مستغاثی دات کام

 
نگاهی فیلم های اسکاری و غیر اسکاری 2011- بخش دوم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

2-چرا غیر اسکاری ها  نبودند؟


 برای آنچه نباید گفته می شد...!

 

 

اما در مقابل فیلم هایی که ذکرشان رفت و اغلب متوسط و حتی فاقد هرگونه قوت ساختاری بودند، فیلم هایی هم در سال 2011 روی پرده سینما رفتند که علیرغم ساختارهای سینمایی و روایی بسیار قوی ( که نظرات بسیاری از منتقدان و کارشناسان سینمایی هم این مدعا را تایید می کند  ) اما از نظر اعضای آکادمی اسکار دور ماندند ، جایزه ای نصیبشان نشد ، نامزد چند اسکار فرعی شدند و یا اصلا کاندیدای هیچ جایزه ای نشدند! چگونه ممکن است یک فیلم با وجود نقاط قوت در فرم و محتوا ، مورد توجه هیچکدام از قریب به 6000 اعضای آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا قرار نگیرد؟!! چطور امکان دارد همه عوامل هنری و فنی یک فیلم خوش ساخت از نظر این آکادمی نادیده گرفته شوند؟

 

-   جی ادگار ( J Edgar )

 تازه ترین فیلم کلینت ایستوود ( بنا به تایید اغلب کارشناسان و منتقدان سینمایی) یکی از قوی ترین آثار این فیلمساز کهنه کار سینما در سالهای اخیر بوده است. همچنان این باور در نزد گروهی از سینما دوستان جاری است که ایستوود هرچه مسن تر می شود تازه شور فیلمسازی در وی اوج بیشتری می گیرد و این شور قطعا در فیلم "جی ادگار" نمود فوق العاده ای دارد.

فیلم "جی ادگار" علاوه بر فیلمنامه قوی داستین لنس بلک و کارگردانی هوشمندانه کلینت ایستوود ، از بازی بسیار قدرتمندانه لئوناردو دی کاپریو ( در نقش جی ادگار هوور ) و نائومی واتس ( در نقش هلن گندی منشی باوفای جی ادگار ) ، فیلمبرداری چشمگیر تام اشترن ، تدوین خوش ریتم جوئل کاکس و موسیقی گوش نواز خود ایستوود برخوردار است. ضمن اینکه  مدیریت هنری گرگ بری و چهره پردازی سنگین فیلم هم در میان سایر تولیدات سینمایی سال ، یک سر و گردن بالاتر است. از قضا یک تهیه کننده قدر به نام برایان گریزر و همکاری گسترده کمپانی برادران وارنر چه در تولید و چه در توزیع و پخش هم شامل حال فیلم بوده است. اما چرا فیلم "جی ادگار" در هیچ رشته ای حتی نامزد جایزه اسکار هم نشد؟!

فیلم "جی ادگار" درباره حدود 50 سال فعالیت و حکومت جان ادگار هوور بر FBI ( پلیس فدرال آمریکا) و در زمان 8 رییس جمهوری ایالات متحده است. او از اداره آگاهی آمریکا ، سازمانی پدید آورد که اینک همپای CIA و حتی بیش از آن، مهمترین سازمان اطلاعاتی امنیتی در داخل آمریکا به شمار می رود. ادگار هوور برای دست یابی به این قوت و قدرت اطلاعاتی و امنیتی ، روش های جدیدی را ابداع کرد که اگرچه در ابتدا مورد تمسخر مسئولینش قرار می گرفت اما بعدا به یکی از موثرترین ابزار برای ردیابی مخالفان و خلافکاران تبدیل گردید. ابزاری مانند انگشت نگاری و بایگانی اثرات انگشت برای شناسایی افراد و ...

