مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم "بازی های ددمنشانه "
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱
 

The Hunger Games

 

 

 میدان گلادیاتورها پس از آخرالزمان

 

در سال 2007 اسکات وایپر در فیلم تکان دهنده "محکوم"، به نبرد تا سر حد مرگ گروهی از محکومین در جزیره ای پرداخت که هرکس برای برنده شدن در این بازی می بایست ، سایر شرکت کنندگان در آن را می کشت. نوعی از بازی شبیه به جنگ گلادیاتورها در روم باستان که در مقابل دیدگان فرماندهان و سران امپراتوری روم، برده ها را تا سر حد مرگ به جان هم می انداختند که مایه سرگرمی و انبساط خاطر رومیان را فراهم آورند. اما در فیلم "محکوم "، این بازی گلادیاتوری قرون گذشته در شکل و شمایل جدید و به سبک و سیاق قرن بیست و یکم بازسازی شده و توسط رومیان هزاره سوم که از قضا مدعی آزاد اندیشی و دمکراسی هم هستند، برگزار می گردید.

این بار کاربران اینترنت در سراسر  دنیا  همچون  تماشاچیان  نبردهای وحشیانه و غیر انسانی گلادیاتورهای روم باستان،در عصرتکنولوژی به نظاره مبارزه تاسرحد مرگ عده ای محکوم می نشستند و برای دریده و پاره پاره شدنشان کف می زدند و سوت می کشیدند!

از این دست آثار در غرب و هالیوود، کم ساخته نشد. می توان مجموعه های تلویزیونی Doctor Who و "سفرهای ستاره ای " را نام برد که ایده ی پخش سراسری مسابقات خشونت آمیز برای فرو نشاندن خشم توده ی ملت را در اپیزود "Vengeance on Varos" مجموعه اول و مبارزه تا پای مرگ را در اپیزود "Amok Time" مجموعه دوم به وضوح می توانستیم مشاهده نماییم و البته یکی از مهمترین و شبیه ترین آثار سینمایی با این مضمون فیلم The Running Man محصول 1987 است.

اکنون در یکی از تازه ترین آثار سینمای آخرالزمانی غرب ، شاهد شکل دیگری از آن مبارزه گلادیاتوری یا نبرد تا سرحد مرگ هستیم. (مشاهده می کنیم که بسیاری از روش های کنونی در غرب چه نسبت نزدیکی با آداب و آیین های روم باستان دارد و شاید از همین روی است که خود را وارث صلیبیون دانسته و هر از گاهی همان ادبیات صلیبی را به وضوح از زبان سران غرب می شنویم ).

در فیلمی با نام " بازی های ددمنشانه " (بهترین ترجمه از نظر نگارنده برای عبارت Hunger Games که به معانی "بازی گرسنگان" یا "عطش مبارزه" هم ترجمه شده است ) براساس کتابی به همین نام نوشته سوزان کالینز، گروهی نوجوان ( بین سنین 12 تا 18 سال ) که از سوی حکومتی جابر، به بردگی کشیده شده اند، هر ساله برگزیده می شوند تا در نبردی خونین و ددمنشانه با ظاهر جشن ، یکدیگر را قلع و قمع نموده تا اینکه یکی از آنها زنده مانده و پیروز اعلام شود و ضمن اینکه زندگی مرفهی به چنگ می آورد، احیانا کمک های مالی و غذایی مناسبی هم برای منطقه فقیر و محتاج خود به ارمغان آورد. حکومت جابر فوق به نام Panem به مرکزیت شهری به اسم کاپیتول بر جهان سلطه دارد که در شرایط پسا آخرالزمانی به 12 منطقه تقسیم شده است. هر یک از 12 منطقه فوق الذکر، تولیداتی خاص دارد که بخشی از مایحتاج کاپیتول را تامین می نماید. در واقع مردم کاپیتول به جز خوردن و سرگرمی ، کار دیگری ندارند.

