مستغاثی دات کام

 
به بهانه فیلم " در سرزمین خون و عسل"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱
 

 

 In the Land of Blood and Honey

 

انکار نسل کشی

 

 

اگر قتل عام گروهی از ایرانیان به سعایت و با توطئه دو سرکرده یهودی دربار خشایارشاه یعنی استر و مردخای را نخستین هلوکاست و نسل کشی تاریخ بدانیم که رسما به ثبت رسیده ، نسل کشی مسلمانان طی جنگ های صلیبی، اولین هلوکاست پیروان دین خاتم بوده که بر صفحات تاریخ نگاشته شده است.

براساس اسناد و مدارک تاریخی که در کتب منتشره غرب نیز درج گردیده، در طی جنگ اول صلیبی و فتح اورشلیم توسط صلیبیون فرانسوی به سرکردگی فردی به نام دو بولیون ، فقط در طول 2 روز ، بیش از 40 هزار زن و مرد و کودک مسلمان در این شهر ، قتل عام شدند. صلیبیون در اولین دوران حاکمیت خود، حدود 88 سال سرزمین مسلمانان را به اشغال خود درآورده و به قتل و غارت آنان ادامه دادند. ریدلی اسکات در فیلم "رابین هود" ( 2010 ) از زبان رابین لانگستراید صلیبی، علنا در مقابل ریچارد به اصطلاح شیردل اعتراف نمود و وی را متهم کرد که هزاران زن و مرد و بچه بیگناه مسلمان را قتل عام کرده و از همین روی خداوند هرگز وی را نمی بخشد و به خاطر همین اعتراف بود که ریچارد بروی خشم گرفته و به زنجیرش کشید.

اما همین ریدلی اسکات در فیلم "قلمرو بهشت" نشان داد که مسلمانان پس از بازپس گیری اورشلیم ، نه تنها خشونتی علیه مردم شهر به خرج نداده ، بلکه اجازه دادند تا آنها در کمال آرامش شهر را ترک کنند. ولی به هر حال اغلب آثار سینمایی ساخته شده در این باب ، به تجلیل و تقدیس صلیبیون و ارائه تصویری سیاه از مسلمانان پرداخته اند که یکی از اخیرترین آنها، فیلم "فصل جادوگری" دامینیک سنا بوده است. در طول سالیان فعالیت هالیوود به عنوان کارخانه به اصطلاح رویاسازی ، دهها فیلم در حماسه سرایی برای شوالیه های خونخوار صلیبی ساخته شد و امثال رابین هود و شاه آرتور و جنگجویانش و ریچارد به اصطلاح شیردل و ماجراهایی از قبیل شمشیر در سنگ ، محور بسیاری از این فیلم ها قرار گرفتند.

سینمای هالیوود حتی کشتار مسلمانان بدست صلیبی ها را در فیلمی مانند "دراکولای برام استوکر" (فرانسیس فورد کوپولا ) موجه ترین عمل کنت دراکولا در طول عمرش نشان می دهد و در حالی که کنت ترانسیلوانیایی را شوالیه ای شجاع و دلیر تصویر می کند ، مسلمانان را موجوداتی پست و حقیر نشان می دهد که به سهولت بر سر نیزه کنت ، جان می دهند.

دومین نسل کشی مسلمانان طی قرون وسطی و در جریان انگیزاسیون صورت گرفت و دهها هزار مسلمان در اروپا به خصوص اسپانیا کشته و یا آواره شدند. این فاجعه نیز در فیلم های سینمای غرب ، غالبا با تحریف تاریخ و قربانی جلوه دادن یهودیان به جای مسلمانان نمود پیدا کرده که از آن جمله می توان به فیلم "اشباح گویا" ساخته میلوش فورمن در سال 2006 اشاره کرد.

اما در طول دوران استعمار کهنه بریتانیا و پرتغال و تجارت برده از قاره سیاه نیز میلیون ها مسلمان قربانی مطامع نژادپرستانه ارتش صلیبی / صهیونی سالهای پس از رنسانس گردیدند که از آنها اساسا نشانی برپرده سینماها رویت نشد. حتی آثاری مانند "آمیستاد" ( استیون اسپیلبرگ ) که ظاهرا به نقد پدیده مذموم برده داری و تجارت برده پرداخته بود نیز ولو اشاره ای کوچک به حضور چشمگیر سیاهان مسلمان در میان برده ها نداشتند.

