مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٥
 

معرفی 7 فیلم روز جهان

 

 

 

عصر یخی : نقطه ذوب

Ice Age: The Meltdown

 

قسمت دوم "عصر یخی" دیگر کریس وج را به عنوان کارگردان به همراه ندارد و این بار دستیار او هم در قسمت اول این کارتون و هم در ساخت کارتون "روبات ها" یعنی کارلوس سالدانا (از گردانندگان کمپانی بلو اسکای که تولید قسمت اول را هم برعهده داشت)  ، "مانی" و "سید" و "دیه گو" (همان قهرمان های قسمت اول ) را در زمانی به تصویر می کشد که حرارت کره زمین بالا رفته و یخ ها در حال آب شدن هستند ، به عبارت دیگر دوران یخبندان در حال اتمام است و باید این دوستان مکان دیگری برای زندگی انتخاب کنند چراکه عنقریب کوههای یخی آب شده و تمامی خشکی ها در زیر آب فرو می روند.

فیلمنامه نویسان این قسمت گری سالو و پیتر گالک هستند که 5 سال پیش هر دو نفر فیلمنامه "شوالیه سیاه" را نوشته بودند  و 6 سال پیش هم هر دو در فیلم "من ، خودم و آیرین" به نقش پلیس های متل ایفای نقش کردند.

قسمت دوم عصر یخی اگرچه به خاطر وجود ماموت غول پیکری که فکر می کند آخرین بازمانده نسل خود است و بازیگوشی های سید ، همچنان قابل دیدن است ، اما به هیچوجه آن تر و تازگی قسمت اول را ندارد و دچار سندرم دنباله سازی ها گردیده. دیگر از آن چالش های بین مانی و سید از یک طرف و دیه گو از طرف دیگر برای دراختیار گرفتن نوزاد آدم خبری نیست و دیه گو یعنی همان جانوری که به نظر اجداد ببر به نظر می آید از یک عنصر فرصت طلب و در عین حال مغرور قسمت اول به شخصیتی منفعل و بی خاصیت بدل شده است ، ضمن اینکه کلیت وقایع نیز در سایه جفت پیدا کردن مانی کم رنگ شده و فضای فانتزی کار تحت تاثیر ملودرامی تکراری و کلیشه ای ضایع شده است. اگرچه بعضی شوخی ها مثل تعقیب آشنای آن موجود سنجاب مانند به دنبال یک دانه گیاهی ، همچنان در فصل های مختلف اثر حداقل به عنوان یک زنگ تفریح جالب توجه است.

اگر قسمت اول عصر یخی خصوصا زوج مانی و سید ، کارتون شرک و زوج غول سبز رنگ و خر پرحرف را به یاد می آورد ، این قسمت دوم و آن جفت یابی "مانی" بیشتر یادآور "شیرشاه" است و زوج پیداکردن جناب جانشین سلطان حیوانات.

اما گرم شدن زمین شاید تنها موضوع به روز این کارتون باشد که علیرغم حکایتش از اعصار دور کره زمین ، معضلی مبتلابه امروز زندگی برروی کره خاکی را مطرح می سازد.

 

 

بدون ترس

Fearless

 

رانی یو تایوانی ، فیلمساز تازه کاری در هالیوود نیست و آثار متعددی را تاکنون ساخته از جمله : فردی علیه جیسن (2003) ، فرمول 51 (2001) ، عروس چاکی (1999) و ... که جملگی فیلم های غیرقابل بحثی هستند و بیشتر طبق فرمول های سرگرمی ساز کهنه هالیوود ساخته شده اند که مخاطب از همان اول همه چیز را حدس

 می زند. همچنانکه در همین فیلم "نترس" هم با جت لی همراه شده تا یک موضوع به شدت دستمالی شده را به فیلم درآورد.

یک استاد ورزش های رزمی که قصد دارد براساس رویایی ، افسانه قهرمانی پدرش را زنده کند ، در طی مبارزاتش رقیب خود را به قتل می رساند و در اثر انتقام رفقای رقیب ، زن و فرزندش را از دست می دهد. سرخورده از زندگی ، شهر خود را ترک و به محل دور افتاده ای می رود که کسی او را نمی شناسد و در آن محل به برنج کاری و کشاورزی می پردازد تا اینکه پس از سالها دوباره به موطنش بازمی گردد و... آخر کار را حتما حدس زده اید. اگر هم حدس نزدید چندان مهم نیست ، چون چیزی از دست نداده اید.

