مستغاثی دات کام

 
به بهانه شصت و ششمین جشنواره فیلم کن
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢
 

 

در کن خبری هست؟ نیست!

 

 

موسم جشنواره فیلم کن رو به پایان است و تب و تاب این جشنواره که متاسفانه برخی دست اندرکاران و مسئولین سینمایی ما را هم فرا گرفت ، پس از سود فراوان مالی و غیر مالی برای تراست ها و کارتل های غربی و آمریکایی رو به افول می رود. تب و تابی که به جز خود آن شهر کوچک سواحل جنوب فرانسه (آن هم به مدد تبلیغات طراحان و تولید کنندگان انواع و اقسام مد لباس و لوازم آرایش و جواهرات)،در هیچ کجای دنیا مانند ایران مطرح نیست.همین الان می توانید سری به معتبرترین وب سایت های سینمایی جهان بزنید و ببینید واقعا این جشنواره موسمی در دنیای سینما تا چه حدی محل از اعراب دارد، دیگر رسانه ها و وب سایت های غیر سینمایی جای خود دارند!

جشنواره ای که بر خلاف آنچه ادعا داشته  و قرار بوده  که حامی سینمای مولف ارزشمند باشد، در جستجوی صداهای مستقل فرهنگ های گوناگون برآید، تجربه سینما به عنوان یک هنر( و نه صنعت) را در نظر بگیرد و دنیایی ایجاد کند که خودش را از درون نمایش فیلم هایش بشناساند (عین جملاتی است که زمانی مدیر این جشنواره در سایت رسمی آن بیان داشته بود) اما در طول تاریخ برگزاری خود (از 1946 تا امروز که شصت و ششمین دوره اش برگزار می شود) علیرغم تلاشی که برخی دست اندرکارانش به خرج دادند ، در واقع بیشتر حاشیه ای برای سینمای صنعتی و تجاری آمریکا به شمار آمده است ، چنانچه از همان نخستین دوره و به کرات این فیلم ها ، ستاره ها و جنبه های مختلف سینمای هالیوود بوده که در این جشنواره مورد توجه قرار گرفته و به همین علت بسیاری از آثار درخشان تاریخ سینما و اساتید برجسته آن از کادر توجه این فستیوال به اصطلاح هنری به دور مانده اند.

 از همان دوره نخست که شاهدیم فیلم اسکاری "تعطیلات از دست رفته" (بیلی وایلدر) جایزه بزرگ را دریافت می کند تا کارتون "دامبو"(والت دیزنی) و "مهرویان زیگفیلد" (وینسنت مینه لی) در سال بعد تا فیلم  های اسکاری دیگر ؛ "همه چیز درباره ایو" (جوزف ال منکیه ویتس) و "مارتی" (دلبرت مان) و "پیانو" (جین کمپیون) و "پالپ فیکشن" (کوینتین تارانتینو) در سال های بعد تر و تا "ترغیب دوستانه" (ویلیام وایلر) و "مش"(رابرت آلتمن)  و "مکالمه" و "اینک آخرالزمان" (فرانسیس فورد کاپولا) و "راننده تاکسی"(مارتین اسکورسیزی) و "همه آن دوران جاز" (باب فاسی) و "ماموریت" (رولند جوفه) و "توحش در قلب" (دیوید لینچ) و "بارتون فینک" (برادران کوئن) و ...که همگی در سالهای دیگر و دیگر نخل طلا دریافت کردند.

البته در این بین تعداد متنابهی هم از سینماگران مولف جایزه دریافت داشته اند ولی از قضا اغلب فیلم های این گروه هم که مورد عنایت گردانندگان جشنواره کن قرار گرفته از جمله آثاری بوده اند که در مراسم اسکار هم جایزه دریافت داشته یا مورد توجه واقع شده اند  از جمله :"ارفه سیاه"(مارسل کامو )  ، "یک مرد ، یک زن"(کلود للوش) ، "زی" (کاستا گاوراس) ، "طبل حلبی" (فولکر شلندورف) ، "بازجویی از یک شهروند دور از سوءظن "(الیو پتری) ، "دروازه جهنم" (کیسوکه کینوشیتا) ، "شبح جنگجو" (آکیرا کوروساوا) ، "مرد آهنین"(آندری وایدا) ، "پله فاتح" (بیل آگوست) ، "سینما پارادیزو"(جوزپه تورناتوره) ،  و... و از فدریکو فلینی تنها فیلمی که ستایش می شود،"زندگی شیرین" است که اتفاقا در مراسم اسکار هم مورد عنایت قرار گرفت ( کاندیدای اسکار بهترین کارگردانی بود و اسکار بهترین طراحی لباس را هم برد) و از دیگر فیلم های مهم وی مثل "جولیتای ارواح" ، "جینجر و فرد" ، "رم " و... در لیست نخل های طلایی خبری نشد(در این باب گویا اسکاری ها جلوتر هستند ، چون  به 4 فیلم فلینی جایزه داده اند!)

