مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم"دیکتاتور"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ خرداد ۱۳٩٢
 

The Dictator

 

چه کسی از دمکراسی می ترسد؟!

 

از همان زمان که غرب صلیبی / صهیونی از طریق غارت منابع مالی و انسانی شرق ، صاحب گنجینه های مادی و معنوی گردید ، گروهی از آنها که خود را مالک تمام ثروت های عالم برمی شمردند و برای آینده بشریت نقشه های شومی در سر داشتند ، هم مسلکان خویش را انسان های درجه اول و برتر دانسته و سایر آدم ها را درجه دو و زیر دست به حساب آوردند. اساسا از همین نگاه بود که استعمار پدید آمد و فجایعی به دنبال آن در تاریخ رخ داد که تا امروز همچنان ، آتش استبداد و استثمار را در عالم زنده نگاه داشته است. از همان زمان که ملکه انگلیس می خواست آفتاب در مستعمراتش غروب نکند و پرتقالی ها و فرانسوی ها تحت عنوان یافتن سرزمین های جدید  ، قاره های دیگر را به خاک و خون کشاندند که هنوز داغش در ذهن بومیان 5 قاره دنیا باقی مانده از استرالیا و نیوزیلند گرفته تا چین و هندوستان تا آنگولا و آفریقای جنوبی و تا کبک کانادا .

 تا بالاخره خشن ترین و بدسابقه ترین دزدان دریایی که توسط همان کانون های صلیبی / صهیونی حمایت می شدند، به سواحل قاره نو رسیدند و درپی آنها پیوریتن هایی که به دنبال انجام تکلیف آخرالزمانی خویش برای تشکیل اسراییل بزرگ بودند، آمریکای کنونی را بنیاد گذاردند. به این ترتیب تاریخی بدنام آغاز گردید، مملو از نسل کشی بومیان و سرخپوستان تا یکی دیگر از فاجعه بارترین نقاط تاریخ 200 سال اخیر یعنی به  برده کشیدن سیاهپوستان آفریقا رقم بخورد و بالاخره تا جنگ های مختلفی مانند جنگ ویتنام و همین آتش امروز در عراق و افغانستان و سوریه.

همه جنایات فوق بازتابی از همان نگاه آخرالزمانی و نژادپرستانه بود که ملت های دیگر را در برابر نژاد خود درجه دوم تلقی می کرد. جنایاتی که زمانی تحت عنوان از میان بردن شیاطین صورت گرفت ، دورانی زیر لوای بیرون راندن کنعانیان به نسل کشی سرخپوستان کشید ، زمانی دیگر به عنوان  پاک نمودن روح پلید سیاهپوستان و دورانی با نام آزادی سرزمین های دیگر از چنگال کمونیسم و امروز در زیر لوای بسط دمکراسی و حقوق بشر و مبارزه با تروریسم!! انجام می پذیرد.

از همین دیدگاه خودبزرگ بینانه بود که اشراف زادگی و برتری های نژادی و آپارتاید در دنیا متولد شد و براساس تفکر مخرب صهیونی به بسط نژادپرستی در دنیا پرداخت.

این نگرش از همان نخستین روزهای بوجود آمدن سینما در فیلم های تولیدی غرب و هالیوود جای گرفت و هنوز حتی در این عصر پرغوغای حقوق بشری به انحاء مختلف ادامه دارد. طبیعی هم بوده و هست ، زیرا هالیوود و کمپانی هایش اغلب توسط همان نژادپرستانی تاسیس شد که هولوکاست سرخپوستان را به راه انداخته بودند (بخشی از این پیشینه شرم آور را می توان در دسته ای از فیلم های همین سینما دید؛ رجوع نمایید به کل فیلم هایی که تحت عنوان وسترن، به درگیری سفیدپوستان برای تسخیر زمین های آبا و اجدادی سرخپوستان پرداختند و آنها را برپرده سینما قومی شرور و خبیث جلوه دادند که خوبشان، آن به شمار می رفت که مرده بود! از آن جمله بسیاری از آثار جان فورد و جرج شرمن و ادوارد دیمتریک و ... را می توان مثال آورد.) و پس از آن سیاهپوستان را از قعر آفریقا به بردگی کشاندند(گوشه ای از این جنایت را نیز می توان در فیلم "آمیستاد" استیون اسپیلبرگ دید).

