مستغاثی دات کام

 
بررسی تولیدات سینمای ایران در سال 1390 - 6
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠
 

با نگاهی به جشنواره سی ام فیلم فجر ( قسمت پایانی )

 

زیر خط فقر سینما !

 

اما شاید بتوان گفت که بیش و پیش از همه آنچه درباره محتوا و مضمون مشترک فیلم های سی امین جشنواره فیلم فجر گفته شد ، این جشنواره از ضعف ساختاری و سینمایی اکثر آثارش رنج می برد و شگفت آنکه امسال علیرغم وجود این ضعف مفرط در اغلب فیلم های خصوصا بخش مسابقه سینمای ایران ، این بخش( سودای سیمرغ و نگاه نو) متورم تر از هر سال با نزدیک به 50 فیلم ، برگزار شد! فیلم هایی که از فرط فقر سینمایی از یک اثر آماتوری سوپرهشت دهه 60 نیز نازل تر به نظر می آمدند. فیلم هایی که اغلب یک سطر ایده را به یک فیلم بلند سینمایی تبدیل کرده بودند. فیلم هایی که نه تنها کاراکتر و شخصیت ( در مفهوم استاندارد فیلمنامه ) نداشتند و حتی از پرداخت تیپ های کلیشه ای و نخ نما، عاجز ماندند بلکه از یک سطر قصه گویی نیز ناتوان بودند.

-"تلفن همراه رییس جمهور" تقلیدی ناشیانه از فیلم های "شاهزاده و گدایی" و موضوع ابدی عوض شدن آدم ها با پرداختی دم دستی و ضعیف و تیپ های بی هویت و پادرهوا و ماجرایی فانتزی که به هیچ وجه با شبه رئالیته داستان جور نیست و ساز خود را می زند.

-"یک سطر واقعیت" یک ماجرای شبیه فیلم "پارتی " سامان مقدم ( حتی با تیپ های مانند آن فیلم ) همراه با یک فراز و نشیب فیلمفارسی و پایان نچسب.

-فیلم "گشت ارشاد" همچنان از گرایشات مسبوق به سابقه کارگردان به فیلمفارسی رنج می برد و در ترکیب با توهمات سیاسی/اجتماعی وی به یک فیلمفارسی بی هویت بدل شده است. در واقع خود فیلمساز نیز با نمایش عکس بهروز وثوقی در فیلم "کندو" بر تابلوی کائنات(که تعبیر و مفهوم خاصی در فیلم دارد) بر این شبهه فیلمفارسی، مهر تایید می زند. متاسفانه علیرغم همه این دلبستگی و وادادگی ، فیلمساز به هیچ وجه حتی به ساختار سینمایی همان فیلم "کندو" نیز نمی تواند برسد و در میانه شعار و قیصر و گنج قارون و ...می ماند! اجرای بسیار ضعیف سکانس ماقبل پایان در آن نمایشگاه اتومبیل خود ، نشانگر نزول فیملسازی شده که در آثاری همچون "مردی شبیه باران " و "مردی از جنس بلور " و حتی "سنگ ، کاغذ ، قیچی" از خود هوش و ذوقی نشان داده بود.

-"میگرن" یک فیلم شبه اپیزودیک به نظر می آید که نه ساختار اپیزودیک دارد و نه سر و شکل فیلم های با شخصیت های سلسله وار که هر بخش از فیلم با یک عنصر مشترک به بخش بعدی (که ظاهرا داستان دیگری دارد) مرتبط می شود و بالاخره هم شخصیت ها همگی در فصل پایانی به نوعی تلاقی می کنند. فیلمی مانند "راههای میان بر " رابرت آلتمن از بهترین نمونه های این گونه آثار سینمایی است. اما شخصیت های فیلم "میگرن " نه تنها واجد هیچگونه تلاقی و اشتراک و هم پوشانی نیستند، علیرغم اینکه در یک مجتمع زندگی می کنند و همین موضوع می توانست فصل مشترک مناسبی برای یک فیلمنامه اینچنینی باشد ، اما فیلمساز از هرگونه استفاده درست از چنین عنصری قاصر است. درگیری کارگردان با شعر و شعار و روشنفکری و اینکه فمینیسم مورد نظرش را برجسته سازد ، وی را حتی از یک پایان بندی معمولی نیز غافل می سازد و به جز شخصیت سوم که یک زن تنهای متجدد به نظر می آید و در یک پایان هاویشامی ، پرده ها را کنار می زند (به چه دلیل ؟) ، دو خانواده دیگر بدون هیچ گونه نقطه گذاری ، رها شده و گویی دو قصه اول و دوم که همچنان می توانستند تا ابد همینطور بچرخند ، با رسیدن فیلم به دقیقه 90 ، توسط تهیه کننده کات خورده اند!!