از اینگمار برگمان هم در این لیست خبری نیست ، همچنانکه از روبر برسون کبیر و حتی کریستف کیسلوفسکی که آنقدر سنگش را فرانسوی ها به سینه زدند  (بابت همین شرمندگی در پنجاهمین دوره جشنواره کن خواستند نخل طلای نخل طلاها را به برگمان اعطا نمایند که او حتی زحمت رفتن به کن را هم به خود نداد و عطایشان را به لقایشان بخشید!!)

از کوروساوا هم تنها فیلم "شبح جنگجو"  یا "کاگه موشا" (که آنهم در مراسم اسکار ستایش شد ) نخل طلا گرفته و از سایر شاهکارهای  امپراطور در کارنامه کن نشانی به چشم نمی خورد  و دیگر اینکه از فیلمسازان برجسته ای مثل ژان رنوار و یاساجیرو ازو و کارل تئودور درایر  و ساتیا جیت رای و کنجی میزوگوچی و چارلز چاپلین و رنه کلر و ژان پی یر ملویل و فرانسوا تروفو و ژان کوکتو و ...خیلی های دیگر  هم در بین نخل طلایی ها و دیگر جوایز جشنواره کن اثری دیده نمی شود.

اما واقعیت مهم تر اینکه جشنواره کن همواره در تیول کمپانی ها و موسسات بزرگ تجاری و تهیه کنندگان و ستارگان سینمای هالیوود بوده است ، همواره این گروهی از هنرپیشه های آمریکایی بوده اند که برگ برنده مدیران جشنواره کن برای جلب توجه رسانه ها و شرکت های تبلیغاتی و تبدیل سواحل کوزووات به بازار مکاره ای برای توریست ها و گردشگران خارجی به شمار آمده است.

فرش قرمزی که در طول یازده روز برگزاری جشنواره ، در اغلب ساعات روز محل نمایش انواع و اقسام مدهای لباس و آرایش و جواهرات  شرکت های مشهور تجاری توسط بازیگران معروف است و مکان اصلی تجمع و توجه مهمانان و شرکت کنندگان و خبرنگاران  و عکاسان محسوب می شود و آنچه کمتر اهمیت دارد همان سالن های نمایش فیلم است و جلسات گفت و گوی مطبوعاتی . این درحالی است که در مراسم اسکار که اساسا هیچگاه ادعای هنری بودن نداشته و تبلیغات تجاری اش در صدر همه ادعاهای سینمایی قرار دارد، در مقابل 4 ساعت و نیم مراسم  اصلی اهدای جوایز ،  فقط 2 ساعت برنامه فرش قرمز اجرا می شود. به همه اینها اضافه کنید که هیاهو و سرو صدای جشنواره کن  هم برای همین هنرپیشگان و ستاره های آمریکایی است که روی فرش قرمز ادا و اطوار درمی آورند و حاضرین هم برایشان سر و دست می شکنند .

هنوز سال 2005 را از یاد نبرده ایم که چگونه روبرتو رودریگز با آن کلاه کابوی (برای تاکید بر فرهنگ آمریکایی)  و آن لبخند تحقیر کننده  همراه  عوامل فیلم "شهر گناه" همچون :"بروس ویلیس" و "میکی رورک" و "جسیکا آلبا" و "بنسیو دل تورو " و...ساعت ها روی آن فرش قرمز ، تمامی حضار را  مقابل سالن دوبوسی کن سرکار گذاشته بودند. یا جرج لوکاس با سربازان امپراطوری اش و دارت ویدر و ناتالی پورتمن و هیدن کریستنسن و سمیوئل جکسن و...چندین روز همه جشنواره کن را به تسخیر خود درآورده بودند و در کنار آنها کوین بیکن و کالین فرث و ول کیلمر و رابرت داونی جونیور و اسکارلت جوهانسن ( در این میان تنها چیزی که اهمیت نداشت مانور  عوامل فیلم برادران داردن بود که مثلا بهترین فیلم جشنواره شناخته شد  و بازیگران فیلم "لیمینگ" !!) ، همان گونه که سال قبلش  هم دار و دسته "شرک" اعم از غول سبز و خر پرحرف و پرنسس فیونا و .... همه توجهات را به خود  جلب کرده بودند. شاید از همین روست که مدیران جشنواره کن برخلاف همه قوانین و آینن نامه هایشان ، برای فیلم های آمریکایی حق وتو فرهنگی هم قائل می شوند و حتی اکران شده هایشان را هم در بخش مسابقه اصلی خود شرکت می دهند. (مدیر جشنواره کن در مصاحبه ای یکی از دلائل عدم انتخاب فیلم های ایرانی ، را اکران آثار قابل قبول سینمای ایران پیش از شرکت در قستیوال کن دانسته است) !!