حضور ادگار به آمد و رفت روسای جمهوری بستگی نداشت  او و سازمانش فراتر از قوه مجریه و قضاییه و مقننه آمریکا بوده و هستند. اما ایستوود و همکار فیلمنامه نویسش علاوه بر نشان دادن این نقاط قوت برای یکی از مرموزترین مردان تاریخ معاصر آمریکا ، وی را یک همجنس گرا معرفی می کنند که دارای ضعف مفرط شخصیتی است. او در طول عمرش تحت سلطه شخصیت دو نفر بود. در دوران کودکی و نوجوانی ، مادرش او را تحت سلطه داشت و در بزرگسالی و دوران حاکمیت بر FBI تحت تسلط روحی کلاید تولسون ( مشاور نزدیکش ) که رابطه همجنس گرایانه هم با وی داشت ، به سر می برد.

اما علاوه براین ، ایستوود به پرونده هایی که جی ادگار از محبوب ترین رییس جمهوری های تاریخ ایالات متحده در اختیار داشت هم می پردازد از جمله پرونده ارتباط نامشروع جان اف کندی با یک زن کمونیست و رابطه نامشروع همسر روزولت با مردی بیگانه ! در فیلم ، جی ادگار برای دیدار با هر رییس جمهوری تازه کار ، یک بغل از پرونده های مربوط به وی را با خود همراه می نماید تا رییس جمهوری مربوطه از هرگونه اقدامی علیه وی ناتوان شود.

با توضیحاتی که از داستان فیلم "جی ادگار" ارائه شد ، به نظر می آید دریافت اینکه چرا این فیلم در هیچ رشته ای نامزد دریافت جایزه اسکار نشد ، هوش سرشاری طلب نکند! و با عدم انتخاب هیچکدام از عوامل و دست اندرکاران "جی ادگار" برای اسکار 2011 ، آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا علنا و عملا موضع خود را در مقابل آثار ضد سیستم اعلام کرد و بار دیگر مهر باطلی بر آزادیخواهی و دمکراسی طلبی و حقوق بشر آمریکایی زد. اما این شیوه در اسکار هشتادو چهارم تنها به فقره "جی ادگار " ختم نشد.

 

-   بران ( Drive )

 یک فیلم  خوش ساخت جاده ای ، یادآور فیلمی در اواسط دهه 70 میلادی ساخته والتر هیل به نام "راننده " که رایان اونیل در آن نقش راننده سارقان را بازی می کرد که بایستی در اسرع وقت پس از سرقت آنها را از میدان خارج کرده و به جای امن برساند. در فیلم "بران" به جای رایان اونیل ، رایان گاسلینگ بازی درخشانی در نقش یک راننده بدل کار فیلم های هالیوودی ارائه می کند که به جز آن برای خلافکاران و خارج کردن آنها از محل خلاف هم رانندگی می کند. ضمن اینکه در یک تعمیرگاه نیز مشغول است. دراین میان به طور دائم با زن جوانی ( ایرنه ) و پسر بچه اش که در همسایگی آپارتمانش زندگی می کنند ، برخورد دارد. زنی که همسرش به دلیل خلافکاری در زندان است.

راننده به ایرنه و بچه کمک می کند ( یادآور لئون در فیلمی به همین نام ساخته لوک بسون در سال 1994 ) تا اینکه شوهر از زندان آزاد می شود اما او برای پرداخت یک بدهی دچار مشکل است و به خاطر آن ناگزیر می شود پولی را از یک باند خلافکار دیگر بدزدد. راننده قبول می کند که به خاطر ایرنه و بچه به مرد کمک کرده و وی را از میدان سرقت خارج کند اما وی در یک تله از پیش طراحی شده گرفتار شده و کشته می شود. راننده در می یابد نقشه طراحی شده برای سرقت و قتل شوهر ایرنه از آن یکی از دوستان رییسش در تعمیرگاه به نام نینو ( با بازی ران پرلمن ) است که یهودی بوده و برای انتقام تحقیرهایی که در حق یهودیان شده دست به سرقت از یکی از باندهای گردن کلفت مافیایی زده است. راننده به سر وقت نینو رفته و در یک دوئل نمادین ، هم او را می کشد و هم خودش به سختی زخمی می شود ، درحالی که پول های سرقت شده را هم به ایرنه و پسرش داده تا در گوشه ای امن زندگی کنند.