چشم پوشی سینمای غرب بر نسل کشی مسلمانان یا تحریف آن و یا مثبت جلوه دادنش ، طول تاریخ معاصر را نیز درنوردید و مانند خود تاریخ پردازی غربی ها از هلوکاست های تکان دهنده ای مانند قتل عام 9 میلیون ایرانی در طی جنگ جهانی اول براثر قحطی تحمیلی متفقین ، نشانی ارائه نکرد و حتی مستندات آن را از فیلم های مستند جنگ های جهانی حذف کردند.

نسل کشی مسلمانان در بوسنی ، یکی از اخیرترین این هلوکاست ها بود که دوربین های سینما را گریزی از آن نداشت ، چراکه اینک در زمانی واقع بودیم که گسترش رسانه های مختلف به سردمداران نظام سلطه جهانی ، امکان پنهان نمودن جنایاتشان را نمی داد اما همچنان راه برای تحریف ولو به نام حمایت و همدردی در سینمایی که به قولی رویا را واقع و واقع را رویا می نمایاند، باز بود و این تحریف به شکل و شمایل دردناکی درمورد نسل کشی مسلمانان بوسنی اتفاق افتاد ، چه از سوی هموطنشان مانند امیر کاستاریکا که برای دریافت جوایز جشنواره های جهانی ، هرنوع خفت  را برای سرپوش گذاردن بر قتل عام مردمش پذیرفت یا دنیس تانوویچ در فیلم " منطقه بی طرف " که با یکسان نمایاندن دو طرف جنگ ، جایزه اسکار نیز دریافت نمود و چه از سوی دیگر فیلمسازان به ظاهر مستقل همچون مایکل وینترباتم در فیلم "به سارایوو خوش آمدید " (1997)  که نیروهای غربی را همچون وسترنر ها ، منجی آسمانی مردم بوسنی نمایاند.

اما تازه ترین تلاش برای سرپوش گذاردن بر آن نسل کشی دهشتناک صلیبی در بوسنی ، فیلم " در سرزمین خون و عسل " است که ظاهرا سال گذشته توسط آنجلینا جولی ، بازیگر معروف آمریکایی ساخته شد و بسیار مورد تجلیل و تحسین واقع گردید و حتی در مراسم گلدن گلوب در کنار فیلم اصغر فرهادی کاندیدای دریافت جایزه بهترین فیلم خارجی بود!  فیلمی که برخلاف سایر آثاری که درباره بوسنی و نسل کشی آن ساخته شد ، به شدت مورد اعتراض زنان مسلمان بوسنایی قرار گرفت.

فیلم ، نگاهی از درون به اشغال بوسنی توسط صرب ها ، قتل و غارت مسلمانان آن سرزمین و سکوت مجامع بین المللی در طول سالهای 1992 تا 1995 دارد که مهیب ترین پاکسازی های قومی در این کشور اتفاق می افتد ، به نحوی که قدرت های جهانی سرانجام و پس از پایان یافتن جنایات یاد شده ، ناگزیر از دخالت شده و ماجرا را خاتمه می بخشند!

بر بستر این وقایع شاهد علاقه و دوستی مابین یک دختر مسلمان بوسنایی به نام آیلا و یک صرب به نام دانیل هستیم که پیش از بروز جنگ های داخلی در یک کاباره شکل گرفته است! چند ماه بعد ، دانیل به عنوان فرزند یکی از فرماندهان اصلی ارتش صرب ، در جبهه مقابل است و آیلا ، اسیر همین نیروهای صرب که در بدترین شرایط روحی و جسمی توسط نیروهای فوق به بردگی کشیده شده است. عشق نه چندان پاک دانیل و آیلا در ملغمه ای از یک فضای شبه رمانتیک و غیر افلاطونی ، به تدریج به مالیخولیایی غیر قابل توجیه بدل شده که زن مسلمان بوسنایی بدون توجه به رنج و حرمانی که هموطنانش می کشند ، خود را در بست در اختیار جوان صرب گذارده که معلوم نیست به چه دلیل وی را دوست دارد و همچون حیوانی در باغ وحش ، او را در میان گرگ های صرب نگه داشته که هر از چند گاه نیز مورد تجاوز آنها قرار گرفته تا مثلا نقاشی چهره او را بکشد یا استعدادهای هنری اش شکوفا شود!!