 مثال بسیار است ؛ در جشنواره کن سال 2003 ، فقط برای اینکه فرش قرمز از حضور تام هنکس بی بهره نماند ، فیلم "قاتلین زن" را پس از اکران یک ماهه اش در سینمای دنیا به بخش مسابقه راه دادند و یا در سال 2005 همین اتفاق درمورد فیلم اکران شده "شهر گناه" پیش آمد که دو ماه پیش از نمایش در کن به نمایش عمومی درآمده بود. در سال 2007  هم دو فیلم "زودیاک" (دیوید فینچر) و "سند مرگ" کویینتین تارانتینو پس از اینکه اکران عمومی دور دنیا را از سر گذراندند ، به بخش مسابقه جشنواره کن آمدند!!

 

امسال نیز بازهم افتتاحیه جشنواره فیلم کن با یک فیلم آمریکایی به نام "گتسبی بزرگ" بود تا اول از همه لئوناردو دی کاپریو و باز لورمان و  توبی مک گوایر و کری مولیگان زمانی طولانی برروی فرش قرمز جولان بهند.

نکته شگفت آورتر اینکه گردانندگان جشنواره کن علیرغم همه ادعاهایشان مبنی بر برگزاری هنری ترین جشنواره دنیا و اینکه  آخر  هنر سینما هستند ، اما هر سال تعدادی از تجاری ترین آثار سینمای هالیوود را در برنامه هایشان قرار می دهند که این مورد در  برخی موارد واقعا حیرت انگیز است ، مثلا در پنجاه و نهمین دوره ، دو فیلم "یونایتد 93" (پال گرین گرس)  که یک ماه پیش از جشنواره در سینماهای آمریکا اکران شده بود و "مردان ایکس: آخرین ایستگاه" ( برت راته نر ) ، انتقادهای زیادی را حتی در میان محافل سینمایی آمریکایی به همراه داشت و گویا گردانندگان کن با هزینه بسیاری آن را به جشنواره خود آورده اند.  در سال 2007 هم با چهارمین قسمت "ایندیانا جونز" دیگر بعید می دانم دیگر آن ادعاهای کذایی  در این جشنواره محلی از اعراب داشته باشد.