هنگامی که در سال 2006 جیمی کارتر (رییس جمهوری اسبق آمریکا ) کتابی درباره اسراییل و فلسطین نوشت به نام "فلسطین ؛ صلح نه آپارتاید " و در آن رژیم اسراییل را متهم به نژادپرستی کرد، او که زمانی باعث پیمان استراتژیک کمپ دیوید برای صهیونیست ها شده و دست مناخیم بگین را در دست سادات گذارده بود ، تحت شدیدترین فشارها از سوی لابی صهیونیسم در آمریکا قرار گرفت و همه اعضای دفترش ناگزیر به استعفا شدند. همان موقع یکی از روزنامه نگاران غربی در وب سایتش نوشت : :"... دراین مملکت شما می توانید به خداوند بد و بیراه بگویید. از پاپ بد بگویید. عیسی مسیح را نشان بدهید که لخت در خیابان می رقصد و آواز می خواند! به جرج بوش و هرچه پرزیدنت ماقبل اوست ، فحش بدهید. اما امان از موقعی که لب بگشایید و خدای ناکرده کلماتی بر زبان آرید که به ذائقه  یهودیان خوش نیاید. آن موقع بدانید که دودمانتان را بر باد داده اید! ..."

به نظر می آید همین بلا بر سر نیکلاس ویندینگ رف ( کارگردان ) ، حسین امینی ( فیلمنامه نویس ) و فیلمشان یعنی "بران" آمده است. اینکه در فیلم یک یهودی رییس باندی خلافکار است که برای جبران تحقیرها و توهین های دیگر باندهای مافیایی، طرح و نقشه قتل و غارت بی گناهان را می ریزد. این همان خط قرمزی است که سازندگان فیلم "بران" شکسته اند، اگرچه عمل نینو یعنی یهودی انتقامجو را توجیه کرده اند ولی به هرحال کلیت کار به مذاق آکادمی نشینان خوش نیامده تا فیلم،  تنها در یک رشته تدوین صدا نامزد اسکار شود و دیگر هیچ!

نکته جالب اینکه فیلم "بران " در سایت IMDB از سوی کاربرانش ، یکی از بالاترین امتیازات یعنی نمره 8 را گرفته است.

 

 توطئه گر ( The Conspirator )

آخرین فیلم رابرت رد فورد ، به ماجراهای پس از ترور آبراهام لینکلن و محاکمه دست اندرکاران ترور وی توسط جانشینان لینکلن می پردازد. اینکه اگرچه به قاتلین اصلی رییس جمهوری دست نمی یابند اما تنها کسی را که گرفتار می کنند ، زنی به نام مری سورات (که گویا قاتلین در شب ترور در مهمانخانه او بیتوته کرده بودند )، بهانه ای می شود تا انتقام رییس جمهوری محبوب را که نتوانسته بودند از مجرمین اصلی بگیرند، بر سر او بی گناه خالی کنند چراکه به قول ادوین استنتون ، وزیر جنگ ، احساسات مردم شمالی پیروز در جنگ از این ترور جریحه دار شده و مصلحت این است که برای حفظ کشور ، ماجرای ترور رییس جمهوری با یک اعدام خاتمه یابد و چه کسی جز مری سورات برای اعدام در دسترس است؟

این اساس حرف رابرت رد فورد در فیلم "توطئه گر" است یعنی قربانی شده عدالت در مقابل مصلحت زمان جنگ. اگرچه رد فورد به معضل مهم یعنی عدم تفکیک قوا و استقلال قوه قضاییه از مجریه به عنوان اصلی ترین علت قربانی شدن عدالت در پای مصلحت ( که امروز هم گریبان حکومت آمریکا را همچنان گرفته ) اشاره نمی کند و قانون اساسی ایالات متحده را زیر علامت سوال نمی برد و حتی درپایان فیلم ادعا می کند که دیگر امروز آن دادگاههای فوق العاده جنگی وجود ندارند و وجود هیئت منصفه ، مانع بی عدالتی می شود اما همین گستاخی نرم و محافظه کارانه رابرت رد فورد و فیلمنامه نویسش جیمز دی سولومون، بازهم ذائقه اسکاری ها را خوش نیامد و فیلم خوش ساخت و جذاب "توطئه گر " علیرغم همه نقاط و نکات مثبت ساختاری و محتوایی ، به هیچکدام از شاخه های مراسم اهدای جوایز آکادمی راه نیافت! (درباره این فیلم پیش از این در همین نشریه به طور مفصل نوشته ام).

