مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٥
 

به بهانه سالگرد شهادت مرتضی آوینی

 

سید مرتضی آوینی:

 

هیچکاک استاد مطلق کارگردانان سینما است

 

 

سید مرتضی آوینی اگرچه فارغ التحصیل رشته معماری دانشکده هنرهای زیبا بود اما بیشتر به " سینما" علاقمند بود تا هنرهای دیگر و از همین رو وی اساسا یک سینماگر به تمام معنا شد ، چه به لحاظ عملی و چه از نظر تئوریک.

فیلم ها و مجموعه های مستند آوینی بخصوص مجموعه "روایت فتح" به عنوان یکی از درخشانترین مستند های تاریخ سینمای ایران حتی از سوی محافل و کارشناسان سینمایی معتبر بین المللی مورد ستایش واقع گردید. نوشتن دهها مقاله و مطلب ارزشمند  تئوریک سینمایی در نشریات و مطبوعات و همچنین تالیف کتابهایی در این باب و تدریس در دانشکده های سینما  گویای احاطه سید مرتضی آوینی بر ابعاد مختلف مقوله سینما بود و اینکه او سینما را با دانشی در سطوح بسیار تخصصی می نگریست و در همین حال به سینمای آوانگارد به معنای فیلم ساختن برای جماعت محدودی به نام روشنفکر معتقد نبود و تماشاگر عام را اساس سینما می دانست . فیلم های بدون هویت فرهنگ و سنت ایرانی را متعلق به این آب و خاک و سرزمین محسوب نمی نمود و اصل توفیق اساتید بزرگ تاریخ سینما را بهره گیری آنها از فرهنگ و ارزش های بومی شان براساس زبان سینما به شمار می آورد.اما  نکته مهم سینما را جذابیت آن می دانست بدون آنکه در ورطه ابتذال بیفتد به این مفهوم که در عرصه های سطحی نگری و ساده اندیشی وارد شده و مخاطبش را کم شعور و ناآگاه بپندارد. آوینی خود در یکی از نوشته هایش در مورد سینما و جذلبیت های آن می نویسد:" فيلم اگر جاذبه نداشته باشد، فيلم نيست. آيا اين سخن همان همه كه مشهور است، بديهي است؟
پر روشن است كه تا اين نسبت بين فيلم و تماشاگر برقرار نشود، اصلاً مفهوم فيلم و سينما محقق نمي‌گردد: تماشاگر بايد تسليم جاذبه‌ي فيلم شود، چرا كه او با پاي اختيار آمده است و اگر در اين دام نيفتد، مي‌رود. اگر فيلم جاذبه نداشته باشد، تماشاگري پيدا نمي‌كند و فيلم بدون تماشاگر، يعني هيچ. پولي كه براي بليت پرداخت مي‌شود نيز تأييدي است بر همين توقع… و اصلاً شك كردن در اين امر، شك كردن در مشهورات و مقبولات عام است. طبيعت زندگي بشر نيز با اين اقتضا همراه است كه مردم از آنان كه در مشهورات شك مي‌كنند، خوششان نيايد."

نگاه سید مرتضی آوینی به سینمای مطلوب یعنی سینمایی که جذاب باشد ولی در دام ابتذال نیفتد را می توان از لیست فیلم های برگزیده اش در تاریخ سینما که در فصلنامه سوره شماره 4 درج گردید ، دریافت ، مجموعه فیلم هایی که اولا هر یک در مفهوم واقعی خود از بیان سینمایی بهره برده اند و ثانیا دارای هویت ملی سازندگانشان می باشند و ثالثا از جذابیت های لازم برخوردار بوده و مورد توجه تماشاگر عام و خاص واقع گردیده و به هیچ وجه در دام ابتذال تعریف شده نیافتاده اند:

سرگیجه(آلفرد هیچکاک) ، جویندگان(جان فورد) ، صورت زخمی (هاوارد هاکز) ، 2001: یک ادیسه فضایی(استنلی کوبریک) ، پنجره عقبی(آلفرد هیچکاک) ، همشهری کین(اورسن ولز) ، مرد عوضی(آلفرد هیچکاک) ، چقدر دره من سرسبز بود(جان فورد) ، دکتر ژیواگو(دیوید لین) ، لارنس عربستان(دیوید لین) ، جاده (فدریکو فلینی) ، سه برادر ( فرانچسکو رزی) و...

