مستغاثی دات کام

 
گفت و گوی آرش فهیم با سعید مستغاثی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
 

آن روی سکه هالیوود

 

"...امروز طبق اطلاعات قطعى ثابت شده است که مؤسسه‏ عظیم هالیوود و شرکتهاى بزرگ سینمائى با سیاستهاى استکبارى آمریکا همراهى و همکارى مستمر و باب میل دارند. این مؤسسه‏ بزرگ فیلمسازى و سینمائى که ده‏ها کمپانى بزرگ، فیلمساز از هنرمند و از کارگردان و از بازیگر و از نمایشنامه‏ نویس و فیلمنامه‏ ‏نویس و سرمایه‏گذار در آن گرد هم جمع شدند، در خدمت هدفى دارند حرکت مى‏کنند. آن هدف عبارت است از اهداف سیاست استکبارى‏ که دولت آمریکا را هم همان سیاستها دارد مى‏ چرخاند. این‏ها چیز کوچکى نیست..."

 بیانات مقام معظم رهبری در دیدار روحانیون و طلاب تشیع و تسنن کردستان‏23/ 02/ 1388

 

مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" سعی دارد به تاریخچه هالیوود بپردازد؛ به موسیسن آن ،  زمینه های تاسیس ، گسترش و تکامل ، ژانرهای مختلف و ماهیت ایدئولوژیک این کارخانه به اصطلاح رویا سازی. این دهمین همکاری مشترک سعید مستغاثی(نویسنده و کارگردان)و رضا جعفریان (تهیه کننده) در زمینه ساخت سریال های مستند تلویزیونی است . تولید مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" از شهریور 1389 آغاز شد ، در حالی که گروه سازنده در حال مونتاژ سری چهارم مجموعه مستند " راز آرماگدون" تحت عنوان "پروژه اشباح" بودند و در عین حال تولید مجموعه مستند "اشغال" را نیز در دستور کار داشتند. تدوین و مراحل فنی مجموعه "...و اینک آخرالزمان" در اوایل خردادماه 1391 به پایان رسید و این مجموعه در 30 قسمت از اواسط خردادماه تا میانه تیرماه  روی آنتن شبکه بین المللی خبر رفت. به همین بهانه گفت و گویی با سعید مستغاثی ، نویسنده و کارگردان این مجموعه انجام داده ایم:

 

تا کنون برنامه ها و مستنداتی که درباره سینمای غرب و به خصوص هالیوود ساخته شده ، بیشتر در جهت نمایش و تعریف و تمجید از این کارخانه به اصطلاح رویا سازی بوده است. اما مستند شما گویا برای اولین بار به نقد جدی و تحلیل منتقدانه این سینما می نشیند و گوشه ها و زوایایی را از تاریخ هالیوود نقل می کند که تاکنون مورد توجه قرار نگرفته بوده است.

 - خب ، دلیل اولش این است که بنده قبل از آن که مستند ساز باشم ، منتقد سینمایی بوده و هستم و کار منتقد سینما هم نگاه و نگرش منتقدانه به آثار سینمایی است و این نگاه منتقدانه ، سینمای ایران و جهان یا هالیوود و کن و جشنواره فجر ندارد، هیچکاک و کوروساوا و فلینی نمی شناسد. آنچه که متاسفانه برخی منتقدان ما نسبت به آن تسامح می ورزند . گویی که نقد فیلم تنها در مورد سینمای ایران و جشنواره فیلم فجر جایز است و آنچه در سینمای جهان به خصوص سینمای کلاسیک یا برخی فیلمسازان به اصطلاح مولف وجود دارد ، اساسا انگار وحی منزل بوده و اصلا قابل نقد ، آن هم از سوی منتقد ایرانی نیست. این عین خودباختگی و ذلت نفس است. گویی ما براساس یک سری قوانین نانوشته بایستی پذیرفته باشیم که سینمای هالیوود و آثار فیلمسازانی همچون جان فورد و هاوارد هاکس و چارلی چاپلین غیرقابل نقد است و تنها منتقد فرنگی می تواند درباره آن نظر منتقدانه داشته باشد و کار منتقد ایرانی ، فقط به به و چه چه کردن است! دوم اینکه نقد یک فیلم تنها به خود آن فیلم بازنمی گردد ، خصوصا اگر شما بخواهید جریانات سینمایی و موج های هنری را مورد بررسی و تحلیل قرار دهید که در آن صورت بسیاری از شرایط فرامتنی و موقعیت های سیاسی و فرهنگی و خاستگاههای اجتماعی هم به میان می آید. چنانچه در خود تاریخ نقد فیلم شاهدیم که از دهه 60 میلادی به این سو( خصوصا از سوی نویسندگان و منتقدان مجله معروف مووی )  ، نقد فیلم با توجه به شرایط و موقعیت گذشته و حال فیلمساز و بسیاری دیگر از شرایط درون متنی و بینامتنی و فرامتنی ، از معیارها و ملاک های نقد فیلم به شمار آمد که البته توضیح مفصل دارد و در این مقال نمی گنجد. سخن کوتاه اینکه بنده در مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" سعی کرده ام آن نگاه منتقدانه و فرامتنی را نسبت به کلیت سینمای غرب و به ویژه هالیوود داشته باشم و این جریان سینمایی مهم در تاریخ سینما را از زوایای مختلف تاریخی و فرهنگی و اجتماعی و تاریخی مورد بازنگری قرار دهم. آنچه که حداقل شخصا در ذهن ندارم که بدین صورت در ایران مورد نقد و تحلیل قرار گرفته باشد.