 

 نیمه ماه مارس (The Ides Of March )

چهارمین فیلم جرج کلونی ، پس از "اعترافات یک ذهن خطرناک " ( 2002 ) و " شب بخیر ، موفق باشی " ( 2005) بازهم یک فیلم سیاسی و انتقادی بود. او بازهم با گرنت هسلوف همکاری کرده تا این بار دمکراسی آمریکایی را در بی واسطه ترین نماد آن یعنی انتخابات زیر علامت سوال ببرد. فساد و رشوه و زد وبندهای ضد اخلاقی و غیر انسانی که تا بی حیثیت کردن و مرگ آدم ها هم پیش می رود ، تصویری است که کلونی و هسلوف از انتخابات در ایالات متحده به تصویر می کشند اگرچه آن را یک مسیر متداول و متعارف می نمایانند که از درونش فرد رو راست تر و صادق تر بیرون می آید ولی همان فرد هم ناچار است رنگ و لعاب سیاستمداران رسوا شده را بگیرد تا در انتخابات موفق شود؛ باید رشوه دهد ، زد و بند کند و در معاملات غیر اخلاقی شرکت کند.

همه این مسائل ، می تواند دلائل محکمی باشد برای اعضای آکادمی که فیلم " نیمه ماه مارس" را علیرغم تمامی شکل و شمایل قابل قبول و خصوصا بازی چشمگیر رایان گاسلینگ به نقش مشاور تبلیغاتی یکی از نامزدهای انتخاباتی ، تنها در یک رشته بهترین فیلمنامه اقتباسی به یک نامزدی نافرجام قانع گردانند. (درباره این فیلم پیش از این در همین نشریه به طور مفصل نوشته ام).

 

گل های جنگ ( The Flowers of War )  

ژانگ ییمو ، یکی از فیلمسازان نسلی که به نسل پنجم سینماگران چین معروف شد ( به همراه امثال چن کایگه ) طی 25 سال فعالیت ، فراز و نشیب های متعدد سینمایی را در کارنامه هنری اش طی نمود. او از همان فیلم اولش یعنی "ذرت سرخ" مورد توجه جشنواره های غربی قرار گرفت و خرس طلایی جشنواره برلین را دریافت کرد. چرا که نسل پنجم سینماگران چین ، برآمده از یک دوران استبداد کمونیستی بودند و در زمانی که فضای سیاسی جامعه اندکی باز شد، سعی داشتند کمبودها و کاستی ها و نقایص دوران حاکمیت بلامنازع وارثان مائوتسه تونگ را به تصویر بکشند و از همین روی مورد استقبال جشنواره های جهانی مانند برلین و ونیز و کن قرار گرفتند. در این مسیر حتی فیلم "مثلث شانگهای " او در سال 1995 نامزد اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان شد.

ییمو پس از فیلم هایی مانند "نه یکی کمتر " و " راهی به سوی خانه " از سال 2002 مسیر سینمای خود را تغییر داده و به لحاظ ساختاری به سوی سینمایی سوپر پروداکشن با مایه های چین باستان رفت که به نوعی واجد تئوری های مورد نظر غرب امروز بود. فیلم هایی مانند "قهرمان" ( 2002 ) ، "خانه خنجرهای پرنده " ( 2004 ) و "نفرین گل طلایی " (2006 ) حاصل همنین دوران است که هر 3 فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شدند. فیلم هایی به لحاظ بصری خیره کننده و از جنبه قصه و محتوا ، تمسک به دورانی باشکوه ولی مضمحل شده از چین باستان داشتند. اما گویا این دسته از فیلم ها نتوانست با باورهای ژانگ ییمو کنار بیاید و در کمدی ابسورد و بی سر و ته "یک زن ، یک تفنگ و یک مغازه ماکارونی " در سال 2009 به بن بست رسید.فیلم به حدی ضعیف بود که در نمایش اولش در برلیناله پالاس شصتمین جشنواره برلین توسط تماشاگران حاضر هو شد.