شاید بتوان فیلم "تولد یک ملت" دیوید وارک گریفیث را نخستین فیلم نژاد پرستانه تاریخ سینما نامید (در فیلم فوق سیاهپوستان، آدم های خبیثی معرفی شده و برخورد نژاد پرستانه فرقه مخوف کوکلوس کلان  با آنها و سوزاندنشان در آتش، امری مقدس و آزادیبخش تلقی می گردد!!) و به دنیال آن آثار بسیاری با جذابیت های مختلف برپرده سینما رفت و در مراسم گوناگون همچون اسکار هم جایزه گرفت، تا وجهه و اعتبار هنری هم بیابند. از فیلم "بربادرفته"که در آن برده داری امری طبیعی و عادی در زندگی نمایانده می شد گرفته تا فیلم "خدمتکار" که نامزد دریافت اسکار 2012 بود و در آن همچنان سیاهپوستان انسان هایی درجه 2 و در نهایت به عنوان یک خدمتکار خوب و باوفا نمایانده می شدند. اینکه سفید پوستان بایستی ارباب باشند و سیاه پوستان به آنان خدمت کنند و آن سیاهپوستی از همه بهتر و انسان تر است که به اربابانش، صادقانه تر خدمت بکند.

از همین رو "هتی مک دانل" همان خدمه باوفای سیاهپوست و چاق خانواده اوهارا، به عنوان بهترین بازیگر زن نقش مکمل، اولین جایزه اسکار را صدقه سری اربابان مهربان سفیدپوست، برای سیاهپوستان آمریکا به ارمغان آورد ( نکته جالب اینکه در سال 2012 هم فیلم "خدمتکار" در همان رشته بازیگر نقش مکمل زن ، اسکار را برای یک سیاهپوست گمنام به نام اکتاویو اسپنسر به ارمغان آورد ). در فیلم " بربادرفته"  اشلی ویلکز ، همان جوان سمپاتیک که به خاطر همسری ملانی ، تا آخر درخواست اسکارلت را بی پاسخ گذارد، در کنار رت باتلر و سایر شخصیت های اصلی و مثبت فیلم ، در واقع  سرکردگان کوکلوس کلان ها بودند که  سیاه پوستان سرکش را به مجازات مرگ ، سربه نیست می نمودند!

همین امروز هم با یک نگاه اجمالی ، می توان همان نوع نگاه نژادپرستانه  و برده داری را در فیلم های تولیدی سینمای آمریکا مشاهده کرد. هنوز هم اربابان سفیدپوست ، باهوش و متمدن نشان داده  می شوند و رنگین پوستان و مردم جهان سوم ، بی فرهنگ و وحشی . ممالک شرقی ، عقب مانده و کثیف و سیاه نمایانده می شوند و غرب ، بهشت آمال و آرزوها.

اما از همان اوان پیدایش هالیوود ، وجه اصلی نژادپرستی فیلم ها ، جنبه ضد اسلامی آنها بود که در بعد ضد عربیت نمود پیدا می کرد. همواره در فیلم های هالیوودی ، مسلمانان با شکل و شمایل عربی، افرادی خبیث و شرور و شارلاتان و حقیر نمایش داده می شدند. این نگاه نژادپرستانه که در اینجا وجهه ای ایدئولوژیک می یافت ، اساس محور حرکت غالب صهیونی را در سینمای غرب و آمریکا، لو می داد.

از همان فیلم سال 1897 تامس آلوا ادیسون به نام "رقص هفت زن محجبه" تا فیلم "عرب مسخره" ژرژ ملی یس ( یکی دیگر از پدران سینما ) در همان سال گرفته تا امروز و آثاری همچون غیر قابل تصور(گرگور جردن) و طلای سیاه (ژان ژاک آنو) و ماجراهای تن تن (استیون اسپیلبرگ ) و "قلمرو" (پیتر برگ) و "مجموعه دروغ ها"(ریدلی اسکات) و "سیریانا" (استیون گیگن) و "محفظه رنج" ( کاترین بیگلو ) و ... و سریال هایی مانند 24 و ...و دیگر تولید این گونه فیلم های و سریال ها، آنقدر زیاد شده که در سال 2007 "برژینسکی" مشاور امنیت ملی جیمی کارتر (رییس جمهور اسبق آمریکا) در  بخشی از مقاله مفصلش تحت عنوان"این پارانویا را متوقف کنید " در روزنامه واشینگتن پست و در اعتراض به این موج ضد اسلامی نوشت :

"... برنامه هایی که در آن تروریستها با چهره های «ریش دار» به عنوان کانون افراد شرور نمایش داده می شوند ، اثرات عمومی آن تقویت احساس خطر ناشناخته اما مخفی است که می گوید به نحو رو به افزایشی زندگی آمریکاییها را تهدید می کند . صنعت فیلم سازی نیز در این خصوص اقدام کرده است.در سریالهای تلویزیونی و فیلمها، شخصیتهای اهریمنی با قیافه و چهره های عربی(اسلامی) که گاهی با وضعیت ظاهری مذهبی، برجسته می گردند، نشان داده می شوند که از اضطراب و نگرانی افکار عمومی بهره برداری کرده و ترس از اسلام را بر می انگیزد.کلیشه صورتهای اعراب (مسلمان ها) بویژه در کاریکاتورهای روزنامه ها، به نحو غم انگیزی یادآور تبلیغات ضد یهودی نازی هاست. اخیراً حتی برخی سازمانها و تشکلهای دانشجویی دانشگاهها درگیری چنین تبلیغی شده اند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط میان برانگیختن نژادپرستی و انزجار مذهبی و برانگیختن جنایات بی سابقه هولوکاست بی خبرند..."