این 12 منطقه (که پیش از این 13 منطقه بوده اند) پس از وقوع جنگ آخرالزمان و نابودی جهان ، برعلیه حکومت Panem  شورش کرده (در سالهایی به نام دوران سیاه) و در آن شورش شکست خورده اند. برای تنبیه آن شورش ، حکومت Panem ، این مناطق را مجبور کرده که هر سال 2 تن از نوجوانان خود (یک دختر و یک پسر) را به حکم قرعه و به عنوان پیشکشی به کاپیتول بفرستند تا در مراسم Hunger Games  شرکت کرده و به اصطلاح برای منطقه خود، افتخاراتی کسب نمایند.

نکته اصلی این است که مراحل مختلف این بازی ها، به طور زنده و از طریق تلویزیون برای همه مناطق دوازده گانه پخش شده و همه اهالی این مناطق موظفند این مراسم را تمام و کمال تماشا کنند وگرنه با تنبیهاتی مواجه خواهند شد.

اما در حالی که قلب های اهالی مناطق فوق، برای فرزندانشان در مراسم Hunger Games  می طپد و نگران تک تک آنها هستند ولی اهالی کاپیتول مانند رومیان باستان ، گویی که به تماشای مراسم جذاب و دیدنی می روند، در هنگام برگزاری این مراسم، هلهله می کنند و به پایکوبی و جشن و شادی می پردازند.

رییس جمهوری  Panem به نام اسنو ( با بازی دانالد ساترلند ) به همراه فردی به اسم سنکا ، مراسم را می گرداند و یک شومن ، سزار فلیکرمن نیز مجری تلویزیونی این مراسم است که با تک تک شرکت کنندگان و برندگان مصاحبه می نماید.

اما از منطقه 12 ( که مورد نظر نویسنده داستان است ) دختر نوجوانی به نام کتنیس اوردین ( به جای خواهر 12 ساله اش پریمرز اوردین )  و پسر نوجوانی به اسم پیتا ملارک طی مراسمی با حضور نماینده کاپیتول، افی ترینکت برای هفتاد و چهارمین دوره این بازی ها انتخاب شده اند. تنها قهرمان منطقه 12 در دوره های پیشین Hunger Games به نام هیمیچ ابرنتی ( با بازی وودی هارلسون ) مامور می شود تا آموزش های لازم  را به کتنیس و پیتا بدهد. این در حالی است که کتنیس از مهارت تیراندازی با کمان برخوردار است و پیتا به دلیل اینکه شاگرد نانوا بوده است،قدرت بازوی مناسبی دارد. آنها وارد مبارزه ای نفس گیر و خونین می شوند و سرانجام با تغییر قوانین بازی که دو نفر می توانند برنده اعلام شوند(اگرچه در مرحله آخر بازهم گفته می شود که همان یک نفر باید برنده شناخته شود ولی با تهدید مشترک کتنیس و پیتا به خودکشی ، تصمیم برگزار کنندکان مسابقات مجددا تغییر می کند) آنها در آخرین گام ، رقیب اصلی به نام کاتو را شکست داده و مشترکا قهرمان بازیها می شوند.

داستان Hunger Games داستان نوجوانانه ای است که پس از خاتمه سری هری پاتر و اتمام فیلم هایش در سال گذشته، به بازار راه یافت و بلافاصله ساخت فیلم براساس آن آغاز شد در حالی که (به سیاق برخی از قسمت های هری پاتر ) خود نویسنده داستان یعنی سوزان کالینز نیز فیلمنامه آن را نوشت. و اینک نیز که دو کتاب دیگر آن با نام های " بازی های ددمنشانه : آتش گرفتن " و " بازی های ددمنشانه : زاغ مقلد " انتشار یافته ، همزمان نیز ساخت فیلم هایی براساس این دو کتاب طی سالهای 2013 تا 2015 در مرحله تولید و پیش تولید قرار گرفته اند. در واقع سوزان کالینز نیز به مدد کمپانی های هالیوودی در حال تبدیل به جی کی رولینگ دیگری است تا در این سالهای پر فراز و نشیب هزاره سوم که آبستن حوادث و چالش های جدی برای جهان سلطه است، نسل جوان و نوجوان از بمباران رسانه ای هالیوود جهت پذیرش تئوری های آخرالزمانی غرب صلیبی / صهیونی خلاص نشود.