-"گیرنده" ظاهرا یک فیلم جاده ای ، پر حادثه به نظر می آید اما فیلمساز، فیلم جاده ای را با فیلمبرداری در جاده ، اشتباه گرفته و خلق حادثه های پی در پی را هم با تکرار چندین و چندباره یک برخورد کلیشه ای ( رد و بدل شدن کیسه نامه ها ) عوضی گرفته است.

"گیرنده " که از ایده یک فیلم پیش از انقلاب به نام "سه نفر روی خط" ساخته عبدالله غیابی گرفته شده ، به هیچ وجه از فرم قابل قبول دست به دست شده سوژه در آن فیلم جاده ای برخوردار نبوده و آدم هایش را در یک ماجرای بی پایان وارد ساخته که تا بی نهایت می تواند ، تداوم یابد.

-فیلم­نامه "خرس" دچار مشکلات جدی است. درواقع به لحاظ ساختار و پرداخت، هیچ­گونه شخصیتی دیده نمی شود و برعکس آثار مشابه ، با یک مشت تیپ کلیشه ای مواجه هستیم. یک بد من خیلی خبیث و به قول همسرش دیو صفت که قمارباز و مشروب­خوار است و زنش را کتک می زند ، گویی مثل فولادزره دیو ، وی را در قلعه ای اسیر کرده است! بی بندوبار بوده و برخوردی خشن دارد . ولی در طرف مقابل یک آدم بسیار مثبت می بینیم که حتی حقش را نمی تواند بگیرد و یک زن مظلوم که همیشه کتک می خورد!!

حتی رفیق های آن بدمن ، تماشاگر را به یاد فیلمفارسی های سابق می اندازند؛ یک مشت آدم بند و بار که بیلیارد بازی می کنند و با آن لباس های خاص ، الکی می خندند و جملاتی از قبیل "بیا بریم حال کنیم" ، ورد زبانشان است. تیپ ها به گونه ای است که ظرفیت هیچگونه تغییری را ندارند. مضاف بر این که خود این تیپ ها به نوعی کات خورده نشان داده می شوند. انگار پس از نوشتن فیلمنامه ، از میان هر سکانس یا فصل، یک یا دو صفحه درآمده است. چون بسیاری از وقایع منطقی داستان و یا پیش زمینه کنش ها و واکنش ها دیده نمی شود.

دیالوگ ها ، اغلب سردستی نوشته شده و هیچ منطق شخصیت پردازی وجود ندارد و پایان فیلم هم یک پایان کلیشه ای است. معمولا این گونه فیلم ها دو پایان بیشتر ندارد یا پایان خوش دارد که مثلا رزمنده ایثار کرده و می رود مثل "کیمیا" و "بیداری رؤیاها " و از یک رزمنده هم که سالها همه زندگی اش را صرف جهاد کرده ، جز این انتظار نمی رود .

و نوع دیگر پایان بندی،یک پایان تلخ است که آدم ها به طور کلیشه ای همدیگر رامی کشند و متاسفانه در فیلم "خرس" کلیشه دوم اتفاق می افتد. به نظرم این­ پایان مانند عنوان فیلم بی ربط است . یعنی اگر در آخر فیلم ، آن رزمنده سابق فریاد نزند و چندین بار نگوید "خرس"  که معلوم نیست به چه دلیلی چنین لقبی را به شوهر همسر سابقش می دهد ، چه توجیه دیگری بریا عنوان فیلم وجود دارد؟!