به نظر می آید آنچه  با پدیده های سخیف و مشمئز کننده ای مانند "معصومیت مسلمانان" برروی فضای اینترنت ، به هتک حرمت عزیزترین و بزرگترین سرمایه معنوی مسلمانان و همه آزادگان جهان یعنی وجود مقدس پیامبر اعظم (ص) پرداخت، از یک سوی هجمه عظیم ضد اسلامی که تقریبا کلیت پیکره سینمای غرب و آمریکا را در برگرفته، پنهان می سازد و و از سویی دیگر با جلب توجه افکار و احساسات جریحه دار شده ، خیل قابل توجهی از آثار تولیدی برعلیه عقاید و باورهای مسلمانان را که از کارخانه به اصطلاح رویاسازی بیرون می آید ، از زیر ضربه های فرهنگی ناظران و مخاطبان دور می سازد.

یکی از آخرین نمونه های این هجمه ، فیلم "دیکتاتور" ساخته لری چارلز و به نویسندگی و بازی ساشا بارون کوهن ، دلقک معروف برخی شبکه های تلویزیونی آمریکاست. این زوج که در سال 2007 نیز فیلمی به نام " بورات: یادگیری فرهنگ آمریکایی برای منفعت ملت باشکوه قزاقستان" ساختند و در آن فیلم به نوعی دیگر افکار نژادپرستانه خود را بروز داده بودند، این بار این افکار را در فیلمی ضد اسلامی متمرکز ساختند تا به بهانه برخی دیکتاتورهای ساقط شده طی یکی دو سال گذشته در برخی از کشورهای عربی ( همان ها که بعضا تا 30 سال مورد حمایت بی چون و چرای آمریکا و اعوان و انصارش بودند ) ، ام القرای جهان اسلام یعنی ایران اسلامی را زیر علامت سوال ببرند. در واقع فیلم "دیکتاتور" یک فیلم ضد اسلامی و ضد ایرانی است. آن هم در شرایطی که بیداری اسلامی در کشورهای عربی با الهام از انقلاب اسلامی و نگاه به پیشرفت های شگرف نظام جمهوری اسلامی ، همه موجودیت نظام سلطه صلیبی / صهیونی غرب را در هراس و وحشت پایان ناپذیری فرو برده و همین هراس تکان دهنده است که آنها را به اعمال دیوانه وار و جاهلانه همچون قرآن سوزی و کاریکاتورهای موهن و ساخت آثار مبتذلی مثل "فتنه" و "تسلیم" و "معصومیت مسلمانان" وادار     می سازد.

لری چارلز و ساشا بارون کوهن در فیلم "بورات" ، ماجرای یک خبرنگار معروف تلویزیون قزاقستان را به تصویر کشیده بودند که تصمیم می گرفت برای یادگرفتن فرهنگ آمریکایی، راهی آن کشور شده  و با انتقال آن  فرهنگ به قزاقستان باعث پیشرفت و متمدن شدن مردم کشورش گردد. در این مسیر ساشا بارون کوهن و لری چارلز ، انواع و اقسام حقارت و خواری ، شارلاتانیسم ، خباثت و در عین حال حماقت و نادانی و جهالت را به شخصیت های قزاق فیلم خود نسبت داده و آنها را در مقابل غرب و فرهنگ آمریکایی پست و ناچیز نمایش می دادند.

در واقع فیلم "دیکتاتور" نیز تکرار همان تصاویری است که با رنگ و لعاب دیگری در فیلم "بورات" دیده بودیم، با همان پرده دری و گستاخی، با همان محتوای تهوع آور و کثیف و با همان به اصطلاح  شوخی های شنیع و اشمئزاز برانگیز که روی سری فیلم های Jackass را سفید کرد!

فیلم ظاهرا ماجرای یکی از حاکمان دیکتاتور جهان عرب به نام علاء الدین است که خشونت و سکس در رگ و پی اوست. ( همانچه از دیر باز در رسانه های غرب ، علیه مسلمانان تبلیغ شده است ). علاء الدین که به لحاظ نحوه پوشش و رفتار و حتی زنان محافظش ، به امثال قذافی راه می برد اما از جهاتی مانند مخالفت شدید با آمریکا و اسراییل و تمایل زیاد به دارا بودن تکنولوژی هسته ای و تلاش برای ساخت بمب اتمی، اساسا با قذافی شباهتی ندارد. یعنی از این جهت به هیچیک از سران کشورهای عرب،شبیه نیست. اکثریت حاکمان کشورهای عربی ، نه تنها مخالفتی با آمریکا و اسراییل نداشته بلکه بعضا از نوکران و وابستگان صهیونیسم به شمار می آیند و هیچکدام نیز در صدد بدست آوردن انرژی هسته ای نیستند و حتی خود قذافی نیز حداقل در یک دهه آخر حکمرانی اش ، از مواضع قبلی خویش ، عقب نشسته و با باج دادن به کشورهای غربی ، شدیدا خود را در اختیار آنان گذارده بود.