ژانگ ییمو پس از شکست در سینمای مورد پسند محافل غربی با اندوخته ها و تجارب گرانبهای سینمایی به سراغ موضوعاتی از تاریخ معاصر چین رفت که چندان به مذاق غربی ها خوش نیامد. در اولین گام ، فیلم "زیر درخت زالزالک " را در سال 2010 ساخت که به عشق یک زن و مرداز دوطبقه متفاوت اجتماعی در جریان انقلاب فرهنگی چین می پرداخت. فیلم در سکوت مرگباری در برخی کشورهای آسیایی به اکران عمومی درآمد .

بالاخره در سال 2011 ییمو یکی از بهترین آثارش را به نام " گل های جنگ " جلوی دوربین برد. فیلمی تکان دهنده درباره تهاجم وحشیانه ژاپن در سال 1937 به چین ، نمایش جنایات و فجایعی که ارتش آنها در سرزمین و شهرهای چین بوجود آوردند و شجاعت و فداکاری مردم چین درمقابل اشغالگران. با این فیلم به نظر می رسد که ژانگ ییمو سرانجام به سینمای مطلوبش دست یافت. سینمایی که ترکیبی از تکنیک های روز دنیا و ادای دین به شجاعان و میهن پرستان و قهرمانان سرزمینش شد . درباره آنان که فداکارارنه در مقابل تهاجمات بیگانه ایستادند و حتی نامشان (توسط همان بیگانگانی که امروز متاسفانه رسانه های دنیا را در چنگ دارند) از صفحه تاریخ خود چین هم حذف شد.

در فیلم " گل های جنگ " اگرچه یک آمریکایی به نام جان میلر( با بازی کریستین بیل ) بازهم منجی و نجات بخش می شود . مردی که برای تدفین کشیش متوفای صومعه شهر نانکینگ به چین آمده و درگیر جنگ تحمیلی ژاپن علیه مردم چین شده ، به سبک و سیاق فیلم "توپ های سن سباستین " (1968) خود را کشیش جدید جا می زند تا بتواند دختران صومعه را نجات دهد اما نگاه تحسین گر فیلمساز نسب به از جان گذشتگی و ایثار مردم و سربازان چینی در مقابل مهاجمان ژاپنی ( که در چند جای فیلم طرفدار غرب و امریکا معرفی می شوند ) آن منجی گری را تحت شعاع قرار می دهد.

ژانگ ییمو براساس فیلمنامه هنگ لیو ( که "ژودو " را هم در سال 1990 برای ییمو نوشت و فیلمنامه "Assembly " هم در سال 2007 در باره جنگ های انقلاب چین متعلق به او بود ) ، صومعه ای در نانکینگ را ظاهرا تنها مکانی معرفی می کند که ارتش ژاپن تعهد کرده به آن دست اندازی ننماید. صومعه ای که کشیش آن فوت کرده و اینک تنها 13 شاگرد دختر در آن باقیمانده اند ، ضمن اینکه یک آمریکایی نیز برای تدفین کشیش قبلی آمده است. اما در جریان وحشی گری های ژاپنی ها در نانکینگ ، 13 تن از زنان بدکاره شهر نیز به صومعه پناه می آورند. زنانی که خود قربانی فرهنگ مهاجم غربی و سرمایه داری هستند و دیگر برایشان خانه و وطن و کشور نیز اهمیتی ندارد. آنها در ابتدا با دختران صومعه درگیر می شوند ولی وقتی سرباز جوانی در حال جان دادن را می بینند که به صومعه پناه آورده و پس از آن تجاوز وحشیانه سربازان ژاپنی به صومعه و مرگ یکی از دخترها و بالاخره اجبار آنها برای خواندن سرود در جشن پیروزی ژاپنی ها باعث می شود تا حس انسانی شان بیدار شده و برای نجان جان دخترها ، خود به جای آنها  به میدانی روند که کمتر از جبهه جنگ با ژاپنی ها نیست.