  یعنی در خارج از ایران مثلا اروپا و آمریکا چنین بررسی انجام شده ؟

 - بله ، فیلم های مستند و داستانی متعددی از سالهای دور تا امروز ساخته شده، از آثار داستانی مانند "دو هفته در شهر دیگر" وینسنت مینه لی در سال 1962 بگیرید تا مثلا فیلم "بارتون فینک" برادران کوئن در سال 1991 و " آنچه اتفاق افتاد" بری لوینسون در سال 2008. در زمینه مستند هم آثار بسیار قوی نوشته و ساخته شده است، مثلا کتاب ارزشمند "یک امپراتوری متعلق به خودشان" نیل گابلر ( که مصاحبه هایی هم با وی در همین مستند خودمان یعنی "...و اینک آخرالزمان" نشان داده می شود) و یا مستند بسیار قوی "هالیوودیسم: یهودی ها ، فیلم ها و رویای آمریکایی " ساخته سیمخا جاکوبوویچی در سال 1998 که از دیدگاه یک مستند ساز یهودی و از طریق مصاحبه با کارشناسان و منتقدان و دست اندرکاران ، به خاستگاههای اجتماعی و تاریخی و سیاسی هالیوود پرداخته بود.

 چرا نام این بررسی و نقد سینمای هالیوود را "...و اینک آخرالزمان" گذاشته اید؟

 - اگر مخاطب حرفه ای امروز سینما ، نگاهی عمیق تر و با فاصله نسبت به مجموعه آثار سینمای غرب به خصوص هالیوود داشته باشد ، متوجه خواهد شد که موج اصلی این سینما در تسخیر موضوع خاصی با ویژگی ها و عناصر مشترک قرار دارد و البته در ژانرهای مختلف در صدد مطرح نمودن یک سوژه واحد است. سوژه ای که مشخصا به آخرالزمان( نه به معنای قیامت و روز رستاخیز بلکه به مفهوم پایان یک دوران و آغاز حکومت جهانی اسطوره ها و افسانه های غرب) و همچنین وقایع آن دوران پرداخته و در این مسیر عوامل معینی از قبیل منجی یا کرایست و آنتی کرایست یا دجال و جنگ آخرالزمان یا آرماگدون مطرح می شوند. این قصه و داستان براساس آمار موجود، تقریبا 70-80 درصد آثار تولیدی سینمای امروز آمریکا و هالیوود را فراگرفته است. اگر نگاهی تحلیلی به سیر تاریخ 100 ساله هالیوود داشته باشیم ( که در این مجموعه سعی شده به آن پرداخته شود ) موج غالب امروز این سینما را در پی یک روند منطقی می یابیم. یعنی موج سینمای آخرالزمانی امروز هالیوود به گونه خلق الساعه و ناگهانی در یکی دو دهه اخیر ایجاد نشده بلکه در واقع از همان روزهای آغازین هالیوود ، بنیادهای آن قابل ردیابی و مشاهده است. گویا امروز پس از گذشت 100 سال از آن ایام و گذر از مقاطع متعدد و فراز و نشیب های مختلف ، سینمای هالیوود به نقطه تکامل خود و مقصد نهایی اش یعنی سینمای مطلق آخرالزمانی دست یافته است. پس ملاحظه می فرمایید که انتخاب عنوان "... و اینک آخرالزمان" برای مجموعه ای که در صدد بررسی و تحلیل تاریخ این سینما از آغاز تا امروز است ، پربیراه و بی مناسبت نیست.

  این نام آشنای فیلم معروف فرانسیس فورد کوپولا هم هست.

 - بله ، به هر حال مناسب است عنوان یک مجموعه مستند که درباره سینمای هالیوود و تاریخ آن است ، به نوعی از همان سینما گرفته شده باشد.

 گفتید که در این مستند ، تاریخ سینمای هالیوود را از زوایای مختلف تاریخی و فرهنگی و اجتماعی و تاریخی مورد بازنگری قرار داده اید ، این به چه مفهومی است؟

 - به این مفهوم که پس زمینه های تاریخی و اجتماعی و سیاسی آن را بررسی کرده و در واقع هالیوود را به عنوان برآیندی از مجموعه ای از شرایط تاریخی ، سیاسی و اجتماعی دیده ام که در قالب رسانه سینما بروز کرده است.

 مصداقی تر صحبت کنید . کدام مجموعه شرایط ؟

 - ببینید غرب امروز به نظر بسیاری از جامعه شناسان و مورخان، ماحصل مجموعه تلاش هایی است ( مثبت و منفی ) که در طول 3-4 قرن اخیر از دوره رنسانس و حتی به نظر برخی کارشناسان، نتیجه و برآیند همه عملکرد اسلاف مدعیان امروز دنیا از زمان جنگ های صلیبی و اقدامات صلیبیون تا دوران انگیزاسیون و پس از آن ، نهضت ظاهرا اصلاح دینی و جنبش به اصطلاح روشنگری و بالاخره فتح قاره نو و تاسیس ایالات متحده آمریکا و ...است. یک نگاه اجمالی به آنچه در سینمای غرب ، به خصوص آمریکا و هالیوود در طول این صد و اندی سال رخ داده ، هر بیننده و تماشاگری که اندک هوش و سرسوزن ذوقی داشته باشد را به فصل مشترک های متعددی مابین آن اتفاقات 10 قرنی و محتوای این صد و اندی سال فیلم های آمریکایی می رساند.