 

ساختار سینمایی و محتوایی فیلم "بازی های ددمنشانه" حرف تازه ای برای گفتن ندارد. از همان ابتدا، ماجرای جشن های Hunger games   و مراسم انتخاب دو برگزیده (با عنوان پیشکشی) مراسم انتخاب برده های داستان سه گانه "کوههای سفید" نوشته جان کریستوفر را تداعی می کند و فرم و محتوا و حتی تمهیدات بصری بخش های نبرد در جنگل برای زنده ماندن نیز از خیل فیلم های از این دست ( که برخی از آن ها در آغاز این مطلب نام برده شدند ) گرفته شده است. به جز اینکه فیلم "بازی های ددمنشانه" مملو از صحنه و کاراکترهای کلیشه ای  و نخ نما شده ای است که نمونه های آنها را در بسیاری از فیلم های غربی و آمریکایی در گذشته و حال دیده ایم. خصوصا که مجموعه کاراکترها و فضای ایجاد شده، اساسا سینمای وسترن را به ذهن متبادر می سازد. مانند:

-کاراکتر مستقل و عصیانگر کتنیس که برخی زنان فیلم های وسترن خصوصا آثار هاوارد هاکس را تداعی می کند،

-هیمیچ برنده یک دوره از مسابقات قبلی که اینک گویی دائم الخمر و از کار افتاده شده مانند مربی فیلم "راکی" یا برخی نقش دوم های فیلم های وسترن است که سرانجام به کمک وسترنر اصلی می شتافتند همچون دین مارتین در فیلم "ریوبراوو " ( هاوارد هاکس – 1956) ،

-افی ترینکت، مدیر برنامه های منطقه 12 که از سوی کاپیتول مامور شده، اساسا لباس و طرز رفتارش، زن های بار و کافه های فیلم های وسترن را تداعی می نماید خصوصا مریلین مونرو در فیلم "رودخانه بدون بازگشت" ( اتوپره مینجر – 1954) ،

-رییس جمهور اسنو هم با آن لباس و ریش سفید ، مانند قاضی های آثار وسترن است. افرادی مثل قاضی روی بین در فیلمی همچون " زندگی و دوران قاضی روی بین" (جان هیوستن – 1972). همچنانکه سنکا مانند کلانترهای شهرهای غرب وحشی رفتار می نماید.

از همین روی فیلم "بازی های ددمنشانه " بسیار وامدار آثار سینمای وسترن به نظر می رسد و اصلا می توان ، آن را یک وسترن امروزی به شمار آورد.

از طرف دیگر دوستی و عشق مثلثی مابین گیل و کتنیس و پیتا نیز از آن کلیشه های بسیار دستمالی شده است، همانقدر که حضور آن دختر نوجوان دورگه به نام  "رو " در مقام یاری دهنده سر بزنگاه به کتنیس و آن عاقبت تراژیکی که برای وی رقم می خورد، از آن موارد تکراری و به شدت کسالت باری است که فیلم "بازی های ددمنشانه" را از یک اثر قابل اعتنای سینمایی دور می سازد. دست انداختن کتنیس در مراحل اول امتحان و بعدا مقهور شدن همه از بابت تیراندازی شگفت انگیز وی که سیب سنکا را روی هوا به دیوار می دوزد یا تله های غیرممکنی که در آنها گیر می کند و در لحظه آخر نجات می یابد و همچنین حضور بدمنی مثل کاتو و آن نبرد آخرین مابین قهرمانان داستان یعنی کتنیس و پیتا با او، طبق معمول کلیشه سینمای هالیوود انجام می گیرد.

