جامعه پیش از رضاخان ، کشور را برای کودتای سیاه انگلیسی آماده ساختند

 

علاوه بر این، اعضای شبکه بهاییت با سلسله اقداماتی، زمینه های سیاسی و روانی کودتا را فراهم ساختند، از جمله توسط سردار جلیل مازندرانی عضو کمیته آهن و از عناصر مؤثر در کودتا و علی محمدخان موقرالدوله که به پاس این نقش، وزیر کابینه سیاه سید ضیاء شد. علی محمد خان  موقرالدوله از خاندان افنان (خویشان علی محمد باب) و از سران فرقه بهائی در ایران، سال ها بالیوز انگلیس در بوشهر بود و به عنوان یکی از متنفذترین عوامل بریتانیا در جنوب ایران و در منطقه خلیج فارس شناخته می شد. ضمنا حسن بالیوزی فرزند موقر الدوله کسی است که بخش فارسی رادیو بی بی سی را تاسیس کرد.

حسن بالیوزی فرزند موقرالدوله از اعضای موثر فرقه بهاییت که بخش فارسی رادیو بی بی سی را بنیان گذارد

بهاییان دردوران پهلوی از آزادی عمل فوق العاده ای برخوردار شدند و همچنانکه کانون های صهیونیستی ، پس از به قدرت رساندن رضاخان، به انحاء مختلف، عناصر و عوامل خویش را در مراکز قدرت وارد ساختند ، بهاییان نیز به عنوان پیش قراولان کانون های یاد شده ، بسیاری از پست های کلیدی لشکری و کشوری را در اختیار گرفتند؛ از آجودان محمدرضا در دوران ولیعهدی یعنی سپهید اسدالله صنیعی گرفته تا سپهبد عبدالکریم‌ ایادی، عنصر مشهور بهائی، در مقام‌ پزشک‌ مخصوص‌ شاه‌ و رئیس‌ بهداری‌ ارتش‌ که نفوذی‌ تام‌ در دربار پهلوی‌ یافت‌ و باب ورود بسیاری از عناصر فرقه بهاییت به دستگاه حکومت گردید تا امیرعباس هویدا (پسر عین الملک یعنی همان معرف رضاخان به کانون های صهیونیستی) که 13 سال بر پست نخست وزیری ایران تکیه زده بود و همه وزارتخانه ها و سازمان های دولتی را تیول بهاییان کرد.

حبیب ثابت از سرکردگان فرقه بهاییت در دوران طاغوت و صاحب کارخانه ها و نمایندگی کمپانی های بزرگ آمریکایی در ایران در کنار ریچارد نیکسون رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا

 

اسناد و شواهد تاریخی همچنین از ارتباط سران فرقه بهاییت با اعضای خاندان روچیلد ، گردانندگان و سرمایه گذاران اصلی کانون جهانی صهیونیسم حکایت دارد. همذات پنداری بهاییان با یهودیان صهیونیست ، آنچنان بود که بسان آنان ، که فلسطین را ارض موعود خود بر می شمردند ، بهاییان نیز همواره از سرزمین ایران به عنوان ارض موعودشان نام برده و در آرزوی تصرف این سرزمین  و نابودی اسلام و شیعه در ایران ، خواب ها و تاریخ های موعود بسیار دیده و نوشتند که به فضل الهی هیچکدام تعبیر نشد.

در یکی از اسناد تکان دهنده ساواک به تاریخ 18/2/1350گوشه ای از توطئه های ضد اسلامی و ایرانی این فرقه صهیونیستی به نقل از سخنان یکی از رهبرانشان در ایران  اینچنین آمده است:

"...اکنون از آمریکا و لندن صریحا دستور داریم ، در این مملکت مد لباس و بی حجابی را رونق دهیم که مسلمانان ، نقاب از صورت خود بردارند...در ایران و کشورهای مسلمان دیگر هر چه بتوانید با پیروی از مد و تبلیغات ، ملت اسلام را رنج دهید تا آنها نگویند امام حسین فاتح دنیا بوده و علی ، غالب دنیا ...اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسراییل ساخته می شود.این مسلمانان آخر به دست بهاییان از بین می روند و دنیای حضرت بهاء الله رونق میگیرد ..."

