مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳۸٤
 

آسیب شناسی سینمای امروز ایران-۶

 

گفت‌وگو با سيدضيا هاشمي، تهيه‌كننده و مدیرعامل خانه سینما

 

 

 

نياز به فرهنگ‌سازي داريم

 

سيدضيا هاشمي از قديمي‌ترين تهيه‌كنندگان سينماي بعد از انقلاب است كه فيلم‌هاي تاثيرگذار و پرمخاطبي براي سينماي ايران توليد كرده است، از دزد عروسك‌ها (محمدرضا هنرمند) گرفته تا عروس (بهروز افخمي) و تا اعتراض (مسعود كيميايي).

او زماني با همكاري برخي دوستانش «مهاب فيلم» را تاسيس كرد و گام‌هاي قابل قبولي در عرصه توليد سينماي ايران برداشت. بنابراين با عرصه‌هاي توليد و توزيع و نمايش در اين سينما آشناست و نقاط قوت و ضعف آن را مي‌داند . او اینک نیز مدیرعامل خانه سینماست .

این گفت‌وگوي در زمستان 82  با سيدضيا هاشمي درباره «بحران سينماي ايران» و راهكارهاي برون رفت از آن است انجام گرفت كه در اینجا بخشی از  آن را درباره «وضعیت سيستم تهيه و توليد سینمای ایران » مي‌خوانيد.

 

 

به نظر مي‌آيد ديگر سينماي ايران وارد مراحل بسيار عجيب و غريبي شده است. از اين لحاظ كه دخل و خرج آن و تعادل ميزان نمايش و توليد آن با هيچ معيار و منطق و عقلي نمي‌خواند. حتما در جريان هستيد كه سال 1356 را برخي كارشناسان به دلايل مختلف از جمله افت شديد روند توليد و ساخت فيلم‌ها و نزول استقبال تماشاگر از فيلم ايراني، سال مرگ سينماي ايران ناميدند. اين درحالي است كه در همان زمان از اكران اول يك فيلم متوسط ايراني (طبق آمار) حداقل 15 تا 16 درصد جمعيت تهران استقبال مي‌كردند. همين آمار نشان مي‌دهد پرفروش‌ترين فيلم سال گذشته را تنها 5 درصد جمعيت تهران تماشا كرده‌اند. مفهوم اين آمار براساس تحليل‌ها و نتايج اقتصادي قاعدتا این است  كه در واقع توليد و روند آن در سينماي ايران بايستي در آستانه توقف قرار گرفته باشد، چنانچه وضعيت نمايش تا حدودي چنين است و بسياري سالن‌هاي نمايش‌دهنده فيلم‌ها با حداقل تماشاگر به اكران فيلم‌ها مي‌پردازند و حتي بعضا به دليل نبود مشتري برخي سانس‌هاي خود را تعطيل مي‌نمايند. اما با كمال تعجب شاهد هستيم كه روند توليد در اين سينما نه تنها نسبت به سال‌هاي قبل و قبل‌تر كاهش نيافته بلكه روز به روز اوج بيشتري مي‌يابد آن هم در شرايطي كه ادعا مي‌‌شود بدنه توليد فيلم در اين سينما را بخش خصوصي اداره مي‌كند. نمي‌دانم اين روند با كدام عقل و منطقي سازگار است؟ چگونه مي‌شود سينمايي كه دخلش نه 19 بلكه 2 و 3 است، به اندازه 20 خرج مي‌كند؟ البته اگر بودجه و سرمايه دولتي و نهادهاي وابسته به آن پشت قضيه باشد، مساله حل است ولي اين كه گفته مي‌‌شود بخش خصوصي بيشتر در اين ميان ذينفع است، سوال فوق را موكدتر مي‌سازد. از نظر من ريشه‌هاي بحران سينماي ايران را  از همين نقطه مي‌توان جست‌وجو كرد.