کل فیلم گویا فقط به خاطر چند صحنه زد و خورد و درگیری جت لی با هم آوردهایش ساخته شده که ارزش دراماتیک چندانی در آن به چشم نمی خورد.

 

 

 

 

 

اقدام شکست خورده

Failure to Launch

 

سومین کار" تام دی "در هزاره جدید بعد از "ظهر شانگهای"(2000)  و "وقت نمایش"(2002) که واقعا یک  کمدی رمانتیک شکست خورده است با شرکت متیو مکاناهی که دیگر از آن نقش های بافکر تر در "آمیستاد" خارج شده و بیشتر خود را در غالب برادران ویلسن می بیند و سارا جسیکا پارکر که به شدت احساس جنیفر آنیستن میکند!!

فیلم آشکارا اثری فرانسوی به نام "تان گای" (2001) را مورد تقلید قرار داده که همین دوسال پیش هم در جشنواره فجر خودمان به نمایش درآمد. خانواده ای به این نتیجه می رسند که بالاخره بایستی  برای پسر دم بختشان فکری بکنند و یا به قول معروف از خانه بیرونش کنند و به سر خانه و زندگی خودش بفرستند. منتها در فیلم "تان گای" خود پسر از نقشه باخبر شده و بوسیله پاتک هایی ، پدر و مادرش را سرکار می گذارد و ماجراهای کمیکی بوجود می آورد اما در این فیلم تقلیدی ، آن فضای خنده دار به ماجرایی لوس و بی خاصیت  بدل شده که به زور باید آن را تا آخر تعقیب کنی .

اما گویا این فیلم "هیچ" اگرچه سال گذشته جزو آشغال های آخر سال به حساب آمد ، اما جریان ساز شد و امسال یکی دو فیلم شبیه آن دیدیم از جمله همین فیلم که در آن خانم جسیکا پارکر نقش دلال محبت را بازی می کند و طبق معمول فیلم های از این دست( که می توان در جا 20 -30 شبیه آن را نام برد) عاشق سوژه شده و البته طی یکی از آبکی ترین فصل های تاریخ سینما دل خوری هایش از او را کنار گذاشته و آشتی می کند.

و این ماجرای فوق تکراری از دو فیلمنامه نویس اثر که قبلا فقط کار تلویزیونی انجام داده اند و حالا می خواهند در سینما سری توی سرها در بیاورند ، بعید نبود.  

متاسفانه نقش کتی بیتس هم ( که پس از مدتها دوباره او را در فیلمی می بینیم) مثل آخرین نقش هایی است که چارلتن هستن به عنوان بازیگر حاشیه ای (مثلا در فیلم "شهر و روستا" ) ایفا کرد و تنها برباد دهنده  اعتبار سابق اوست .

 

وایولت فوق العاده (فرابنفش)

Ultraviolet

 

یکی دیگر از فیلم های اجق وجقی به سبک و سیاق "الکترا" و "کنستانتین" و "دنیای زیرزمینی" و "ون هلسینگ" و ... که دنیایی مغشوش از خون آشام ها و نسل های عجیب و غریب مولود آزمایش های ناقص علمی را به تصویر می کشد .

اما فیلم "فرا بنفش" بیشتر دو فیلم "کیفر"  از آندری بارتکویک و "ایون فلاکس" باشرکت شارلیز ترون را تداعی می کند که در آن فیلم ها هم آزمایش های علمی به جای نتیجه مطلوب منجر به پدیدآمدن موجودات خطرناکی شده بود.

در این فیلم هم خانم میلا یوویچ (متخصص از در و دیوار بالا رفتن که گویی در فیلم "شیطان ساکن: آخرالزمان" خودش راسا همه کارهای دشوار را به جای بدلش انجام داده بود) یکی از موجوداتی تکامل یافته بشر است که با نوعی ویروس خون آشامی برای مقاومت و سرعت بیشتر ، به اشتباه به خون آشام بدل  شده اند. با ازدیاد این نسل به تدریج خطر از بین رفتن نسل بشر پیش آمده و همینطور یک جنگ انفصال بین انسان ها  و این نسل تغییر یافته .