می توان نتیجه گرفت که جشنواره هایی مثل کن علیرغم تبلیغات فراوان و شهرت ظاهری ،  همه سینمای جهان به شمار نمی روند. قطعا جشنواره های فوق بیشتر در تیول کمپانی ها و موسسات تجاری چند ملیتی قرار دارند و از همین رو صبغه سیاسی بیشتری می یابند. چراکه سرنخ برگزاری این جشنواره ها در دستان همان کمپانی هایی می چرخد که زیرمجموعه تراست ها و کارتل های بزرگ آمریکایی هستند . چنان که گفته شد در جشنواره ای مثل کن ، اصل ماجرا روی فرش قرمز و با ستارگان هالیوود و مد لباس ها و مو و جواهرات اتفاق می افتد و درواقع آنچه در سالن دوبوسی کن اجرا می شود ، فرع قضیه است. طبیعی است که اگر آن فرش قرمز نباشد  و آن نمایش انواع و اقسام مد ، جشنواره کن هم دیگر وجود نخواهد داشت. چون به گفته  یکی از مدیران جشنواره ،  بیشتر هزینه های برگزاری جشنواره از محل  تبلیغات و کرایه غرفه های مختلف فروش کنار ساحل و توریست هایی است که به این شهر کوچک ساحلی سرازیر می شوند و  البته آنها هم صدقه سری همین ستاره های آمریکایی است که می آیند نه برای مثلا تماشای قیافه "لارس فن تریر" و لباس "شوهی ایمامورا" و موهای "پی یر رییسیان" !!! از همین رو بخش مهمی از انتخاب ها و فیلم ها و برگزیده ها بایستی جلب رضایت همان کمپانی ها و صاحبانشان را به همراه داشته باشد. صاحبانی که نه در کن ، بلکه در نیویورک و واشنگتن و لندن و تل آویو دفتر و دستک دارند و طبعا چندان از حضور فیلم های ایرانی که به هرحال می تواند نام ایران را علیرغم خواست آنها مطرح سازد ، راضی و خشنود نیستند. پس طبیعی است که با بالا گرفتن بحران ایران و غرب و گسترش جنگ سرد روانی بین دو طرف ، این جشنواره ها هم که علیرغم ادعاهایشان در واقع ویترین سیاستمداران غرب هستند ، از پذیرفتن آثار سینمای ایران سرباز زنند یا آثاری را به نمایش درآورند که وجه ضد ایرانی داشته و یا توسط فیلمسازان خود تبعیدی برای همان کمپانی های غربی جلوی دوربین رفته اند. از جمله همین فیلم اصغر فرهادی که با پول و سرمایه اتحادیه اروپا و از صدقه سری جایزه پیشاپیشی که سال گذشته بخش هنری این نهاد سیاسی غربی ( و محور اجرایی سیاست های امپریالیستی امروز آمریکا و اسراییل ) برای فیلم نساخته و ندیده فرهادی به او اعطا نمود ، است که احتمال دریافت جایزه اش هم بسیار قوی است ، چرا که سازنده فیلم و برگزار کننده جشنواره یکی هستند!! ( به نوعی می توان برگزار کننده جشنواره فیلم کن را هم اتحادیه اروپا دانست ).

 

این شگفتی درمورد ترکیب هیئت داوران (که قاعدتا بایستی اعضایش از بینش هنری در شان جشنواره کن برخوردار باشند) بیشتر می شود ، هنگامی که مثلا دوره ای در میان هیئت داوران اصلی و در کنار فیلمسازانی مانند امیر کاستاریکا و انیس واردا ، به نام هایی مثل : "سلما هایک"( بازیگر مکزیکی الاصل) بر می خوریم  که اوج بازیگریش در فیلم "فریدا" بود  وگرنه جز آن پرش های بلند بالایش از روی ساختمان ها در "دسپرادو"  و "روزی روزگاری در مکزیک" ، ایفای نقش قابل توجهی از او به خاطر نداریم . کفه این ترازو در سالی دیگر  به نفع بازیگران تجاری بیشتر شده و برخلاف دوره هایی که همواره تعداد کارگردانان و فیلمنامه نویسان و نویسندگان  بر بازیگران می چربیدند ، از پنجاه و نهمین دوره به بعد ( همچنان که امسال نیز چنین است ) تعداد بازیگران تقریبا 60 درصد اعضای هیئت داوران را تشکیل می دهد . در کن پنجاه و نهم بازیگرانی همچون "مونیکا بلوچی" (بازیگر نقش چندم برخی فیلم های آمریکایی مثل :ماتریکس و دراکولای برام استوکر و اشک های خورشید و بعضی فیلم های نه چندان معروف اروپایی ) ، هلنا بونهم کارتر ( که به جز فیلم های تلویزیونی اخیرا فقط در فیلم های تیم برتن ، نقش های حاشیه ای بازی می کند و یا به جای شخصیت های کارتونی صحبت می نماید) ، سمیوئل ال جکسن (که هنوز معروفترین کاراکترش ، "جولز" در فیلم "پالپ فیکشن " است و  به جز آن فقط  نقش های فیلم های پلیسی جنایی معمولی مثل "سه ایکس " و "مرد" و "مربی کارتر" و "اصلی" و "شفت" و...را از او به یاد داریم ) ، ژانگ زی ئی ( بازیگر تازه به دوران رسیده هنگ کنگی که فیلم های اخیر ژانگ ییمو معروفش کرد و در فیلم "خاطرات یک گیشا" نقش دوم را برعهده داشت) و تیم روث ( که برخلاف آنچه در بولتن جشنواره کن آمده ، در مقابل 56 فیلمی  که بازی کرده فقط یک فیلم غیر معروف" منطقه جنگی " را ساخته است و اصلا نمی توان وی را فیلمساز به حساب آورد ، بازی هایش هم تقریبا  در نقش های مکمل و کوچک بوده مانند آنچه در فیلم های "آب تیره " ، "تفنگدار" ، "سیاره میمون ها" ، "هتل میلیون دلاری" ، "پالپ فیکشن" ، "وتل" و "راب روی " داشت) و...