بدون شک آنچه از طریق قضیه انرژی هسته ای و ساخت بمب اتمی، مد نظر سازندگان فیلم "دیکتاتور" قرار داشته ، کشوری به جز جمهوری اسلامی ایران نبوده است. آنها با شیطنت خبیثانه ای سعی داشته اند با ایجاد اینگونه شباهت ها ، توجه مخاطبان خود را به ایران جلب نمایند. تکرار و تاکید بر صحبت هایی از قبیل اینکه "ما به دنبال انرژی صلح آمیز هسته ای برای مواردی مانند تولید برق و مصارف دارویی هستیم" و ...بیش از هر موضوعی ، نظرات جمهوری اسلامی ایران در دفاع از تحقیقات و دستاوردهای تکنولوژیکش از انرژی هسته ای است که بی چون و چرا مورد مخالفت نظام سلطه جهانی به سرکردگی آمریکا و اسراییل قرار گرفته است.

سازندگان فیلم "دیکتاتور" به نحو سخیفانه ای نشان می دهند، که گویا همه ادعاهای صلح آمیز بودن تکنولوژی هسته ای کشور دیکتاتور فیلم به نام "وادیا" فریبی بیش نیست و این کشور به طرز دیوانه واری به دنبال ساخت بمب اتمی است. ( تصویر همان برداشت ابلهانه و احمقانه حاکمان آمریکا و اسراییل از پیشرفت تکنولوژی هسته ای در ایران که به شدت از طریق رسانه هایشان به دنیا تزریق می شود ).

اما علاوه بر ارائه این آدرس های شعاری به مخاطب در فیلم "دیکتاتور"، علاءالدین که یک عرب ابله و در عین حال جنایتکار نمایانده می شود، به هیچ کس حتی نزدیکترین یارانش، رحم نکرده و همه را از دم تیغ می گذراند. او بسیار هوسران و زن باره است ( صحنه های هرزه درانه فیلم ، شباهت بسیاری به فیلم "بورات"دارد) و از طرف دیگر بلاهت و حماقت قرون وسطایی و بربریت از سر و رویش می بارد. حاکمیت وی آنقدر ابلهانه است که به خاطر اختلاف بر سر گرد بودن یا تیز بودن قسمت بالایی موشکهای اتمی، دستور قتل دانشمند اتمی اش را صادر می کند! اطرافیانش نیز چنین هستند، از همان دانشمند اتمی به نام نادال گرفته تا سایر نزدیکانش به جز صدراعظمش  به نام تمیر (با بازی بن کینگزلی) که در تلاش ارتباط با کشورهای غربی و سوق دادن کشور به سوی نظامی مورد پسند آنهاست.

تمیر به بهانه فشارهای خارجی بر کشور وادیا ، علاءالدین را برای اجلاس سازمان ملل به نیویورک می کشاند تا به اصطلاح او را در مقابل یک کار انجام شده به انجام اصلاحات سیاسی در کشور وادارد.

اما در واقع برآن است که به طریقی سر وی را زیر آب کرده ، یکی از بدل هایش را به جای علاءالدین به سازمان ملل بفرستد تا در مراسمی ، قانون اساسی جدیدی تصویب نموده و با اعلام دمکراسی در کشور، راه را برای انجام انتخابات آزاد اعلام نماید. با کشته شدن بدل اصلی علاءالدین در جریان یک ترور، بدلی دیگر از صحرا می آورند و به وی آموزش می دهند که چگونه به جای علاءالدین ایفای نقش نماید. از طرف دیگر علاءالدین نیز توسط محافظ آمریکایی اش ( با بازی جان سی رایلی ) به گروگان گرفته شده و ریشش تراشیده می شود. در نتیجه دیگر نمی تواند خود را به عنوان علاءالدین بقبولاند. او در حال آوارگی در خیابان های نیویورک، گذارش به مغازه ای می افتد که پناهگاه مهاجرین و دورگه ها و رنگین پوستان است. مغازه ای که توسط دختری به نام زویی اداره می شود. زویی ، علاءالدین را ( که نام واقعی اش را نمی داند ) در مغازه اش به کار گرفته و سعی می کند به وی کمک کند. اما علاءالدین هم علیرغم همه خرابکاری ها و حس قوی قدرت طلبی اش، عاشق زویی شده و سرانجام به خاطر او ، دمکراسی و انتخابات آزاد را در کشورش می پذیرد.