 این فصل مشترک ها چیست؟

 - مثلا تفکر صلیبی که از عمق 10 قرن گذشته و جنگ های صلیبی می آید که از قضا توسط مسیحیان به راه نیفتاد اگرچه ظاهرا با پرچم مسیحیت بود ولی امروزه در کتب مختلف تاریخی می توان نقش کانون های پنهانی را یافت که هزینه آن جنگ ها را پرداختند و پاپ های آن زمان راه اندازی جنگ ها ، تشویق و ترغیب نمودند. هسته اصلی این کانون ها را اشراف یهودی تشکیل می دادند که بعضا در جنبش های مخفی یهودیان به نام "مارانوها" حضور فعال داشتند. شما از ابتدای سینمای هالیوود شاهد حضور چشمگیر جنگ های صلیبی و شوالیه های آن در بسیاری از فیلم های آن هستید. حتی برخی از شخصیت های این جنگ ها مثل رابین هود و شاه آرتور و جنگجویانش را آنچنان نزد تماشاگران سینما محبوب ساختند که فراموش کردیم ، صلیبیون (بنا به نوشته مورخینی همچون ویل دورانت و امروزه به اعتراف خود نویسندگان و هنرمندان غربی ) چه جنایات و فجایع و قتل عام هایی در حق مسلمانان روا داشتند.

 بله در فیلم سال 2010 ریدلی اسکات به نام "رابین هود" نیز به این جنایات اشاره می شد. اشاره به تفکر صلیبی کردید. خب این چه ربطی به امروز دارد ؟ بالاخره جنگ های صلیبی یک موضوع تاریخی است و غرب امروز به قول شما به عنوان اسلاف صلیبیون دیروز حق دارند درباره تاریخ خود فیلم بسازند. این کار خلاف منطق نیست.

 - صد در صد ، اصلا غیر منطقی نیست. آنها کار خودشان را انجام می دهند ، هیچ توطئه ای هم در کار نیست. این ماییم که تعجب می کنیم چرا آنها راجع به تاریخ 10 قرن پیش خود ( که مملو از خون و خونریزی و قتل و غارت بوده ) دهها و صدها فیلم می سازند ولی ما در مورد تاریخ خود که سرشار از تمدن و فرهنگ و هنر است ، فیلم نساخته ایم ! اما تفکر صلیبی منحصر به همان اوایل هزاره دوم باقی نماند. عرض کردم آن تفکر یک اندیشه مسیحی نبود بلکه تنها لوای مسیحیت را داشت و اساسا از کانون های پنهانی نشات می گرفت و اهداف و اغراض دیگری در سر داشتند.

 چه اهداف و اغراضی؟

 - البته توضیح این اهداف و اغراض و ماهیت طراحان آن ، واقعا در این سطور نمی گنجد و بایستی درباره اش کتاب ها نوشت و سخنرانی ها و مصاحبه ها داشت. اما خیلی خلاصه بگویم که گروهی از مورخین و اساتید تاریخ ، سرنخ این کانون ها را به زمان حضرت موسی (ع) و ماجرای سامری و گوساله اش و گروهی از اشراف یهود که گرد آن جمع شده و سپس به جادوگران فرعونی پیوستند ( و البته حضرت موسی علیه السلام هم آنان را نفرین کرد ) می رسانند. اگر این سرنخ را در طول تاریخ بگیریم و جلو بیاییم به انحراف در مسیحیت توسط عناصری همچون پولس به اصطلاح رسول می رسیم که از زمره همان مارانوها بود و بعد از آن به همان به پادارندگان جنگ های صلیبی و تاسیس فرقه های مخوفی مانند کابالا و فراماسونری که در طول تاریخ غرب جدید از نهادهای موثر سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی و حتی نظامی بوده اند.

  از همین روست که نمادها و نشانه های مصر باستان را در علائم و لوگوها و آیین های فراماسونری و کابالیست ها می بینیم ؟

- بله و در فیلم های هالیوود رسوخ یافته . شما یک بار دیگر نگاهی به فیلم هایی مانند "لارا کرافت: مهاجم مقبره" ، " گنجینه ملی " ، "رمز داوینچی" ، "فرشتگان و شیاطین" سری "ارباب حلقه ها" ، "سری " هری پاتر" ، سری فیلم های "ماتریکس" ، همین سریال "LOST" یا "گمشده" و دهها فیلم دیگر از این دست بیندازید تا متوجه شوید که نشانه ها و نمادهای مصر باستان و جادوگران فرعونی در گوشه و کنار همه این فیلم ها به چشم می خورد . حتی مثلا در وسترنی مثل "شهامت واقعی" که برادران کوئن آن را در سال 2010 بازسازی کردند ، در اثاثیه باقی مانده از پدر قهرمان فیلم که همه داستان پیرامون انتقام خون او توسط دخترش طی می شود ، مدالی برجسته ای از این نشانه ها به وضوح در کادر دوربین قرار می گیرد!

آن کانون هایی که اشاره داشتید، پس از جنگ های صلیبی و برپایی فراماسونری ، کجای تاریخ و البته بحث ما قرار گرفتند؟

 - سپس به قضایای انگیزاسیون رسیدند  و چه عجیب که با تفحص در تاریخ متوجه می شویم روسای اغلب دادگاههای تفتیش عقاید در قرون وسطی مارانوها یعنی اشراف یهود مخفی بودند که به کسوت مسیحی و کاردینال و کشیش درآمده بودند و قربانیانشان هم اکثرا مسلمانان بودند. بعد از آن در پشت پرده جنبش پروتستانتیزم و نهضت روشنگری قرار داشتند.