با این ایده وآرمان است که بهاییان کلیدی ترین پست ها ومناصب رادر رژیم شاه به تصرف خود در آوردند. یکی از عناصر مهم و کلیدی تشکیلات بهاییت ، سپهبد عبدالکریم ایادی پزشک مخصوص محمد رضا بود که از نفوذ تعیین کننده اش برای پیشبرد اهداف فرقه خود بهره می گرفت. در اسناد سفارت آمریکا به سندی برمی خوریم که حاوی گزارش خیلی محرمانه آمریکایی ها از رابطین با آمریکا در ایران است. در این سند در معرفی واسطه های نفوذ سیاسی آمریکا در ایران آمده است :"...سپهبد ایادی ، بهایی و پزشک خصوصی شاه. در چندین شرکت مانند شرکت نفت پارس، سهامدار است و بین 15 تا 40 در صد از سهام این شرکت را در دست دارد..."

ارتشبد فردوست ، رکن مهم اطلاعاتی و امنیتی رژیم پهلوی در خاطراتش درباره سپهبد ایادی گفته است: "...مشاغل او را کنترل کردم ، به 80 رسید. به محمد رضا گزارش کردم. محمد رضا در حضور من از او ایراد گرفت. که 80 شغل را برای چه می خواهی ؟ ایادی به شوخی جواب داد و گفت : می خواهم مشاغلم را به 100 برسانم!"

وی همچنین با اشاره به نفوذ گسترده ایادی در دولت و دربار اضافه می کند :"...در دوران هویدا ، ایادی تا توانست وزیر بهایی وارد کابینه کرد واین وزراء بدون اجازه او حق هیچ کاری را نداشتند..براین اساس می توان کتابی نوشت که آیا ایادی بهایی برایران سلطنت می کرد یا محمد شاه پهلوی؟!!..."

یکی دیگر از عناصر کلیدی بهاییت و کانون های صهیونیستی که سالها بر منابع این کشور حکم راند و آنها را در خدمت اربابان خود قرار داد ، امیر عباس هویدا بود که 13 سال دراین مملکت نخست وزیری کرد. از جمله می توان به حضور آشکار و پنهان هویدا در شرکت ملی نفت ایران اشاره کرد ، آن هم در سالهایی که قانون ملی شدن صنعت نفت زیر پاگذارده شده و کلیت نفت ایران در اختیار کمپانی های خارجی تحت عنوان کنسرسیوم نفتی قرار داشت از جمله شرکت رویال داچ شل متعلق به روچبلدها که سهم عظیمی را به خود اختصاص می داد. هویدای بهایی  در دورانی در شرکت نفت حضور پیدا کرد که رژیم اسراییل به دلیل اشغال فلسطین از سوی کشورهای نفت خیز به خصوص اعراب تحریم شده بود و تنها امیدش به ایران بود تا بتواند ماشین جنگی خود را علیه مسلمانان و فلسطینیان و بعدا سایر ملت های منطقه تجهیز و آماده نگه دارد. در اینجا بود که حضور هویدا در هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران موثر افتاد و علیرغم ضدیت افکار عمومی مردم ایران علیه اسراییل ، قرار شد نفت ایران با کمترین قیمت به اسراییل صادر گردد. این امر در آن شرایط نوپایی رژیم اسراییل ، حکم حیاتی برای بقای آن داشت.