فیلم " گل های جنگ " علیرغم محتوای تکان دهنده  و ساختار استادانه ، به هیچوجه مورد توجه اعضای آکادمی اسکار قرار نگرفت و در حالی که تصاویر فیلم همچنان خیره کنندگی آثاری همچون "قهرمان" ، "خانه خنجرهای پرنده" و "نفرین گل طلایی" را داراست ، تنها دلیل که می توانسته مانع حضور فیلم در مراسم اسکار شود ، همانا محتوای ضد غربی و ضد سرمایه داری آن بوده است.

 

 دختری با خالکوبی اژدها ( The Girl with Dragon Tattoo)

 دیوید فینچر دو سال بود با ساخت فیلم هایی همچون "مورد عجیب بنجامین باتن " در نمایش تقدیر گرایی اوانجلیکی و " شبکه اجتماعی " در ستایش فیس بوک و بنیانگذارش ، آدم سربراه و محبوب آکادمی شده بود و از همین رو در هر دو سال اگرچه جایزه ای به وی ندادند اما افتخار نامزدی در رشته های اصلی مثل بهترین فیلم و کارگردانی را نصیب او و فیلمش کردند . اگرچه فینچر از نخستین فیلمش ، سینماگر ایدئولوژیکی محسوب می شد ( در فیلم هایی همچون "هفت " که دوزخ دانته را به تصویر می کشید یا در " باشگاه مشت زنی " که کیفر گناهان را در تجسم درونی اشخاص نشان می داد).

اما در سال 2011 در کمال تعجب ، چنی اتفاقی نیفتاد و فینچر باز به سان سالهایی که امثال " اتاق وحشت" و "زودیاک" را می ساخت مورد بی مهری آکادمی اسکار قرار گرفت. در حالی که فیلمش از همان قتل های زنجیره ای و ایدئولوژیک "هفت " و "زودیاک" برخوردار بود و حتی به نوعی هلوکاست را در یهودی ستیزی و قتل های زنجیره ای یهودیان توسط بقایای نازی های آلمانی در سوئد به نمایش می گذارد.

مشکل قضایی توسط یک سرمایه دار در استکهلم برای مایکل بلومکویست( دانیل کریگ ) ژورنالیست معروف و به جریان افتادن مجدد ماجرای مفقود شدن هریت واگنر پس از 40 سال توسط پدر بزرگش (با بازی کریستوفر پلامر ) توسط یک زن هکر کامپیوتر به نام الیزابت سلندر ( دختری تنها و تحت سرپرستی دولت) به یکدیگر پیوند می خورد. پی گیری ماجرای مفقود شدن 40 ساله هریت ، بلومکویست و سلندر را به یک سری قتل های زنجیره ای می رساند که علیه زنان یهودی اعمال شده و در تمامی قتل های فوق به نوعی پای شرکت ها و نمایندگی های یکی از بزرگترین موسسات تجاری سوئد متعلق به خانواده واگنر  در میان بوده که برخی بقای نازی ها در آن سهام دارند.

فیلم معمایی / حادثه ای " دختری با خالکوبی اژدها " براساس فیلمنامه استیون زیلیان و به تهیه کنندگی اسکات رودین و توسط کمپانی متروگلدوین مه یر و کلمبیا ساخته شده و بوسیله برادران وارنر و سونی پیکچرز هم پخش شده است ، یعنی تمامی عناصر حضور در جمع برترین فیلم های اسکار را دارد ، اما در رشته های اصلی کاندیدا نمی شود! چرا؟

نگاهی دقیق تر به قصه فیلم نشان می دهد که اگرچه بیشتر یهودیان، قربانی قتل های زنجیره ای بوده و قتل ها توسط کاتولیک ها انجام می شده ولی تمامی قتل ها براساس جملات و عبارات و مجازات هایی صورت می گرفته که در "سفر لاویان "عهد عتیق ( تورات ) درج شده است. در صحنه ای که الیزابت سلندر از روی لب تاب خود ، پرونده تک تک قتل ها در طول 40 سال و نحوه انجام آنها را می خواند،در هر مورد، مایکل بلومکویست هم طریق انجام قتل را با عبارات سفر لاویان کتاب عهد عتیق تطبیق می دهد.