 جنبش پروتستانتیزم که توسط مارتین لوتر بوجود آمد؟

 - بله و نکته مهم اینکه برخلاف آنچه در افواه عمومی وجود دارد،جنبش پروتستانتیزم، یک حرکت مسیحی نبود. اغلب افراد پیرامون مارتین لوتر از همان کانون های مخفی اشراف یهود و مارانوها بودند. در دایره المعارف یهود از قول یک خاخام کابالیست آمده که لوتر از یهودیان مخفی محسوب می شد و تلاش داشت تا مسیحیان را به تدریج به یهودیت متمایل کند. حتی آبراهام فاریسون ( از دانشمندان یهود ) در همین دانشنامه یهود ، لوتر را "یهودی پنهان کار متجدد" می نامد و اقدامات وی را در جهت بازگشت به یهودیت ارزیابی می نماید و اصلا مهمترین عمل لوتر ، نه اصلاح واقعی رسم و راه کلیسا ، بلکه آمیختن آیین مسیحیت به آموزه های یهودی بود. خود مارتین لوتر در برخی کتاب هایش مانند "مسیح یهودی متولد شد" به این آمیزش ، اذعان دارد. پس از آن است که به کتاب مقدس مسیحیان ( که به عهد جدید ) شهرت داشت ، کتب عهد قدیم متعلق به یهودیان اضافه می شود و همین امروز هم شما در اغلب چاپ های کتاب مقدس مسیحیان ، هر دو کتاب عهد قدیم و جدید را در کنار هم و در یک مجلد مشاهده می کنید و شروع این مجلد با عهد قدیم است!

 نتیجه این یهودیزه کردن مسیحیت چه بود؟

 - اولا همه مسیحیت یهودیزه نشد ، بلکه بخشی از آن چنین شد که از درونش فرقه هایی مانند پیوریتانیسم و کالوینیسم و امروزه اوانجلیسم بیرون آمده که اهداف و آرمان هایشان همان است که کانون های برپادارنده جنگ های صلیبی داشتند و پس از فرقه کابالا و تشکیلات فراماسونری .

 بالاخره توضیح ندادید که آن اهداف و آرمان ها چه بودند؟

 - در یک کلام تسخیر کره ارض و برپایی یک حکومت جهانی تحت سلطه اشراف یهود.

 یعنی پروتستان ها و فرقه های ناشی از آنها مانند پیوریتان ها هم همین آرمان ها را داشتند؟

- دقیقا.

 از کجا و برپایه چه اسنادی چنین ادعایی دارید؟

 - براساس کتب و نوشته ها و مکتوبات خودشان .

که چه گفته اند؟

 - که اساسا فرقه ای مانند پیوریتانیسم برای زمینه سازی بازگشت حضرت مسیح شکل گرفت.

 اینکه همواره از آرزوهای مسیحیان بوده و هیچ صبغه یهودی نداشته و ندارد.

 -تا اینجای کار بله ، همین است که شما می گویید ولی اگر به شروط این بازگشت که در کتب خودشان درج شده ، نگاه کنید ، متوجه ربط آن خواهید شد.

 چه شروطی؟

 - دو شرط ؛ اول کوچاندن قوم یهود به سرزمین مقدس فلسطین و برپایی اسراییل بزرگ و دوم به راه انداختن جنگ آخرالزمان یا آرماگدون برای حاکمیت جهانی .

این شروط چه ربطی به بازگشت حضرت مسیح دارد؟

 -بله واقعا چه ربطی دارد. این ها در واقع همان آرمان هایی است که در فرهنگ سیاسی امروز به اهداف صهیونیستی معروف شده  است.

اینها فقط برروی کتاب ها و صفحات کاغذ است و شاید یک سری سخنرانی های بی حاصل.

 - نخیر. بر خلاف نظر شما . آنها برای عملی ساختن این آرمان ها و اهداف به سرعت وارد عمل شدند.

 چه عملی ؟

 -ابتدا به قاره نو یعنی آمریکا تحت عنوان سرزمین موعود مهاجرت کردند و آنجا را اورشلیم نو نامیدند . در دایره المعارف بریتانیکا آمده است که پیوریتن ها چنان خود باخته عهد عتیق شده بودند که می خواستند به جای نیو انگلند، نام نیو اسراییل را به آمریکا بدهند. همین امروز اگربه آوازها و ترانه های به اصطلاح مذهبی همین جماعت دقت کنید براین واژه ها تاکید می کنند. حتی در برخی فیلم هایشان هم هست. مثلا در آخرین فیلم رابرت آلتمن به نام "همراهان خانه ای در علفزار" که ماجرای آوازه خوانی گروههای موسیقی در یک رادیوی محلی است. شعری را مریل استریپ و لیلی تاملین می خوانند که یک بیت تکرار شونده دارد : اجداد ما در این سرزمین یعنی اورشلیم جدید دفن شده اند!

 یعنی به آمریکا رفتند تا زمینه های بازگشت حضرت مسیح را براساس آن دو شرطی که گفتید فراهم آورند؟

- بله ، آنها به آمریکا نرفتند تا سرزمینی نو را کشف کرده و زندگی تازه ای را آغاز کنند. بلکه دقیقا از ابتدا هدفشان از رفتن به قاره نو ، بوجود آوردن پایگاهی برای عملی ساختن اهدا آخرالزمانی بود. آنها از ابتدا برای ایالات متحده آمریکا ، این ماموریت را قائل بودند که این کشور بایستی به خیال خودشان آن زمینه های بازگشت را فراهم آورد.

 یعنی همان دو شرط را؟

 -بله ، آمریکا هم وظیفه داشت ( و البته دارد ) تا قوم یهود را به سرزمین مقدس فلسطین کوچ دهد و اسراییل بزرگ را برپا سازد و هم با جنگ آخرالزمان یا آرماگدون آن حکومت جهانی را برپا سازد.

 ولی کاشف قاره آمریکا که کریستف کلمب بود و از طریق دربار اسپانیا تامین مالی می شد. دربار اسپانیا هم اصلا کاتولیک بودند نه پروتستان.