 

سند مهمی از ساواک به تاریخ 11 خرداد 1347 حکایت از اهمیت استراتژیک هویدا و سایر عناصر دولتی و درباری بهایی برای کانون های صهیونی دارد. در این سند از قول محفل مرکزی بهاییان در شیراز آمده است :

"...جناب آقای اسدالله علم ، وزیر دربار سلطنتی به ما لطف زیادی نموده اند ، مخصوصا جناب آقای امیر عباس هویدا (بهایی و بهایی زاده) انشاالله هر دو نفر کدخدای کوچک بهاییان می باشند. گزارشاتی از فعالیت های خود به بیت العدل اعظم الهی، مرجع بهاییان می دهند...پیشرفت و ترقی ما بهاییان این است که در هر اداره ایران و تمام وزارتخانه ها یک جاسوس داریم و هفته ای یک بار که طرح های تهیه شده توسط دولت به عرض شاهنشاه آریامهر می رسد ، گزارشاتی در زمینه طرح به محفل های روحانی بهایی نیز می رسد... "

از همین رو و با برنامه ریزی مرکز بهاییت در اسراییل و عناصری همچون سرلشکر ایادی و امیرعباس هویدا ، بسیاری  از اعضای محفل بهاییت در مراکز مختلف سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی نفوذ کرده و اجرای طرح گسترده ای که برای در اختیار گرفتن سرزمین ایران مد نظر بود را در دستور کار قرار دادند.

در سندی دیگر از ساواک اعتراف یکی از سران جامعه بهاییت ایران در حمایت کامل بیت العدل اسراییل از دولت هویدا درج گردیده است . در بخشی از این سند آمده :

"...یکی از بهاییان سرشناس شیراز در یک مذاکره اظهار داشته آقای امیرعباس هویدا به پشتیبانی بیت‌العدل اعظم و کامبالای افریقا 13 سال بر ایران حکومت کرد و جامعه بهاییت به پیشرفت قابل توجهی رسید و افراد متنفذ بهایی پست‌های مهمی را در ایران اشغال و پول‌های مملکت را به خارج فرستادند..."

در اواخر دهه 30 بسیاری از مراکز اقتصادی و فرهنگی علاوه بر پست های سیاسی و نظامی ، به تصرف یهودیان و بهاییان و یا یهودیان بهایی شده در آمده بود. افرادی مثل سپهبد صنیعی ( وزیر جنگ دولت منصور و هویدا)، سپهبد پرویز خسروانی (معاون فرماندهی ژاندارمری ) ، ارتشبدازهاری (رییس ستاد بزرگ ارتشتاران) ، ارتشبد شفقت ( رییس ستاد ارتش) ، سپبد علی محمد خادمی ( مدیر عامل سازمان هواپیمایی کل کشور) ، پرویز ثابتی (معاون ساواک) ، منصور روحانی (وزیر کشاورزی)  و ...سرمایه دارانی مثل هژبر یزدانی (صاحب سهام بانک ایرانیان و بانک توسعه کشاورزی)  ، مهندس ارجمند (رییس کارخانه ارج) ، حبیب ثابت (رییس محفل بهاییان و سهامدار و صاحب بیش از 40 شرکت و کارخانه از جمله کارخانه پپسی کولا و همچنین رییس اولین تلویزیون در ایران) و ... در مشاغل فرهنگی مثل منوچهر شاهقلی (وزیر علوم) ، هوشنگ نهاوندی (رییس دانشگاههای شیراز و تهران و وزیر علوم) ، فرخ رو پارسای (وزیر آموزش و پرورش) ، ذبیح الله قربان (رییس دانشگاه شیراز) ،  هوشنگ سیحون(رییس دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران ) ، علی محمد ورقا ( مدیر گروه جغرافی دانشگاه تربیت معلم) و ایرج ایمن ( رییس موسسه تحقیقات تربیتی دانشگاه تربیت معلم) و ...