 

سيدضيا هاشمي: بله اين از آن حكايات و نكات عجيب و غريب اين سينماست و البته هيچ معادله‌اي بدون مشخص شدن مجهول x حل نمي‌شود و در اين معادله توليد و نمايش سينماي ايران يا همان دخل و خرجي كه شما گفتيد، x ما مشخص است فقط خارج از حيطه سينماي ايران قرار دارد يعني عده‌اي خارج از گردش اقتصادي سينماي ايران، براي توليد فيلم‌ها سرمايه‌گذاري مي‌كنند و چندان هم غصه برگشت سرمايه‌شان را حداقل از همان فيلمي كه رويش هزينه كرده‌اند را نمي‌خورند، چرا كه افق‌هاي دورتري را مدنظر دارند و با يك سري ارتباطاتي كه از طريق اين فيلم‌ها فرضا با اسپانسرها برقرار مي‌سازند، به سودهاي كلاني مي‌رسند كه اساسا نه در چرخه سينماي ايران وارد مي‌شود و نه اصلا به مخيله گردانندگان آن مي‌تواند راه يابد.

 

يعني در واقع معادله اقتصادي سينماي ايران اساسا خارج از محدوده آن و مثلا بين سرمايه‌گذار و اسپانسرها بسته مي‌شود و البته براي آن از امكانات مادي و معنوي اين سينما بهره گرفته مي‌شود.

 

سيدضيا هاشمي: بله به دليل اين كه در سيستم تهيه و توليد ما درك درستي از اقتصاد فيلم براي نمايش وجود ندارد. خيلي صريح بگويم امروز در سينماي ايران، آنان كه سرنخ توليد و اقتصادش را در دست دارند چندان بر روي گيشه يا بهتر بگويم مخاطب، حساب باز نكرده‌اند. يك عده‌اي هستند كه به عنوان تهيه‌كننده براي ساخت فيلمي برآورد سرمايه مي‌كنند، سرمايه‌گذار خرد يا كلان پيدا مي‌نمايند، در مقابل، اسپانسر مي‌گيرند و فيلم را مي‌سازند. در واقع استوديوهاي فيلمسازي ما، نه محل توليد فيلم‌ها بلكه مكان پيوند دادن سرمايه‌گذاران و فيلمسازان و امكانات و ابزاري هستند كه در اختيار ديگران مثلا نهادهاي دولتي قرار دارد. اين استوديوها در واقع هيچ نشاني از يك استوديوي فيلمسازي ندارند، دفاتري هستند ثابت كه در آن تقريبا يك سري آدم رفت و آمد دارند، مهره‌هايي را وارد سينما مي‌كنند و ...

خيلي پيچيده است واقعا بايستي در اين نوع رابطه و معادله عميق شويم، ببينيم مشكل كجاست؟

 

از همين روست كه برخي تهيه‌كنندگان قبل از اكران فيلمشان به سود خود مي‌رسند و ديگر دغدغه گيشه و تماشاگر و حتي تبليغات فيلم را ندارند.

 

سيدضيا هاشمي: البته اين‌گونه افراد در ساختار توليدي سينماي ايران معدودند ولي مشكل اساسي‌تر اين است كه اغلب سينماگران ما برنامه‌‌ريزي خودشان را سال به سال انجام مي‌دهند يعني امروز براي امروز برنامه‌ريزي مي‌كنند و فردا را به عهده فردا مي‌گذارند. اين‌گونه است كه يك تهيه‌كننده به فكر فرداي خود و سينماي ايران نيست. فرضا فيلمي كه بيشتر از يك يا دو هفته قابليت اكران ندارد را تا 8، 9 هفته كش مي‌دهند. اين سود نيست، اين عين ضرر است. يعني ما را از سودهاي آينده محروم مي‌كند. همان طور كه شما آمار را ذكر كرديد، ما در همان دهه 60 تا اوايل دهه 70، سال‌هاي سينمايي پررونقي داشتيم درحال حاضر جمعيت سينماروي ما نسبت به آن سال‌ها يك پنجم تا يك ششم شده است. يعني ما جمعيت سينمارو را از دست داده‌ايم. درآمد امروز سينماها اگر كفاف هزينه آب و برق سالن‌ها را بدهد براي صاحب سالن غنيمت است و اصلا كف فروش را بر همين اساس قرار داده‌اند. به همين علت است كه در حال حاضر به طور متوسط فقط از 10 درصد ظرفيت سالن‌هاي سينمايي موجود استفاده مي‌شود. اين حرف درست است كه تعداد سالن‌هاي سينماي ما نسبت به جمعيت‌مان بسيار كم است و تعداد سالن‌هاي مطلوب بسيار بسيار كمتر از آن ولي همين سالن‌هاي مطلوب هم خالي مي‌ماند.