فیلم "دیکتاتور" مانند دیگر آثار مشترک لری چارلز و ساشا بارون کوهن، اساسا به سینما راه نمی برد. در واقع هیچ نشانی از سینما و ابزار بیانی آن را نمی توان در این گونه تصاویر به واقع متحرک مشاهده کرد.شاید بتوان گفت ساشا کوهن در واقع همه تجاربش که سالیان سال در نمایشات و سریال های رادیویی از سر گذرانده را به سخیف ترین وجه ، روبروی دوربین سینما آورده و بی کم و کاست پیاده کرده است. می توان فیلم های او و لری چارلز ( و از جمله همین فیلم "دیکتاتور" ) را تصویر برداری از اجرای یک نمایش رادیویی دانست. چراکه تمامی کنش ها و واکنش های فیلم ، فراز و نشیب ها و برخوردهای دراماتیک ، تنها در دیالوگ های غالبا بدون حس و حال بیان می شود و نمودی در حرکات و تصاویر و صحنه ها و از طریق بصری ندارد. خود ساشا کوهن در همه صحنه ها و در تمامی حالات مختلف اعم از عصبانیت و خشم یا خوشحالی و یا غم و ناراحتی ، یک نوع واکنش (و در واقع حالتی خنثی) نشان می دهد و این حالت در اغلب بازیگران به چشم می خورد ( البته به جز آنا فاریس ، بازیگر نقش زویی که گاها سعی می کند حس و حالات متفاوت در صحنه های مختلف به خود بگیرد!). در ریتم کار ، سبک فیلمبرداری ، روش تدوین ، نورپردازی ، کارگردانی ،صحنه های مختلف حسی هیچ تفاوتی با یکدیگر نداشته و اساسا هیچ نوع بیان تصویری برای نمایش این صحنه ها به کار گرفته نشده است. انگار فقط عده ای در یک استودیو مشغول بیان یک مشت دیالوگ ( بدون هیچگونه حس و حال ) بوده و دوربینی هم در حال فیلمبرداری از آنان است!!

پلشتی کار فیلمساز را مثلا در صحنه تلاش علاءالدین و نادال (دانشمند اتمی اش) برای ورود به اتاق بدل علاءالدین و جایگزینی وی در نظر آورید که قاعدتا بایستی یکی از فصل های کلیدی فیلم باشد اما کوچکترین خلاقیتی در دکوپاژ این صحنه دیده نمی شود و کارگردان حتی از بدست اوردن مکانی درست برای قراردادن دوربین و بدست دادن نمایی که مخاطب را به کلیت صحنه واقف گرداند، عاجز می ماند. به جز برخی شوخی های بسیار سخیف و البته تکراری و دستمالی شده ، در این صحنه حتی نمی توان تشخیص داد که چرا سنگینی جیب های لباس علاءالدین ، مانع حرکت درستش برروی طناب شده و چگونه خالی شدن آنها باعث رسیدن وی به اتاق می شود! در واقع ما حتی تصویر واضحی از وارد شدنش از پنجره به اتاق بدل مشاهده نمی کنیم!!

به هرحال فیلم "دیکتاتور" به لحاظ سینمایی و ساختار فیلمیک، حتی در حد یک اثر آماتوری سوپرهشت هم نیست که بتوان راجع به آن صحبت کرد. اما موضوع دیگری وجود دارد که نه تنها موجب می شود تهیه کننده قدری همچون اسکات رودین و کمپانی هایی مانند یونیورسال و پارامونت با زیرپا نهادن حیثیت خویش ، نام خود را زیر فیلم ثبت نمایند، بلکه باعث شد تا حتی برخلاف رسم و سنت برگزاری 84 دوره مراسم اهدای جوایز آکادمی، در فوریه 2012 ساشا بارون کوهن را بدون لباس رسمی و با همان لباس داخل فیلم  در مراسم اسکار بپذیرند.

به نظر می آید آنچه فیلم "دیکتاتور" را علیرغم همه سخیفی و نازل بودن ، به عنوان یکی از محصولات برجسته کمپانی های هالیوودی در بوق رسانه های غرب قرار داده ، تداوم گستاخانه و سبکسرانه همان خط سیر نژادپرستانه سینمای غرب است که این بارهم با زذالت تمام، اسلام و مسلمانان را هدف قرار داده اند. بازهم همان نوع نگاهی که از 115 سال پیش در این سینما وجود داشته و با همان سبک و سیاق یعنی به استهزاء کشاندن و مضحکه نمودن مسلمانان در کسوت عرب ریش دار و ابله!

طرفه آنکه پس از گذشت 115 سال حتی به مخیله گردانندگان سینمای غرب نرسیده که کمی راه و روش خود را تغییر دهند و به گونه ای دیگر نمایش دهند و یا لااقل آن را در شکل و شمایلی سینمایی بسازند تا باورمان شود که واقعا در هنر سینما پیشرفت کرده اند. آنها در این زمینه حتی از دهه 70 و 80 خود هم عقب گرد کرده اند که لااقل با آثاری مانند "جن گیر" و "بیگانه ها" به گونه ای استراتژیک، طرح مقابله با خطر اسلام برای غرب صلیبی / صهیونی را تصویر کردند یا از دهه 90 که آثار ضد اسلامی خود را در هاله ای از تقابل با تروریسم فرو بردند و یا از دهه نخست هزاره سوم که به سینمای ضد اسلامی خود ، وجه آخرالزمانی بخشیدند.