پرویز ثابتی مقام امنیتی معروف و از سران شکنجه گر ساواک در دوران طاغوت که حتی برخی قربانیان خود را در مرکز بهاییت تهران (حظیره القدس) شکنجه می داد

 

همچنانکه صهیونیست ها براین باور بوده و هستند که برای غلبه قوم کم جمعیت خود در جهان ، بایستی دو شاخه اقتصاد و رسانه های جهانی را تحت سلطه خویش درآورند ، صهیونیست های داخلی نیز چنین کرده بودند و از یک طرف (همانطور که حضرت امام فرمودند) رسانه تلویزیون (به ریاست ثابت پاسال بهایی ) را در اختیار گرفتند و از سوی دیگر با عواملی همچون هژبر یزدانی و القانیان و ...اقتصاد مملکت را قبضه نمودند و شاهرگ های حیاتی این اقتصاد مانند بانک ها و کارخانه هایی همچون پپسی کولا را زیر نفوذ و تسلط خویش درآوردند.

گفته شد بهاییان نیز مانند اربابان صهیونیست خود همواره در خواب و رویای سرزمین موعود به سربرده اند و همچنان که صهیونیست ها، فلسطین را وعده گاه خویش دانسته اند، بهاییان هم از سرزمین ایران به عنوان ارض موعودشان نام برده اند و در آرزوی تصرف این سرزمین  و نابودی اسلام و شیعه در آن ، تاریخ های بسیار پیش بینی و نوشتند که به فضل الهی هیچکدام محقق نشد.

 

براساس اسناد و شواهد موجود ، برای تحقق رویای سرزمین موعود ، فرقه بهاییت به جنایات و خباثت های بسیاری دست زد و از جمله به کمک ایادی خود ، به سرکوب و کشتار مردم مسلمان اقدام کرد. از همین رو دست جنایتکار عوامل این فرقه شیطانی را در بسیاری از وقایع تکان دهنده تاریخ معاصر ایران می توان یافت. از جمله این وقایع قتل عام مردم مسلمان در جریان قیام 15 خرداد 1342 است که توسط یکی از عناصر سرسپرده بهایی یعنی پرویز خسروانی انجام شد. از جمله اسناد یاد شده، نامه ای است که محفل بهاییت پس از کشتار فاجعه بار 15 خرداد 1342 به سرتیپ خسروانی (یکی از عوامل این کشتار) نوشته و از وی به خاطر جنایاتش در حق مردم مسلمان ایران تشکر می کند! در بخشی از سند یاد شده آمده است:

"...زحمات و خدمات و سرعت عمل تیمسار در جلوگیری از تجاوز اراذل و اوباش و رجاله کرارا در سنین اخیر در این محفل مذکور شده... یقین است ، عموم دوستداران مدنیت و علم و اخلاق و دیانت ، زحمات تیمسار را با دیده احترام و تقدیر نگریسته و تاریخ امر بهایی ، آن جناب را در ردیف همان چهره های درخشان ، حافظ و نگهبان مدنیت عالم انسانی ضبط خواهد نمود. "

پس از فاجعه 15 خرداد هم نقش تشکیلات بهاییت در قلع و قمع مسلمانان از طریق ساواک و عواملی همچون پرویز ثابتی و یا با اعدام های غافلگیرانه کاملا در اسناد و مدارک مستند به اثبات رسیده است. از آن جمله اعدام بسیار غیر منتظره طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی بود. این در حالی بود که هیچ یک از عوامل اصلی آن قیام به چنین مجازاتی محکوم نشدند. اما اسناد افشاء شده حکایت از نقش تعیین کننده فرقه بهاییت در اعدام های فوق دارد. اظهارات قابل تامل برخی شاهدان عینی  درمورد علل اعدام  طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی بیش از هر موضوعی اشاره به خدمات اجتماعی درخشان حاج اسماعیل در برپایی جشن های نیمه شعبان در مقابل مراکز بهاییان داشت که بعضا با همکاری مرحوم طیب صورت می گرفت. از اقدامات مهم حاج اسماعیل رضایی می توان به برگزاری جشن باشکوه نیمه شعبان در اواسط دهه 1330 در خیابان آزادی (آیزنهاور قدیم) و روبروی کارخانه پپسی کولا متعلق به بهاییان (به مالکیت ثابت پاسال بهایی) اشاره که تاثیر بسیاری بر عزلت و محدودیت فرقه بهاییت داشت . در همان زمان برخی از انقلابیون و مبارزان مسلمان براین گمان بودند که اقدامات فوق در صدور حکم اعدام برای طیب و حاج اسماعیل رضایی موثر بوده ، خصوصا که در احکام اولیه آن دو به حبس های کوتاه مدت محکوم شده بودند.