 - براساس نوشته "اچ اچ بن ساسون" در کتاب "یک تاریخ از مردم یهود " از انتشارات دانشگاه هاروارد در سال 1976 ، کریستف کلمب که مامور سفر به ماوراء بحار و گردآوری پول برای خاندان سلطنتی اسپانیا شد ، از زمره "مارانوها" (یهودیان مخفی) بود که برخی از اسناد تازه بدست آمده در جنوای ایتالیا در تبار یهودی وی ، تردیدی باقی نگذاشته است. گفته می شود که وی از یک خاندان یهودی ایتالیایی به نام کلن بود که در گویش اسپانیولی همان کلمب است. امروزه خاندان یهودی کلمبو (کلن های پیشین) در ایتالیا حضور دارند . کریستف کلمب هماره از پیوند خود با "شاه داوود" سخن می گفت که گویای تبار یهودی اوست و شاهد انتسابش به خاندان "شاهزادگان داوودی" و نیز نزدیکترین پیوندها را با جوامع یهودی و مارانوی ایتالیا و اسپانیا داشت. سفر او به قاره آمریکا به پیشنهاد و با مشارکت مالی و سرمایه گذاری یهودیانی بود که دربار اسپانیا را در قبضه خود داشتند. دایره المعارف یهود از یهودیان ثروتمندی همچون اسحاق آبرابانل و لویی سانتانگل به عنوان سرمایه گذاران اصلی سفر کلمب به آمریکا یاد می نماید. در کتاب فوق آمده است که در واقع سفر کریستف کلمب  به کمک نقشه هایی صوت گرفت که این دو یهودی فراهم آورده بودند و در زمره همراهان او تعدادی از مارانوها حضور داشتند. سفر دوم کلمب نیز با سرمایه یهودیان انجام شد و در آن سفر تعداد زیادی از یهودیان در زمره همراهان کلمب بودند و نخستین اروپایی که به خاک آمریکا گام نهاد ، یک یهودی به نام لویی دو تورس بود.

ویل دورانت (مورخ مشهور) نیز در کتاب تاریخ تمدن خود تامین کننده هزینه های سفر کریستف کلمب را همان ها می داند که یک سال قبل از آن ، هزینه تهاجم به غرناطه(گرانادا) را فراهم آوردند یعنی اشراف یهود دربارهای سلطنتی اروپا. ویل دورانت می نویسد که وقتی ایزابل اسپانیایی به علت بار سنگین طرح کلمب حاضر به تامین هزینه های آن نشد ، در آن لحظه مهم و قاطع، یک یهودی تعمید یافته، چرخ تاریخ را به گردش افکند. او کسی جز لویی دو سانتانگل وزیر مالیه فردیناند نبود که با کمک انجمن برادری (یکی از حلقات سازمان فراماسونری) خزانه داری آن را برای فتح قاره نو اختصاص داد. بنابراین ایالات متحده برای اشراف یهودی مهاجر نیز به منزله پایگاهی برای گسترش آرمان ها و اندیشه های صهیونی بود.

 حالا بعد از همه این صحبت ها و تاریخ و پس زمینه ها و پیش زمینه ها ، سینما در این میان چه می شود؟ هالیوود کجای این تاریخ قرار دارد؟

 - هالیوود را می توان یکی از آخرین حلقه های این زنجیره ای دانست که رشته اش به پیش از جنگ های صلیبی می رسد و تا امروز امتداد یافته است.

 این را برچه اساسی می گویید؟

 -خب، همان فاتحان قاره نو یعنی همان پیوریتن ها با همان آرمان ها و اهداف آخرالزمانی یا بهتر بگوییم ، صلیبی صهیونی ، سینمای آمریکا را و بعدا به کمک اشراف یهود مهاجر از اروپا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، هالیوود را بنیان نهادند. در واقع هالیوود ویترین اندیشه ها و آرمان های همین افراد گردید. استودیوهای هالیوود توسط همین آدم ها تاسیس شد. آدم هایی همچون هری وارنر و برادرانش از جمله جک وارنر که متولد لهستان و از یهودیان شرق اروپا بودند و کمپانی برادران وارنر را تاسیس کردند. ساموئل گلدوین از یهودیان لهستان بود که به همراه لویی بی مه یر (از روستایی یهودی نشین در روسیه) کمپانی متروگلدوین مه یر را بنیان گذارد. کارل لیمه لی از دهکده ای یهودی نشین در آلمان یونیورسال را تاسیس نمود و ویلیام فاکس (موسس فاکس قرن بیستم) و آدلف زوکر ( بنیانگذار پارامونت) هر دو از یهودیان مجارستان بودند. این ها را خود منتقدان و کارشناسان آمریکایی ، مغولان هالیوود نامیدند!!

 آن آرمان های آخرالزمانی پیورتانی ، چه جلوه ای در هالیوود یافت؟

 -دقیقا از همان نخستین روزهای هالیوود و از اولین فیلم ، آن آرمان ها و اهداف ، در تولیدات هالیوود ، نمایش داده شد. مثلا ژانر وسترن از دیرپاترین و اولین ژانرهای سینمای آمریکا و هالیوود است که به طور جعلی ، به عنوان یکی از ژانرهای اصلی سینما ، به ما باورانده شده است. خب ، همین ژانر وسترن ، در واقع اصیلترین ژانر آخرالزمانی محسوب می شود که در آن باورهای پیوریتانی موج می زند. در فیلم وسترن ، وسترنر یا کابوی با آن کلاه مخصوص و هفت تیری به کمر و سوار بر اسب در واقع همان منجی یا کرایست محسوب می شود که برای به سامان کردن جامعه ای در هم ریخته می آید و با آدم های شرور و شیطان صفت که غالبا سرخ پوست ها هستند ، می جنگد. از همین فیلم هاست که شعار "سرخپوست خوب ، سرخپوست مرده است" بیرون می آید. چرا چنین نگرشی را در فیلم های هالیوود نسبت به سرخپوستان بروز می کند؟

شاید واقعا چنان اتفاقاتی افتاده باشد...