 

 

فكر نمي‌كنم مخاطب سينماي ايران از اين واضح‌تر بتواند پاسخ منفي خود را به رفراندوم توليد امروز سينماي ايران بدهد. همه دلايلي هم كه مطرح مي‌گردد مانند وسعت نمايش فيلم‌هاي خارجي از تلويزيون و رونق شبكه‌هاي رسمي و غيررسمي ويديويي و ماهواره‌اي بنا به نظر اغلب كارشناسان و علاقه‌مندان سينماي ايران درحاشيه يك دليل اصلي قرار مي‌گيرند كه «اصل فيلم‌ها مطلوب نيستند». به نظر مي‌آيد پس از آن سينماي موسوم به گلخانه‌اي دهه 60 كه در بسياري موارد چه از نظر جذب مخاطب و چه به لحاظ ساختارهاي سينمايي موفق‌تر از سينماي بخش خصوصي امروز نشان مي‌دهد، ساختار توليد در اين سينما با يك خلا شديد حمايتي مواجه شد. انگار كه يك شخصي 10-15 سال زير سرم بوده است و حالا قرار است خودش غذا بخورد، خب اول از همه معده‌اش آمادگي پذيرفتن غذا را ندارد و بعد هم مسايل فيزيولوژيك ديگر وجود دارد. اما در دهه 70 خصوصا اواسط آن اگرچه دولت قصد داشت آن سرم را آرام آرام از سينماي ايران قطع كند ولي بدنه سينما و بخش خصوصي كه قرار بود متولي كار شود به همان قطره‌هاي سوزن سرمي كه هنوز باقي مانده بود، وابسته ماند. به يارانه‌ها، به وام‌هاي بانكي و از همه مهم‌تر به امكانات و ابزار دولتي. سرمايه هم كه از جاي ديگر تامين مي‌شد، پس هر آن چه كه محصول فروش كند حتي اگر يك ريال، براي اين بخش خصوصي سود بود و اگر هم گاهي صحبت از ضرر مي‌شد، ضرر بر همان سود است. وگرنه متضرر واقعي سينماي ايران و سالن‌هايش و تماشاگرش مي‌باشند. از آن امكانات و سرمايه كه به هرحال از كيسه ديگران بود، سينماي ايران مانند بادكنك باد شد چه از جهت فيلم و چه به لحاظ عوامل توليد و دست‌اندركار. عده‌اي در چرخه سينماي ايران قرار گرفتند كه به هرحال بايستي كار مي‌كردند و هر سال هم محصول بيرون مي‌دادند. حال چه كسي قرار است محصول آن‌ها را تماشا كند، مهم نبود و نيست. در كدام سينماي درست و منطقي دنيا مي‌توان اين پديده را مشاهده كرد كه يك فيلمساز در دو فيلم قبلي‌اش به لحاظ اقتصادي ورشكست شده، حمايت‌هاي خاص بابت هنري بودن آثارش را هم به همراه نداشته، سينماهاي نمايش‌دهنده فيلم سومش هم از فقر تماشاگر در تاريكي به سر مي‌برند، در حال حاضر مشغول ساختن فيلم چهارمش مي‌باشد! اگر سرمايه اين فيلم‌ها باد آورده است، امكانات و ابزار و همين سالن‌هاي سينما كه بادآورده نيست، سرمايه‌هاي فرهنگي اين ملت است.