در دوره ای اخیرتر نیز گل سرسبد بازیگران هیئت داوری کن ، ایزابل هوپر و رابین رایت پن بودند که به هرحال بازیگران مولفی به شمار نیامده و اغلب در آثار تجاری سینمای آمریکا ظاهر شده اند.

به این ترتیب ملاحظه می فرمایید هیچ بازیگر مولف و یا صاحب سبکی  (حداقل در حد و حدود "کاترین دونوو" که زمانی در همین هیئت داوری حضور داشت) در میان داوران چند سال اخیر کن دیده نمی شود و آنچه بیشتر به نظر اهمیت داشته ، چهره و عنوان تجاری بازیگرانی همچون "مونیکا بلوچی" یا "سمیوئل ال جکسن " و یا ایزابل هوپر و رابین رایت پن بوده تا بازهم توجه هرچه بیشتر رسانه ها و عکاسان خبری به فستیوال کن جذب شود و نه بیشتر .

در ترکیب هیئت داوران امسال نیز به جز استوین اسپیلبرگ و انگ لی ، شاهد 3 کارگردان تقریبا گمنام و 4 بازیگر دست دوم و سوم تجاری هالیوودی و بالیوودی هستیم: لاین رمسی که به جز تنها فیلم قابل توجه اش با نام "ما باید با کوین صحبت کنیم" ، دو سال پیش به نمایش درآمد ، 2 فیلم ناشناخته دیگرش اکران های موفقی نداشته و به ترتیب 9 و 12 سال پیش از فیلم آخرش ، ساخته شدند. کریستین مونگیو ، کارگردان رومانیایی که تنها فیلم قابل توجه اش به نام " 4 ماه ، 3 هفته و 2 روز"  در سال 2007 نخل طلای کن را دریافت کرد ولی پس از آن ، دو فیلم دیگر ساخت که چندان مورد توجه قرار نگرفت و بالاخره نائومی کاواسی ژاپنی نیز ، در واقع یک مستند ساز محسوب شده و برای داوری بخش اصلی مسابقه فیلم های داستانی ، بیشتر یک شوخی به نظر می رسد!

اما بازیگران این دوره ، در واقع یا چندی است دیگر از دوران اوج خود دور شده اند مانند نیکول کیدمن ، یا اساسا به جز یکی دو مورد اساسا بازیگر مطرحی نبوده اند مثل دانیل اوتوی و یا از هنرپیشگان دست دوم امروز هالیوود و بالیوود به شمار می آیند مانند کریستوفر والتز و ویدیا بالان هندی !!

شاید بخشی از ماهیت کاریکاتوری جشنواره هایی مانند کن نسبت به سینمای هنری را بتوان در فیلم هایی مانند "پایان هالیوودی" (وودی آلن) یا "تعطیلات مستر بین" (استیو بندلک) یافت آنجا که در فیلم وودی آلن ، یک فیلمساز مشهور ، پس از سالها بیکاری ، پیشنهاد ساخت فیلمی را از همسر سابقش که اینک مدیر یکی از کمپانی های فیلمسازی است، دریافت می کند. اما هنگام شروع تولید فیلم براثر استرس و فشار روانی ، نابینا می شود. او به توصیه کارگزارش ، این موضوع را افشاء نکرده و به کمک وی و مترجم فیلمبردار چینی پروژه ، با همان حالت نابینایی ، به کارگردانی فیلم می پردازد ولی کار افتضاح درمی آید به طوری که کمپانی سفارش دهنده ، آن را یک آشغال به تمام معنا می نامد . اما وقتی وی همین فیلم را به جشنواره های اروپایی مثل کن می برد ، مورد استقبال شدید قرار گرفته و به عنوان نابغه از سوی آن جشنواره ها شناخته می شود!! یا وقتی در فیلم "تعطلات مستر بین" همه افتخار جشنواره کن به فیلمی کسالت بار متعلق به فیلمسازی خود بزرگ بین تعلق می گیرد که همه عوامل و حتی تنها بازیگر فیلم خودش است (چراکه معدود صحنه های بازیگر زن را از فیلم درآورده تا بازی خودش بارزتر شود!) و در طول نمایش فیلم ، اغلب تماشاگران به خواب رفته اند تا اینکه سبکسری های مستر بین آن را به یک فیلم قابل دیدن تبدیل سازد!!