در فیلم "دیکتاتور" هم ( درست مانند آنچه در 115 سال پیش امثال ادیسون و ملی یس نمایش دادند یا پس از آن در فیلم هایی مانند "شیخ" و "پسر شیخ" با بازی رودولف والنتینو و " دزد بغداد" و حتی کمدی هایی مثل "گمشدگان در حرم" باد ابوت و لو کاستلو تصویر گردید) مسلمانان در کسوت اعراب، افرادی به شدت عقب افتاده، نادان و جاهل، خشن، ضد زن، هوسباز، جنایتکار، بدوی و بربر، شارلاتان و خبیث نشان داده می شوند و در مقابل آنها غربی ها ، آدم هایی فرهیخته و متمدن و انساندوست نمایانده می شوند که برای برقراری دمکراسی در کشور وادیا ، به هرنوع فداکاری دست زده و البته در این میان آنچه شاخص به شمار می آید ، دوست دختر علاءالدین یعنی زویی است که خود را یک یهودی معرفی می کند و بهترین و مثبت ترین شخصیت فیلم نشان داده می شود. حتی در صحنه ای که علاءالدین مشغول سخنرانی برای اعضای جامعه ملل است، او را مترادف و هم معنی و سمبل دمکراسی می بیند و اعلام می نماید!!

نکته قابل توجه اینکه زوج لری چارلز و ساشا بارون کوهن( که خود یک یهودی صهیونیست بوده و علاوه بر داشتن مادری ساکن اسراییل ، خودنیز سالها در سرزمین های اشغالی زندگی کرده است ) در فیلم"بورات"نیز ضمن توهین به مردم شرق و بدوی نمایاندن آنها و حتی به سخره گرفتن آیین های مذهبی مسیحیان ، یهودیان را انسان هایی منطقی و مهربان و متمدن معرفی کرده بودند.

در فیلم "بورات" یهودی ستیزی از جمله اعتقادات خرافه آمیز و احمقانه برشمرده می شود. حماقت  بورات و رفیقش در ترس از یهودیان تا آنجا سخیف و ابلهانه به تصویر کشیده می شود که یهودی ها را برای کشتن خود به شکل و شمایل سوسک تصور می کنند!!! در آن فیلم مراسم ضد یهودی در قزاقستان به صورت آیینی قرون وسطایی نمایش داده می شود که مردم بر سر و کله صورتک های سمبل یهودیان می ریزند. اما پیرمرد و پیرزن یهودی که از بورات و دوستش در آمریکا پذیرایی می نمایند (در حالی که سمبل های اعتقادی شان سراسر خانه را پر کرده) ، انسان هایی مهمان نواز و مهربان و صادق می نمایانانند. در واقع ساشا بارون کوهن، تمامی خصوصیات و ویژگی های توحش آمیز و غیرمتمدنانه بورات و هم شهری هایش را با ضدیت دیوانه وارشان علیه یهودی ها معنی می نماید که انگار یهودی ستیزی مساوی همه آن بربریت و وحشی گری شده است!!!

لری چارلز و ساشا بارون کوهن از سوی دیگر بدون توجه به واقعیات موجود، خصوصا وضعیت رسانه ها و به ویژه جنبش 99 درصدی وال استریت که حتی در برخی رسانه های غربی هم بازتاب های شگفت انگیزی داشته ، با به کارگیری ادبیات پرسشی ، جامعه غرب و به خصوص آمریکا را جامعه ای ایده آل و انسانی و متمدن برشمرده که در برابر جوامع اسلامی ، برتری مطلق دارند.

این تصویر مغلوط و کج و معوج، در سخنرانی پایانی علاءالدین کاملا ظاهری منطقی می گیرد. در آن سخنرانی علاءالدین  می گوید:

"...چرا شما دوستان ، ضددیکتاتوری هستید؟ تصور کنیداگر آمریکا، رژیمی دیکتاتوری داشت. شما  می توانستید اجازه دهید یک درصد مردم، کل ثروت جامعه را در اختیار بگیرند. شما می توانستید کمک کنید تا دوستان ثروتمندتان، با قطع مالیات ها ثروتمندتر شوند و آنان را ضمانت کنید وقتی در قمارهای تجارتی شکست می خورند. شما می توانستید احتیاجات و بیمه و آموزش فقیران را نادیده بگیرید.رسانه هایتان آزاد به نظر می رسیدند اما در خفا توسط یک فرد و خانواده اش کنترل می گردید. شما می توانستید، تلفن ها را کنترل نمایید، زندانیان را شکنجه کنید، در انتخابات حیله به کار ببندید. شما می توانستید درباره اینکه چرا به جنگ رفتید، دروغ بگویید. شما می توانستید زندان هایتان را از یک گروه بخصوص نژادی پر کنید و هیچ کس هم شکایت نکند. شما می توانستید از رسانه هایتان برای ترساندن مردم از سیاست های حمایت شده برعلیه علائق آنها ، استفاده نمایید..."