 

سيدضيا هاشمي: آن‌چه شما مطرح مي‌كنيد واقعا نكات درستي است اما دولت نمي‌تواند در اين‌جا وارد عمل شود و به فلان فيلمساز بگويد چون شما عرضه نداريد مخاطب جذب كنيد، بنابراين 2 سال محروميد. اين كار را دولت نمي‌تواند انجام دهد. اين سيستم سينماي كشور است كه آن دسته فيلمسازان را بايد از بدنه خود حذف نمايند.

 

اصلا بحث بر سر حذف نيست. بحث اينجاست كه دولت بايستي آن بند ناف را قطع كند. يعني آن سرم را كه 25 سال به اين سينما تزريق شده، ببندد و بگويد حالا خودتان با دست خود غذا بخوريد و با معده‌تان آن را هضم كنيد. خودتان با سرمايه و امكانات خود فيلم بسازيد و اكران نماييد (البته با رعايت قوانين و شيوونات اجتماع ما كه در هر جامعه‌اي قوانين آن جامعه لازم‌الاجرا مي‌باشد) اگر سود برديد نوش جانتان به كار ادامه دهيد و اگر ضرر كرديد به فكر حرفه و شغل ديگري باشيد. واقعا فيلمسازي كه چند اثرش نه مخاطب عام داشته و نه خاص، بايستي در شغل خود تجديدنظر كند. قطعا در يك سينماي منطقي اين كار را مي‌كند. ولي وقتي پول و امكانات از جاي ديگر سرازير است طبيعي است من هم دوست دارم پشت سر هم فيلم بسازم. بي‌خيال تماشاگر و سالن سينما.

شما به آمار ديگري توجه كنيد كشوري مثل كانادا با دو هزار و خرده‌اي سالن سينما در حدود 60 فيلم در سال توليد مي‌كند و در كشور ما با 300 سالن، امسال 100 فيلم جلوي دوربين رفته! و از اين لحاظ در مقام يازدهم كشورهاي توليدكننده هستيم ولي به لحاظ ميزان سينماروهاي‌مان پايين‌تر از كشورهايي مثل بنگلادش در قعر جدول قرار داريم!!

منظور اين است كه لااقل دولت مي‌تواند به فيلمسازي كه چند فيلم غيراستاندارد و كم‌مخاطب ساخته ديگر امكانات بيت‌المال را اختصاص ندهد. اين حذف كردن نيست. فقط بگويد آقا شما فيلم ضعيف و كم‌فروش ساخته‌ايد و ديگر براي فيلم بعدي‌تان به اميد كمك‌هاي مالي و ابزاري ما نباشيد. يعني ادامه كار آن سينماگر را به عهده سرمايه‌ها و امكانات خودش بگذارد. يك مثال خيلي ساده؛ آيا دولت به يك نانوايي كه نان‌هاي نامطلوب و سوخته تحويل ملت مي‌دهد باز هم آرد خواهد داد؟ آيا فيلم نامطلوب به عنوان يك اثر فرهنگي با همه پيامدهاي مخربش كمتر از يك نان سوخته به جامعه ضرر مي‌زند؟

 

سيدضيا هاشمي: البته اين نكته متاسفانه در بيشتر بخش‌هايي كه دولتي بوده و حالا قرار است خصوصي باشند، وجود دارد. مگر سازمان تامين اجتماعي با آن همه تشكيلات عريض و طويلش از سرم دولت بريده است؟ مگر سازمان گسترش صنايع ايران كه قرار بود براساس سرمايه‌هاي خصوصي باشد از حيطه دولت خارج است؟ اين همه خودرو كه در اين مملكت توليد مي‌شود بيشترين سرمايه‌هاي توليدي را از بودجه دولت مي‌گيرند. آيا همه آن‌ها استاندارد هستند؟ حالا در ميان اين همه مسايل از سينما چه انتظاري داريد؟ به قول مظفرالدين شاه در فيلم «كمال‌الملك» همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد.