 -می دانیم که چنین نبوده و امروزه حتی خود مورخین آمریکایی و منتقدان غربی ، به مظلومیت سرخپوستان و جنایات آمریکایی ها اذعان دارند.

 پس چرا در هالیوود ، چنین نگرشی ترویج می شود؟

 - به دلیل همان دیدگاه و عملکرد پیوریتانی. چون خود مهاجران قاره نو با چنین نگاهی به قتل عام سرخپوستان پرداختند. نوآم چامسکی (نظریه پرداز و اندیشمند یهودی) در کتاب خود با نام "سال 501 : اشغال ادامه دارد" تاریخ انباشته از "پاکسازی های قومی" و فشارهایی که از جانب کریستف کلمب بر بومیان آمریکا وارد آمد را مورد بررسی قرار می دهد و ضمن بیان اینکه پیوریتن ها سرزمین آمریکا را سرزمین موعود نامیدند و بومیان و سرخپوستان آنجا را اشغالگران کنعانی تلقی کردند ، توجیه اعمال وحشیانه آنها را از نوشته هایشان چنین بیان می دارد:

"...آن جماعت بومی ، مورد علاقه خداوند نبودند ، لذا از بهشت روی زمین پاکسازی شدند. حمد و سپاس از اینکه دیگر کسی از بومیان باقی نماند ..."!!

در تواریخ مختلف آمده است که پیوریتن ها، قتل عام ها را به طور مرتب تحت کنترل و نظارت رهبران دینی خود انجام داده و ماموریت مقدس خود به شمار می آوردند.

 دیگر کدام تفکرات و اندیشه های فاتحان آمریکا در فیلم های هالیوود و برپرده های سینمای آمریکا نقش بست؟

 -سایر تفکرات و اندیشه های ایدئولوژی آمریکایی مانند اومانیسم ، سکولاریسم و لیبرال سرمایه داری و ...را نیز به همراه تبلیغ برای افسانه ها و اسطوره های جعلی هم در بسیار از تولیدات هالیوود به چشم می خورد. یعنی در جریان اصلی سینمای آمریکا و هالیوود ، نمی توانید فیلمی را بیابید که از این تفکرات و اندیشه ها و آرمان ها خالی باشد. این را بنده به عنوان یک تماشاگر حرفه ای سینما که بسیاری از آثار دیروز و امروز هالیوود را بارها تماشاکرده است ، به ضرس قاطع عرض می کنم و حاضرم در مورد تک تک فیلم ها صحبت کنم.

 محوری ترین تفکر و باوری که در هالیوود به تصویر کشیده شده ؟

 -نژادپرستی. پیوریتان ها اصلا مردمی نژادپرست بودند ، چرا که اعتقاداتشان به باورهای صهیونی آمیخته بود و باورهای صهیونی هم اساسا بر نژادپرستی استوار است. سمیر امین متفکر و اندیشمند مصری / فرانسوی به خوبی در مقاله ای که در روزنامه الاهرام در اکتبر 2002 نوشت ، این نژاد پرستی را توضیح می دهد . او می نویسد:

"...فرهنگ سیاسی آمریکایی توسط فرقه های افراطیِ پروتستان ( همان پیوریتن ها یا مسیحیان صهیونیست) در نیوانگلند یا شمال شرقی آمریکا شکل گرفت. این فرهنگ سیاسی علاوه بر این جنبه شبه دینی، با این ویژگی ها مشخص می شد: قتل عام بومیانِ قاره آمریکا ، به برده کشیدن آفریقاییان، و ایجاد اجتماعات متعددی از مهاجران که مرحله به مرحله، طی قرن نوزدهم به قاره آمریکا رفتند و میانشان افتراق های قومی وجود داشته است..."

به نظر تامس اف گاست ، جامعه شناس آمریکایی در کتاب خود موسوم به "نژاد: تاریخ یک ایده در امریکا" ، توین بی از این نظریه که"اعتقادات فزاینده کلنی نشینان انگلیسی به عهد عتیق موجب پیدایش این باور در آنها شده بود که آنها به عنوان مردمی انتخاب شده اند تا کافران را نیست و نابود سازند" ، دفاع می کند. گاست سپس می افزاید : "...اسراییلی های ماساچوست ( یعنی همان پیوریتن ها) به همان شیوه ، سرخپوستان را نابود ساختند که اسراییلیان موردنظر کتاب عهد عتیق ، کنعانیان(فلسطینیان) را معدوم نمودند..."

شما می توانید این نژادپرستی را از فیلم مهمی همچون " تولد یک ملت" ساخته دیوید وارک گریفیث در سال 1915 ببینید تا فیلم محبوبی مانند "بربادرفته " و تا همین امروز و اسکار امسال و فیلمی به نام "HELP" که نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم هم بود و بالاخره اینکه  برخی ژانرهای سینمای آمریکا اساسا ماهیت نژادپرستانه دارد، همچون فیلم وسترن که در آن وسترنر سفید پوست ، آدم مثبت و قهرمان و منجی است و سرخپوستان ، همان اشرار کنعانی ( بنا به اعتقادات و باورهای پیوریتانی ) و سمبل شرارت و خباثت که از آن همان شعار نژادپرستانه "سرخپوست خوب ، سرخپوست مرده است" نتیجه می شود.