ساختار روایتی فیلم"بازی های ددمنشانه"برخلاف کتاب که خود کتنیس، راوی داستان است، براساس روایت اول شخص قرار نگرفته ، گویی سازندگان فیلم، سوزان کالینز را قانع کرده اند که برای هرچه عامه پسند تر شدن فیلم و دوری از تبعات خاص روایت اول شخص، چنین ساختاری را برای فیلمنامه در نظر بگیرد. ضمن اینکه احتمالا حضور فیلمنامه نویس همکاری همچون بیلی ری که آثاری مانند "وضعیت بازی" ، "رخنه" و " مظنون صفر" دارد و همچنین گری راس ( کارگردان و دیگر نویسنده فیلمنامه ) که او هم در کارنامه اش فیلم هایی مانند "دسپرو " و " پلزنت ویل" و "سی بیسکوییت" به چشم می خورد ، در شکل گیری این نوع ساختار تاثیر داشته است.

اما همه ماجرای فیلم "بازی های ددمنشانه" پس از جنگ آخرالزمان، اتفاق می افتد. جنگی رخ داده که مخاطب اطلاعات چندانی درباره اش نمی خواند و در فیلم مشاهده نمی کند. فقط در کتاب (و نه فیلم) "بازی های ددمنشانه " شهردار کاپیتول ، خلاصه ای از تاریخچه Panem را بیان می کند که از خاکسترهای مکانی سربرآورده که زمانی آمریکای شمالی نامیده می شده است. شهردار ، بلایا ، خشکسالی ها، توفان ها، آتش سوزی ها، پیشروی دریاها که بخش بزرگی از سرزمین را در کام خود کشید و جنگ وحشیانه ای که چیزی جز کمبود غذا از خود باقی نگذاشت را فهرست وار برمی شمرد. او ادامه می دهد که آنچه برجای ماند ، Panem بود ، کاپیتولی که در میان 13 منطقه می درخشید و صلح و سعادت را برای شهروندانش به ارمغان آورد. سپس دوران سیاه فرارسید، شورش مناطق علیه کاپیتول...

در قسمتی از کتاب سوم این داستان به نام "زاغ مقلد"(که فیلم آن در دو قسمت طی سالهای 2014 و 2015 به نمایش درمی آید) نیز کتنیس می گوید:  

"..نیاکانمان، ما را در چه وضعیتی گذاشتند، با جنگ ها و سیاره ای تخریب شده ...اهمیتی نمی دادند که بر سر انسان های بعد از آنها چه می آید..."

یعنی پس از جنگ آخرالزمان، طی فرآیندی نامعلوم حکومت Panem دنیا را در 13 منطقه به تصرف خود در می آورد. اما شورشی توسط این 13 منطقه علیه کاپیتول و حکومت Panem اتفاق می افتد که به دوران سیاه معروف می گردد.در یکی از صحنه های همین فیلم"بازی های ددمنشانه"،رییس جمهور اسنو در افتتاحیه هفتاد و چهارمین دوره از مراسم Hunger Games  به آن دوران سیاه اینگونه اشاره می نماید:

"جنگ ، جنگی وحشتناک ، بیوه ها ، یتیم ها ، بچه های بی مادر . این فاجعه ای بود که سرزمین ما را در برگرفت.13 منطقه بر علیه کشوری طغیان کردند که به آنها غذا می داد، به آنها عشق می ورزید و حمایتشان می نمود. برادر در برابر برادر قرار گرفت و دیگر هیچ باقی نماند. اما بالاخره صلح بوجود آمد ، جنگی سخت و یک پیروزی سخت. جامعه ای از زیر خاکسترها سر برآورد و فضایی نو متولد شد. اما آزادی بهایی دارد. وقتی که خیانتکاران، مغلوب شدند. ما مثل یک ملت ، رشد کردیم ولی نبایستی دوران خیانت را از یاد می بردیم. پس مقرر شد که مناطق مختلف Panem در هر سال  پیشکشی داشته باشند.یک زن و مرد جوان که در یک نمایش افتخار، شجاعت و ایثار  تا سر حد مرگ می جنگند. تنها برنده در ثروت غرق خواهد شد و از سخاوت و بخشندگی ما برخوردار خواهد بود. این راهی برای یادآوری گذشته است. و اینکه در آینده چکونه می توانیم در امنیت بمانیم..."