از ديدگاه من، پس‌زمينه همه اين معضلات، مشكل فرهنگي است. بايد فرهنگ‌سازي كرد و از همين مطبوعات هم بايد شروع كرد. فرهنگ امروز ما اين است كه همه طراحي‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي ما معمولا به خودمان برمي‌گردد مثلا من اگر امروز فيلمي دارم كه مي‌توانم با تعداد زيادي سينما فروش بالا داشته باشم، مي‌گويم اكران را بايد آزاد كرد و اگر فيلم ضعيف داشته باشم حكم به اجباري شدن اكران مي‌كنم. اين فرهنگ كنوني بخش خصوصي ماست يعني به منافع الان و اين لحظه‌اش فكر مي‌كند، كوتاه مدت را درنظر مي‌گيرد. به خاطر همين ظرفيت و توانايي لازم را براي هدايت سينما ندارد. حاضر هم نيست از تفكر و انديشه‌هاي اقتصاددانان حرفه‌اي بهره بگيرد. تاكنون شده كه همايشي داشته باشيم با حضور كارشناسان و متخصصان اقتصاد كه حداقل ببينيم راهكارهاي اقتصادي براي اين سينما  چيست؟  مگر نمي‌‌گوييم سينما يك صنعت است؟ دليل واضحش هم اين است كه خود اعضاي اين بخش خصوصي حتي دور يك ميز نمي‌توانند جمع شوند چون اولا فكر اقتصادي ندارند و ثانيا رقيب را غنيمت نمي‌دانند و نان‌خور اضافي سر سفره تصور مي‌كنند. همكار خود را تحمل نمي‌كنند، مي‌گويند دست زياد شده است و به همين دليل هم تمامي هم و غم آن‌ها اين است كه يكديگر را از دور خارج كنند. اين‌ها مشكل فرهنگي است. ما پيش از انقلاب تجربه سينماي صنعتي مستقل داشته‌ايم. استوديوهاي فيلمسازي ما در استاندارد جهاني بودند و دولت هيچ كمكي به آن‌ها نمي‌كرد به جز آن فيلم‌هاي توليد وزارت فرهنگ و هنر.  با پول و امكانات خود فيلم مي‌ساختند و اكران مي‌كردند. اين درحالي بود كه هر سال حدود 300 فيلم خارجي اعم از آمريكايي و اروپايي و هندي و تركي هم اكران مي‌شد. وقتي ما در ايران هنوز يك كمپاني در مفهوم واقعي‌اش نداريم و اگر چنين چيزي هم بخواهد شكل بگيرد (كه ما قصد داشتيم به كمك برخي دوستان به آن مفهوم برسيم) از داخل و بيرون بر عليه‌اش وارد عمل مي‌شوند علتش اين است كه فرهنگش وجود ندارد. يعني هم از درون بخش خصوصي پنبه آن را مي‌زنند و هم از سوي دولت. منظورم وزير و احيانا معاونانش نيست كه آن‌ها از قضا حامي يك سينماي صحيح و منطقي هستند بلكه سيستم اداري دولتي را مي‌گويم كه تحمل سامان‌يابي بخش خصوصي را ندارد. شايعات هم بيش از همه در همين جمع خودمان مانع‌تراشي مي‌كند. معمولا فرهنگ ما اين است كه در جمع‌ها، تحمل يكديگر را نداريم، حداكثر 3 يا 4 سال طول بكشد. اين اصلا مزاح نيست. شما نگاه كنيد به همه اين تشكل‌هايي كه در طول اين سال‌ها درست شد، غالبا فشارهاي دروني و بيروني آن‌ها را از هم پاشيد و يا حداقل منفعل نمود. اين مشكل فرهنگي مختص امروز هم نيست بلكه سابقه‌اي ديرين دارد. خود من به شدت در اين زمينه نااميدم. يعني چشم‌انداز دوستانه‌اي نه در بخش خصوصي و نه در بخش دولتي نمي‌بينم كه در جهت بهبود سينماي ايران حركت نمايد. مگر آن فرهنگ‌سازي صورت بگيرد كه رسالت عمده‌اش بر عهده مطبوعات است و البته ساليان سال به طول خواهد انجاميد.