در این میان اگرچه آنجلینا جولی یا کسانی که این فیلم را برای وی ساخته اند ( و خواسته اند تا با استفاده از شهرت او ، ابعاد مخاطبان اثر را گسترده تر گردانند ) ناگزیر سبوعیت و توحش ارتش صرب را در مقابل مسلمانان بوسنی به تصویر می کشند اما نیروهای بوسنی را هم ردیف آنها نشان می دهند. مثلا پدر دانیل که فرماندهی بخش مهمی از ارتش صرب را برعهده دارد ، در صحنه ای که از آیلا خواسته تا نقاشی اش را بکشد برایش از رنج هایی که او و خانواده اش در طول سالهای گذشته از دست مسلمانان بوسنی کشیده اند ، می گوید. او مقایسه می کند که برخلاف دست های سفید و ظریف آیلا ، دستان مادرش از سختی هایی که کشیده بود، پینه بسته و سیاه به نظر می آمدند. او نقل می کند که چگونه مسلمانان بوسنی ، مادر و خواهر و برادرهای کوچکش را قتل عام کردند. و از این جهت احساسات تماشاگر برانگیخته می شود که اگر اینک نیز صرب ها ، دست به چنان جنایاتی می زنند ، به آن دلیل است که زمانی خود ، دچار چنین خشونتی بوده اند.

سازندگان فیلم، در کنار نمایش ددمنشی صرب ها ، سعی می کنند از طرف دیگر آنها را اهل خانواده و سرزمین جلوه داده و در مقابل،  مسلمانان بوسنی را افرادی بی قید و بند و بی تفاوت نسبت به خانه و خانواده به تصویر بکشند. چنانچه در میان ارتش صرب ها ، سربازی از خانواده اش می گوید و بچه ای که تا چند ماه دیگر به دنیا می آید و او نگران است که تا آن زمان ، جنگ خاتمه یابد. این درحالی است که آیلا به عنوان یک مسلمان بوسنایی به راحتی خود را به دشمنان ملتش یعنی یک جوان صرب فروخته و برایش اینکه در کدام  جبهه باشد ، تفاوتی نمی کند. او و خواهرش ، گویی هیچ خانواده و ریشه ای نداشته و حتی هنگامی که مردان شهرشان را قتل عام می کنند، انگار که هیچ مردی را در میان قربانیان نمی شناسند و حتی ما هرگز از پدر بچه خواهر آیلا، نشانی نمی بینیم و خبری نمی شنویم. این درحالی است که پدر دانیل همچنان به یاد همسر متوفایش است و اعمال پسرش را موجب ناراحتی وی در قبر می داند.

 به نظر می آید، بار دیگر غرب و سینمای غرب با فیلم "در سرزمین خون و عسل" کینه دیرین خود را نسبت به مسلمانان نشان داده و حتی در بدیهی ترین جنایاتی که علیه آنان انجام گرفته، به نوعی نگاهی نژادپرستانه خویش را اعمال می نماید.

رادوان کاراجیج ( معروف به قصاب صرب که بیشترین مسئولیت را در نسل کشی مسلمانان بوسنی داشت ) در گوشه ای از اعترافاتش در دادگاه ( که بعدا در رسانه های غرب سانسور شد به طوری که حتی موجب سری شدن دادگاه وی گردید و هنوز نتایج آن معلوم نشده است ) به حمایت بی قید و شرط سرویس های جاسوسی و اطلاعاتی غرب مانند CIA و MI6 از اقداماتش اشاره نمود. آنچه که پیش از اعترافات او نیز در عملکرد ناتو و نیروهای آمریکایی که بعدا ناگزیر از دخالت علنی شدند، معلوم و روشن بود.