مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ۱۳۸٤
 

وجه تسمیه عنوان خیابان "استاد شهید نجات اللهی"

 

تصويري از روزهاي

 

توفاني انقلاب

 

 

«استاد نجات‌اللهي» نام يكي از خيابان‌هاي معروف و پررفت و آمد امروز تهران است. خياباني كه پيش از آن «ويلا» نام داشت و هنوز برخي آن را به همان اسم مي‌شناسند. اما بسياري با آدرس «استاد نجات‌اللهي» به اين خيابان مي‌رسند. آن‌ها كه به هر نحو با ادارات سازمان سنجش و وزارت علوم سر و كار دارند، يا قصد مراجعه به دفتر مركزي سازمان انتقال خون را مي‌نمايند، يا علاقه‌مند به خريد صنايع دستي هستند يا براي تهيه بليط‌هاي هواي گذرشان به آژانس‌هاي متعدد اين خيابان افتاده و يا...

ولي چرا نام خيابان «ويلا» به «استاد نجات‌اللهي» تغيير كرد و اصلا استاد نجات‌اللهي چه كسي بود؟ شايد بسياري از جوانان امروز و حتي ديروز از هويت «استاد نجات‌اللهي» بي‌خبر باشند، به همين علت ربع قرن در تونل زمان به عقب بازمي‌گرديم:

 

سه‌شنبه 5 دي ماه 1357

تجمع و تظاهرات در خيابان ويلاي شمالي بيشتر از روزهاي قبل خصوصا مقابل ساختمان اصلي وزارت علوم و آموزش عالي شكل گرفته. چراكه عده‌اي از استادان دانشگاه در يكي از طبقات اين وزارتخانه در اعتراض به بسته ماندن درهاي دانشگاه، تحصن كرده بودند.

اين تحصن علاوه بر تحصن بيش از يكصد تن از استادان بود كه از پنج‌شنبه قبلش در دبيرخانه دانشگاه تهران حضور داشتند.

تقريبا از اوايل بامداد، انبوه جوانان دانشجو و دانش‌آموز، حوالي وزارت علوم تجمع كرده و به شعار دادن مشغول بودند و از استادان متحصن حمايت خود را اعلام مي‌نمودند. بعدازظهر بود كه يكي از استادان براي پاسخگويي به ابراز احساسات و شعارهاي بي‌وقفه تظاهركنندگان به روي بالكن ساختمان وزارت علوم مي‌آيد كه ناگهان صداي گلوله‌اي در فضا مي‌پيچد... و استاد مذكور از پاي درمي‌آيد.

گلوله كه از بالا به طرف وي شيلك شده، سينه‌اش را شكافته و از لگن خاصره خارج گرديده بود. او استاد كامران نجات‌اللهي بود. همكاران پزشكش فورا براي نجات وي به تلاش مي‌افتند و به بيمارستان «به‌آور» منتقلش مي‌كنند، اما كوشش‌ها بي‌نتيجه و بي‌ثمر ماند و استاد جوان كه فقط 24 سال داشت، به ابديت پيوست.

اساتيد متحصن فاجعه فوق را تصادفي ندانستند و شليك گلوله مرگباري كه كامران نجات‌اللهي را به خونش غلتاند ، عادي تصور نكردند. بلكه آن را يك «ترور سياسي» قلمداد كرده كه با برنامه‌ريزي قبلي انجام گرفت.

 

نجات‌الهي كه بود؟

استاد كامران نجات‌اللهي، عضو هيات علمي دانشگاه پلي‌تكنيك تهران و از بنيان‌گذاران سازمان ملي دانشگاهيان بود كه در سال 1333 در گروس بيجار و در يك خانواده كرد متولد شد.

گفته‌اند نجات‌اللهي در تمامي مدت فعاليت‌هاي سازمان ملي دانشگاهيان يكي از متفكرين و تشكل‌دهنده‌ترين اعضاي آن بود و حتي با بسته شدن دانشگاه‌ها كه فعاليت اين سازمان را تحليل داد، او با انتشار نشريه «همبستگي» براي وحدت دانشگاهيان مي‌كوشيد و با برگزاري جلسات متعدد سخنراني در پيشبرد انقلاب اسلامي تلاش به خرج مي‌داد.

 

چهارشنبه 6 دي ماه 1357

 

فرداي شهادت استاد نجات‌اللهي، تهران عزادار بود، ساكت و خاموش. اشك بود و فرياد. نيروهاي نظامي با سنگين‌ترين سلاح‌ها، همه راه‌هاي منتهي به بيمارستان هزار تختخوابي (امام خميني فعلي) را مسدود كرده بودند. هيچ اتومبيل و حتي عابر پياده‌اي را ياراي عبور از اين خيابان‌ها نبود.