-فیلم "پذیرایی ساده" هم به همان دلیل ساده انگارنه سازندگان فیلم "گیرنده" از سوی کارگردانش ، یک فیلم جاده ای تلقی شده ، غافل از آنکه در هر فیلمی جاده وجود داشته باشد ، فیلم ، جاده ای نمی شود!  جاده بایستی در روند قصه و داستان فیلم تاثیر داشته و اصلا خود به یک شخصیت تبدیل شود. فیلم هایی مانند "پاریس تگزاس " یا " تلما و لوییز" از نمونه های موفق این دسته آثار هستند. اما در فیلم "پذیرایی ساده " ، همان طور که گفته شد ، یک ایده ساده و کلیشه ای یک خطی ، به یک فیلم بلند داستانی بدل شده که تماشاگر را در همان 20 دقیقه نخست ، از نفس می اندازد. شخصیت ها و کاراکترهایی که اصلا هویت و مشخصه ای ندارند، بدون شناسنامه و هرگونه عنصری که از آنها شخصیت و یا حتی تیپ بسازد. تغییر و تحول ها ( خصوصا در مورد مرد قصه ) بسیار سخیف تر از آثار هندی و فیلمفارسی اتفاق می افتد و متاسفانه بازهم عدم توانایی فیلمساز در پرداخت فضا و قصه ، به هنری بودن اثر تعبیر شده است!

 

 سایه های فیلمفارسی

 

 -"زندگی خصوصی " یک فیلمفارسی بسیار مبتذل است که زیر لوای شعر و شعارهای سیاسی ، همه ضعف فرم و محتوای خود را پنهان می سازد. آن نماهای سوپر سوپر اکستریم کلوزآپ ( یا به قولی "دماغ شات " و " لب و دهن شات" ! ) که بدون هرگونه توجیه دراماتیک یا ساختاری در یک سکانس، مدام به یکدیگر کات می خورند و از هرگونه نماهای با اندازه واسط ، بی بهره هستند ، برای بی دانشی فیلمساز ( که البته بیش از این نیز از وی انتظار نمی رفت ) کفایت می کند و ایضا برای کج سلیقگی مسئولان جشنواره فیلم فجر در گنجاندن چنین اثر ماقبل آماتوری برای بخش مسابقه سینمای ایران!!

-"بوسیدن روی ماه" علیرغم قوت ساختاری نسبت به بسیاری از آثار جشنواره سی ام فیلم فجر ، اما به لحاظ فیلمنامه واجد شخصیت ها و کاراکترهای اضافی متعدد است که با حذف یا اضافه شدن آنها ، خللی در فیلم بوجود نمی آید. این کاراکترهای اضافی که اغلب در فرزندان مادربزرگ و متعلقاتشان خلاصه می شود ، بالتبع ، صحنه های اضافی متعددی نیز پدید آورده اند که اثر را به طور بیهوده ای کشدار و کسالت بار نموده است. علاقه سازندگان فیلم به طرح شعارهای سیاسی گروهی و جناحی و باندی موجب شده که متاسفانه سکانس های به اصطلاح گل درشت شعر و شعاری ، فیلم را از نفس بیندازد مانند صحنه ای که مصطفوی برای جانشین جوانش ، سخنرانی می کند و یا مکالمات متعدد تلفنی همین شخصیت با ناشناسی در آن سوی خط.

-واقعا به " یه عاشقانه ساده " نمی توان لقب فیلم اطلاق کرد ، چون در واقع به جای عناصر سینمایی ، واجد ویژگی های تصویر متحرک و نمایش لباس و صحنه های روستایی و مانند آن هست ،  فقط در آن ، "سینما" وجود ندارد. به نظرم با شناختی که از سامان مقدم دارم، احتمالا خود وی نیز بر این واقعیت معترف خواهد بود. فیلم با یک قصه قدیمی و تکراری سرهم بندی شده و اضافه کردن  یک سری شبه داستانک های بی ربط ، مثل استفاده از مواد مخدر در پخت نان ( نکند یکی از نهادهای مبارزه با موارد مخدر ، از سرمایه گذاران فیلم بوده است! ) از یک تیپ سازی کلیشه ای نیز بازمانده و حتی نتوانسته بازی های متوسطی از هنرپیشگانش به نمایش بگذارد. افه های فیلمفارسی عاشق شکست خورده، خنده ها و گریه های آبکی دختر فداکار و فردین بازی عاشق ایثارگر ، به علاوه یک کدخدای فیلمهای روستایی دهه 30 و 40 و یک پدر مظلوم رعیت مآب مربوط به همان فیلم ها ، همه و همه از " یه عاشقانه ساده" ، یک نمایش ناشیانه روحوضی / تراژدی ساخته است!