سندی تکان دهنده از ساواک این گمان از ماجرای اعدام طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی را به طور مستند تایید می کند ضمن اینکه به ماجرایی دهشتناک تر از اصل قضیه یعنی اعدام و قتل آن دو پاکباز اشاره داشته و تاکید دیگری برعمق نفوذ عوامل صهیونیسم جهانی و فرقه بهاییت در ارکان امنیتی و نظامی رژیم پهلوی دارد. در این سند  که در تاریخ 5 بهمن 1344 صادر شده ، ضمن انتساب عامل اصلی اعدام طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی به محفل بهاییان و اشخاص متنفذ آنها از جمله ثابت پاسال ،  قتل این دو نفر را نتیجه انتقام بهاییان از مسلمانان به خاطر مخالفت ها و ضدیت های مداومشان  با این فرقه دانسته است و افزون بر آن برای نخستین بار به طور مکتوب و مستند ، روایتی از  نفوذ جریان بهاییت در اساسی ترین اقدامات ضداسلامی شاه  همچون  تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی و قضیه اصلاحات ارضی را عرضه می دارد. در بخشی از سند یاد شده آمده است:

"...یکی از بهاییان می گفت که ثابت پاسال سرمایه دار معروف ، مجرم واقعی اعدام طیب بوده و این طور شرح می داد که ثابت پاسال به حضور اعلیحضرت همایون ، شرفیاب ، به عرض رسانیده که طیب مسبب خراب کردن گورستان بهاییان و گلستان جاوید شده . برای تکمیل این اطلاع از سوابق ذهنی که در تابستان گذشته از سروستانی ، کارمند فرهنگ داشتیم که می گفت بهاییان ، انتقام حظیره القدس که چند سال قبل ، مسلمان ها خراب کردند ، از مدرسه فیضیه قم گرفتند و از چند ماه قبل ...از بهاییان شیراز شنیدم که می گفتند ما نه فقط انتقام گذشته را گرفتیم ، بلکه موضع بهایی را تا مرحله اصلاحات ارضی ادامه دادیم. می خواست موضوع اصلاحات ارضی را یک موضوع امری و پیش گویی شده تلقی کرده و آن را از بهاییان بداند..."

اگرچه در مورد اصلاحات ارضی و طراحی لوایح ششگانه یا همان انقلاب به اصطلاح سفید شاه و ملت ، اسناد انکار ناپذیری از نشریات خود صهیونیست ها و کتبی مانند "یادنامه" (خاطرات مئیر عزری ، نخستین سفیر اسراییل در ایران)موجود است که به طراحی و اجرای آنها توسط کانون های صهیونیستی اشاره دارد، اما پوشیده نیست که سیاست "تقسیم اراضی" حکومت پهلوی در نهایت، در دوران طولانی دولت امیرعباس هویدا، بسیاری از اعضای فرقه بهائی و دیگر صهیونیست ها را به بزرگ مالکان ایران بدل ساخت و دهها و صدها پارچه روستا را به مالکیت امثال خسروانی ها درآورد. کار به جایی رسید که محسن پزشکپور، نماینده آخرین دوره مجلس شورای ملّی حکومت پهلوی، در جلسه طرح و بررسی لایحه بودجه سال 1357 به این واقعیت اعتراف نمود و به هژبر یزدانی به عنوان یکی از بزرگ مالکان بهایی اشاره کرد.