 و وسترن می شود ژانر نمونه ای سینمای هالیوود و برخی وسترن سازها همواره از معروفترین فیلمسازان این سینما بوده اند، همچون جان فورد و ...

 -و واقعا چنین معروفیتی چندان هم هنری و اتفاقی نبوده است ، اگرچه جان فورد ، فیلمساز قوی و قابلی بوده ، اما معروفیت او به یک سری مسائل فرامتنی بستگی داشته است...

 چه مسائلی؟

 -همان مسائلی که باعث شد ، مثلا هاوارد هاکس علیرغم برخی قابلیت های منحصر به فرد ، موقعیت  فورد را پیدا نکند و حتی برای یک بار هم به خاطر فیلم هایش ، جایزه اسکار نگیرد. در حالی که جان فورد بارها و بارها برروی سن مراسم اسکار حضور یافت و به خاطر فیلم هایش ( اعم از داستانی و مستند ، اسکار دریافت نمود ) .

 توضیح بیشتر می دهید؟

 - شما نگاه کنید ، جان فورد تنها سینماگر آمریکایی است که در سال 1973 به خاطر یک عمر فیلمسازی برای آمریکا و ایدئولوژی آمریکایی از دست ریچارد نیکسون ( رییس جمهوری وقت ایالات متحده آمریکا ) مدال آزادی یعنی بالاترین نشان افتخار آمریکا را دریافت کرد و همان ریجارد نیکسون در همان مراسم وی را به لقب آدمیرال تمامی ( بالاترین درجه نظامی در نیروی دریایی ارتش ایالات متحده ) مفتخر ساخت. ریچارد نیکسونی که در آن زمان به دلیل تداوم اشغالگری ارتش آمریکا در ویتنام و کشتار بیرحمانه مردم آن سرزمین ، به شدت مورد انتقاد و اعتراض حتی محافل آمریکایی بود . این بزرگداشت و اعطای مدال و درجه نظامی هم بی دلیل نبود. چرا که جان فورد رییس شاخه فتوگرافیک سرویس اطلاعاتی / جاسوسی OSS در دوران جنگ جهانی دوم بود. OSS در واقع سازمان مادر CIA محسوب می شود که بعد از جنگ جهانی دوم ، به سازمان تروریستی CIA بدل شد. جان فورد به اتفاق برخی از شناخته شده ترین سینماگران هالیوود همچون مریان سی کوپر ، ویلیام وندر بیلت ، وارد باند ، جان وین ، باد شولبرگ ، گرک تالند و ...در واقع حلقه اتصال هالیوود به سازمان CIA بودند ، به کمک کارشناسان این سازمان همچون ویلیام داناوان و ریچارد هلمز و ...برای سینمای هالیوود پس از جنگ برنامه ریز دقیق کردند تا سینمای هالیوود ، براساس آن شکل گرفته و پیش برود.

 در این زمینه مانیفستی هم تدوین کرده بودند ؟

 -بله، مانیفستی مدون داشتند به نام "جنگ صلیبی برای آزادی" یا ""Crusade For Freedom که به صورت دفترچه ای در اختیار فیلمسازان قرار می دادند تا براساس آن فیلم هایشان را تولید کنند ...

 مثل همین دفترچه سیاست ها که معاونت سینمایی ما در اختیار فیلمسازان می گذارد ...

 - ظاهرا و اسما بله ولی با این تفاوت که فرمول "جنگ صلیبی برای آزادی " لازم الاجرا بود ولی دفترچه ای که معاونت سینمایی ما تهیه کرده اولا فاقد آن ویژگی های ایدئولوژیک است و ثانیا کسی آن را جدی نمی گیرد که اجرا نماید!!

 شما این اطلاعات را از کجا بدست آوردید؟

 -مدارک و اسناد مختلفی که در خارج کشور منتشر شده ، از جمله مجموعه ای که سازمان CIA در شصتمین سالگرد خود انتشار داد و اسناد محرمانه OSS هم جزو آن بود، کتاب "جنگ سرد فرهنگی : سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر " نوشته فرانسیس ساندرس، گزارشات مختلف بعضی از سینماگران عضو CIA مثل ویلیام وندر بیلت و ترنر شلتون و گوفری شرلوک و کارلتون آلسوپ و سی دی جکسون ، برخی نوشته ها و مکتوبات کارشناسان و منتقدانی همچون جوزف مک براید و گراهام رابی ( پژوهشگر و نویسنده روزنامه گاردین که در سال 1990 در یک پژوهش جنجالی ، از بخش در سازمان CIA به نام "دفتر ارتباط با صنایع سرگرمی ساز " به ریاست جان فورد پرده برداشت و بالاخره مصاحبه و صدای خود جان فورد و گزارش مراسمی که کمتر از آن در تاریخ سینما گفته شده. مجموعه این اسناد و مدارک تاریخی، این واقعیت را برایم مسجل ساخت که هالیوود بسیار فراتر از یک زیر مجموعه ، تحت کنترل و امر و هدایت مراکز امنیتی و استراتژیک ایالات متحده بوده است. قطعا هر ناظر و مخاطب بی طرف و غیر متعصب هم اگر این تصاویر و اسناد و فیلم ها را مشاهده نماید ( که برخی از آنها در 3 قسمت از مجموعه مستند "...واینک آخرالزمان" نمایش داده شد) به همین نتیجه خواهد رسید.