به هرحال سرکرده انسانها که در فیلم دیکتاتوری بدنام است سعی دارد نسل بشر را از این موجودات خون آشام حفظ نماید و پسری 9 ساله را که گویا با همان ویروس خون دوستی تغییر یافته ، دستور به کشتن می دهد اما اولترا وایولت در مقابلش می ایستد و برای نجات جان پسر بچه زمین و زمان را به هم می ریزد.

نویسنده وکارگردان فیلم "کورت ویمر" است که قبلا او را بیشتر به نام فیلمنامه نویس می شناختیم ، اگرچه فیلمی به کارگردانی اش هم به خاطر داریم به نام "تعادل" که 3 سال پیش در جشنواره فیلم فجر و سپس در یکی دو سالن سینما هم اکران شد. اما به هرحال فیلمنامه هایش مشهورتر هستند مثل :"استخدام" باشرکت آل پاچینو ، "ماجرای تامس کراون" که نورمن جویسن ساخت و "گوی" به کارگردانی بری لوینسن.

"اولترا وایولت " نسبت به فیلم های مشابه اش یک سر و گردن پایین تر است ! و البته خالی بندی های خانم میلایوویچ بیشتر!! آنچنان که  دیگر بروس لی و نیو فیلم ماتریکس حتی انگشت کوچکش هم نمی شوند !!!

 

 16 بلوک

16 Blocks

 

فیلمی از ریچارد دانر ، فیلمساز پرکار 4 دهه 60 و 70  و 80 و 90 ( که در دهه های  60  و 70 بیشتر تلویزیونی بود و تقریبا  در  ساخت اغلب  سریال های به یادماندنی آن سالها نقش داشت مانند "مرد شش میلیون دلاری" ، "فراری" ، "مردی از آنکل" ، "جزیره گیلیگان" ، "غرب وحشی وحشی" ، "کانن" ، "خیابان های سانفرانسیسکو" ، "کوجک"  و ... با فیلم های "طالع نحس" و "سوپرمن"  در همان دهه 70 در سینما هم معروف شد ) که در این 8 سال اخیر سومین فیلمش بعد از "اسلحه مرگبار 4" و "خط زمانی" محسوب می شود،  این بار با نویسنده ای تازه کار باز هم به سراغ موضوع تکراری پلیس فاسد رفته که تقریبا از دهه 70 با فیلم "سرپیکو " سیدنی لومت به جریان اصلی سینمای آمریکا راه یافت.

ماجرای پلیسی وظیفه شناس (بابازی نسبتا متفاوت بروس ویلیس که با سیبیل و چهره ای خسته و درهم شکسته به خوبی نقش یک پلیس سرخورده در حال بازنشستگی را ایفا می کند) که قرار است یک شاهد سیاهپوست را به دادگاهی ببرد که ساختمانش فقط 16 بلوک تا اداره پلیس فاصله دارد. اما همکارانش در اداره پلیس نیویورک ( که دیوید مورس نقش رییس شان را برعهده دارد) از این شاهد دلخوشی ندارند و گویا قرار است بخشی از خلافکاری هایشان توسط  او در دادگاه افشاء شود. پس  سعی در از بین بردنش  دارند  اما پلیس وظیفه شناس در مقابلشان می ایستد و ماجرا مثل " سلولی" و "محرمانه لس آنجلس" به افشا شدن پلیس فاسد منجر می گردد.

فیلمی خوش ساخت است اما همانطور که گفتم موضوعی تکراری دارد به علاوه الهاماتی از فیلم های  "سرعت" و "جان سخت" و البته  سری "اسلحه مرگبار"  نصیبش شده است. .

شخصا براین باورم که در مجموع ریچارد دانر در سریال سازی تلویزیونی موفق تر بوده تا در سینما که اغلب ساخته هایش به نوعی دست چندم بوده است ، مثل :"ماوریک " .