آیا در واقع  طرح اصلاحات ارضی ، ادامه همان طرح 8 ماده ای نبود که عزیزالله نعیم (رییس سازمان صهیونیست ایران در زمان رضاخان) برای تصرف زمین های کشاورزی ایران توسط یهودیان مهاجر به دربار شاه داده بود؟ آیا این همان زمینه سازی طرح تسخیر سرزمین ایران به عنوان ارض موعود توسط بهاییان صهیونیست نبود؟

طرح و برنامه دقیق فرقه ضاله بهاییت برای تسخیر سرزمین ایران در سال 1322 هجری شمسی

 

طبق اسناد موجود و براساس نوشته های سران بهایی ، پیش بینی شده بود که با پایان قرن اول بهاییان ، پیروزی آنان آغاز خواهد شد. لذا در سال 1322 شمسی مطابق با سده اول بهاییت ،محافل بهاییان فعالیت و تبلیغات خود را به سرحد امکان رساندند. در یکی از دستورات شوقی افندی ، رهبر بهاییان ، آمده بود :

"...قبل از انقضای قرن اول تکثیر مراکز و محافل در مدن و قرای در هریک از ایالات ، مهد امرالله است. مساعی فوری و مستمر ، منظم و دلیرانه ضروری . ملاء علی برای تضمین فتح و ظفر مهیا. احیاء فتوحات باهره را به کمال اشتیاق منتظرم..."

به دنبال این دستور از رهبری بهاییان در عکای اسراییل ، محفل بهاییان در ایران در بخشنامه ای به تاریخ چهاردهم تیر 1322 مطابق با سیزدهم شهرالرحمه سال صدم بهاییان به اعضای این فرقه اعلام کرد که :

"...برای وصول به سرمنزل مقصود باید در این چند ماه محدود که از آخرین سال قرن اول دوره بهایی باقی مانده ، به همتی بی نظیر و فعالیتی بی مثیل مراحل باقیه را بپیمایند و در این سبیل،  بی نهایت جدیت و مداومت نمایند تا دستور مطاع مقدس به نحو اکمل و اتم اجرا و تنفیذ گردد..."

چارتر و نقشه گرافیکی که از سوی محفل بهاییان برای تسخیر ایران طراحی و ابلاغ شده بود ، مبتنی بر 19 دستور قرار داشت که در بالای این دستورات ، جمله ای از شوقی افندی به این شرح نقش بسته بود:

"...وقت قیام و خروج و هجوم و جوش و خروش و کفاح و تسخیر مدن و فتح اقطار و غلبه بر جهان و جهانیان است..."

براساس چنین اسنادی و مجموعه متنابهی از مدارک  تاریخی کتبی و شفاهی موجود و منتشر شده در داخل و خارج ، که اغلب از جانب خود محافل بهایی و صهیونیستی انتشار یافته ، تردیدی در عزم این کانون ها برای تصرف سرزمین ایران و تبدیل آن به اسراییل دوم باقی نمی ماند.

بخش دیگری از سند طرح و برنامه فرقه بهاییت برای به چنگ آوردن سرزمین موعود ( ایران )

دیگر درباره حضور خشونت بار و تروریستی فرقه ضاله بهاییت در جریان فتنه پس از انتخابات 88 سخنی نمی گویم که اسناد بسیاری از شرکت فعال اعضای فرقه یاد شده در اغتشاشات مذکور موجود است و بازخوانی خود این اسناد ، زمان و مکان مناسبی می طلبد که دیگر از حوصله این مطلب خارج است. اجمالا اینکه اسناد تردید ناپذیری از دستورات بیت العدل اعظم ( مرکز فرماندهی فرقه بهاییت ) در حیفا اسراییل موجود است که برای شرکت اعضای این فرقه در حوادث پس از انتخابات 88 برنامه و طرح و دستورالعمل صادر کرده بوده است.