پس پر بیراه نیست که از فیلم های به اصطلاح زیرزمینی که بسیار زیر خط فقر استاندارد سینمایی بوده و بعضا حتی از یک پلان سینمایی برخوردار نیستند را مورد ستایش و تقدیر قرار می دهند.

از همین روست که بسیاری از کارشناسان و ناظران مستقل هنری دنیا براین باورند که وجه مهم جشنواره کن ، گرایشات سیاسی آن به بعد غالب سیاسی – ایدئولوژیک امروز دنیاست که از هر فستیوال دیگری بیشتر توی ذوق می زند!

از افتتاح جشنواره کن 59 با فیلم پر سر و صدای "رمز داوینچی" و ادامه اش با فیلم های سیاسی "غذای آماده ملی" از ریچارد لینک لتر و "سوسمار" ساخته نانی مورتی و همچنین حضور فیلم به شدت تبلیغاتی "یونایتد 93" که درباره سرنوشت یکی از هواپیماهای ربوده شد جریان 11 سپتامبر 2001  بود،گرفته (که باج عیان مدیران جشنواره کن به سینمای پروپاگاندای آمریکا و نئو محافظه کاران حامی اش بود و  موجب شگفتی ناظران سینمایی دنیا گردید) تا آگراندیسمان اثر متوسطی همچون "پرسپولیس" ( به دلیل وجه ضد انقلاب اسلامی آن ) و کشاندن سازنده آن به داوری دوره بعد !! (بدون هیچگونه سابقه سینمایی یا هنری !!!) و تا وقتی که علاوه بر لارس فن تریر ( با فیلم "ضد مسیح") حتی تارانتینو نیز با فیلمی سیاسی ایدئولوژیک به جشنواره آمد. و بالاخره تا هنگامی که همین لارس فن تریر محبوبشان را به دلیل شوخی با اسراییل ، بدون تعارف با تی پا به بیرون پرتاب کردند!!

شاید کم رنگ شدن حضور سینمای ایران در جشنواره کن را هم بتوان به همین سبک و سیاق ، بنا برملاحظات روز دنیا تلقی کرد.و حالا دیگر به سراغ فیلم های به اصطلاح زیرزمینی می آیند که بعضا حتی از رانت های دولتی هم بهره مند بوده اند!!! درحالی که حتی تاب نمایش محدود 10-20 نفره فیلم ضد صهیونیستی سال گذشته دیو دونه را در یکی از اتاق های کوچک نمایش فیلم بازار کن را هم نداشتند و مانع نمایش آن گردیدند.

اشکالی ندارد ، ملالی نیست ، نه در آن زمان که چپ و راست در همین کن برای سینمای ایران نوشابه باز می کردند و هیئت های عریض و طویل ایرانی سال به دوازده ماه در جنوب فرانسه کنگر می خوردند و لنگر می انداختند ، سینمای ایران به عرش اعلا رسید و نه امروز که چشم و ابرو نازک می کنند ، سینمای ایران به حضیض افتاده است ! به نظر هم نمی آید که سینمای امسال ایران با سال های گذشته اش چندان تفاوت چشمگیری کرده باشد. این سینما نه در آن  زمانی که پوسترهایش از در و دیوار کن بالا می رفت ، شاهکارهای تاریخ سینما را همراه داشت و نه امروز که از درگاه این جشنواره فرانسوی – آمریکایی رانده شده ، ورشکسته است. آن روز که همه افتخارات و پیشرفت های سینما را منحصر کردند به حضور به اصطلاح بین المللی در هر جشنواره ای که در کوچه پس کوچه های روستاهای اروپا برگزار می شد و مرتبا هم آمار می دادند که امسال فلان تعداد فیلم ما جایزه جهانی گرفته اند!!!(بی خیال آنچه بر سینمای داخل می گذرد) و چشم ها را عمدا و یا سهوا بر نوع فیلم هایی که جایزه می گرفت ، بستند که نکند خدای نکرده به گوشه چشم فلانی بربخورد و بعضا هم شیفته وار و ساده لوحانه به منتقدان و کارشناسان خیرخواه داخلی طعنه می زدند که شما چه می فهمید ، اروپایی ها و گردانندگان کن که بیشتر از شما سرشان می شود و... فکر امروز را نمی کردند که وقتی بلیط شان نزد کاسبکاران چرخاننده بازی این گونه جشنواره ها  باطل شود،همان فیلم های به ظاهر هنری شان هم در نظر  انتخاب گران کن از کفر ابلیس بدتر قلمداد می شود.