-"آمین خواهم گفت" از یک طرف ورسیون امروزی فیلمفارسی های مانند "گدایان تهران" و "قهرمان قهرمانان " است و از سوی دیگر هم وامدار فیلمفارسی های شبه روشنفکری دهه 50 مانند "بی تا" و "نفرین" و "غزل" و ...

-"چک" کاظم راست گفتار مانند داستان و شخصیت هایش از ساختار مغشوشی برخوردار است و با ملغمه ای از کلیپ و فیلم حادثه ای و زد و خورد و کمدی اسپ استیک و تراژدی و ... حاصلی جز یک سری تصاویر بی ربط برای شبه داستانی که هزاران شعار در خود دارد ، نیست.

-بخشی از "پل چوبی" کپی دست چندمی از فیلم "قصه عشق" دهه 70 است که در آن زمان هم اثر ضعیف و سانتی مانتالی ارزیابی شد که فقط برای عاشق پیشه های اواخر دهه 40 مکان هایی مانند پارک ساعی و مانند آن مناسب بود و نیش و اشاره فیلمساز به شعارهای شبه سیاسی یکی دو سال اخیر موجب شده که وی حتی از همان ساختار نسبتا یکدست " قصه عشق" نیز فاصله بگیرد و با چاشنی شعر "نازلی " شاملو و ترانه "غریبه ای در شب" فرانک سیناترا همراه بازی به شدت تخته ای هدیه تهرانی و بهرام رادان به چنان ملغمه ای برسد که هیچ چیز نجات بخشش نباشد.

-"من همسرش هستم " دومین تلاش کارگردان شدن یک تهیه کننده در جشنواره فجر امسال ، نسخه جدی فیلم دست چندمی دیگر به نام "زن ها فرشته اند" بود که چند سال پیش روی پرده رفت. در این فیلم نماهای "چشم و ابرو شات " و مانند آنچه در فیلم "زندگی خصوصی" توسط تهیه کننده دیگر این سینما انجام شده بود ، برای نمایش چهره و آرایش بازیگران و پولی که خرج دستمزد کلان آنها ( به عنوان بالاترین هزینه های فیلم) شده بود ، جایگاهی بالاتر از فیلمنامه و منطق داستانی و سایر عناصر سینما یافته بود.

-شگفتی از پیمان معادی سازنده فیلم "برف روی کاج ها" است که چگونه از فیلمنامه نویسی شروع کرد ولی برای اولین فیلمش حتی نتوانسته یک فیلمنامه معمولی دست چندم را تهیه کند. پیمان معادی نباید فریب تشویق های آنچنانی و تماشاگر جشنواره ای را بخورد که اساسا سلیقه و ذائقه و فضا و جوگیریش با تماشاگر معمولی سینمای ایران متفاوت است و این را سالها تجربه در اهدای جایزه سیمرغ بلورین فیلم مردمی نشان داده که به جز "اخراجی ها" هیچکدام دیگر در رده فیلم های پرفروش قرار نگرفتند. جوایز خارجی هم برای "جدایی نادر از سیمین " ربطی به " برف روی کاج ها" ندارد که برایش شیشه نوشابه بازکنیم .حکایت من آنم که رستم بود پهلوان است و بس!