 

در کتاب و فیلم " بازی های ددمنشانه" دیگر خبری از منطقه 13 نیست و تنها 12 منطقه برای مراسم Hunger Games  پیشکشی می فرستند. گفته شده که در جریان جنگ دوران سیاه، منطقه 13 به کلی نابود شده و از بین رفته است. اما در اواخر کتاب دوم صحبت از وجود منطقه 13 می شود که احتمال ساخت بمب اتمی در آن منطقه وجود دارد و در انتهای آن داستان ،کتنیس متوجه می شود که هیمیج و گروهی از شورسیان اساسا برای منطقه 13 کار می کرده اند. در کتاب سوم دیگر آشکار می خوانیم که در واقع منطقه 13 در پایان جنگ دوران سیاه با کاپیتول و حکومت Panem  به یک مصالحه رسیده است. منطقه 13 به دلیل برخورداری از سلاح های هسته ای و بمب اتمی ، خطری مهیب برای حکومت کاپیتول محسوب شده و تهدید می کند در صورتی که Panem  بخواهد آن را هم مانند 12 منطقه به زیر یوغ بردگی خود بکشد، آنگاه جنگ اتمی فاجعه باری روی خواهد دادکه همه جهان را مجددا قربانی خویش خواهد نمود. پس حکومت Panem موافقت می کند که منطقه 13 را نادیده گرفته، سخنی از آن نبرده و اینگونه وانمود نماید که آن منطقه در جریان جنگ های دوران سیاه از بین رفته است.

از آن پس مردم منطقه 13 زندگی زیرزمینی را برمی گزینند ولی در عین حال به پیشرفت خود ادامه می دهند تا اینکه به قدرت تهدید کننده ای برای حکومت Panem  بدل می گردند.

شورش های پسا آخرالزمانی که از همین فیلم "بازی های ددمنشانه" آغاز شده و تصاویری از آن را مشاهده می کنیم ، در قسمت های دیگر به محور اصلی قصه بدل می گردد. به خاطر آوریم وقتی که کتنیس پس از مرگ " رو " یکی از پیشکشی های منطقه 11 در اواخر فیلم ، 3 انگشت خود را به علامت احترام بلندمی کند ، همین باعث شروع شورش در آن منطقه می شود. (در کتاب، منطقه 11 ، برای اعلام همبستگی با کتنیس ، یک نان مخصوص برای وی  می فرستد).

اما در کتاب سوم که موجودیت منطقه 13 آشکار شده ، بسیاری از شورشیان به این منطقه رفته و جنگی تمام عیار بین شورشیان تحت رهبری منطقه 13 و کاپیتول آغاز می شود که به شکست Panem  می انجامد. در واقع منطقه 13 از پتانسیل طغیان در مناطق دیگر استفاده نموده و پس از اینکه اغلب آن مناطق خود را از شر حکومت Panem  خلاص می گردانند ، آنها را به تصرف خود در   می آورد. در این میان مقاومت هایی نیز صورت می گیرد که توسط منطقه 13 سرکوب می شود. حتی قرار می شود که قتل عام فجیعی در این مناطق به سبب سرپیچی از فرماندهی منطقه 13 به راه افتد.

پس در این میان شاهد ددمنشی ها و وحشی گری های بسیاری از طرف منطقه سیزده هستیم،  مثلا وقتی Panem ، برای دفاع از خود، دیواری از بچه ها گرد کاپیتول ایجاد می کند ، به دستور رییس جمهوری منطقه 13 به نام کوین ، همه بچه ها قتل عام می شوند. این وحشی گری ها که به کشته شدن خواهر کتنیس نیز می انجامد ، او را آنچنان خشمگین می سازد که هنگام مجازات اسنو ، با یک حرکت، رییس جمهوری کوین را کشته و در نتیجه دستگیر می شود.

ادامه این نوع رفتار شورشیان تحت امر منطقه 13 در شکل و قالب انتقام جویی، باعث می گردد آنها حتی تصمیم به برگزاری مجدد مراسم ضد انسانی Hunger Games این بار با حضور فرزندان سران کاپیتول و البته تایید برندگان مسابقات پیشین بگیرند.