 

 

سارقان

Bandidas

 

یک فیلم دیگر از کمپانی لوک بسون فرانسوی(اروپا) که این بار خودش هم در نوشتن فیلمنامه با یکی از پایدارترین  همکارانش (رابرت مارک کیمن دکترای مطالعات آمریکایی از دانشگاه پنسیلوانیا که  از فیلم "عنصر پنجم " برای بسون فیلمنامه نوشت تا فیلم های "ترانسپورتر" ) شریک بوده است. در واقع حضور لوک بسون در این فیلم اهمیت بیشتری دارد تا دو کارگردان تازه کارش اسپان ساندبرگ و جوچیم رونینگ .

حضور دو ستاره مکزیکی امروز سینمای آمریکا یعنی "سلما هایک" و "پنه لوپه کروز" در نقش کابوی های هفت تیرکش که بانک می زنند و قطار سرقت می کنند تا انتقام خون پدرانشان را بگیرند ، بخوبی کلیشه ای بودن قصه  را روشن می نماید که مخلوطی از چند فیلم مشابه مثل "کت بالو" و "حماسه جو کوچیکه" است  ، بخصوص  فیلم "اسطوره فرانچی کینگ" که تقریبا زوج برژیت باردو و کلودیا کاردیناله آن ، الهام بخش مستقیم سلما هایک و پنه لوپه کروز با همان دلقک بازی ها و سبکسری ها به نظر می آیند . یعنی همانطور که کریستین ژاک در "اسطوره فرانچی کینگ" از وجود باردو و کاردیناله دهه 70 در واقع برای ساخته شدن فیلمش سوء استفاده کرده بود ، لوک بسون هم برای ساخت "راهزنان" احتمالا به جز بازی این دو هنرپیشه مکزیکی هیچ اندیشه و فکر دیگری نداشته است ! یعنی از قضیه سوءاستفاده هم یکی دو قدم بیشتر !!

واقعا فیلم غیر از این ، هیچ چیز دیگری ندارد که آنهم با لوس بازی های این دو علیا مخدره بعضی مواقع به آدم احساس اشمئزاز می دهد. از لوک بسون که بدترین فیلم های کمپانی اش همین دو قسمت "ترانسپورتر" بود ، اصلا تهیه چنین فیلمی انتظار نمی رفت.

 

 

 شماره شانس سلوین

Lucky Number Slevin

 

از جمله فیلم های به سبک و سیاق آثار دیوید لینچ که همین چندی پیش افتتاحیه جشنواره فیلم های مستقل ساندنس بود. یک کارگردان اسکاتلندی به نام پال مک گویگان که فیلم معروفش "ویکر پارک" (2003) است با یک دوجین هنرپیشه معروف امروز سینما از :بروس ویلیس و مورگان فریمن و بن کینگزلی گرفته تا لوسی لیو و جاش هارتنت و حتی دنی آیلو که فقط در یک صحنه کوتاه ظاهر می شود و یک داستان پیچیده از جیسن سیملویک اثر نسبتا قابل توجهی درست می کند که دیگر برای سینمای امروز که پیچش های داستانی و گذر زمانی در آن رواج بی حد و حصری یافته ، کمی کهنه می زند.

اشتباه گرفتن شخصی به نام سلوین (با بازی جاش هارتنت) جای کس دیگری به نام نیک باعث می شود که وی در بین دو باند گنگستری شهر به سرکردگی ربی (بن کینگزلی) و باس( مورگان فریمن) گرفتار شود به این بهانه که قاتل پسران آنها را می شناسد . در این میان گنگستر دیگری با نام آقای گود کت (بروس ویلیس) هم سایه به سایه آنها را تعقیب می کند و همسایه ای به اسم لیندسی(لوسی لیو) هم کمی مشکوک می زند تا اینکه معلوم می شود پدر سلوین که زمانی برنده مسابقه شرط بندی اسب دوانی شده بوده  به همراه مادرش توسط این دو سرکرده گنگسترها به قتل رسیده اند و او که در آن زمان پسر 7-8 ساله ای بوده با لطف آقای گودمن از مردن رهایی یافته و حالا به تقطه انتقام خود رسیده است .

در این دو سه سال این دومین بار است که بن کینگزلی در فیلمی بوسیله کیسه پلاستیکی خفه می شود ! (بار اول در فیلم "خانه ای از شن ومه " بود که در واقع خود کشی کرد !!).