 

امروزه اصلا اين فرهنگ در سينماي ما نهادينه شده كه من اگر مي‌خواهم فيلم بسازم اول بروم دنبال وام بانكي، بعد اسپانسر و بعد هم در صف‌هاي دريافت دوربين فيلمبرداري و ساير وسايل و ابزار نوبت بگيرم. يعني اصلا اين تفكر به مخيله سيستم فيلمسازي ايران رسوخ نمي‌كند كه خدا ناكرده من به عنوان يك توليدكننده خودم دوربين داشته باشم و بر امكانات و سرمايه خودم تكيه داشته باشم. يكي از دوستان شما مي‌گفت اين‌جوري اصلا صرف نمي‌كند و ادامه مي‌داد كه بهتر است برود روي مقولات ديگري مانند زمين و ملك سرمايه‌گذاري كند! و وقتي به ايشان گفتم چه اشكال دارد كه به جاي 100 فيلم در سال مثلا 10 فيلم خوب و پرفروش توليد كنيم، مي‌گفت اين را كه ديگر نمي‌توان «صنعت» ناميد. نمي‌دانم اين چه صنعتي است كه صاحبان آن ساده‌ترين وسايل و ابزار را بايد از ديگران قرض كنند؟!

 

سيدضيا هاشمي: اين تفكر در همه اهالي سينماي ما وجود دارد مثلا براي فيلمي كه 150 ميليون تومان هزينه توليد برآورد مي‌شود يك بازيگر درخواست 15 ميليون تومان دستمزد مي‌كند، بدون آن كه فكر تناسب ورودي و خروجي سينما را بنمايد. فقط فكر مي‌كند دستمزدش در مقابل 20 ميليون دلار دستمزد بازيگر خارجي رقمي نيست. درحالي كه به اين نمي‌انديشد كه آن بازيگر خارجي دستمزد 20 ميليون دلارش را يكجا نمي‌گيرد بلكه اغلب، آن را در سرمايه فيلم به مشاركت مي‌گذارند و همين يكي از عوامل شكل‌دهنده صنعت فيلمسازي است كه در همه دنيا خصوصا سينماي پيشرفته و صنعتي امروز مرسوم است. به اين ترتيب بازيگر در سرمايه و سود فيلم سهيم شده و در برخي موارد با فروش فوق‌العاده و اكران‌هاي متعدد تا سال‌ها از منافع آن بهره‌مند گشته و حتي بيش از آن‌چه قرارداد بسته بوده را دريافت مي‌كند. اين به نفع تهيه‌كننده هم هست كه همه عواملش در كار سهيم‌اند و براي آن دل مي‌سوزانند.

اما به هر صورت اين ميان يك سري رانت‌ها هم وجود دارد و رانت‌خواري هم كه شاخ و دم ندارد. رانت‌خواري يعني استفاده از يك سري فرصت‌ها و امكانات كه براساس روابط شكل مي‌گيرد و نه ضوابط. استفاده از امكانات دولتي، سنديكايي، خارج كشور و ... و لازم نيست ارقام بزرگي هم داشته باشد و در سينماي ايران اصلا ممكن است رقمي به حساب نيايد ولي به هرحال فرصت‌هايي است كه براي عده‌اي سود و بهره دارد و براي سينماي ايران هيچ. يعني سودش داخل سينماي ايران راه پيدا نمي‌كند. اي كاش مي‌رفتيم به سمتي كه مقداري از اين امكانات براي مجموعه سينماي ايران صرف مي‌شد. متاسفانه ما معمولا بيشتر از يك متر جلوي خود را نمي‌بينيم و به آينده دورتر نگاه نمي‌كنيم.

 

عکس ها:رها روزبهان

 ادامه دارد

آسیب شناسی سینمای امروز ایران-۵