اصلا از اول هم فرش قرمز جشنواره هایی مانند کن جای مناسبی برای یادگاری نوشتن سینمای ایران و سینماگرانش نبود. اصلا قرار نبود که به این جشنواره ها دل خوش داریم و سفره های فرهنگ و هنرمان را در کنار آنها پهن کنیم . سینمای ما در بعد جهانی بایستی افکار عمومی جهانیان را هدف قرار دهد و خسران اصلی آنجاست که  تاکنون به این مهم در ابعادی وسیع دست نیافته و نتوانسته به بازارهای جهانی و به خصوص اکران عمومی کشورهای اسلامی و منطقه راه یابد .

شاید یکی از دلائل این امر کمبود تولید فیلم هایی باشد که با زبانی جهانی ، مخاطب انبوه را به خود جلب نماید . متاسفانه طیفی وسیع از سینماگران جشنواره پسند ما به این مهم توجه چندانی مبذول نداشته و تحت تاثیر القائات سینمای دهه 60 و 70 اروپا سعی دریافتن سینمایی شخصی برای خود کردند تا اینکه جهت برقراری ارتباط با مخاطب عام جهانی کوششی به خرج دهند. به نظر می آید بخش اعظم گرایشات افراطی به سوی این گونه جشنواره از این  تفکر خاص و کهنه مربوط به 30 – 40 سال پیش ناشی می شود.

در واقع یکی از آسیب های مهم  سینمای ایران از دل همین تفکر و پنداشت کهنه سینمایی بیرون می آید و آن  تلقی نادرست از سینمای هنری است که هنوز در میان بخشی از سینماگران ما و همچنین بعضی منتقدین و نویسندگان سینمایی به چشم می‌خورد. این‌‌که سینمای هنری یعنی این‌‌که بگویم برای دل خودم فیلم ساختم . سینمایی که مامن خود را تنها در جشنواره های شبه روشنفکری اروپا جستجو  کرده و می کند ، همراه قهوه و سیگار و شانزه لیزه و مشتی از حرف های روشنفکرنمایانه درباره چیزهایی که احتمالا خود گوینده نیز به زور متوجه معانی شان می شود!!

برخلاف دیدگاه و باور برخی از شیفتگان جشنواره های خارج کشور ، در واقع این افکار عمومی خارج از کشور نیست که به اینگونه فیلم‌های به اصطلاح هنری گرایش پیدا می‌نمایند که از قضا افکار خیلی خصوصی است که در بعضی جشنواره‌ها  تبلور پیدا می‌کنند. واقعا اگر افکار عمومی خارج کشور به سوی سینمای ما تمایل پیدا می‌کرد ، برگ برنده ای برای سینمای ما محسوب می شد و به مفهوم این‌‌ بود که لااقل فیلم‌هایمان در اکران عمومی مورد استقبال قرار می‌گیرند و  حداقل این سود برای سینمایمان وجود داشت که می‌تواند در بازارهای جهانی حضور داشته باشد و منفعت‌های مالی به بار بیاورد!

واقعیت این است ،  اگرچه موفقیت حتی در محافل و مجامع خاص و روشنفکری غرب را نمی توان کلا  منفی تلقی کرد حتی اگر این توفیق در اکران عمومی و میان تماشاگران عام هم نبوده  و به چند  جشنواره‌های بسیار خاص محدود شود،

اما موفقیت های فوق بیشتر یک توفیق سیاسی است و نمی تواند چندان برتری هنری به حساب آید!(یادمان نرفته که در همان سالهای دل دادن و قلوه گرفتن سینمای ایران با جشنواره کن برای حذف فیلم بهرام بیضایی (نامه های باد) از مجموعه "قصه های کیش" ، چه فشاری به تهیه کننده فیلم و دست اندرکاران سینمای ایران آوردند!!).به اعتقاد اکثر کارشناسان سینمایی ،  فراگیری‌ این گونه توفیقات ،  آن زمان برجسته می شود  که بتواند تبدیل به یک حضور جدی و طبیعی شود. حضوری که بتواند سهم خودش را از اکران عمومی در دنیا طلب کند.