همانطورکه از لیست فوق هم برمی آید ، سید مرتضی آوینی در میان سینماگران تاریخ ، به آلفرد هیچکاک نظر خاصی داشت و فیلم های  وی را نمونه سینمای نابی می دانست که می تواند پارامترهای لازم به لحاظ هنر هفتم دارا باشد. مقاله ای که وی در کتاب "هیچکاک ، همیشه استاد" در باره این فیلمساز بزرگ تاریخ سینما نوشته گویای دیدگاه آوینی به سینمای مطلوب می باشد که بخشی از آن را به مناسبت سالگرد شهادت این عارف هنرمند به نظرتان می رسانم.

سید مرتضی آوینی در این مقاله مفصل  ضمن بررسی عناصر مشترک و دغدغه های مضمونی و ساختاری و همچنین درونمایه آثار آلفرد هیچکاک می نویسد:

 

"... اگر در میان کارگردانان سینما تنها یک تن باشد که بتوان او را با همه تاریخ سینما همسنگ دانست ، این یک تن کسی جز هیچکاک نیست . وقتی کسی چون من که حرفه اش سینماست ، فیلم "جنایت" را می بیند همه تاریخ سینما را از صامت تا سینمای آوانگارد در آن باز می یابد . تاریخ سینما خود را مدیون این فیلم می یابد...می خواهم بگویم که اگر استادی هیچکاک را در سینما لحاظ نکنیم ، همه نبوغش را از او باز ستانده ایم. این سخن نه تنها ذم هیچکاک نیست که شاید زیباترین مدحی باشد که درباره او می توان گفت.هیچکاک مجرد از سینما ، هیچ نیست ، اگرچه به مثابه یک کارگردان سینما قصه پرداز ، روانشناس و حتی متفکر بزرگی نیز هست ، بنابراین نه با داستایفسکی و نه با هیچ نویسنده و متفکر دیگری قابل مقایسه نیست.

یک بار دیگر در این کلام تامل کنیم : هیچکاک مجرد از سینما هیچ نیست اگرچه به مثابه یک کارگردان سینما ، قصه پرداز ، روانشناس و حتی متفکر بزرگی نیز هست . آنان که در فیلم های هیچکاک حرفی برای گفتن نمی یابند ، از سینما توقعی می برند که در آن نیست . عالم سینما عالم دیگری است و هرگز نباید از آن نظرگاه که به ادبیات ، شعر ، موسیقی و حتی نقاشی می نگریم ، به تماشای فیلم بنشینیم . سینما که جایی برای  حرف زدن نیست ؛ اینجا باید نشست و در یک تجربه روحی سهیم شد و در آخر کار هم نباید پرسید :"این فیلم چه می خواست بگوید؟" فیلم خوب آن نیست که تماشاگر خویش را به دام یک استدلال پیچیده عقلانی بکشاند . فیلم خوب آن است که تماشاگرش را به "سفر دل" دعوت کند. تماشای فیلم ، سلوک به نفس است نه به عقل و البته کیست که نداند در جهان امروز ، سینما علی العموم دعوت به تدانی دارد نه تعالی.

سینما ،  هنری است که برخلاف دیگر هنرهای روز ، بدون تماشاگر وجود ندارد . هیچکاک بیش از هر کارگردان دیگری این واقعیت را می شناسد و با رضایت به آن گردن می نهد ، و تماشاگر یعنی تماشاگر  عام ، نه نخبگانی که کتابهای داستایفسکی  را می خوانند. داستایفسکی متعلق به نخبگان است اما هیچکاک چنین نیست.

اگرچه باید در اینجا حتما بر این گفته تروفو تاکید ورزید که:"در اینجا جمع اضدادی نهفته است . کارگردانی که آثارش به خاطر روشنی و سادگی  ، در سراسر جهان ، بیش از هر فیلمساز دیگری در دسترس درک و تمتع تماشاگران قرار دارد ، درعین حال کارگردانی است که در ساختن فیلم از ظریفترین و نهفته ترین روابط بین افراد انسان ، نظیر ندارد."