یک بار دیگر جملات فوق را بخوانید ، حتما تصدیق خواهید کرد که عناصری که در این جملات از زبان علاءالدین به عنوان خصوصیات یک رژیم دیکتاتوری به سیستم های اسلامی، نسبت داده می شود، دقیقا با آنچه در ایالات متحده آمریکا اتفاق می افتد، منطبق است. گویی وی به بازگویی یک به یک ویژگی های حاکمیت آمریکا پرداخته و با زبان بی زبانی، نظام حاکم برآن را یک سیستم دیکتاتوری معرفی نموده است. اما در واقع سازندگان فیلم "دیکتاتور" با سرپوش گذاردن بر همه واقعیات موجود نظام صلیبی / صهیونی حاکم بر غرب (چه آمریکا و چه اعوان و انصارش)، سعی دارند تا مانند دیگر رسانه های غربی، به فریب افکار عمومی مردم غرب و دیگر ملت های تحت تهاجم فرهنگی این رسانه ها پرداخته و آنان را نسبت به یک سیستم و نظام اسلامی بدبین و متنفر سازند.

چنانچه امروزه دیگر حتی یک دانش آموز مدرسه ای هم می داند که در ایالات متحده آمریکا ، یک درصد جامعه همه ثروت های آن را در اختیار دارد و اساسا جنبش 99 درصدی وال استریت ( که اخیرا در سالگرد آن مجددا تظاهرات شکل گرفت ) برای اعتراض به همین وضعیت برپا گردید.

امروز حتی برخی مراکز آماری مستقل غرب هم اعلام کرده اند که 50 درصد مردم آمریکا زیر خط فقر قرار داشته و بیش از این درصد از خدمات بیمه و آموزش محروم هستند. کنترل دولت آمریکا بر تلفن ها و ای میل ها و سایر ارتباطات و حتی کتابخانه ها ( که در زمان بوش پسر تحت عنوان قانون "عمل میهن پرستانه" به طور رسمی اعلام شد) زبانزد همه رسانه ها و مورد اعتراض حتی فیلمسازانی مانند اسپیلبرگ (در فیلم "گزارش اقلیت" ) قرار گرفت. امروز دیگر برخی رسانه ها و مردم آمریکا این سوال بی پاسخ را مکررا از سردمداران آمریکا می پرسند که آن سلاح های کشتار جمعی بهانه اشغال عراق و حدود 10 سال کشتار و قتل عام و میلیاردها ضرر و زیان اقتصادی برای عراق و آمریکا ، کجا هستند؟ امروزه کمتر کسی است که در دنیا از زندان های گوانتانامو و ابوغریب و شکنجه گاههای پنهان CIA در کشورهای دیگر خبر نداشته باشد.حتی فیلم هایی همچون "انتقال سری" و "خانه امن" و ...به صراحت به این زندان های مخفی پرداختند و فیلم های مستند تکان دهنده ای از شکنجه های غیر انسانی و ددمنشانه در ابوغریب و گوانتانامو برروی اینترنت انتشار یافت. امروزه دیگر به طور علنی گردانندگان رسانه های غرب که اغلب از خانواده های بخصوصی بوده (مانند مورگان و سوروس و مرداک)خود را قدر قدرت معرفی کرده و از اینکه عمدا بسیاری از واقعیات و حقایق را سانسور می کنند ، دفاع می نمایند. امروز، هزاران مسلمان ، فقط به خاطر مسلمان بودن در زندان های غرب بسر    می برند و رسانه های غرب صلیبی / صهیونی به طور مدام و 24 ساعته برعلیه اسلام و مسلمانان به لجن پراکنی و اشاعه وحشت و هراس مشغولند آنچنان که در سال 2007 و در همان مقاله روزنامه واشینگتن پست ، برژینسکی تند رو را نیز به واکنش اعتراض آمیز واداشت.

اما این رسانه ها ، همچنانکه دروغ و فریب را برعلیه اسلام و مسلمانان و به ویژه ام القرای آنان یعنی ایران اسلامی رواج می دهند ، اذهان مردم خود را از حقایق حتی پیرامون خویش دور نگه می دارند.

برای مصداق این ادعا بد نیست بخشی از گفت و گوهایی را که  وب سایت رادیو BBC در فوریه 2007 با  دو تن از شهروندان آمریکایی درباره ایران و اسلام انجام داده ، بخوانید تا دریابید که تبلیغاتی از نوع فیلم های  "بورات" و "دیکتاتور" دیگر حتی برروی خود آمریکایی ها هم تاثیر ندارد. (اگرچه آن زمان این گفت و گو برای تحقیر رسانه های آمریکایی در مقابل رسانه های انگلیسی و به خصوص BBC انتشار یافته بود ولی به نظر می آید این روزها دیگر در وب سایت BBC هم چنین گزارشات و گفت و گوهایی پیدا نشود !)