پس به خود فیلم بپردازیم با یک داستان هزاران بار تکرار شده یک خطی و سیاه و سفیدی بی منطق ( برخلاف بسیاری از فیلم های سیاه و سفید تاریخ سینما و حتی سینمای ایران) و شخصیت ها و یا بهتر بگوییم تیپ های خام و نپخته و بدون هیچگونه بعد با بازی های ناشیانه مهناز افشار و حسین پاکدل ( که بود و نبودش در روند فیلم تاثیری ندارد و ای کاش آن دو سه صحنه حضورش نیز توسط کس دیگری روایت می شد ) ، فضاهای پرداخت نشده و شعاری مانند خانه ای که اتفاقات در آن می افتد و طریق آشنایی زن با مرد جوان که به بهانه گوش دادن پیانو توسط خواهر زاده اش است. ( خواهر زاده ای که دیگر برای گوش دادن پیانو نمی آید ولی سر و کله دایی اش مدام از پشت پنجره و درخانه یپداست ) تا دزدی که به خانه همان خواهر زاده می زند، در غیاب دایی که مثلا توجیهی برای دوباره آمدنش شود و آن جلسه چاره اندیشی اهل کوچه برای جلوگیری از دزدی که به جلسات بیماران سرطانی یا در حال ترک اعتیاد بیشتر شبیه است! و تا کلاس پیانوی زن که از اول فیلم می بینیم و اصلا همین کلاس موجب خیانت شوهرش شده ولی پس از رفتن شوهر بازهم اعلامیه چاپ می کند که کلاس پیانو برقرار کرده است! گویی فیلمساز فراموش کرده وی پیش از این نیز کلاس پیانو داشته است!!

به نظر می آید از یک سو فیلم در حال یادآوری فیلم "چشمان باز بسته " استانلی کوبریک است که در چند جای فیلم نیز موسیقی متن آن را استفاده کرده ( اما آن ریشه یابی خیانت کجا و این نوک زدن به هر موضوع کلیشه ای و تکراری کجا؟ ) و از سوی دیگر فلمفارسی هایی مانند "قصاص" نظام فاطمی را مدنظر دارد. اما متاسفانه حتی به ساختار سینمایی آن نیز راه نبرده و جوگیر فضای " جدایی نادر از سیمین " باقی می ماند.

 

 تیزر و فیلم های آماتوری


 -"نارنجی پوش" در واقع یک تیزر 2-3 دقیقه ای تلویزیونی است که در حد یک فیلم سینمایی کش آمده است. تیزری با بازی های دستمالی شده با همان نمایش دیوانگی ها و عصبیت های حامد بهداد و با همان انفعال و آرامش لیلا حاتمی! تیزری پر از شعر و شعار آبکی و سردستی که بیش از هر چیز سعی دارد تا اسپانسر خود یعنی شهرداری را راضی نگه دارد ولی در واقع کلاه بزرگی بر سر او گذارده است. دیالوگ های تخته ای فیلم یادآور فیلم اسپانسری دیگر داریوش مهرجویی برای همین شهرداری است که یک اپیزود از فیلم "طهران ، تهران " دو سال پیش وی قرار گرفته بود.

-" در انتظار معجزه" اولین فیلم در تاریخ سینمای ایران است که حتی راش های اوتی هم در آن قرار گرفته تا تایمش در حد و اندازه یک فیلم بلند استاندارد شود ولی در این صورت هم از 65 دقیقه فراتر نرفته و معلوم نیست برچه اساسی در زمره فیلم های بلند بخش مسابقه سینمای ایران قرار گرفته است. فیلم  در صحنه هایی برای زجر کش کردن تماشاگر از آثار دهه 60 و 70 آندری تارکوفسکی هم جلو می زند، با این تفاوت که در فیلم های تارکوفسکی ، ساختار طراحی شده و میزانسن و فیلمنامه و شخصیت وجود داشت که در فیلم "در انتظار معجزه" وجود ندارد و چنین امری از فیلمسازی مانند رسول صدر عاملی (که در زمینه زیارت ، دو فیلم قابل قبول " شب" و "هرشب تنهایی" را دارد) بسیار بعید بود و ایضا از دبیر محترم جشنواره که جایزه ویژه خود را به این فیلم دادند!!!

-وقتی یک گروه فیلمسازی را به خارج کشور آن هم استانبول ببرید و نخواهید برای پرداخت وجه اجاره خیابان ها و معابر و اماکن ومانندآن حتی یک ریال هم خرج کنید، نتیجه می شود فیلم "بغض" که با دوربین توریستی و از لابلای مردم و از زیر بازو و از زوایایی که یه چشم کسی نیاید فیلمبرداری شده و تکان های سرسام آور و گرین های ناگزیر تصویر هم به حساب ساختار فیلم گذاشته می شود و تماشاگر می ماند پس چرا در سینمای جهان تا این حد برای ساختارهای صحیح و فیلمبرداری استاندارد و شخصیت پردازی های درست و درمان هزینه می کنند؟!