 اولین حرکت در این مسیر و رفع آسیب آن، توجه کردن به مخاطب است. این‌‌که بالاخره هویت سینمای ما، ایرانی است و اولین مخاطبان فرا  مرزی ما می‌توانند ملت‌هایی باشند که به فرهنگ ما نزدیک‌ترند. کشورهای مسلمان، کشورهایی که اطراف ما هستند و زبان ما را می‌فهمند. کشورهایی که آیین ما را می‌شناسند ؛  هند ،  کشمیر ، پاکستان ،  بنگلادش ، تاجیکستان ،  افغانستان ،  عراق ،  ترکیه و کشورهای تازه استقلال یافته آسیای میانه ، جماعت بسیاری از ایرانی‌ها را در اعصار و قرون مختلف شامل می‌شدند و جماعت بسیاری شان  هم در کشور ما بوده‌اند و قرابت‌های فرهنگی تاریخی فراوانی با ما دارند. متاسفانه سینمای ما در میان این ملت‌ها کمتر حضور دارد. مدیریت سینمای ما ،  پتانسیل کشورهای اسلامی و عرب که حدود 300 تا 350 میلیون مخاطب بالقوه برای سینمای ما  محسوب می شوند  را فراموش کرده است. سینمای ایران در واقع هیچ درصدی از سهم اکران آنها را در اختیار ندارند و آن را تمام و کمال به سینمای هالیوود و بالیوود واگذار کرده‌ است.

در حالی که موضوعات مشترک مختلف در این جوامع و جامعه ما می‌تواند دستمایه مناسب و خوبی برای تبدیل به آثار سینمایی، جریان سازی فرهنگی و کمک به ارتباط هنری  و اجتماعی و رایزنی‌های فکری میان ما و این ملت‌ها گردد.

هیچ اتفاقی در سینمای ایران برای این گونه حرکات سازنده نیفتاده و هیچ طبقه‌بندی جدی برای حضور در مجامع بین‌المللی و جشنواره‌ها انجام نگرفته است. اگر برای کسب اطلاعات بیشتر درباره  خیل  جوایز و توفیقاتی که در جشنواره‌های مختلف نصیب سینمای ما شده، زمانی وارد سایت‌های اطلاع‌رسانی سینمایی دنیا بشویم، متاسفانه در می یابیم ، فیلمی که ده‌ها جایزه جشنواره‌ای برده، در اکران عمومی، آمارهای بسیار تاسف‌برانگیز به لحاظ جذب مخاطب و فروش بلیط دارا شده است.

همین سه چهار سال پیش ، برخی از کمپانی‌های بین‌المللی که حقوق پخش جهانی  بعضی آثار سینمای ایران را خریده بودند، اعلام کردند که در این معامله بسیار متضرر شده و فروش اکران فیلم‌های فوق حتی هزینه تبلیغات آنها را تامین نکرده است!

مخلص کلام اینکه در یک سینمای استاندارد و پویا نمی‌توان بر سینمایی  خاص متکی بود.  با این توجیه که فیلم می‌سازیم تا پیام بدهیم، اما ندانیم که این پیام باید به چه طیف از مخاطبان عرضه شود. سینمایی که سالن‌های انبوه از تماشاگر داشته باشد قطعا صاحب اقتصاد پررونقی است و اگر این رونق در سالن‌های سینما نباشد، معلوم می‌شود که آن سینما ورشکسته است و در وجه فرهنگی  و هنری هم نمی‌تواند موفق شود و فی‌النفسه تولیدات آن نیز نمی‌تواند یک تعریف جدی به خود بگیرد.آن وقت است که لفظ سینمای هنری و جوایز جشنواره های آن سوی مرزها ، فقط بهانه ای می شود برای سرپوش گذاشتن بر بی دانشی و عدم تخصص و ندانم کاری در فیلم ساختن.

به نظر می آید پیش از آنکه برای نبودمان( مقصود عدم حضور سینمایمان است وگرنه که خیل مدیران و مسئولان سیبنمایی مانند فیلم های به اصطلاح زیر زمینی و روزمینی آن طرف مرز ، همچنان به سوی کن روان است!! )،بله قبل از آنکه برای عدم حضور سینمای ایران در کن و برلین و ونیز و مانند آن غصه بخوریم، بهتر است نگران سالن های سینما و مخاطبان  داخلی باشیم که آیا ارتباط مطلوبی با یکدیگر برقرار کرده اند یاخیر و بعد هم به فکر بازارهای جهانی بیفتیم و افکار عمومی دنیا که توفیق بین المللی در آن میادین  ارزش بیشتری دارد تا احیانا کف زدن های جماعتی شبه روشنفکر که از بد روزگار نتوانسته اند بلیط تماشای همان فیلم های آمریکایی  را تهیه نمایند!