این برای اولین بار است که خشونت افسارگسیخته و ددمنشانه ای مجازات های مندرج در کتب به اصطلاح دینی مورد نظر صهیونیست ها همچون تورات و تلمود ( که همگی کتب تحریف شده ای بوده و هیچ ارتباطی با دین اصیل یهود ندارد ) در یک فیلم بیان شده و می توان با نحوه جنایات آنها در طول تاریخ و حتی همین امروز در سرزمین های اشغالی مقایسه شود.

آیا همین نگاه افشاگرانه به عهد عتیق ( که ناخودآگاه در فیلم جای گرفته  و اصلا قصد این بوده که باز هم یهودیان مظلوم جلوه داده شده و یهودستیزان عاملان قتل های زنجیره ای به شمار آیند)نمی تواند دلیل اصلی نادیده گرفته شدن فیلم "دختری با خالکوبی اژدها " در اسکار 2011 باشد؟

 

-   جاسوس سرباز خیاط تعمیرکار (  Tinker Tailor Soldier Spy  )

 داستانی دیگر از جان لوکاره ( جاسوسی نویس معروف ) که فیلم های " جاسوسی که از سردسیر آمد" را مارتین ریت در 1965 و "خیاط پاناما " را جان بورمن براساس نوول های وی ساختند و همین "جاسوس سرباز خیاط تعمیرکار " را نیز در قالب یک مینی سریال ، جان ایروین در 1979 برای بی بی سی کارگردانی بود.

اما این بار یک کارگردان تلویزیونی سوئدی آمده تا با تهیه کنندگی خود لوکاره و سینماگران مشهوری همچون پیتر مورگان و با حضور بازیگران معروفی مانند گری اولدمن و توبی جونز و جان هارت و کالین فرث یکی از رسواترین ماجراهای جاسوسی دوران جنگ سرد را به تصویر بکشد که انصافا هم به خوبی و با قدرت از پس آن برآمده است. ماجرای نفوذ دوجانبه مامورین MI6 و KGB و نقش جاسوسان دوجانبه ، قضیه همیشگی و رایج مابین سازمان های اطلاعاتی / امنیتی خصوصا در دوران جنگ سرد بود اما آنچه جان لوکاره نوشته ، در واقع فریب خوردن مضاعف MI6 و CIA از KGB است.

تشکیل سازمانی به نام "سیرک" از بلندپایه ترین ماموران MI6 و طراحی عملیاتی به نام Witchcraft برای یافتن جاسوسی مهم از سازمان اطلاعاتی جاسوسی شوروی سابق در اینتلیجنس سرویس انگلیس موجب اعتماد به ماموری دوجانبه و روسی با نام پلی کوف می شود که در واقع اطلاعات MI6 را به شوروی انتقال می دهد و همه اینها دامی است برای سازمان جاسوسی بریتانیا که واسطه کسب اطلاعات روس ها از CIA شود!  در این ماجرای فریب همه بلندپایگان MI6 گرفتار شده اند از پرسی اللاین ( توبی جونز ) که نام مستعار "تعمیرکار" دارد تا بیل هایدن ( کالین فرث) با نام مستعار "خیاط" و تا توبی استرهاس با نام مستعار "سرباز" . در این میان جرج اسمایلی ( گری اولدمن) با نام مستعار "جاسوس " هم مورد ظن است که البته خود مسئولیت پرونده ضد جاسوسی را برعهده گرفته و همه ماجراهای فوق را کشف می کند و از جمله اینکه در میان بلندپایگان یاد شده بیل هایدن یا خیاط ، جاسوس دوجانبه و کلید کسب اطلاعات از MI6 و CIA بوده است.

فیلم نامزد 3 جایزه اسکار از جمله بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین بازیگر نقش اول مرد بود که به هیچکدام دست نیافت. دلایل کاملا واضح است. رسواترین ماجرای جاسوسی غرب نبایستی در بوق اسکار هم قرار بگیرد!

 

توضیح : خلاصه ای از این مطلب در شماره اخیر  ماهنامه سینما رسانه به چاپ رسیده است.