در انتها و با حاکمیت منطقه 13 بر جهان، علاوه بر کشت و کشتارهایی که انجام گرفته، کتنیس به منطقه 12 تبعید شده و تحت نظر قرار می گیرد. در اینجا سخن از جنگ هایی تازه ای به میان می آید که لزوما دوباره جهان را فرا خواهد گرفت!

 

اما در این میان خصوصیات شورشیان تحت رهبری منطقه 13 قابل توجه است. یعنی هرچه قدر خصوصیات کاپیتول و حکومت Panem و عوامل موثر آن به وسترنرها و ایالات متحده آمریکا شبیه بود ، ویژگی های شورشیان منطقه 13 با دیدگاه غرب نسبت به شرقی ها (در مواردی مثلا چین یا کره شمالی) و در مواردی به خصوص در مورد ایران مشابهت دارد. حالا برای دریافت بهتر این مطلب ، علاوه بر اینکه یک بار دیگر خلاصه داستان هر 3 قسمت را در سطور بالا ملاحظه می فرمایید، لطفا به این خصوصیات اصلی منطقه 13 که از خود این داستان ها گرفته شده  نیز توجه نمایید:

1- در منطقه 13 خوردن مشروبات الکلی ممنوع است،

2-اهالی اش اسراف نمی کنند،

3- هیچگونه تفریحی ندارند(برخلاف مردم کاپیتول)و آن را موردی اضافی می دانند،

4- وقت استراحت ندارند و اوقات فراغت خود را تفکر و تامل می نامند،

5- کسی حق ندارد کم یا بیش از آنچه در اختیارش می گذارند بخورد،

6- به مردم عادی اجازه حمل سلاح داده نمی شود،

7-برخلاف کاپیتول و حکومت Panem بدون یاری دیگران و به تنهایی خود راسا توانسته اند بمانند، خودشان را حفظ نمایند

8- در طول دوران سیاه و پس از آن بسیار پیشرفت نموده اند،

9- آنها از نظر علمی دستاوردهای جدیدی یافته اند،

10- از نظر تکنولوژی هسته ای فوق العاده پیشرفت کرده و دارای بمب اتمی هستند و ...

 

در واقع سازندگان فیلم ها و کتاب های "بازی های ددمنشانه" پس از عدم توفیق در طرح تئوری های مختلف آخرالزمانی خود ، این بار بازهم از طریق هالیوود، نظریه دیگری را برای آخرالزمان مطرح  ساخته اند. نظریه ای که آشکارا نوعی موضع انفعالی و پاسیو از سوی سرکردگان کانون های   سلطه گر به نظر می رسد.

در این نوع تئوری گویی که دیگر قدرت علمی و اتمی و سیاسی جبهه مقابل نظام سلطه جهانی و به خصوص ایران اسلامی پذیرفته شده و راهی برای انکار آن دیگر وجود ندارد. البته به خوبی از این رویکرد سیستم رسانه ای غرب صلیبی/صهیونی آگاهیم که همواره و در موقعیت های گوناگون و برای مخاطبین متفاوت ، نسخه های مختلف پیچیده که بتواند از جناح های متعدد ، رقیب را مورد تهاجم قرار دهد. درست مانند حرکات سیاسی که از یک سو همچنان مرده های بی خاصیتی مثل رضا پهلوی را نگاه داشته، از سوی دیگر برروی فرقه تروریستی مجاهدین خلق سرمایه گذاری می کند و از دیگر سو حتی در داخل کشور برای پیروزی آدم هایی همچون موسوی در انتخابات هزینه می نماید. یعنی با توجیهات و تفسیرات مختلف وارد میدان می گردد.