مصاحبه شوندگان دودختر جوان از کلرادو به نام های جردن و ژانت بوده اند :

 

-ازتو، جردن، از توشروع می کنم. همینکه می گم ایران، چه چیزی به ذهنت می آد؟

-زن ها. زن های اونجا. و داستان هایی که در باره آن ها خوندم.

-چه داستان هایی؟ داستان در باره چی؟

-درباره آموزش، در باره دانشگاه ها.

-خب. بگو تا اونجا که می دونی وضع زن های ایران از نظر آموزش، از نظر تحصیلات دانشگاهی، چطوره.

-خیلی عالی نیست. بخصوص وضع آموزش زن ها خوب نیست.

-می دونی که توی ایران بیشتراز شصت درصد افرادی که می رن دانشگاه دخترهستند؟

-نه. نمی دونستم. اینو نمی دونستم.

-خب. قبل از اینکه با دوستت حرف بزنم چیز دیگه ایی هم داری اضافه کنی؟

-آره. وقتی پرسیدی راجع به ایران چی می دونم دوست داشتم در مورد چیز های بیشتری حرف بزنم. کاش وقتی اسم ایران را آوردی چیزهای بیشتری به ذهنم می آمد. از اینکه آدم نادانی هستم خوشم نمی آد. نمی خوام نفهم جلوه کنم.

-فکر می کنی چراچیز دیگه ایی به نظرت نیومد که بگی؟ چرا اینطوریه؟

-فکر کنم چون تنبلی کرده ام و به اندازه کافی در این باره چیز نخوندم. یه دلیل دیگه هم اینه که به نظرم منابع خبری ما اینجا تو آمریکا آنقدر محدود و یکطرفه ست که بعضی وقت ها فکر می کنی ارزششو نداره که سعی کنی از چیز ها سر در بیاری.

-برای خبر و اطلاعات روزانه بیشتر چه چیز هایی را دنبال می کنی ؟

-کانال های تلویزیونی، کانال های ایالتی اینجا، کلرادو. البته نیویورک تایمزهم که یه روزنامه سراسریه. ولی راستشو بخواین مدتیه بهش نگاه نکرده ام.

-خب. ژانت حالا نوبت توست. حتماٌ وقتی با جردن حرف می زدم فرصت کردی در مورد جواب هات فکر کنی. تو بگو با شنیدن ایران چی به ذهنت میاد؟

-به فکر اسلام می افتم.

-خیلی خب. به فکر اسلام می افتی. راجع به اسلام چه فکری می کنی؟

-من؟ من خسته شده ام از شنیدن این چیز هایی که رادیو و تلویزیون می گن یا توی روزنامه های می نویسن. اینکه اسلام یه دین خشنه. من یه دوست مسلمان دارم. ولی ما دوست های خوبی هستیم.

 

در 22 مارس 2002 هم وقتی خبرنگاری در کالیفرنیا از نوآم چامسکی ، اندیشمند یهودی آمریکایی  پرسید آیا دولت آمریکا بر رسانه های آن نفوذ دارد ، وی این گونه پاسخ داد:

"... پرسش شما شبیه این است که بپرسیم دولت امریکا چگونه جنرال موتورز را مجبور می‌کند که سود بیشتری به دست آورد. دوستان! مطبوعات و رسانه‌های صوتی و تصویری، خودشان کمپانی‌های غول‌آسایی هستند که در عین حال در دیگر کمپانی‌های غول‌آسای دیگر سهم‌های عمده دارند، از این‌رو ناشر و سردبیر چگونه اجازه ‌دهد مثلاً مطلبی به نفع فلسطین و به ضرر امریکا چاپ و منتشر شود. چرا باید انتظار داشت که سیستم رسانه‌ای که خود یک واحد عظیم مالی ـ اقتصادی است و سهامدار بزرگ دیگر شرکت‌های غول‌آسای فراملیتی نیز هست مطالبی افشا و منتشر کند که منافع خودش را در معرض خطر قرار دهد؟ برای نمونه اگر در فروش سلاح‌های مخربی، منافع و مشارکت داشته، چرا باید در معرض دید و قضاوت تمام دنیا قرار بگیرد؟ اسراییل یا ترکیه، پایگاه‌های آمریکا از نظر نظامی، اقتصادی ـ‌ سیاسی هستند، در حالی‌که کردها یا فلسطینی‌ها برای امریکا منشأ منافع اقتصادی ـ سیاسی نیستند، از این‌رو این شرکت‌های بزرگ هستند که نه‌تنها رسانه‌ها را در اختیار گرفته‌اند، بلکه از طریق نفوذ در زمامداران کشور، تصمیم‌ها، طرح‌ها و اقدام‌های دولت را هم زیر سیطره خود دارند..."