- برای ساختار فیلم "بی خود و بی جهت" جز نام خود فیلم نمی توان توصیف دیگری در نظر گرفت! اینکه همینطور دوربین را در فضاهای بسته و باز برروی یک سری بازیگر ببندیم و آنها مرتب جلوی دوربین حرکت کرده و حرف بزنند و رجز بخوانند و شعار بدهند و شعر بگویند و آن وقت بگوییم که ساختار خاصی را طراحی کرده ایم  تا بی خودی و بی جهتی را القاء کنیم مانند همان فیلمساز معروفی است که 10 دقیقه مخاطب را برروی ریل قطاری زجر می داد تا زجر کاراکترش را تصویری نماید!! به نظر می آید کاهانی همان اشتباه سال گذشته را انجام داده و براین توهم بوده که مثلا برای آشفته نشان دادن یک فضا ، بایستی ساختاری آشفته برایش درنظر گرفت. معروفترین فیلم تاریخ سینما که آشفتگی بشر امروز را درون تمدن جدید به تصویر می کشد ، فیلم "کائوس " یا "آشفتگی" ساخته برادران تاویانی در سال 1980 است که از ساختار سینمایی و فیلمنامه بسیار دقیق و منظمی برخوردار است که البته براساس داستان های لوییجی پیراندلو نوشته شد. بد نیست برخی فیلمسازان ما از آن فضیلت فیلم ندیدن خود کمی فاصله گرفته و برخی آثار برجسته تاریخ سینما را ببینند ، شاید برای تسکین توهماتشان مفید باشد!

-معلوم نیست با صرف آن همه هزینه و وقت و زمان و تبلیغات ، چرا فیلم انیمیشن "تهران 1500" به لحاظ سبک کار انیمیشن ، پرنقص از آب درآمده است. از پشت صحنه فیلم در تیتراژ انتهایی اینگونه بر می آمد که برای طراحی صحنه های انیمیشنی از سیستم "حرکت-ضبط" یا "Motion- Capture" استفاده شده که از سال 2004 و فیلم انیمیشن "قطار سریع السیر قطبی" توسط رابرت زمه کیس در سینما باب شد. چند سال پیش این سیستم به ایران آمد و حتی در بخشی از برنامه رنگین کمان شبکه 5 مورد استفاده قرار گرفت و از قضا ، به طور زنده ، انیمیشن دو بعدی قابل قبولی از یکی از مجریان برنامه عرضه شد اما معلوم نیست چرا چنین اتفاقی در "تهران 1500" نمی افتد. اگر موضع تلفیق سیستم فوق با انیمیشن 3 بعدی بهانه نقص و ایراد فوق است که بازهم چنین تجربه ای به کرات در فیلم – انیمیشن ها صورت گرفته و آثار موفقی هم عرضه شده است که نمونه اش "سرود کریسمس " است.

-علی مصفا از فیلم "سیمای زنی در دوردست" در سال 1382 تا "پله آخر" تغییر چندانی نکرده است. نمی دانم او فیلم های دیوید لینچ را دیده است یا نه؟  ولی همانقدر که فیلم اولش به "شاهراه گمشده" لینچ شبیه بود، این فیلم اخیر به "اینلند امپایر" این کارگردان آمریکایی راه می برد بدون آنکه از ساختار خاص و پیچیدگی های ساختاری و روایی آنها برخوردار باشد. شاید هم کسی فیلم های یاد شده را برای فیلمساز ،  بد تعریف کرده و از آنها تصویری ناقص الخلقه ارائه نموده که باعث شده تا مصفا چنین آثار بی ربط و آشفته ای را جلوی دوربین ببرد و شاید هم ...

-جشنواره سی ام فیلم فجر ، اولین دوره در تاریخ این جشنواره بود که شاهد نمایش فیلم های به اصطلاح ویدئو بقالی در آن بودیم. یعنی ویدئوهای سخیفی که متاسفانه برای شبکه خانگی ساخته شده و مجوز می گیرند و عناصر مبتذل فیلم فارسی در آنها کاملا به چشم می خورد. عناصری از قبیل شوخی های مستهجن ، تکیه کلام های نازل ، روابط و فضای فیلم های هندی و ...