بنابراین اینکه در فیلمی مانند "بازی های ددمنشانه" ، اگرچه حکومت Panem و کاپیتول که بسیار به سیستم امپریالیستی غرب شبیه است ، برده دار و استثمارگر و ستمگر نشان داده می شود اما در مقابل، نیروی مخالف آن، یعنی شورشیان تحت هدایت منطقه 13 نیز پس از نبردی خونبار و انتقام جویانه و ظالمانه ، دنیای چندان عادلانه ای برقرار نکرده و حتی انقلابیون اصلی مانند کتنیس را زندانی نموده و تحت نظر به منطقه قبلی تبعید می کنند. نتیجه آن همه جنگ و نبرد و فداکاری و خشونت در حقیقت چیزی جز حکومتی شبیه به کاپیتول یا حتی بدتر از آن نیست.

در این نوع تئوری بافی جدید ، اگرچه سازندگان فیلم یک سوزن به سیستم سرمایه داری و استکباری غرب و آمریکا زده اند اما جوالدوز خویش را نیز به شاکله تفکر انقلابی و ضد امپریالیستی وارد کرده اند که تصمیم بر ایستادگی در مقابل این سیستم ، نتیجه ای جز هدر دادن نیروها و فرش قرمز پهن کردن برای حکومتی جابرتر نیست. در اینجا مخاطب به یک انفعال تاریخی دعوت شده و از صحنه پرتنش امروز کنار می رود.

به نظر می آید ، این مطلوبترین راه از سوی استراتژیست های نظام سلطه ، برای بقای آن در نظر گرفته شده است ، در شرایطی که انقلاب اسلامی علیرغم همه تهدیدات و تطمیعات خرد و درشت و شاخ و شانه کشیدن ها و پارس کردن مدام صهیونیست ، به هیچوجه حاضر به عقب نشینی نیست. رویارویی مستقیم در چنین شرایطی درواقع یک خودکشی برای نظام غرب محسوب می شود. پس باید به سبک و سیاق دوران گذشته ، آنچنان که با انواع ترفندها ، یاران حضرت امام حسن مجتبی (ع) را از گرد ایشان پراکنده ساخته تا حضرت را وادار به صلح گردانند یا با اقسام فریب ها و حیله ها ، دوستان و هواخواهان حضرت اباعبدالله الحسین ( ع) را در کوفه از همراهی مسلم بن عقیل دور ساخته تا بتوانند تسلط خویش را برآن شهر در مقابل امام شهیدان حفظ نمایند ، امروز هم با اینگونه تئوری ها که معمولا هالیوود ، زودتر از سایر بخش های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ، آن را لو می دهد تا افکار عمومی را هدایت نماید ، قصد دارند نیروهای انقلاب اسلامی را به انفعال و قعود بکشانند. اگرچه دیری است با تحریم ها و فشارهای مختلف اقتصادی و سیاسی ، این تئوری را آغاز کرده اند. تئوری که در اصطلاح سیاسی جدید ، جنگ هوشمند ( ترکیبی از جنگ سخت و نرم یا میانه آن) لقب گرفته است.

 

و فیلم"بازی های ددمنشانه"نمایش بخشی از این جنگ هوشمند است که امروزدر جهان رسانه های به اصطلاح آزاد می گذرد. رسانه هایی که با عناوینی همچون "سرگرمی "،"جذب مخاطب" و "ارتباط آزادانه" تمامی موازین انسانی و اخلاقی  را زیر پای گذارده و حقایق را آنچنان قلب می کنند که مخاطب هایشان نتوانند واقعیات جهان پیرامون را دریابند، همچنان که تماشاچیان عصر قیصرها و سزارهای روم باستان، همچون گوسفند، نمایش به جان هم انداختن بردگان توسط امپراطور را به تماشا می نشستند.

اما امروز گویا این مخاطبان رسانه ها هستند که به صورت برده هایی مات و مبهوت ، تحت سلطه امواج ریز و درشت قرار گرفته اند تا هر بازی و نمایشی که دیگران می خواهند را ناگزیر بلعیده و بهره لازم را نصیب چرخانندگان خیمه شب بازی های قرن بیست و یکمی نمایند. اگرچه همواره عده ای به این وضعیت معترضند.