در فیلم های هیچکاک سادگی بسیار با دقت و حضوری که از فرط کمال به چشم نمی آید، جمع آمده است . هیچیک از تعابیری که در افواه نسبت به هیچکاک وجود دارد ، درست نیست ، در عین آنکه هیچ یک از آنها نیز غلط نیست.کسی که این قضیه ظاهرا متناقض را در ماهیت سینما درک نکند ، یا تماشاگر را از دست خواهد داد و یا اگر به تماشاگر و سلائق او توجه کند ، ژرفنایی را که سینما در تامل و تفکر حضوری می تواند به آن دست یابد ، از دست می نهد ؛ و این هر دو عدول از ماهیت سینمست...."سرگرمی" چیزی است که خواه و ناخواه با فیلم خوب به وجود می آید ولی غایت آن نیست . سرگرمی ، نوعی "بیخودی و یا غفلت از خویشتن " است که لزوما مذموم نیست . سرگرمی ، اولین شرط محقق سینماست و نقض غرض است اینکه ما سینما را بخواهیم اما با این شرط که تماشاگر در فضای فیلم مستغرق نشود. اصلا سینما برای این استغراق ،  بیخودی و غفلت از خویش به وجود آمده است ، اگرچه تجربه نشان داده است که این استغراق می تواند نوعی سلوک روحی و یا روحانی نیز باشد .....ما در سینما به تماشای رویاهای بشر امروز می نشینیم ، تماشایی مستغرقانه همراه با تجربه ای درونی که می توان از آن نوعی تزکیه روانی را نیز انتظار داشت.

اگر بخواهیم در میان کارگردانان سینما یک تن را بیابیم که مستحق عنوان "استاد مطلق" باشد ، بدون تردید باید به سراغ هیچکاک برویم.این سخن چه فایده ای می تواند داشته باشد اگر ما هنر را جز وسیله ای در خدمت اغراض و تفکرات خویش ندانیم؟ هیچکاک سینما را وسیله نمی داند و این گفته او خطاب به اینگرید برگمن که "اینگرید ، این فقط یک فیلم است " نیز به معنای این نیست که که او سینما را جدی نمی گیرد .هیچ یک از هنرهای دیگر را هم نباید به مثابه وسایل و ابزاری که باید در خدمت تبلیغ و یا بیان تفکرات ما درآیند ، انگاشت . ممکن است ما در باره نسبت شعر و تفکر بیندیشیم و حتی نهایتا به این نتیجه برسیم که "جوهر اصلی شعر ، تفکر است" اما بالاخره "شعر ، شعر است و هیچ کس با تفکر در ماهیت شعر شاعر نخواهد شد چه برسد به آنکه بخواهد شاعری همچون حافظ بشود ." اگر حافظ بگوید که شعر ، وسیله است ، باید از او پذیرفت چراکه بر"زبان شعر" تا آنجا احاطه دارد که می تواند با شعر در کمال قدرت و زیبایی هر آنچه را که بخواهد ، بیان کند ؛ با این همه هرگز حافظ این  اشتباه را  نخواهد کرد که شعر را در خدمت تدریس فلسفه و عرفان درآورد . او می داند که شعر چنین قابلیتی را ندارد و حاج ملا هادی سبزواری نیز جز با عدول از "ماهیت شعر" توفیق چنین استفاده ای را نیافته است . اشعار حاج ملا هادی اگر چه قالب موزون و مقفی دارد اما از روح شعر در آن خبری نیست . اعتبار "منظومه " در نسبت با "تدریس فلسفه" ظاهر می شود نه در نسبت با "جوهر شعر" که مستقلا صاحب اعتبار و ارزش است .

جوهر سینما نیز مستقل و مجرد از پیام و تفکر ....وجود دارد و معتبر است ؛ و تا کسی این حقیقت را به معاینه و تجربه درنیابد نخواهد توانست که سینما را همچون "وسیله"ای در خدمت بیان معتقدات خویش درآورد. این سخنان را نباید با محصولات مصرفی رسانه ها که خواه و ناخواه گرفتار هر روزینگی و مصرف زدگی هستند ، محک زد . ....

....راستش این است که سینما از بحاظ فن پیچیده ترین هنرهاست . ...سینما ماهیتا با تماشاگر عام مخاطبه دارد و در میان تماشاگران خویش گزینش نمی کند . من هیچ کارگردانی را نمی شناسم که بهتر از هیچکاک این واقعیت را دریافته باشد."