خانواده و دوستان استاد نجات‌اللهي در بهشت زهرا تجمع كرده بودند  تا جنازه استاد مبارز را به خاك بسپارند. مادر او سياهپوش و ساكت در حالي‌كه عكس پسرش را در دست داشت در پيشاپيش جمعيتي، صف نظاميان را شكافت و داخل بيمارستان شد و سپس تشييع جنازه بر دوش مردم انجام گرفت.

جنازه كامران نجات‌اللهي حوالي ظهر به بهشت زهرا رسيد ، جايي كه صدها و صدها و هزاران تن از مردم تهران اعم از دانشجويان، دانش‌آموزان و طبقات مختلف با مراسمي كه در خور يك شهيد ملي بود، به خاك سپردنش و بر گورش صدها و صدها شاخه گل نثار كردند.

 

شنبه 9 دي ماه

براي مراسم ختم استاد نجات‌اللهي، نه تنها تهران كه همه شهرهاي ايران تعطيل عمومي شده بود. بسياري از مردم در خانه‌هايشان ماندند و بسياري هم به خيابان‌ها ريختند. هرجا كه توانستند و با هرچه قادر بودند، خيابان‌ها را مسدود كردند.

در خيابان‌آيزنهاور (آزادي فعلي) عده‌اي جوان صندلي‌هاي سنگين حاشيه خيابان، نرده‌هاي ديوار يك باغ و جايگاه‌هاي اتوبوس را از جاي كندند و در وسط خيابان بر روي هم انباشتند تا راه‌بندان ايجاد كنند و بتوانند تظاهرات را ادامه دهند. در همين شرايط بود كه در خيابان جمشيدآباد و در كوچه‌اي كه همان لحظه به «كوچه شهدا» خوانده شد، دختر و پسر جواني به شهادت رسيدند. در آن كوچه، خون به زمين ريخته را با آجر حصار دادند بودند و بر خون گل‌هاي ميخك و سفيد نشاندند.

 

هفته بعد...

تحصن استادان دانشگاه تهران و دانشكده‌هاي وابسته كه توسط اعضاي سازمان ملي دانشگاهيان برگزارشده بود ، ادامه يافت و در روز سيزدهم، اعلام 24 ساعت اعتصاب غذا هم نمودند.

تحصن اساتيد در وزارت علوم، با شهادت استاد نجات‌اللهي به خشونت كشيده شد و همان شب متحصنين با زور از وزارت علوم خارج و بازداشت شدند.

پارچه‌اي بزرگ از سوي متحصنين دبيرخانه دانشگاه بر سراسر ديوار طبقه سوم دبيرخانه آويخته شد با اين كلمات: «نجات‌اللهي شهادتت مبارك»...

 از آن روز بود كه مردم خيابان «ويلا» را به نام «استاد شهيد نجات‌اللهي» خواندند و پس از پيروزي انقلاب نيز اين خيابان به طور رسمي به همين نام ثبت گرديد.

امروز كه بي‌خبر از خيابان «استاد نجات‌اللهي» عبور مي‌كنيد به ياد 27 سال پيش در چنين روزهايي، يك لحظه تامل نماييد كه اين خيابان و خيابان‌هاي ديگر تهران و سراسر ايران آتش و دود بود و فرياد... بازگشايي دو روزه دبيرستان‌ها، مجددا تشكل دانش‌آموزان را همراه آورده بود و تحصن اساتيد، دانشگاهيان را در قلب يكي از طولاني‌ترين مبارزات مردمي تاريخ، جاي داد، گروه‌هاي ظاهرا كوچك در اطراف و اكناف، كوچه‌‌ها و پس‌كوچه‌ها و خيابان‌هاي شهر، تظاهرات مي‌كردند... مدرسه‌ها خالي بود و اگر نبود، پر از فرياد بود. بهار شده بود و مردم در حال و هوايي غريب، مهرباني‌ها و صميميت‌ها را در كنار هم و بر عليه يك دشمن واحد تجربه مي‌كردند تا همه آن به اصطلاح نظام شاهنشاهي را به تمسخر بگيرند.

اگر از خيابان «نجات‌اللهي» مي‌گذريد به ياد آن روزها و استاد جوان 24 ساله‌اي كه خونش در ساختماني در همين خيابان بر زمين ريخت، بيفتيد و از شمع مرده ياد آريد...