از این گونه آثار می توان به "خوایم می آد" رضا عطاران و "همه چی آرومه " مصطفی منصوریار اشاره کرد که متاسفانه فیلم عطاران چند جایزه از جمله کارگردانی نیز دریافت کرد!

 

چند استثناء

 

نمی توان به فیلم های خوب و قابل قبول جشنواره سی ام  اشاره نکرد که انگشت شمار بودند و البته غنیمت. فیلم هایی که فقط لحظاتی از 11 روز برگزاری جشنواره سی ام ، چشمان ما را به ضیافت نور و تصویر بردند. معدود فیلم هایی که تنها انعکاسی کم رنگ از همه آرمان ها و باورها و اعتقادات ملتی بودند که سالهاست تمام قد دربرابر همه دنیای استکبار ایستاده است. فیلم هایی مانند "قلاده های طلا" ، "روزهای زندگی" ، " ملکه" ، " یک روز دیگر" ، "شور شیرین" ، " سلام بر فرشتگان" ، " خود زنی" ، "محرمانه تهران" و "پرواز بادبادک ها " که علیرغم تمامی نقاط قوت و ضعف ساختاری و محتوایی ، به سرزمین و هویت ملی و دینی وفادار نشان دادند و حداقل برای عنوان دهه فجر جشنواره و بیت المالی که صرف آن شد، امین بودند و با وجود بعضی بی مهری ها و کم لطفی ها ، خوشبختانه برخی از جوایز جشنواره ( برخلاف سال گذشته ) به همین فیلم ها تعلق گرفت که بازهم جای شکر و سپاس دارد.

برای نقد و بررسی این فیلم ها فرصت و جای دیگر می طلبد.

 

...و نکته آخر

 وقتی شعار جشنواره سی ام فیلم فجر تحت عنوان " اخلاق ، آگاهی وامید " مطرح شد ، خیلی از دغدغه مندان انقلاب به یاد حکم مقام معظم رهبری در سال 1388 به مهندس ضرغامی برای ریاست صدا و سیما افتادند که در آن بر 4 محور " دین ، اخلاق ، آگاهی و امید " در برنامه های صدا و سیما تاکید شده بود. ایشان فرموده بودند :

"سفارش اساسی اینجانب نزدیک کردن و رساندن این رسانه ی فرهنگ ساز، به طراز رسانه ای است که دین و  اخلاق و آگاهی و امید ، بارزترین نمود آن باشد..."

از یک طرف دلمان خوش بود که مسئولین سی امین جشنواره فیلم فجر آن پیام حضرت آقا را سرلوحه کار خود قرار داده اند و از طرف دیگر پرسشگر بودیم که چرا اولین موضوع آن 4 محور مورد تاکید مقام معظم رهبری یعنی "دین " از شعار جشنواره حذف شده است! و حالا پس از پایان جشنواره به پاسخ آن پرسش می رسیم!!

در واقع از سی امین جشنواره فیلم فجر ، نخست کلمه دین حذف شد که پس از آن نیز "اخلاق و آگاهی و امید " نیز مفهومی نیافتند. غافل از آنکه به همین دلیل ، مقام معظم رهبری در ابتدای 4 محور اصلی فرهنگ سازی در رسانه،  "دین" را آوردند تا بقیه 3 محور دیگر هم با در نظر گرفتن آن، محقق شود.چون بدون در نظر گرفتن"دین" هیچ شعار و آرمانی تحقق نخواهد یافت و آن می شود که جشنواره سی ام جلوه گر ساخت . ارائه حرف ها و شعارها و دلمشغولی های جماعتی که قبل از هر موضوعی ، دغدغه دین نداشتند و در واقع  دغدغه اصلی قاطبه ملت ایران ، فراراهشان نبود و متاسفانه برخی مسئولین سینمایی نیز برایشان فرش قرمز انداختند و نتیجه کارشان نیز چنان شد که جشنواره فیلم فجر امسال به جز گزارش اقلیتی محدود درباره جامعه ایرانی نبود.