فی المثل چند سال قبل ، تعدادی از گروه های ضد جنگ آمریکایی با انتشار طوماری بر روی اینترنت، از آن چه "سیاست جنگ طلبانه شبکه خبری فاکس نیوز علیه ایران" می نامیدند، انتقاد کرده بودند. این گروه ها با تهیه گزارشی ویدئویی از پوشش خبری فاکس نیوز گفتند، این شبکه با پخش اخبار جهت دار سعی داشته افکار عمومی آمریکا را برای حمله احتمالی به ایران آماده کند.

کریس سیمپسون استاد دانشکده ارتباطات دانشگاه اَمریکن در واشنگتن،عملکرد رسانه های خبری آمریکا را در هفته های پیش از اشغال عراق تاسف آور می داند. او گفته است :

"فکر می کنم رسانه های آمریکا در انجام وظیفه خود در برابر مردم آمریکا کوتاهی کردند."

سیمپسون با اشاره به سرایط سیاسی جامعه آمریکا پس از حملات یازدهم سپتامبر 2001 گفت: "...رسانه ها در دوره پیش از جنگ عراق به خاطر شوک ناشی از این حملات و نگرانی از کم شدن اعتبارشان نزد مخاطبانی که کشورشان را مورد هجوم تروریست ها می دیدند، بدون توجه به رسالت حرفه ای خود سخنان دولت را تکرار می کردند..."

او ادامه می داده بود :

"...در آن شرایط بیشتر رسانه های جمعی بدون به چالش کشیدن ادعای دولت بوش درباره عراق، آن را تکرار کردند. در آن زمان فاکس نیوز به بلندگوی دولت تبدیل شده بود و سایر رسانه ها می خواستند از آن عقب نیفتند. بسیاری از این رسانه ها به اشتباه خود اعتراف کرده اند. حتی روزنامه نیویورک تایمز با انتشار گزارشی تحلیلی عملکرد آن دوره خود را زیر سوال برده است."

نوام چامسکی ، متفکر و اندیشمند آمریکایی در مورد نقشی که توسط حاکمان جهان غرب برای رسانه ها ترسیم شده ، می گوید :"... یک قرن طول کشید تا صاحبان سرمایه در امریکا و انگلیس به این نتیجه رسیدند که از راه خشونت نمی توانند جلوی مطالبات مردم را سد کنند و به شیوه های جدید سرکوب روی آوردند. درواقع صنایع نوینی بوجود آوردند که صنعت تولید افکار عمومی و رضایت عمومی نام دارد و این کار را به شیوه های مختلف مثلا از طریق کنترل رسانه ها انجام می دهند. وقتی تلویزیون را روشن می کنید، با شیوه های سطحی برخورد با زندگی روبرو می شوید. مردم مدام تحت این تبلیغات قرار دارند که فقط بدنبال منافع خودشان باشند. جامعه به این معنا کاملا اتمی شده است.."

 

شاید جمع کردن مخاطبان جهانی در میدان گلادیاتورگونه ای که رسانه ها در فیلم هایی مانند  "محکوم" یا " بازی های ددمنشانه" پدید آورده اند، به قول آن تهیه کننده فقط یک سرگرمی به نظر برسد، اما نمایش قتل و جنایاتی که هرروز در سرزمین هایی مانند عراق و افغانستان و فلسطین و ...اتفاق می افتد و شبکه های عظیم تلویزیونی بوسیله  ماهواره ، صدها میلیون نفر در دنیا را محو و مبهوت تصاویرش می گردانند تا مخاطبان خود را زیاد کنند، افسانه نیست. اگرچه جنگ ها و اشغال ها در دنیا فقط برای نمایشات رسانه ای به راه نمی افتد و هزاران منافع نامشروع سیاسی  و اقتصادی و فرهنگی در پس پرده آنها نهفته ولی قطعا نمایشات رسانه ای از خشونت و قتل و کشتار و تحریف واقعیات و حقایق می تواند به شدت زمینه ساز همان جنگ ها و اشغالگری ها باشد ، چنانچه تا امروز چنین بوده است.