 آیا ماجرای ارتباط هالیوود و سرویس های اطلاعاتی / جاسوسی به جان فورد یا آنهایی که اسم بردید ، ختم می شود ؟

 -متاسفانه خیر ! این موضوع درمورد اغلب فیلمسازان مشهور هالیوود وجود داشته است . مثلا سیسیل ب دومیل ( سازنده فیلم های معروفی همچون "ده فرمان" ) به عنوان مشاور مخصوص دولت در هالیوود برای توزیع آثار سینمایی مورد نظر پنتاگون و CIA ، مرکزی بوجود می آورد به نام MPS که با امکانات 135 پست خدماتی در 87 کشور جهان ، شبکه توزیع عظیمی برای فیلم و سینمای آمریکا ایجاد کرد. مرکز MPS نمادهای مخفی مانند نشان"دفتر هماهنگ سازی عملیاتی" را برروی فیلم ها جهت توزیع جهانی پیشنهاد کرد و در ژوئن 1954 این مرکز 37 فیلم را برای نمایش در پشت به اصطلاح پرده آهنین لیست نمود.

در اسناد منتشره آمده، سی دی جکسون مشاور مخصوص ژنرال آیزنهاور در امور جنگ روانی که یکی از کارآمدترین برنامه ریزان مخفی ایالات متحده به شمار می رفت در جستجوی هم پیمانانی بود که بتوانند به بهترین نحو ، مسایل تبلیغاتی آمریکا را بفهمند و آن را در نوشته ها و حتی حرکات بازیگران خود ، درست با همان ظرافت لحاظ نمایند. او در ژانویه 1954 فهرستی از دوستانی را که انتظار می رفت در این مسیر بتوانند کمک کنند،یادداشت نمود. این فهرست تقریبا تمامی عوامل موثر در هالیوود را در بر می گرفت.

این موضوع درباره بازیگران مشهور نیز وجود داشته ، مثلا جودی گارلند در اواخر دهه 1940 و اوایل دهه 1950 توسط کارلتون آلسوپ عامل کهنه کار CIA و مامور مستقیم این سازمان در کمپانی متروگلدوین مه یر به خدمت گرفته شد تا فیلم های متعددی مانند "ستاره ای متولد می شود" یا "جادوگر از" را بازی کند. جودی گارلندی که در همان زمان با کارگاه جنگ روانی فرانک ویسنر همکاری می کرد. یا کمپانی RKO اساسا یک استودیوی سینمایی اطلاعاتی مانند کمپانی آرگوسی جان فورد یا استودیوی C.V "کورنلیوس وندر بیلت ویتنی" بوده که برای کسانی همچون فرد آستر و جینجر راجرز ( از معروفترین هنرپیشگان فیلم های موزیکال ) کد رمز و رده تشکیلاتی تعیین کرده بوده است. همین کورنلیوس وندر بیلت از عوامل CIA در هالیوود با دیوید سلزنیک ( تهیه کننده معروف ) همکاری دراز مدتی داشت و فیلم هایی مانند "ستاره ای متولد می شود" ، " ربه کا" و "برباد رفته" از تولیدات محصول همان همکاری هاست.

نمونه ها بسیار است که باید مجموعه "...و اینک آخرالزمان" را ببینید و ...

به هرحال علاوه بر کند و کاو هالیوودی ، حتما سینمای آخرالزمانی در این مجموعه مستند ، موضوع محوری است که اصلا نام مجموعه را به خود اختصاص داده است.

 -به هر صورت ، سینمای آخرالزمانی ، حاصل همه این سالها طراحی و کار و تولید و برنامه ریزی در هالیوود است که امروز به این مرحله به قول خودشان پایانی رسیده است. یعنی حد نهایی همه آن تلاش ها و فیلم ها و تولیدات و سبک ها ژانرهای مختلف ، در سینمای آخرالزمانی متبلور شده است. یعنی در واقع سینمای آخرالزمانی ، برآیند و نتیجه همه آن ژانرها و گونه های سینمایی است که در طول این 115 سال برپرده سینماها نقش بسته است و از همین رو می توانید نشانه ها و نمادهای همه آن فیلم ها و ژانرها را در فیلم های آخرالزمانی یا آپوکالیپتیک ببینید و در این مجموعه به طور مشخص یک سوم پایانی آن را در برمی گیرد ، ضمن اینکه در بررسی انواع و اقسام فیلم های آخرالزمانی و عناصر و عوامل ساختاری و فرمیک آن، به مقاطع و تئوری هایی مانند"11 سپتامبر" یا به قول خودشان 9/11 ، "توهم توطئه" ، تفکر صلیبی و امثال آن که از جمله نظریه های آخرالزمانی به حساب می آیند نیز پرداخته می شود.

 و به قول معروف، حرف آخر؟

 -به نظرم این مجموعه می تواند فتح بابی باشد برای شکستن یک تابو ، تابوی شیفتگی و خودباختگی درمقابل سینمای غرب ، آمریکا و هالیوود که ما هم می توانیم با آن نقادانه برخورد کنیم. این مجموعه می تواند فتح بابی باشد برای تصحیح یک نگرش القایی و نادرست که سینمای هالیوود برای سرگرمی و به قول خودشان Entertainment"" یا هنر برای هنر و یا حتی تجارت و پول و گیشه ایجاد نشده ( که البته همه اینها می تواند از آن حاصل شود ) بلکه طرح و برنامه های مفصلی وجود داشته و از طریق آن به اجرا درآمده است. این مجموعه می تواند فتح بابی باشد برای ایجاد یک دیدگاه جدید نسبت به کلیت سینما و به اصطلاح ام القرای آن که آمریکا و هالیوود باشد. دیدگاهی که می تواند ما و سینمای ایران را برای رسیدن به یک سینمای واقعی برای ایران کمک کند. یعنی سینمایی که هم "سینما" باشد و هم متعلق به "ایران" . البته همان ایرانی که ام القرای جهان اسلام به شمار می آید.